حسین واله، استادیار گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی در پاسخ به این پرسش که پس از سرکوب اعتراضها در سال گذشته که در پی مرگ ناگهانی مهسا امینی در بازداشت گشت تهران به وجود آمد، آیا اعتراضات مردم در سال ۱۴۰۲ ادامه خواهد داشت؟، گفت: خیلی موافق این تلقی نیستم که حکومت جنبش اعتراضی پاییز سال گذشته را سرکوب کرد و جنبش فعلا ساکت شده است. به عقیده من آنچه رخ داد، این نیست. بلکه این است که اعتراضهای گسترده، اما پراکنده به برخی سیاستهای حکومت از جمله تحمیل حجاب با درگذشت تراژیک مهسا شعله کشید و حکومت آن را به رسمیت نشناخت. این اعتراضات نه سرکوب شد، نه تمام شد و نه به نتیجه نهاییاش رسید و هنوز ادامه دارد و در وجوه متفاوت بروز و ظهور میکند و حتما کماکان مورد تفسیرهای مختلف و مصادره نیروهای سیاسی گوناگون قرار خواهد گرفت.
دیدارنیوز: سال ۱۴۰۱ اعتراضات گستردهای در ایران شکل گرفت، اما آیا این اعتراضات در سال ۱۴۰۲ هم ادامه خواهد یافت؟ این پرسشی است که حسین واله به آن پاسخ داده است.
سایت رویداد۲۴ نوشت: «اعلام خبر مرگ مهسا امینی در شامگاه جمعه ۲۴ شهریور کافی بود تا کشور به استقبال فضای آشوب و مملو از التهاب برود. التهابی که برخلاف دی ۹۶ و آبان ۹۸ قریب به سه ماه طول کشید و تعداد زیادی کشته شده از طرف مردم و حاکمیت و اعدام معترضانی داشت که از جانب حکومت اغتشاشگر و البته محارب خوانده میشدند.
حال این سوال مطرح است که آیا جنبشی که شعارش «زن، زندگی، آزادی» بود، تمام شده است یا اینکه با رسیدن فصل گرما «حجاب» باز هم به عنوان دغدغه جدی سیستم اهمیت پیدا میکند و اگر برخی از مردم که با اجباری بودن این امر مخالف هستند، همچنان بر رویارویی با اجبار حاکمیت بر سر حجاب بر خواهند خواست. حسین واله استادیار گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی در این باره به اظهارنظر پرداخته است.»
* سال ۱۴۰۱ یکی از بزرگترین جنبشهای اعتراضی در ایران رخ داد که با سرکوب فعلا ساکت شده است. پیش بینیتان از سال ۱۴۰۲ چیست؟ آیا اعتراضات در سال ۱۴۰۲ ادامه خواهد داشت؟
خیلی موافق این تلقی نیستم که حکومت جنبش اعتراضی پاییز سال گذشته را سرکوب کرد و جنبش فعلا ساکت شده است. به عقیده من آنچه رخ داد، این نیست. بلکه این است که اعتراضهای گسترده، اما پراکنده به برخی سیاستهای حکومت از جمله تحمیل حجاب با درگذشت تراژیک مهسا شعله کشید و حکومت آن را به رسمیت نشناخت و عنوان اغتشاشات به آن داد، با مقدار بسیار بسیار اندکی آشوب (که شاید سازماندهی شده و جهت دار بود) آغشته شد.
موضوع تفسیر ویژهای توسط نیروهای ناراضی مهاجر به اروپا و آمریکا قرار گرفت و دستاویز فشار روی ایران توسط اروپاییها شد و توازن مناسبات خارجی ایران را قدری مختل کرد. همچنین در داخل نیز آرایش نیروهای اجتماعی را دگرگون ساخت و تضادی قطبی شدهِ درباره مسئله حجاب پدید آورد. حکومت به زور متوسل شد، اما سرکوب شدید نکرد. جریان صدور احکام اعدام را متوقف کرد و بعضی احکام صادره را هم اجرا نکرد و اکثر محکومان و بازداشتشدگان را آزاد کرد.
بر اساس ادبیات رسمی حکومت، «اغتشاشگرانی» کوشیدند، مانع از پیشرفت حکومت شوند و کشور را ناامن کنند. اما حکومت با آنان مدارا کرد و اکثرشان را بخشید. چون اغلب فریب دشمنان را خورده بودند. بر اساس ادبیات اپوزیسیون خارج کشور، جنبش انقلابی ملت ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی سراسر کشور را در برگرفت و با سرکوب وحشیانه حکومت مواجه شد، اما در همین آینده خیلی نزدیک به بار مینشیند.
بر اساس تحلیل من، اعتراضاتی به حکومت و سیاستهای آن به ویژه در قلمرو مناسبات اجتماعی در اثر یک محرک عاطفی بسیار قوی شکل گرفت، توسط حکومت نادیده گرفته شد و توسط اپوزیسیون مصادره شد.
این اعتراضات نه سرکوب شد، نه تمام شد و نه به نتیجه نهاییاش رسید و هنوز ادامه دارد و در وجوه متفاوت بروز و ظهور میکند و حتما کماکان مورد تفسیرهای مختلف و مصادره نیروهای سیاسی گوناگون قرار خواهد گرفت. البته، به احتمال قریب به یقین در میان مدت به تغییراتی مهم در جهتگیریهای حکومت منجر خواهد شد.
چرا اینطور تحلیل میکنم؟ چون به نظرم معقول نیست حکومت با اغتشاشگری که امنیت کشور را برهم میزند، مدارا کند. آنکه حکومت با او مدارا کرده مردم معترض هستند. خب معلوم است باید محکومانشان و بازداشتشدگان آزاد شوند. حالا حکومت دوست ندارد آنها را معترض بنامد و برچسب اغتشاشگر بر آنها میزند. بعد گیر میکند که سیاستش را در بارۀ آنان چطور توجیه کند.
همچنین معقول نیست، جنبش انقلابی ملت ایران برای سرنگونی رژیم سیاسی در سراسر کشور فراگیر شود و بعد نیروی رهبریکننده آن در خارج از کشور تنها یک راهبرد اتخاذ کند: اتکا به فشار غرب برای سرنگون کردن حکومت ایران و آزاد کردن مردم ایران.
اگر چنان جنبشی آغاز شده، رهبران آن باید گامهای بعدی آنرا تعریف کنند و آن را قدم قدم تا پیروزی هدایت کنند، البته صرفنظر از اینکه دولتهای دیگر چه کاری خواهند کرد.
رهبری انقلاب باید از انقلابیون بخواهد، مثلا فردا تظاهرات کنید، پس فردا اعتصاب کنید، روز بعد پاسگاههای پلیس را تصرف کنید و فلان وقت رادیو تلویزیون را و بهاینسان مردم را از شر این حکومت خلاص کنید. خب! هیچ اثری از رهبری یک انقلاب در اپوزیسیون خارج کشور نمیبینیم. چون خود این اپوزیسیون هم میداند، آنچه رخ داده یک انقلاب نیست و اعتراضهایی به حکومت مستقر است.
* در فصل تابستان احتمالا تنشهای بیشتری بر سر مسئله حجاب رخ دهد. فکر میکنید آن زمان چه اتفاقی رخ خواهد داد و برخورد حکومت چطور خواهد بود؟
به احتمال زیاد همان عوامل اصلی که اعتراضهای پاییز ۱۴۰۱ را رقم زد، اعتراضهایی در سال بعد و سالهای بعد را هم سبب خواهد شد. موضوع تحمیل حجاب تنها یکی از عوامل است. در این موضوع خاص، شاید حکومت موفق شود موضعی سازنده بگیرد. اما حس تبعیض، تصور وجود فساد گسترده و نهادینه شده، افت مستمر کیفیت زندگی عموم مردم و این تصور که ما ایرانیان روی اقیانوس ثروت نشستهایم، اما از فقر رنج میبیرم، هر از چندی اعتراض برمیانگیزد. خصوصا وقتی سیاست ریاضتی تازهای اتخاذ میشود. اعتراضها بسته به موقعیت و بهانۀ عمده شده، در وجوه متفاوت بروز میکند.
کمی انتطار دارم در بهار و تابستان، طبق عادت سنواتی قدری سختگیری بیشتر روی حجاب صورت گیرد. اما اگر حکومت قادر باشد انسجام داخلی خود را به حد کافی حفظ کند، به گمانم در این موضوع خاص درگیری و خشونت نخواهد شد. فکر میکنم حکومت تصمیم درستی گرفته که موضوع حجاب را از دستور کار سیاست خارج کند.
* امکان دارد اعتراضات صنفی به اعتراضات مدنی (حجاب) بپیوندد و اعتراضات گستردهای رقم بزند؟
بله، امکان دارد. اما این خیلی مخاطرهآمیز نیست. مخاطرهآمیزتر این است که حکومت انسجام کافی درون خود را نتواند حفظ کند و سازوکارهای قانونی تغییر سیاسی را از دست بدهد. سال بعد انتخابات مجلس است. انتخابات همواره فرصتی برای تصحیح سیاست است، چون مسیر پیوند دولت/ملت است.
مشکل وقتی کلید خورد که راهبرد جذب حداکثری و توسعۀ پایگاه اجتماعی حکومت با راهبرد وفاداری محوری و خرید وفاداری به روشهای مختلف، جایگزین شد. اتکای گسترده به جامعه به خودیِ خود انسجام درون حکومت را تامین میکند.
به این معنا که برای تضعیف انسجام، باید نیرویی وارد شود. اما اتکا به بلوکهای قدرت به خودی خود نه تنها انسجامآور نیست، بلکه باید برای حفظ و ارتقای انسجام هزینه کرد. چند کودتا در دموکراسیهای عالم سراغ دارید؟ چند کودتا در حکومتهای غیر دموکراتیک؟ هیچ! چرا؟ چون تکیه واقعی حکومت به اکثریت، ضامن انسجام درونی است.
به نظر من، دو تجربه گذشته کفایت میکند برای اینکه همه درک کنند باید به راهبرد قبلی بازگشت. گرچه آن دو تجربه شاید کفایت نکند، برای اینکه تغییر خواهان قانع شوند که باید کمک کرد حکومت آن بازگشت اساسی را انجام دهد.
زحمت زیادی لازم نیست تا ببینیم تقریبا همه کشورهای در حال توسعه با کمبودها و طبعا نارضایتی و اعتراض گاه و بیگاه مواجهند. رفع این مشکلات ممکن نیست، اما ادارۀ آنها ممکن است و این اداره در یک ساختار دموکراتیک حداقلی بهتر انجام میشود، تا در ساختاری بسته و کثرتگریز.