
دیدارنیوزـ
مرضیه حسینی: واژه فمنیسم در جامعه ایرانی و سایر جوامع اسلامی، اغلب دارای بار معنایی منفی است و بسیاری از افراد به محض شنیدن این موضوع که فردی فمنیست است یا اینکه زنان به دنبال کنش فمنیستی هستند، به شدت موضع گرفته و به سرعت مفاهیمی چون مردستیزی، غربی گرایی، ضدیت با ازدواج و عشق و مادری را بر مفهوم فمنیسم بار میکنند.
زنان و دشواریهای فمنیست بودن
یکی از وجوه مهم ضدیت با فمنیسم که در واقع ناشی از عدم آگاهی درست از این مفهوم و جنبش است، واکنشی است که نسبت به زنان فمنیست و یا زنانی که مبارزه برای حقوق زنان را هدف قرار دادهاند، در جامعه صورت میگیرد. این زنان از آنجا که به وضعیت و نظم اجتماعی موجود که مبتنی بر نابرابری میان زنان و مردان است معترض هستند و به اشکال مختلف از مشارکت مدنی گرفته تا شیوه سخن گفتن، لباس پوشیدن و معاشرت کردن، نظم موجود را به چالش میکشند از منظر عمومی، زنان مردنما، نامتعارف، مردستیز و حتی خطرناک تصور میشوند.
نگاهی به زندگی تلخ و غمبار فمنیستها در سراسر جهان از اروپا و آمریکا گرفته تا مصر و ترکیه و فلسطین و ایران ـ که بسیاری از آنها در تجرد، طردشدگی، فقر و تنهایی یا مردند و یا خودکشی کردند- نشان میدهد که زنان دگراندیش و کسانی که خود را وقف آزادی و رهایی زنان کردهاند، به ویژه در خاورمیانه، جوامع اسلامی و ایران، از کمترین مقبولیت اجتماعی برخوردار بودند. ساختار سیاسی و مذهبی و همچنین مردان، آنها را به چشم تهدید مینگریستتد و به طرق مختلف از محرومیت اقتصادی و اجتماعی گرفته تا زندان و ترور و قتل عام گروهی و اعدام، کوشیدند صدای این زنان را خاموش کنند.
این درحالی است که فمنیسم نه به دنبال از هم گسیختن خانواده است و نه در بنیان خود، مردستیز است، هدف اساسی فمنیسم ایستادن رودروی تمام اشکال تبعیض و نابرابری و مبارزه برای احقاق حقوق انسانی زنان است، اما از آنجا که همه ساختارهای اجتماعی مسلط بر جوامع انسانی با سلطه مردانه تعریف شدهاند، فمنیسم چاره ای جز مبارزه برای تغییر این ساختارها و بازتعریف جهان به گونه ای که این بار نقش زنان و حقوق آنها نیز دیده شود، ندارد.
جهانبینی فمنیستی در سراسر جهان در جستوجوی آن نظم سیاسی و اجتماعی است که در آن سلطه جنسیتی و تبعیض وجود نداشته باشد، از اینروست که ما نمیتوانیم از یک فمنیسم واحد و یکدست صحبت کنیم، این جنبش، اشکال، تعاریف و شیوه مبارزاتی مختلفی دارد زیرا تئوریهای بیشماری بر محور چگونگی مقابله با تحقیر و تبعیض جنسیتی بر زنان در چارچوب نظمهای سیاسی موجود، از جانب فعالین حقوق زنان تعریف شده و در هر شکلی از فمنیسم برای رهایی زنان از سلطه و فرودستی تاریخی، راه حلی ارائه میشود.
فمنیسم در پی ستیز با مردان نیست
بر خلاف آنچه بسیاری از افراد و به ویژه مردان، تصور میکنند، جنبش حقوقی زنان یا فمنیسم، لزوما سر ستیز با مردان ندارد و آنها را دشمن خود نمیپندارد، فمنیسم در راه تحقق اهدف خود، نه تنها با مردان دشمن نیست، بلکه آنها را به یاری میطلبد چون به خوبی میداند در جهانی که نیمی از جمعیت آن را مردان تشکیل میدهند و قدرت، ثروت و اراده و زمام امور به دست مردان است، تا آنها نسبت به برابری زن و مرد و بهبود جایگاه اجتماعی و فردی زنان آگاه نشوند و دست از امتیازهای سنتی و مردسالارانه خود نکشند، تلاش زنان به تنهایی دستاورد چشمگیری نخواهد داشت.
به عنوان مثال، از آنجا که رویههای قانونی و مجموعه قوانین در بسیاری از کشورها، یکی از منابع تقابل و نابرابری میان زن و مرد است، فمنیسم میکوشد که این قوانین را به صورتی که حقوق انسانی زنان را نیز لحاظ کند، مورد بازنگری قرار دهد تا از این رهگذر، نوعی تعادل میان روابط زن و مرد در جامعه ایجاد شود. بنابراین فعالان و پژوهشگران حقوق زنان در پی برافروختن آتش جنگ میان زنان و مردان نیستند، آتش این ستیزه را عملکرد قوانینی که به استناد آن، حقوق زنان پایمال میشود، شعله ور میکند.
زنانی که در خانه و خانواده، در جامعه، در خیابان و حوزه عمومی، در محل کار و در همه جا شاهد نابرابریها هستند و به شدت تحت فشار فرهنگ مردسالار قرار دارند، البته یقه مردان را میگیرند. آگاه شدن زنان و مردان به این نکته مهم که ساختارها، نابرابری تولید میکنند، گامی مهم در جهت رهایی زنان است.
چرا فمنییسم را دشمن میدانند؟
دلیل اینکه فمنیسم در ایران و جهان اسلام با انگارههایی چون غرب زدگی، سنت ستیزی، ضدیت با اسلام و فرهنگ بومی، حمایت از بی حجابی، آزادی در روابط، صمیمت و بی قیدی در رابطه با مردان و ستیز با آنها فهم می شود، با تبیینی تاریخی و رویکردی پسا استعماری قابل فهم است.
در قرون ۱۹ و ۲۰ جهان و خاورمیانه تحولات سیاسی و اجتماعی مهمی را تجربه کرد که این تحولات، وضعیت زنان در خاورمیانه را نیز متاثر کرد. پس از جنگ جهانی اول و شکلگیری مستعمرهها، برخی از کشورهای اسلامی مانند مصر، الجزایر و تونس تحت سلطه استعماری غرب درآمدند و برخی دیگر مانند ایران و ترکیه، تغییر حاکمیت سیاسی و شکل گیری دولت ملتهای مدرن با مدل غربی را تجربه کردند.
حضور کشورهای استعماری و تلاش آنها در سلطه فرهنگ غرب و به حاشیه راندن فرهنگ و رسوم بومی در کشورهای خاورمیانه، به منازعهای تاریخی میان فرهنگ غربی و سنت بومی برای زنان تبدیل شد، بدین معنا که در کشورهایی که مورد تهاجم فرهنگی و سلطه سیاسی قرار میگیرند، زن و فرهنگ، پیوندی ناگسستنی دارند و از آنجا که وضعیت زنان، معیار تمدن و ترقی و یا تحجر و عقب ماندگی محسوب میشد، فرهنگ استعماری در دول خاورمیانه برای ایجاد تحول در این کشورها، به سراغ زنان رفت. گفتمان استعماری در قرن ۱۹ که به صورت مشخص در تاریخ معاصر مصر قابل رویت است، با تحقیر فرهنگ و سنن بومی، اسلام را سرکوب گر زنان میدانست و معتقد بود ادیان و فرهنگهای آسیایی، در ماهیت خود، زن ستیز هستند و جوامع اسلامی و زنان برای رهایی از چنگ این ستم تاریخی، راهی جز برگزیدن طریقه غرب و غربگرایی در پروسه تحول و ترقی خود ندارند. استعمارگران و روشنفکران غربگرای بومی که در این رویکرد متحد آنها بودند، برای اثبات سرکوبگری اسلام، بر حجاب و جدایی زن و مرد در حوزه عمومی انگشت گذاشتند.
تبلیغ فرهنگ بی حجابی و اشاعه آن به عنوان نماد جنبش زنان از طرف روشنفکران در کشورهای خاورمیانه و از جمله ایران، برای زنان و جنبش حقوقی آنها به قیمت گزافی تمام شد.
این منازعه تاریخی بر سر حجاب و حقوق زنان با انتشار کتاب تحریره المراه یا آزادی زن، نوشته قاسم امین که در سال ۱۸۹۹ به چاپ رسید، آغاز شد. انتشار این کتاب که محتوایش مبنی بر اخذ الگوی استعاری، تحقیر فرهنگ و سنت بومی و اسلامی و تحقیر زنان مصری و ضرورت بی حجاب شدن آنها بود، غوغایی در جهان عرب و اسلام برانگیخت. این کتاب که به عنوان سرآغاز ظهور فمنیسم در فرهنگ مصری و اسلامی در نظر گرفته میشود، نخستین منازعه بر سر حجاب بود که واکنشهای شدیدی را از جانب ناسیونالیستهای ضد استعماری و اسلام گرایان ایجاد کرد. از آن زمان، گفتار جدیدی شکل گرفت که در آن حجاب و مساله آزادی و رهایی زنان دلالتهایی بیشتر از موقعیت صرف زنان داشت و موضوعات مهمی، چون طبقه و فرهنگ و شکاف فزاینده میان طبقات گوناگون اجتماعی و مناقشه مرتبط با آن یعنی میان فرهنگ استعمارگران و استعار شدگان را هم در بر میگرفت.
از آن زمان، حجاب زنان و ضرورت خانه نشینی آنها به نماد فرهنگ مقاومت اسلامی و راه و رسم بومی در برابر فرهنگ غربی تبدیل شد. بدین ترتیب زنان برای حفظ سنتهای بومی و فرهنگ مردسالار، تحت فشار قرار گرفتند و جنبشهای اسلامی و بنیادگرا در سالهای بعد، با رجوع به سنتی که توسط آموزههای غربی به عقب رانده شده بود، سنت های مردسالار را احیا کرده و زنان را به عنوان نگهبانان فرهنگ بومی و ملی در برابر تهاجم غرب، بیش از پیش محدود و مجبور کردند.
سخن آخر
اینکه در کشورهای اسلامی در طول قرون گذشته تا به اکنون، توان فراوانی، مصروف برداشتن حجاب از طرف گروهی و بازگرداندن آن توسط گروهی دیگر شده، باعث تاسف است، اما بدتر از آن این است که میراث معنایی به جا مانده از منازعه حجاب و آزادی زن، مبارزه زنان بر سر حقوق خود را به تمامی تحت تاثیر قرار داد و چنین پیشینه ای در واقع جنبش زنان و زبان فمنیستی آنها را توسط استعمار غربی، غصب کرد.
به علاوه، استفاده استعمار از فمنیسم برای سلطه فرهنگ استعمارگران و زوال فرهنگ بومی، از آن پس باعث به وجود آمدن این شائبه برای فمنیسم در جوامع غیر غربی شد که فمنیسم، سوغات غرب و ابزاری جهت خدمت رسانی به سلطه استعماری است. این شائبه موجب شد تا فمنیسم در نظر مسلمانان و سنت گرایان، مشکوک جلوه کند و متهم شود به اینکه همدست منافع استعماری و غربی است. تردیدی نیست که این شائبه، مبارزه فمنیستی در جوامع اسلامی را با مانع روبه رو کرده است.
جنبش فمنیسم بنیانگذار مشخصی نداشته افرادی مثل شولامیتث فایراستون سیمون دوبووار دوروتی الیسون و.....به صورت جسته و گریخته درطول تاریخ جنبش هایی رو تحت عنوان حقوق زنان ساختن و روی کاغذ شعار برابری دادن که از این جنبش ها تحت عنوان فمنیسم یاد میشه پس ایا میتوان گفت چون روی کاغذ هدف مشترکی تحت عنوان برابری را ذکر کرده اند پس ماهیت اصلی و سیاست کلی این جنبش «برابری»است؟!
خیر !
چرا ؟؟
چون :
ملاک تعریف یک جنبش اعضا رهبران و دست اورد و نتیجه ی ان است نه شعارهایشان!
همان افرادی که از انها نام بردیم وقتی روی کاغذ و پلاکارد شعار برابری و سهم مساوی و حذف نگاه جنسیتی را میدادند در عمل تلاش میکردند تا قوانین و عرف جامعه به صورتی باشد که به جنسیت زنان نگاه ویژه ایی کند!
به عنوان مثال سیمون دوبووار که مربوط به موج دوم فمنیسم میشود وقتی دوربین فیلمبرداری کنار میرفت تلاش میکرد با رایزنی با سیاستمداران خشونت خانگی زن محورانه تصویب کنند همچنین مردهارا بعنوان عامل اصلی ظلم و فساد و خشونت در عرصه های مختلف تلقی کنند
هم اکنون نیز تک تک کسانی که در حوزه زنان و فمنیسم فعالیت میکنند روی کاغذ شعار برابری میدهند اما درعمل ظلم و خشونت را تنها علیه زنان میبینند
اما ایا تناقض فمنیسم صرفا در شعار و عمل است؟
خیر/حتی در بین خود شعار های مکتوب روی کاغذ ها و پلاکاردشان تناقض وجود دارد .
بعنوان مثال فمنیست ها روی پلاکاردشان همزمان از واژگانی مثل «برابری» «نگاه غیر جنسیتی» «نه به تبعیض جنسیتی»استفاده میکنند همزمان «نه به خشونت علیه زنان» «اینده زن است »و... هم استفاده میکنند که شعارهای قبلی شان را نقض میکنند
بنابراین استاندارد دوگانه عضو لاینفک فمنیسم است چه در بین عمل و شعار و چه دربین خود شعار ها بنابراین هیچ نشانی دال بر برابری خواهی درفمنیسم وجود ندارد وبرابری صرفا نقابی برای پنهان کردن زنسالاری آنهاست