
علاوه بر ایده قابل قبول فیلمنامه، کارگردانی، فیلمبرداری و طراحی صحنه و لباس نیز همگی در راستای باورپذیر بودن و دلنشینی فضای فیلم قدم گذاشته اند. زندانی میان یک دشت بزرگ که باید خراب شود، گرامافونی که دائم از ویگن صفحهای را پخش میکند، دوربینی که اکثرا روی ریل، با فضای رنگی دکور همخوانی دارد و هارمونی بین صحنه-دوربین را شکل میدهد، و البته استفاده هوشمندانه از لهجهها و گویشهای متفاوت برای کاراکترها، همگی در کنار بازی خیره کننده نوید محمدزاده به عنوان شخصیتی درونگرا و با دیسیپلین نظامی، اتمسفری عجیب و جذاب خلق کرده اند که حتی اگر داستان را دوست نداشته باشید، فضای اثر شما را جذب خواهد کرد.
دیدارنیوزـ ایمان رضایی: تعلیق، مهمترین کلیدواژه برای یادآوری و بحث در مورد این اثر خوش ساخت نیما جاویدی است. فیلمی که لوکیشنی دلفریب دارد و داستانی ساده، اما با محوریت تعلیق که مخاطب را تا ثانیه های آخر درگیر داستان خود میکند. اساسا با فیلمهایی که صرفا در یک ایده داستانی و یک قصه خلاصه میشوند کمی مشکل دارم. چرا که همیشه در نظرم سینما چیزی فراتر از مدیوم قصه گویی و سرگرمی با داستان بوده است. البته که تمامی "داستان"ها و "داستانک"ها تهی از معنا و مفهوم نبوده اند، اما اولویت قصه گویی و فرار از اندیشه محوری، موردی است که در تمام “آلفرد هیچکاک باز"ها یافت میشود.
نیما جاویدی، با طرحی شبیه به اینکه "یک زندانی درست در روز ترفیع مقام رییس زندان که مصادف با روز جابه جایی و تخریب زندان است، فرار میکند و برای رییس زندان مشکل ساز میشود " دست به ساخت فیلمی زده که فیلمبرداری چشم نواز و بازیهای درجه یکی دارد. نوید محمدزاده همچنان در اوج است، این بار با یک بازی کارگردانی شده و تحت کنترل کارگردان، به دور از تمام آن دادها و فریادها و عصبانیتها، یک آنتاگونیست دوست داشتنی را به نمایش در آورده است. اصلا از نکات حائز اهمیت فیلم، همین احساسات نوسانی مخاطب نسبت به سرگرد نعمت جاهد (نوید محمد زاده) است. اینکه مددکار زندان و چند شاهد دیگر به سراغ سرگرد جاهد میروند تا او را قانع کنند که فراری (احمد سرخپوست) بی گناه است و حکم اعدامش عادلانه نیست، نه تنها برای جاهد که برای مخاطب همراه شده با فیلم هم اهمیتی ندارد.
منظور از این عدم برخورداری از اهمیت، آن است که یک تطبیق شخصیتی/احساسی بین مخاطب و سرگرد جاهد به وجود می آید که نوعی رابط و کانکشن بین این شخصیت و مخاطب فیلم است. نگاهی که تا به امروز دقیقا برعکسش را در فیلمهای ژانر مشابه دیده ایم. فیلمهایی که بیگناههای محکوم به قتل را از دست زندانبانهای ظالم فراری میدهند. اما به نظر میرسد جاویدی با ایدهای جدید و نگاهی متفاوت به همین قضیه پرداخته و حالا جای زندانی و زندانبان تغییر کرده است (که اتفاقا سکانسی در فیلم هست که جاهد در سلولی گیر میکند و در به روی او قفل میشود). آنچه اهمیت دارد، به لطف شخصیت پردازی خوب کارگردان، ترفیع جاهد است نه فرار کردن محکوم. همین شکستن کلیشهها و فرار از تکرار مکررات، کافی است تا "سرخپوست" را فیلمی حائز اهمیت در جشنواره امسال بدانیم.
علاوه بر ایده قابل قبول فیلمنامه، کارگردانی، فیلمبرداری و طراحی صحنه و لباس نیز همگی در راستای باورپذیر بودن و دلنشینی فضای فیلم قدم گذاشته اند. زندانی میان یک دشت بزرگ که باید خراب شود، گرامافونی که دائم از ویگن صفحهای را پخش میکند، دوربینی که اکثرا روی ریل، با فضای رنگی دکور همخوانی دارد و هارمونی بین صحنه-دوربین را شکل میدهد، و البته استفاده هوشمندانه از لهجهها و گویشهای متفاوت برای کاراکترها، همگی در کنار بازی خیره کننده نوید محمدزاده به عنوان شخصیتی درونگرا و با دیسیپلین نظامی، اتمسفری عجیب و جذاب خلق کرده اند که حتی اگر داستان را دوست نداشته باشید، فضای اثر شما را جذب خواهد کرد.
سرخپوست، هرچند که اتفاقی جدید در سینمای ایران است و حرفهایی برای گفتن دارد، اما مرا یاد عقبگردهای فریدون جیرانی در دو اثر اخیرش می اندازد. عقبگردهای سینمایی، با دلبستگی کارگردان به فضا و داستان آثار کلاسیک غربی که هیچ پیشروی و دستاورد هنری خاصی را برای سینمای ایران به همراه ندارند. سرخپوست، فیلمی نیست که مخاطبش را به وجد آورد و چیزی نیست که قبلا ندیده باشید، مخصوصا اگر آثار کلاسیک آمریکایی را دیده باشید و محوریت داستانهای پر از تعلیق را در آنها هم تجربه کرده باشید، دیگر سرخپوست چیزی برای ارائه به شما ندارد. صرفا فیلمی است قصه گو که بعد از پایان آن، تاثیر فکری/احساسی خاصی روی مخاطب با نگاهِ تربیت شده نمیگذارد...
تیزر فیلم "سرخ پوست" :