بخش هفدهم «پرونده ویژه» "اربعین سرباز وطن"؛
ایران و رازهای محبوبیت سردار قاسم سلیمانی
تشییع سردار سلیمانی و نوع نگاه و تلقی حاصل از آن میتواند جلوهای از "حبل الله " تلقی شود (تاکید میکنم جلوه و نمودی) به شرط اینکه معنای این تجمع و همراهی هم از جانب طرفداران و هم مخالفان وی به درستی فهم شود. این تجمع و همراهی دست رد به این ایده هم هست که ایرانیها نمیدانند چه میخواهند؛ حتی اگر در ظاهر، عیان و آشکار نباشد اما در ناخودآگاه و ضمیر باطنی شان معلوم است که دنبال چه هستند و اهل معناکاوی و معنا یابی باید آنها را استخراج و مطرح نمایند و در حوزه عمومی توسط مجریان، عملیاتی و اجرایی شود.

دیدارنیوز ـ
عبدالرحمن حسنی فر*: تشییع جنازه گسترده و ملی سردار سلیمانی برای کسانی که دنبال شناخت جامعه ایرانی هستند یک نمونه خوب به حساب میآید. پدیده سلیمانی جای بررسی فراوان دارد و خیلی در طول تاریخ اتفاق نمیافتد که اینگونه شخصیتها تکرار شوند. مخاطب این حرف در این نوشتار هم طرفداران و هم مخالفان ایشان هستند، زیرا به نظر میآید این پدیده به روشنی تحلیل نشده است.
از گذشتهها گفته شده ایرانیها مردمانی حق طلب و حقیقت گرا هستند؛ ریشه داری و اصالت تاریخی ایرانیان و تاثیر گذاری تمدنی آنها به موضوع حق طلبی بر میگردد. اما حق طلبی، مفهومی است که هر نحله و ملتی (دینی) نظر و دیدگاهی به آن میتواند داشته باشد و به نوعی حکایت فیل مولانا است که هر کسی در تاریکی به قسمتی از جسم آن فیل دست میزند و فکر میکند که حقیقت، آن چیزی است که وی به آن دست یافته است. یا اینکه حقیقت، سایههای روی دیوار تمثیل غار افلاطون است که انسانهای محصور در زندان دنیا و ظواهر به آن اعتقاد پیدا میکنند. حال آن که اصل حقیقت چه در نظر مولانا و چه در نظر افلاطون با روشنایی حقیقی و در نور هویدا میشود و، چون دسترسی به نور حقیقی وجود ندارد هر کسی و گروهی فهم خود را معیار حقیقت تلقی میکند و روی نسبی بودن فهمها کسی اشارهای ندارد. این نکته را برای این گفتم که "حبل الله" که در ادبیات دینی و قرآنی هم آمده، همان حق و حقیقت اصلی است که در آن "تفرقه "وجود ندارد.
تشییع سردار سلیمانی و نوع نگاه و تلقی حاصل از آن میتواند جلوهای از "حبل الله " تلقی شود (تاکید میکنم جلوه و نمودی) به شرط اینکه معنای این تجمع و همراهی، هم از جانب طرفداران و هم مخالفان وی به درستی فهم شود. این تجمع و همراهی، دست رد به این ایده هم هست که ایرانیها نمیدانند چه میخواهند؛ حتی اگر در ظاهر، عیان و آشکار نباشد، اما در ناخودآگاه و ضمیر باطنی شان معلوم است که دنبال چه هستند و اهل معناکاوی و معنا یابی باید آنها را استخراج و مطرح نمایند و در حوزه عمومی توسط مجریان، عملیاتی و اجرایی شود.
نکتهای که لازم است گفته شود این است که عموما اندیشه، نمودی از زمانه است و اگر هم اندیشهای فرا زمانهای مطرح شده، جنبه فردی یا گروه محدودی دارد. اندیشه، قاعدتا باید نمودی عمومی و زمینهای داشته باشد و از آنجا که اندیشه عمومی با گذر زمان در حال تکامل است فهم و اجرای اندیشه، تابع زمانه است و این نکتهای مهم در فهم شرایط زمان و مکان است.
سردار سلیمانی برای ایرانیان نماد امنیت، افتخار، عزت، غرور، عرق به وطن، کارآمدی مدیریتی، فهم جایگاه و مسئولیت، استفاده از ظرفیتها و امکانات، فهم درست از تمامیت جامعه، حد شناسی، قدر شناسی، عدم آلودگی به گروه گرایی و دیدگاههای محدود گرا و... همچنین سمبل یک ملت و مرام حق طلبی بود.
در ذهنیت ایرانی، ریخته شدن خون سردار سلیمانی به مثابه خون سیاووش بود، خون به ناحق ریختهای که بار دیگر ایران را به سوگ نشاند. اطلاق صفت هایی، چون آرش کمانگیر و عباس علمدار به ایشان نیز در همین چهارچوب قابل فهم است. نکته دیگری که فهم محبوبیت سردار سلیمانی را قابل درک میکند، اندیشه حق طلبی و دغدغه ایشان برای کسب این مهم بود. از آنجا که در اندیشه حق، تفرقه وجود ندارد، در گفتار و کردار سردار، اثری از تفرقه افکنی و میل به دو دستگی وجود نداشت؛ این همان ویژگی خاص ایشان است که هم مخالفین و هم موافقین ایشان میبایست درک کنند.
قاسم سلیمانی با عملکرد خود به عنوان یک نظامی، درسی بزرگ به تمام نیروهای نظامی و همچنین حوزههای دیگرِ امنیتی، سیاسی و حتی اقتصادی دارد. در فیلمهایی که از ایشان هست عموما بدون لباس در معرکه جنگ دیده شده است و گفته شده اگر از راهی غیر از جنگیدن میتوانست هدفش را محقق کند آن را در پیش میگرفت و این برای یک نظامی، اندیشهای فراتر از جایگاهش است.
نکته دیگری که از رفتار سردار مستفاد میشود، کنشگری بر طبق قواعد بازی است. در حال حاضر، قاعده بازی، دولت ـ ملت است؛ در عین اینکه از حرکتهای آزادی بخش هم حمایت میکرد. اول حیات و حیثیت و حفظ ایران، مقدم است لذا اگر هم حمایتی از دیگران طلب میشود برای حفظ و مراقبت از ایران و ایرانی باید در وهله اول از ایرانیان باشد. آوردن ایران به عنوان یک دولت - ملت بزرگ در کنار گروههای جهادی و مقاومت، پایین آوردن توان و ظرفیت در قالب کشور بزرگ است. روی سخنم از یک طرف با فرزند ایشان است که از دیگران کمک میطلبد و از طرف دیگر، گردانندگان مراسم تشییع سردار سلیمانی که در یک مراسم ملی از یک رئیس جهادی برای سخنرانی در این مراسم استفاده میکنند.
نکته دیگر، دشمن شناسی به واسطه بررسی رفتار سردار سلیمانی است. این نکته جنبه استنباطی دارد. به نظر میآید دشمن و دشمنی، تابع موقعیتها است و دشمنی همیشگی معنا ندارد. اگر بتوان با هر مخالفی به مواضع مشترک رسید، بر طبق آیات قرآن، دیگر دشمنی معنا ندارد.
*استاد دانشگاه