
یکی از نکات مهمی که علی رغم شگفتی و اهمیتش، مورد غفلت قرار گرفته است، تاثیرات جریانهای چپ (مارکسیستی، مائوئیستی، سوسیالیستی و.) بر جریانهای مذهبی در ایران است، که منطقا نباید با هم نسبتی داشته باشند!
دیدارنیوز-محمد منصورنژاد*: یکی از نکات مهمی که علی رغم شگفتی و اهمیتش، مورد غفلت قرار گرفته است، تاثیرات جریانهای چپ (مارکسیستی، مائوئیستی، سوسیالیستی و.) بر جریانهای مذهبی در ایران است، که منطقا نباید با هم نسبتی داشته باشند!
تاثیر و تاثر مکاتب و اشخاص از هم لزوما بد نیست، اما اگر این تاثیرات منفی باشد، باید نسبت بدان اندیشید و برای آن چاره جویی داشت. در اینجا مدعا آن است که جدای از تاثیرات مثبت، جریانهای چپ به معنای یاد شده بر روی جریانهای مذهبی ایران (چه باصطلاح چپ و یا راست، چه پیش از انقلاب و چه پس از آن) تاثیرات منفی گذاشتند. در این یادداشت به کوتاهترین شکل ممکن، این داستان مرور و تحلیل میگردد:
۱. قرن بیستم را برخی «قرن روشنفکران» نامیدند و گرچه روشنفکران (جدای از اینکه تعریف روشنفکر چیست؟، اقسام آن کدام است، تعریف «روسی» و «فرانسوی» روشنفکر چه تمایزهایی با هم دارند و.) خود طیف¬های گوناگونی داشتند و بر اساس مولفه «دین»، اگر ارزیابی شوند، حتی برخی دین مدار هم بودند و هستند (روشنفکران دینی)، اما در سطح جهانی، غلبه با روشنفکرانی بود که یا «دین گریز» بود و یا حتی «دین ستیز». نسبت روشنفکران مورد بحث ما (مارکسیستها و.)، با دین هم روشن است.
۲. چپ در مقابل راست، هر چند خاستگاهش «انقلاب فرانسه» بود، اما در ادامه سرنوشت متفاوت از داستان آن انقلاب یافت و البته یک مولفه آنها در میان چپها همچنان هم پایدار و ماندگار باقی مانده است: «تغییر خواهی»! بررسی جریان چپها به صورت تخصصی موضوع پردامنهای است. چون چپها خود تفکرات گوناگون، انشعابات و شقوق بسیار متفاوت داشته و لاجرم راهبردها و راهکارهای متفاوت داشتند و از این رو در باب آنها نمیتوان حکم واحد داشت. با این همه در حد یکی یاددداشت، میتوان برخی اشترکات آنها را برشمرد.
۳. جریان چپ در قرن ۲۰، از جهت اندیشه و مدعا در سطح جهانی چند امتیاز داشت: ضد استعمار و ضد امپریالیست بود؛ شعار عدالت خواهی و برابری داشتند؛ به طبقات پایین انگیزه مبارزه و مقاومت میدادند. کسی نمیتواند تاثیرات مثبت جریان چپ در هنر و ادبیات (موسیقی، شعر و.) و مطالبات موثر حقوقی طبقات پایین و... را انکار کند. آنچه آنان درست میگفتند و میخواستند، فریاد از وجود اجحافها و برجسته نمودن دردهای آحاد جامعه از دست خداوندان زر و زور (به ویژه متاثر از گفتمان سرمایه داری) بود. اگر اشکالی بود از آن جهت بود که نگاهشان ایدئولژیک بود و از این رو برخی نسخه هایشان به جای درمان، درد تولید میکرد.
۴. رد پای جریانهای چپ در میان ایرانیان را میتوان از پیشامشروطه جست و زان پس تا کنون، افراد و جریانهایی وجود دارند که صریجا و یا تلویحا از اندیشه چپ دفاع میکنند. شکست نهضت ملی نفت؛ و یا جنبش ۱۵ خرداد و. به انضمام کم تاثیر بودن فعالیتهای فرهنگی سایر مصلحان و محییان غیر چپ (مثل جریان نهضت آزادی و.)، علیه استبداد پهلوی، سبب میشد که جریان چپ در قرن بیستم در ایران مورد اقبال قرار گیرد. البته نباید از موج قوی چپ گرایی قرن بیستمی در سطح جهان (اتحاد شوروی، چین، کوبا و.) و تاثیراتش بر ایران غفلت نمود. به ویژه اتحاد جماهیرشوروی، که با تاسیس حکومتی سوسیالیستی (۱۹۱۷) در همسایگی ایران بود.
۵. در کنار امتیازاتی که برای جریان چپ ذکر شد (بند ۳)، اما در ایران و در قرن بیستم جریان چپ دست کم دو پیامد منفی هم همراه خود به ایران آورد: یکی آنکه برخی از این چپ گرایان مبارزه مسلحانه و خشن را رواج دادند (که بخشی مبارزان مسلمان نیز پیش از انقلاب به همین رو مبارزاتی دست یازیدند) و از آثار آن روحیه گرایش به خشونت به عنوان استراتژی و تاکتیک بود؛ و دیگر آنکه بسیاری از آنان به بیگانگان (عمدتا اتحاد جماهیر شوروی، حتی گاه به قیمت تجزیه ایران!) وابستگی داشتند که با هیچ منطقی قابل قبول نبود و بهترین توجیهش آن بود که برای مقابله با نفوذ قدرتهای غربی و سرمایه داری چنین میکنند. ناگفته نماند این وابستگی زشت سبب شد بسیاری از فرزندان این مرز و بوم از اندیشههای چپ توبه کرده، فاصله گرفتند و برخی حتی از جریانهای روشنفکری نیز بریدند!
۶. تاثیر چپها بر مذهبیها در عهد پهلوی نیز وجود داشت: از «سوسیالیستهای خدا پرست» گرفته تا برگزیدن برخی اصول مارکسیستی در میان سازمانهای مدعی دین (مثل سازمان مجاهدین خلق) و برخی از اندیشههای دکتر شریعتی و.. اینان آگاهانه دست کم بخشهایی از اندیشههای مبنایی و یا راهبردی سوسیالی و مارکسیستی را گزینش میکردند. زیرا فکر میکردند از درون مذهب، راهی انضمامی برای مبارزه با استعمار و استبداد نمییابند. اما به نظرم بسیاری از نیروهای پس از انقلاب ۵۷ نمیدانستند (چپ مذهبی) و یا نمیدانند (راست مذهبی) که تحت نفوذ اندیشه چپ هستند.
۷. برای اینکه مصداقا از بچههای باصطلاح چپ مذهبی (دفتر تحکیم، خط امامیها و.) و تاثیراتشان از چپ عقیدتی (مارکسیستی و.) مثالی زده شود، خوب است روی دو اتفاق مهم دهه اول انقلاب که بر سرنوشت و کجروی انقلاب ۵۷ تاثیر شگرف گذاشت، زیاد اندیشید و آن را تحلیل نمود: یکی اشغال سفارت آمریکا! در تهران و دیگری کنشی تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» که سبب تعطیلی دانشگاهها و اخراج استادان و تغییر متون و... شد. مثلا چه خوب است کسی مستقلا انقلاب فرهنگی مائو در چین (۱۹۶۶) را با انقلاب فرهنگی ایران در پژوهشی مقایسه کند!
۸. این داستان (چپ روی) بالای سه دهه اخیر، از سوی جریان راست مذهبی در ایران، بیشتر تعقیب میگردد. مثلا شعار «غرب ستیزی»، که هیچ پشتوانه دینی ندارد، لقله زبان جریانهای راست است! و چقدر هم این بدفهمی، برای این مملکت طی چند دهه، هزینه تولید میکند! جالب آنکه در انتخابات سال جاری یکی از نامزدهای راست مذهبی ریاست جمهوری، شعارش بسیج دهقانان و کشاورزان و صدور محصولات کشاورزی به کشورهای همسایه بود، که ریشههای این ایده را باید در همان انقلاب چین و ایدههای مائو جست! جدای از غرب ستیزی، نکته دیگری که اندیشه چپ را برای راست گرایان که فعلا جریان غالب رسمی هستند، جذاب میکنند، آزادی ستیزی اندیشه چپ (به بهانه دفاع از عدالت و برابری) و دولت مداری اندیشه آنهاست، که برای ایران امروز، سمّ است.
۹. در نهایت ملت ایران لازم است که بدور از وابستگی به شرق و غرب، بدنبال آزادی و استیفای حقوق خویش باشد و آزادانه راه برابری و عدالت خویش را تعریف نماید. از تجربههای تلخ کشورهای دیگر، به ویژه کشورهای گوناگونی که با طناب چپها به چاه افتادند، عبرت بگیرد و معیار تعامل با جهان را منافع ملی قرار دهد و لاغیر! و از وابستگی به همه قدرتها فاصله گیرد. ضرورت دارد برای رسیدن به آزادی، مردمگرایی و استقلال از بیگانگان (به ویژه قدرتهای چپ)، تاثیرات جریانات چپ بر ایرانیان و به ویژه بر نیروهای مذهبی را بیشتر واکاوی نمود. نفی خشونت در جای جای این سامان، نیاز به خداحافظی با اندیشه خشن چپ گرایان دارد. بدیهی است که تعقیب این چشم انداز نافی برابری خواهی و رفع تبعیض و ... نیست. میتوان از این چپ زدگان (آگاه یا ناآگاه) پرسید: مگر در روسیه، چین، کویا، و ... که تجربه اندیشه چپ دارند، بر آن اساس، عدالت محقق شد که ایران آن راه را بپیماید؟ جمع بین آزادی و عدالت از درون اندیشه خودی ممکن است؛ اگر به صاحبان اندیشه ارج نهاده شده و آنان طرف اصلی شور و مشورت مقامات و مردم باشند.
*تحلیلگر مسائل سیاسی و استاد دانشگاه