
محمد منصورنژاد، تحلیلگر مسایل سیاسی یادداشتی با عنوان «دکتر مطهرنیا؛ روایتی ایدهآلیستی و ایدئولوژیک از کوروش کبیر» نوشته که در دیدارنیوز میخوانید.
دیدارنیوز _ محمد منصورنژاد*:
الف) در ابتدا لازم میدانم اعلام کنم که خودم از ارادتمندان به «کوروش کبیر» هستم و باورمند به هویت ایرانی اصیل پیش از اسلام (در کنار هویت ایران پس از اسلام) و معتقد به مواریث تاریخی و فرهنگی قابل استفاده، در عین حال چند نکته را باور دارم:
۱- مواریث فرهنگی (از جمله داشتهها در باب کوروش کبیر) را حتما باید انتقادی خواند، تا بتوان صحیح را از سقیم بازشناخت.
۲- دفاع ایدئولژیک از هر موضوعی را، ضمن اینکه کار غیرعلمی میدانم، حتی برای دفاع از آن سوژه هم مفید نمیبینم. (به تعبیری؛ برای لطمه زدن به کسی و چیزی، از آن بد دفاع کنید!)
۳- کار علمی جای بازیگری و تغییر نقش نیست و شفافیت پیش شرط کار علمی است. نمیتوان آرمانگرا بود و، اما واقعگرا نمود!
مشکلات سه گانه بالا را در نوشتهای از دکتر مطهرنیا در مقاله مربوط به کوروش دیدم و به ذهنم رسید که خوب است طرح موضوع کنم والبته امید که دریافتم از نوشته ایشان، درست نباشد!
ب) مقاله «کورش کبیر در آئینه آینده»، اثر دکتر «مهدی مطهرنیا»، به نظرم از نوشتههای شگفت انگیز است. او در این مقاله بدنبال آن است که راه حل چالشهای جهانی (مثل حقوق بشر، عدالت و..) را با درس مدیریتی گرفتن از تاریخ گذشته ایران داشته و آینده تمدنها را برپایه ارزشهای صلح طلبانه و انسان دوستانه کوروش کبیر شکل دهد!
۱- او از مدیریت تنوع فرهنگی؛ حقوق بشر؛ آزادی؛ رهبری شفاف و شورایی و عدالت محور کوروش، مثلا از مدل حقوق طبیعی میگوید که بر مدار برابری، عدالت، آزادی مذهبی، حاکمیت قانون و تساهل دور میزند! و یا جناب مطهرنیا، از کوروش مدل حقوق مدار را نتیجه میگیرد که اصولش، احترام به حقوق فردی، شفافیت و مشارکت مدنی است. او از بحث کمتر از ۲ صفحهای اش در باب کورش (که حتی فاقد روایت تاریخ توصیفی از منابع خودی است؛ چه رسد نقدها و ابهامات!)، چندین صفحه نتیجه گیری میکند! و حتی از آن مدلها میسازد!. این شیوه کار، بیش از آنکه مشی عالمانه باشد، به نوعی شبیه کار اهل «علوم غریبه» (جفر، رمل و اسطرلاب) است که نتایجی شگرف تنها با چشم بندی بدست میآید! حتی جالب است که از او سیره کوروش «مدل فمینیستی حکومت» استنتاج میکند که به حکمرانی مشارکتی با رویکرد جنسیتی نظر دارد. و..
۲- جناب مطهرنیا در ادامه توصیه میکند برای مدل سازی از حکمرانی کوروش به صورت بین رشته ای، جنبههای مختلف موضوع را دیده و از مبانی نظری مرتبط با حکومت داری مثل نظریه حکومت داری خوب، نظریه عدالت (رالز)، نظریه امپراطوریهای چند ملیتی، نظریه مدیریت نرم، نظریه سیستمها و. استفاده شود.
سپس مقاله تحت عنوان کوروش و آینده سناریوها، به نظریه «پیتر شوارتز» در سناریو نویسی (۸ مرحله: تمرکز بر تصمیم استراتژیک؛ تحلیل نیروهای کلیدی و.) میپردازد؛ و مجددا به نظریههای عدالت، قدرت نرم، حکومت داری خوب و نظریه رهبری اخلاقی، ارجاع میدهد.
۳- سپس نکاتی را در زمینه انتخاب بهترین استراتژی مطرح نموده و با استفاده از همان مفاهیم پیشین، به جای تعیین تکلیف، پرسشهای بلاجوابی را با خوانندگان در میان میگذارد و مجددا تحت عنوان «شبه سناریوها»، به حکمرانی عدالت محور و رقابت جهانی، عدالت اجتماعی و بحران اقلیمی اشاره دارد و به چند سناریو میرسد و در نهایت بدون ارایه هیچ شواهد و ادله و...، نتیجه میگیرد که سناریوی نهایی، مثلا عدالت محور و بر اساس همکاری بین المللی است و یا اقتدارگرایی در رقابت جهانی رخ میدهد و عدالت دیجیتال، حاکم میگردد و بحران اقلیمی در پیش است. نکته جالب آن است که نویسنده فراموش میکند که قرار بود از کورش کبیر در آئینه آینده سخن بگوید و مثلا چه ربطی بین «عدالت دیجیتال»، با کوروش است؟ و یا بحران اقلیمی دنیای جدید، چه ربطی به هخامنشیان دارد؟
۴- این آینده پژوه و سناریو نویس، حتی یکبار هم در این مقاله بالای ۳۰ صفحه ای، نمیگوید که آیا بدنبال ترسیم سناریوهای «ممکن» است؟ یا سناریوهای «محتمل» و یا «مطلوب»!. گرچه خواننده میتواند نتیجه بگیرد که نویسنده بدنبال ترسیم سناریوی مطلوب و بلکه کاملا آرمانی خویش است.
۵- نویسنده به «تاریخ توصیفی» کوروش که اصلا نمیپردازد و در «تاریخ تحلیلی» هم به منابع غیرفارسی (انگلیسی) یعنی برداشت و استنباط بیگانگان از تاریخ ایران به کوتاهترین شکل ممکن، ارجاع میدهد. یعنی در بحث مربوط به ایران به منابع تحلیلی (نه توصیفی) مستشرقان بسنده میکند.
۶- این مقاله به شدت ایدئولژیک است و بر اساس نگاه از پیش بسته بندی شده (که در سایر آثارش آمده)، نتایجی از قبل تعیین شده و مطلوب گرفته میشود و ارجاع به کوروش جنبه تفننی دارد!
۷- در این مقاله، مفاهیم علمی درست بکار گرفته نمیشوند. همان پاراگرافهای اول، سخن از «پارادایم آینده نگری» میگوید! و از بهرههای «تبارشناسانه از تاریخ»، که نه تعبیر پارادیم در معنای بکار رفته در این نوشتار درست است و نه تبارشناسی فوکویی در مقاله رخ داد.
۸- در این مقاله سعی شد تا به مطلوبترین شکل ممکن، تاریخ عصر کوروش را روایت کند. کمترین مشکل آن است که نویسنده نگاه آرمانگرایانه و غیرانتقادی و در حقیقت غیرعلمی به موضوع دارد: کار علمی آن است که دست کم میگفت در باب شخصیت کوروش ابهاماتی وجود دارد (مثلا چرا فردوسی در شاهنامه، از او نام نبرد؟)، و یا در باب عدالت ورزی این پادشاه برخی اشکالاتی دارند، خدشه در سندیت منشور کوروش هم برخی داشتند و...؛ کار علمی نیاز به مقدمات درست دارد. نویسنده دست کم میگفت «مفروض»های من در این مکتوب (که در آن بحث نمیکنم)، این چند نکته است و به منابعی هم ارجاع میداد. اما او به جای بررسی علمی، نگاهی عاشقانه به موضوع دارد.
۹- دکترمطهرنیا در این مقاله، آرمانگرایی است که دوست دارد تا به عنوان یک اندیشمند واقعگرا به نظر آید! و مثلا آینده پژوهی کند.
۱۰- از جهت روشی این نکته جای تامل بسیار دارد که آیا مفاهیم مدرن را میتوان به مسایل و مباحث سنتی نسبت داد؟ بکار گیری مفاهیم مدرن برای تبیین عصر هخامنشی! کمترین کار این بود که چنین امکانی را در مقدمه مفروض میگرفت.
۱۱- بحث جناب مطهرنیا، به قدری مصنوعی است که، اگر کوروش (یعنی قسمتهای آغازین مقاله) حذف شود، هم بحث این استاد، هیچ آسیبی نمیخورد. زیرا او میخواهد در ابعادی نگاهی خوش بینانه به آینده جهان داشته باشد و اینجا فقط از نام کوروش استفاده ابزاری شد و نه علمی. چون اگر نقش کورش مهم بود، با حذف آن قسمت، مقاله فرو میپاشید.
۱۲- میتوان پرسید: عصر مردم گرایی و آزادی خواهی فعلی و جهان آینده، چه ربطی به حکومت پادشاهی و شاه شاهان در دوران قدیم دارد که در آن حقوق بشر مدخلیتی نداشت؟
۱۳- به نظر میرسد این نوشته بیشتر بازی با الفاظ است (بکارگیری کلمات مغلق و مثلا بدیع، که در علوم انسانی یا نیامد و یا در معنایی دیگر آمد)، تا آنکه تبیین حقیقتی و واقعیتی را تعقیب نماید.
۱۴- اینکه تاریخ میتواند الگوی تکرار شونده موفقیتها و شکستها را به آیندگان نشان دهد، از جهت «کبروی» سخن تا حدودی درستی است؛ اما از جهت «صغروی»، به شرط آنکه آن سوژه مورد بحث از جهت تاریخی (اینجا کوروش)، نسبتا اجماعی باشد و یا اشکالات اساسی بر آن وارد نباشد.
۱۵- کارهایی که در این مقاله خوب است و بلکه میبایست انجام میشد: یک: مفروضهای بحث نشان داده شود (تا لازم نباشد اشکالات کسانی که در اصل وجود کوروش تردید میکنند، پاسخ گوید، یا برخی عملکرد کوروش را کاملا انسانی و اخلاقی نمیدانند، بدانند نویسنده به اشکال توجه داشت، اما فعلا قصد بحث نداشت)؛ دو: نوع دقیق سناریو (ممکن؛ محتمل و مطلوب) تعیین شود؛ سه: تاریخ توصیفی، از تحلیلی، اولا: جدا و ثانیا: محور قرار گیرد؛ چهار: تاریخ تحلیلی باید بر اساس تاریخ توصیفی مقبول و مفروض انجام شود و اینجا و در این نوشتار، نه حق تاریخ خوب ادا شد و، چون از اتفاقات حدود ۲۵ قرن قبل که بحثی نشد، نتایج انبوه آینده پژوهانه میگیرد، و از این رو اعتبار مدعیات آینده پژوهی نیز مخدوش میگردد. پنج: از جهت روشی میبایست روایی بکارگیری مفاهیم مدرن (حقوق بشر و..) برای مصادیق و مسایل عهد سنتی توضیح داده میشد. شش: همگان باید بدانند اگر از ذخائر تاریخی کشور (مثل کورورش کبیر) به خوبی بهره برداری نگردد، لطماتش بیش از خدماتش خواهد بود. آنچه ماندگار است، تلاش عالمانه و عمیق است، نه روایتهای ایدئولژیک و مخدوش.
*تحلیلگر مسایل سیاسی