
دیدارنیوز ـ
مرضیه حسینی: ماجرایی که دوستم برای من نقل کرد بهانه این نوشتار در هفته منسوب به ازدواج شد. دوستم تعریف کرد خانمی که در همسایگی آنها زندگی میکرده نزد او آمده و با استیصال و شرمندگی گفته من مدتی است شما را زیر نظر دارم پسر خوبی به نظر میآیید میخواستم اگر ممکن است به خواستگاری دختر من بیایید ما خانواده بدی نیستیم دخترمان هم تحصیل کرده، زیبا و شایسته است اما خوب شوهر گیر نمیآید مخصوصا پیدا کردن مرد خوب دشوار است. دخترم ۳۴ سال سن دارد و نگران ازدواج نکردن او هستیم.
بحث بر سر درست بودن یا نبودن خواستگاری دختر یا خانواده دختر از پسر نیست، هدف پاسخ به این پرسش است که چرا ازدواج در خانوادههای ما و در بین زنان و دختران ما مهمترین دغدغه زندگی و هدف نهایی آن است. چرا همه تصور میکنند یک دختر باید حتما ازدواج کند و اگر این اتفاق نیفتد زندگی آن زن مسیر طبیعی تکامل خود را طی نکرده است. اهمیت این مساله بدان حد است که بیشتر زنها برای ازدواج کردن دست به هر تدبیر و راهحلی میزنند حتی ازدواجهایی میکنند که چندان هم باب میلشان نیست؛ اما همین که بهعنوان همسرِ کسی، عروسِ کسی، مادرِ کسی و ... خوانده شوند برای آنها کفایت میکند.
یعنی خود زنان هم تا حدی زیادی عدم وجود هویت مستقل خود را پذیرفتهاند. جامعه، مردان و بسیاری از زنان، زن را طفیلی وجود مرد میدانند که هویت او تنها در گروی این است که اسم مردی در شناسنامهاش باشد. در سطح روابط خانوادگی و خویشاوندی، پر بسامدترین سوالی که از دختران میشود این است که ازدواج نکردهای؟ خواستگار نداری؟ و اگر پاسخ منفی باشد، دلسوزی کرده و دعا میکنند که دختر بتواند زودتر ازدواج کند. در فرهنگ سنتی ما، الزام هر دختری به ازدواج چنان ریشهدار است که ایده تجرد بهعنوان سبک زندگی پذیرفتنی نیست، در صورتی که در دنیای جدید، فردیت عامل تاثیرگذار در انتخابها بهویژه انتخاب سبک زندگی است. اما جامعه به زن این حق را نمیدهد که نخواهد نقش همسری یا مادری را بپذیرد.
پرسش بنیادین دیگر این است که زنان در ایران برای آینده خود به جز ازدواج چه گزینههای دیگری دارند؟ اگر زنی دارای کار و شغل باشد و این حق و امکان را داشته باشد که مستقل و یا به نحو دلخواه خود زندگی کند آیا این ولع بیپایان برای ازدواجِ به هر قیمت، تخفیف نمییابد؟ در شرایطی که از یک طرف جامعه هویت مستقل او را به رسمیت نمیشناسد و از طرف دیگر در بازار کار جایی برای او نیست که بتواند خود را اداره کرده و برای اینکه کسی خرج او را دهد، تن به ازدواج ندهد. زن برای ایجاد تغییر در وضعیت تکراری و خستهکننده خود راهی جز ازدواج ندارد. در صورتی که یک ازدواج انسانی باید در شرایط آزاد و بر اساس عشق و علاقه و در شرایط برابر صورت بگیرد.
دلایل محرومیت زنان از فرصتهای شغلی و اجبار بسیاری از آنها به ازدواج نیز ریشه در فرهنگ ما دارد. همواره این تصور وجود دارد که میل شدید زنان به ازدواج و فرزندآوری، ذاتی آنهاست. اینکه همه دختران باید ازدواج کنند و اگر زنی چنین تمایلی نداشته باشد باید در سالم بودن او شک کرد، طبیعی و جزیی از ویژگیهای زنانه قلمداد میشود. در صورتی که این مساله نه امری طبیعی، ابدی و گریزناپذیر، بلکه برساختی فرهنگی ـ تاریخی است که ریشه در ساخت اجتماعی جنسیت در ایران و تعاریفی که از زنانگی و مردانگی ارائه شده، دارد.
این تعاریف، موجودیت و مشروعیت خود را از ساختی پدرسالارانه میگیرد که توسط نهادهای فرهنگی ـ تربیتی و جامعهپذیرکننده، ابتدا توسط خانواده در ذهن افراد ایجاد میشود و در ادامه به وسیله نظام آموزشی، مذهب، سینما و فرهنگ و در کل ارزشها و هنجارهای حوزه عمومی هژمونیک شده و در وجود افراد نهادینه شده و در نهایت به عنوان باور و ارزش از والدین به فرزندان و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
در نظام تربیتی ما از دیرباز هم در سطح خانواده و هم نظام تعلیم و تربیت، نقشهای اجتماعی زنان جدی گرفته نمیشد. در این نوع تربیت، دختران همیشه در معرض آموزشهایی قرار میگیرند که آنها را از زندگی شغلی و اجتماعی دور میکند (و یا نهایتا به مشاغلی که به صورت سنتی زنانه هستند محدود میسازد) و باعث میشود آنها سرنوشت خود را در خانهداری و همسرداری ببینند. تصویری که از زن ایدهآل از بچگی در ذهن دختران و پسران ساخته میشود، موجودی ظریف و لطیف و حساس است که نیاز به حمایت و مراقبت مرد دارد. بنابراین باید بکوشد با جذبههای زنانه مرد مناسبی را برای ازدواج بیابد تا مرد نیازهای مالی و غیرمالی او را تامین کرده و به او هویت، آرامش و حس ارزشمندی دهد.
نظام آموزشی در تمام ادوار تاریخ ایران مبتنی بر برنامه متفاوت درسی برای دختران و پسران بوده و تلاش میشد تا دختران امروز، همسران و مادران خلاق و آگاه فردا باشند و کار زنان در بیرون از خانه تنها به عنوان کاری ثانویه و در صورت اجبار و نیاز، پذیرفتنی باشد.
در جوامع شهری، از اوایل قرن بیستم که زنان خواستار ایفای نقشهای اجتماعی شدند، تنها مشاغل مورد تایید خارج از منزل برای زنان بهخصوص زنان متعلق به طبقات بالا و متوسط، کارهای عامالمنفعه و شرکت در مراکز و بنگاهای خیریه و در محیطی کاملا زنانه بود. بعدها که نیاز به نیروی کار زنان احساس شد و بعضی از زنان درصدد برآمدند از طریق شغل بیرون از خانه، فرودستی زنان در عرصه خصوصی را به چالش بکشند، مشاغل زنانه و خانگی، مشاغلی بودند که برای زنان مجاز شمرده میشد. این دیدگاه بر اصلی مبتنی بود که زنان و مردان را از لحاظ طبیعی ـ و نه صرفا از لحاظ بیولوژیکی – ولی بر حسب شخصیت ذاتی متفاوت میدانست و بر این اساس استوار بود که زنان و مردان به طبع، برای نقشهای اجتماعی متفاوت، مناسباند و خلق شدهاند.
این باور برای زنان و مردان، اخلاق، تواناییها و شخصیت متفاوت قائل بود. بر اساس این ایده نیروی مرد فعال و پیش رونده است او عمل کننده، آفریننده و سازنده است هوش او به کار خلق کردن و عمل گرایی میآید و توان بدنیش او را قادر به انجام کارهای سخت میکند. اما هوش زنان برای نظم بخشیدن، آراستن است. زنان به خاطر طبیعت فیزیکیشان توان انجام کارهای سخت را ندارند آنها همچنین باید مطیع، فرمانبر و آرامش بخش مردان باشند آنها باید بزایند و با تدبیر خود خانه را مدیریت کنند.
باور عمومی به این مفهوم در اذهان طبقات مختلف اجتماعی بهویژه خود زنان کار زنان را به خانهداری و در بهترین حالت به انجام کارهای اقتصادی در مشاغلی که به صورت سنتی زنانه و عمدا خانگی بود محدود میکرد. از آنجا که نظام آموزشی مولفهای مهم در روند جامعه پذیری است، به فرودست ساختن زنان در فرصتهای شغلی و دور کردن آنها از فضای اقتصادی و مشارکت اجتماعی، و سوق دادن آنها به سمت ازدواج گریز ناپذیر، کمک میکند.
البته این نکتهای که در بررسی هویت زنان ایرانی در ارتباط مفاهیم ازدواج و اشتغال، نباید از نظر دور داشت این است که بسیاری از زنان امروز ما بر خلاف زنان نسلهای پیش، باور ندارند که کار کردن یک مسئولیت است و زن باید بهعنوان نیروی کار در حیات اقتصادی و اجتماعی مشارکت کند اغلب زنان میگویند اگر ازدواج کنیم، کار نمیکنیم یا مرد است باید خرجی زن را بدهد و معیشت خانواده را تامین کند، و جالب اینکه همین زنان پای حق و حقوق که وسط میآید حرف از برابری میزنند. خطاب به این دسته از زنان باید گفت، اینگونه نیست که شما خواستار حق و حقوق زن مدرن باشید بدون اینکه مسئولیتهای زن مدرن را بپذیرید.