
محمد هاشماکبریانی در خصوص مدرن شدن کتابها و نقش فضای مجازی در کتابخوانتر شدن جامعه با دیدارنیوز گفتگو کرد. وی در صحبتهای خود بیان کرد که متأسفانه تلویزیون و رادیوی ما سراغ نویسندههای خاص میروند و امکانات را از نویسندگان منتقد دریغ میکنند. برای همین، فضای مجازی قادر است که در کتابخوانی تغییر و تحول ایجاد کند و تاثیر خودش را بگذارد.
دیدارنیوز ـ پرستو بهرامیراد: هفته کتاب یاد جامعه میاندازد که باید فکری برای سرانه کتابخوانی و وضعیت نشر کرد. کتاب جزء کالاهای فرهنگی است که به سرعت در سالهای اخیر به دلیل کمبود کاغذ، شرایط چاپ و تحریمها افزایش قیمت داشته است. در صورتی که اهمیت بسیار زیادی در سبد فرهنگی خانوار دارد.
دیدارنیوز در مورد نجات این کالای فرهنگی با شرایط امروز با محمد هاشم اکبریانی نویسنده و روزنامه نگار به گفتوگو پرداخته است.
محمد هاشماکبریانی در خصوص مدرن شدن کتابها و نقش فضای مجازی در کتابخوان تر شدن جامعه گفت: «کتابهای صوتی و الکترونیکی بیش از هر چیزی در ترویج کتابخوانی کمک میکند. من دوستانی دارم که مطالعه کتاب کاغذی برایشان سخت است؛ ولی یک تبلت دارند و براساس آن کتابها را دانلود میکنند و میخوانند و نسبت به قبل خیلی بیشتر مطالعه میکنند. فضایمجازی صفحات اینستاگرام و تلگرام یا حتی فیسبوک و... بسیار میتوانند در امر کتابخوانی موثر باشند. نویسندگان میتوانند خودشان را از طریق آنها معرفی کند. متأسفانه تلویزیون و رادیوd ما سراغ نویسندههای خاص میروند و امکانات را از نویسندگان منتقد دریغ میکنند. برای همین این فضای مجازی قادر است که در کتابخوانی تغییر و تحول ایجاد کند و تاثیر خودش را بگذارد».
این نویسنده در مورد کتابهای عامهپسند و نخبهپسند بیان کرد: «ما در جامعه خودمان وقتی نگاه میکنیم کتابخوان کم نیست، نمیخواهم بگویم زیاد است اما کم هم نیست. دلیل آن هم چاپهای متعدد کتابهای عامهپسند است. کتابهایی که نویسندگانشان ایرانی هستند. کتابهای خارجی نیز جای خود دارند مثل جوجو مویز که کتابهایش به چاپهای متعدد رسیده است. اما روی صحبتمان با کتابهایی است که کم و پیش نخبهپسند هستند و به قول معروف طبقه متوسط تحصیل کرده باید بیایند سراغشان و آنها هستند که کم خوانده میشوند. راهحل آن دراز مدت و ریشهای است. متأسفانه در جامعه طبقه متوسط از دوره احمدی نژاد به بعد تحت فشار اقتصادی قرار دارد و طبقه متوسط از جایگاه خودش به پایین آمده است. اما با همه اینها چکار میتوانیم انجام دهیم؟»
وی در مورد راهکار کتابخوان کردن بیشتر جامعه گفت: «با شرایط فعلی یکی از مسائل، خود نویسندهها هستند که سعی کنند خوب بنویسند. ما متأسفانه نویسنده خوب کم داریم. کم خواندن کتاب را متوجه خود نویسندگان میدانم که خوب نمینویسند. نویسندگان کتابهای نخبهپسند خوب نمینویسند. آنها اگر خوب بنویسند ما خواننده خواهیم داشت. مثلاً شما کلیدر را ببینید هنوز چاپ میشود یا جای خالی سلوچ یا بوف کور به چاپهای متعدد در همین شرایط فعلی میرسند؛ یا حتی کتابی مثل سمفونی مردگان. بنابراین اگر کتاب خوب باشد خواننده به سمتش میرود. در مرحله اول نویسنده باید خوب بنویسد و خود را در نوشتن توانمند کند. موضوع دوم این است که بین نویسنده و مخاطب فاصله کم شده است. من قبول دارم خیلی از نهادها مثل آموزش و پرورش این اجازه را نمیدهند که نویسندگان به مدرسهها بروند و با بچهها صحبت کنند و برای خودشان مخاطب پیدا کنند یا به دانشگاه بروند. ولی در حداقلها باید این روابط گسترده بشود. مثلاً نویسنده وارد یک کتابفروشی بشود و حتی اگر ۱۰ یا ۵ نفر بیایند و معاشرت کنند مفید خواهد بود و وقتی این تداوم داشته باشد این ارتباط طبیعتاً میزان خواننده کتاب و تعداد خوانندگان کتاب هم بالا میرود. شرایط اقتصادی بد است و طبقه متوسط به آن معنا نداریم؛ ولی میتوان یک دیالوگ بین نویسنده و مخاطب برقرار کرد که نویسنده به مخاطب منتقل کند. اگر کتاب خوانده شود در سرنوشت خود فرد هم موثر است و میتواند تاثیرات زیادی داشته باشد. به هر ترتیب من فکر میکنم اگر بخواهیم مسئله سانسور را کنار بگذاریم و اگر بخواهیم مشکلات عمیق ریشهای مثل فقدان طبقه متوسط را کنار بگذاریم، آنچه که میتواند وضعیت فعلی را یک مقدار بهبود ببخشد تواناییهای خود نویسندهها است که بتوانند با مخاطبین خود و جامعه ارتباط برقرار کنند».
اکبریانی در پایان بیان کرد: «هر فرد، هر گروه و هر جریانی بخواهد یکسری کتاب را به عنوان کتابهای مورد نظر خود اولویتبندی و معرفی کند با خوانندگان گروه و جریان و فرد دیگر متفاوت است. شما ببینید وقتی جایزه نوبل برگزار میشود یک کتابی یا یک نویسندهای جایزه نوبل را میبرد، چون جایزه نوبل مرجع است بلافاصله آن کتاب خوانده میشود. اما کسی که در جایزه پن جایزهای را میبرد و برگزیده میشود، چون نگاه داوران پن خیلی متفاوت است افراد کمی به سراغ آن کتاب میروند. در داخل کشور ما هم همینطور است. ممکن است من یک سری کتاب را بگویم که بسیار خوب است، اما اولویتبندی من در این انتخاب سلیقه و اندیشه و زیست تاثیر داشته است و با همین شرایط فرد دیگری لیست دیگری معرفی کند. اما کسی که بخواهد کتاب خوب انتخاب کند باید مرجع خودش را شناسایی کند. مثلاً یک عده بگویند که فلان ناشر، کتابی را منتشر کند از نظر من خوب است یا فلان مترجم کتابی را ترجمه کند قطعا آن کتاب خوبی است یا یکسری مرجع را فرد مشخص بکند یا استاد دانشگاه کتابی را معرفی کند میتواند گزینه انتخاب باشد. اما اینکه بگوییم در مورد زنان چه کتابهای خوبی وجود دارد من مطمئن هستم که به هر فردی و به هر مرجعی مراجعه کنید کتابهای خاص خودش که متناسب با داشتههای خودش است را معرفی میکند. در حقیقت خوانندهای که میخواهد کتاب خوب معرفی کند قبل از هر چیز باید مرجع خودش را تعیین کند».