"دیدارنیوز" به بهانه سالگرد واقعه کشف حجاب، تببینی تاریخی ارائه می دهد؛

دیدارنیوزـ
مرضیه حسینی: آیا کشف حجاب صرفا سیاستی تحمیلی از جانب حکومت و متاثر از سفر رضاشاه به ترکیه بود؟ آیا همه زنان با کشف حجاب مخالف بودند؟ کشف حجاب چه تاثیری بر جنبش زنان گذاشت؟ کشف حجاب چگونه زنان طبقات مختلف را متاثر کرد؟ این سوالات و بسیاری دیگر از این موارد، سالهاست که مورد توجه تاریخ نگاران و پژوهشگران اجتماعی ایران قرار گرفته است.
کشف حجاب یکی از مجادله آمیزترین و چالشیترین اقدامات دولت رضاشاه در مدرن کردن ایران بود. این طرح، که با شعار آزادی و رهایی زن و با هدف شکل دادن به تصویر زن مدرن ایرانی به عنوان یکی از مهمترین برنامههای جنبش بیداری زنان از جانب دولت مطرح شد، یک بیان فمنیستی از نوع رسمی و در قالب یک فرایند بود که گفته میشد قرار است فرصتهای جدیدی در زمینه آموزش، اشتغال و مشارکت اجتماعی برای زنان فراهم آورد. اقدامیکه روز ۱۷ دی ماه را به سالروز کشف حجاب رضاشاهی معروف کرد.
در سال ۱۳۱۴ دولت قانون کشف حجاب و اجبار زنان به کنار گذاشتن چادر و روبنده را به قانون و اجباری برای زنان سراسر کشور بدل کرد. دستگاه تبلیغاتی دولت، کشف حجاب را دستاوردی بزرگ در زمینه آزادی زنان دانست و به سرعت، نهادهای مختلفی حول کشف حجاب زنان شکل گرفت. پلیس، شهربانی و نظمیه در اجرای قهرآمیز قانون کشف حجاب به کمک دولت آمد و از این تاریخ، بدن زنان بیش از پیش محل سیاستگذاری دولت قرار گرفت.
عاملیت زنان و کشف حجاب
روایت رسمیکه از کشف حجاب وجود دارد، وجه سرکوبگرانه و اجباری آن را برجسته کرده، و عاملیت خود زنان، حداقل بخشی از زنان طبقه بالا و متوسط و دانشآموزان و تحصیل کردهها در حمایت از کشف حجاب اجباری را نادیده میگیرد. اینکه کشف حجاب را واقعهای بدانیم که ناگهانی و تنهابه دلیل زورگویی و تجدد آمرانه رضاشاهی در سال ۱۳۱۴ رخ داد، در واقع ساده کردن مسائل و نادیده گرفتن تبیینی تاریخی و فرهنگی در این زمینه است.
البته ناگفته نماند که هواداران کشف حجاب در دوران قاجار و مشروطه که نقطه نظرات خود را در این خصوص عمدتا در نشریات زنان منعکس میکردند، به واقع قائل به اختیاری بودن حجاب و نه لزوما برداشت قهری و اجباری حجاب بودند، ضمن اینکه معنا و مفهوم کشف حجاب در گفتار فعالین حقوق زن با آنچه در دوره رضاشاه اجرا شد و هم اکنون نیز در ذهنیت ایرانیان نسبت به کشف حجاب وجود دارد، کمیمتفاوت بود. در نشریات زنان از همان ابتدای انتشار از سال ۱۲۹۸ تا ۱۳۱۱ که رضاشاه تمام نشریات مستقل زنان را تعطیل کرد، و در نشریاتی مانند شکوفه و سپس نشریات زبان زنان، جهان زنان، نامه بانوان، پیک سعادت نسوان، مجله نسوان وطن خواه و نشریه عالم نسوان، مساله حجاب و کشف حجاب، یکی از موضوعات محوری مورد توجه فعالین حقوق زنان بود.
آنچه فعالینی، چون صدیقه دولت آبادی، فخر آفاق پارسا و محترم اسکندری ازکشف حجاب در نظر داشتند، در واقع برداشتن پیچه و روبنده و داشتن پوششی راحتتر مانند روسری و نوعی مانتو برای زنان بود نه لزوما پوشیدن کلاه و لباسهای اروپایی. صدیقه دولت آبادی خود از جمله کسانی بود که پس از بازگشت به ایران و استخدام در وزارت معارف، در سال ۱۳۰۷، بدون حجاب بود و البته مورد لعن و خشم مردم کوچه و خیابان قرار میگرفت. زنان طرفدار کشف حجاب اجباری، استدلال میکردند که عفت و پاکدامنی زنان ارتباطی به داشتن حجاب ندارد، نه تنها ندارد بلکه هنگامی که به دلیل پوشیه و روبنده، زنی قابل شناسایی نباشد راحتتر میتواند به هر جرم یا فسادی مبادرت کند و همچنین اگر زنان از این لباس دست و پاگیر خلاص شوند، مشارکت آنها در امور اجتماعی تسهیل میشود.
سندی از سال ۱۳۱۰ وجود دارد که مضمون آن نامه شهربانی شهر تهران به وزارتداخله در خصوص هشدار به بی حجابی زنان است. رئیس شهربانی مینویسد زنان با حجاب کمتر و سبک تری در خیابان تردد میکنند و میل به برداشتند حجاب روبنده دارند، لازم است برای ممانعت از آن اقدامی انجام شود.
حتی پیش از عصر رضاشاه و در دوران ناصرالدین شاه در خاطرات ۱۰ جلدی عین السلطنه که آغاز نگارش آن سال ۱۲۹۹ ه. ق. است، میبینیم که عین السلطنه با لحنی بسیار شکوه آمیز ازتمایل زنان به پوشیدن چادرهای رنگی و نازک، شلوارهای تنگ و کوتاه، جورابهای کوتاه و کنار زدن روبنده و همچنین میل به اختلاط با مردان انتقاد میکند و تقصیر آن را به عهده تاثیر لباسهای اروپایی و فرنگیان بر زنان و پوشش آنها میداند؛ بنابراین کشف حجاب و تغییر پوشش، خواسته طیفی از زنان از دوره قاجار به بعد بوده و زنان همین طبقه نیز حمایت شایانی از این قانون کرده و الیته از امتیازهای آن نیز برخوردار شدند.
تاثیر کشف حجاب بر جنبش زنان: دوگانه سنتی ـ مدرن
یکی از مهم ترین تاثیرات کشف حجاب اجباری بر جامعه زنان ، دوپاره کردن جنبش حقوقی زنان و ایجاد دوگانه زن سنتی ـ زن مدرن بود. در این خط کشی جدید، زنان طرفدار حجاب که حاضر به گردن نهادن به امر حکومتی نشدند، ضمن از دست دادن شغل خود و محرومیت از حضور اجتماعی، در گروه زنان مذهبی و مخالف مدرنیته قرار گرفتند و زنانی که کشف حجاب کردند و به دولت در اجرای این قانون یاری رساندند، ضمن جذب شدن به بخشی از نظام بروکراسی و یافتن امکانی برای حضور بیشتر در عرصه عمومی، به عنوان زنانی متجدد و هوادار ترقی و تمدن معرفی شدند.
این نوع از طبقه بندی از زنان سنتی و متجدد، در ذهنیت تاریخی ایرانیان باقی مانده و تا به امروز سلطه خود بر نگرش فرهنگ عمومی و تعریف از زن سنتی و زن مدرن را حفظ کرده است. تا پیش از این تاریخ، زنانی مانند مزین السلطنه -اولین روزنامهنگار زن ایرانی- که در سال ۱۲۹۹-۱۲۹۸ نشریه شکوفه را منتشر میکرد، در عین اینکه زنی روشن اندیش و خواهان ترقی و آزادی زنان بود، از حجاب نیز حمایت میکرد. در همین زمان و در همین نشریه، زنانی نیز مخالف حجاب بودند و علیه آن مطلب مینوشتند.
در ارتباط کشف حجاب با جنبش زنان نکته دیگری که حائز اهمیت است تقلیل یافتن مطالبات زنان در پی شکلگیری فمنیسم دولتی، به مسائل کم اهمیتتری چون کشف حجاب بود. جنبش پیشرو و مترقی زنان در عصر مشروطه، احقاق حقوق اجتماعی و سیاسی زنان و پیگیری مطالبات اساسی چون تغییر قوانین خانواده و ازدواج و طلاق، حق رای زنان، حق اشتغال زنان، برابری در آموزش، مخالفت با تعدد زوجات و ضرورت ورود زنان به عرصه عمومی را هدف مبارزات خود قرار داده بود اما با آغاز عصر دوم حکومت رضاشاه، به دنبال سرکوب جنبشهای آزادیخواهانه و مستقل، جنبش زنان نیز به محاق رفت.
فعالینی چون سکینه شبرنگ و شوکت روستا از جمعیت پیک سعادت نسوان رشت به زندان افتادند و زنانی چون روشنک نوعدوست از فعالیت های حرفه ای کنارهگیری کرده، خانه نشین شدند. دولت با تشکیل کانون بانوان،که نهادی غیردموکراتیک، وابسته، سلسله مراتبی و تحت سیطره درباریان و زنان طبقه بالا بود، جنبش زنان را به انحراف کشاند و مطالبات آنان را به کشف حجاب آن هم به شکل اجباری تقلیل داد.
اما در وضعیت حقوقی زن ایرانی، تغییری ایجاد نشد، اصلاحات بسیار رادیکال و سکولار رضاشاهی در حوزه دستگاه قضایی به زنان تعمیم نیافت و این حوزه همچنان تحت سیطره سنت باقی ماند. کشف حجاب هرگز جزء اولویتهای جنبش زنان نبود، فعالین حقوق زن اعتقاد داشتند اگر دولت زمینه فعالیت اجتماعی زنان را فراهم کند و فرصتهای شغلی پیش روی آنان قرار دهد، در روندی گام به گام، این نوع حجاب، کنار گذاشته میشود.
کشف حجاب به سود و زیان چه کسانی؟
اقدامات دولت مطلقه مدرن رضاشاه بر همه زنان تاثیرات یکسانی نداشت. زنان، یک توده همگون نبودند، پراکندگی آنها در لایه ها و شکافهای اجتماعی و همچنین تعلق آنهابه گروه یا طبقه خاص، تعیین کننده میزان تاثیر آنها از تحولات مدرن گرایی رضاشاهی بود. برنامه رهایی و آزادی زنان دولت رضاشاه، اساسا طرحی مختص زنان جامعه شهری بود و در جهت ایجاد تغییر در حیات فردی و اجتماعی زنان روستا و عشایر برنامهای نداشت.
زنان شهرنشین نیز به یک میزان از کشف حجاب متاثر نشدند، بسیاری از زنان تحصیل کرده و زنان طبقه متوسط، صاحب مشاغلی در نهادها و موسسات تازه تاسیس حوزه بهداشت و سلامت عمومی و همچنین آموزش و وزارت معارف شدند، و به دانشگاه تهران، دانشکده حقوق و دانشسراهای عالی راه یافتند. اما برای گروهی دیگر از زنان، وضعیت کاملا متفاوت بود، حجاب در نگاه اکثریت زنان ایرانی نماد وقار و متانت و وجاهت بود که با دور نگه داشتن آنها از نگاه نامحرمان، از آنها محافظت کرده و به آنان احساس امنیت میداد و برداشتن آن برای بسیاری از این زنان به مثابه ارتکاب گناه و ننگی بزرگ بود که زنان را به احساس نا امنی و بیگانگی دچار میکرد.
زنانی که حجاب خود را حفظ کردند، از بسیاری از امتیازات اجتماعی خود محروم شدند. شغل خود را به عنوان مدیر، معلم و یا کارمند از دست داده و به خانه نشینی تن دادند. زنان میانسال و سالخورده نیز که برداشتن چادر را گناه نابخشودنی دولت، و برای خود غیرممکن میدیدند خود را در خانه حبس کرده و برای رفتن به فضاهایی مانند حمام عمومی با دشواریهای زیادی از جمله فرار از پشت بام ها در شب یا اختفا در گونی و بار گاری مواجه شدند.
بعضی از خانواده های مذهبی که کشف حجاب زنان را ننگ خود میدانستند، ادامه زندگی و حبس زنان و دخترانشان در خانه را غیر ممکن دیده و دست به مهاجرت زدند. از آنجا که کارمندان دولت و ارتشیان مجبور بودند با زنان بیحجاب خود در مهمانیها و ضیافتهای دولتی شرکت کنند، بعضی از آنها اقدام به گرفتن زن صیغه ای کردند؛ زنی که بتوان او را برای چند ساعت به عنوان زن خود معرفی کرد و از اخراج و توبیخ در امان ماند. بسیاری از زنان نیز که مجبور بودند در جشن های کشف حجاب در مدارس و سایر مراسمات وزارت معارف و دربار شرکت کنند با چهره های مغموم، مضطرب و خجالت زده مانند انچه در عکس زیر می بینید، حاضر می شدند.
نهاد خانواده و کشف حجاب
یکی از حوزههای حیات اجتماعی ایرانیان که تحت تاثیر کشف حجاب قرار گرفت نهاد خانواده در ارتباط با هرم قدرت بود. واکنش مردان در برابر این حکم نیز به مانند زنان متفاوت بود. طیفی از مردان طبقات مرفه از آن استقبال کردند اما برای بسیاری دیگر، کشف حجاب حتی زیانبار تر از زنان عمل کرد. منبع اعتبار و افتخار بسیاری از مردان ایرانی در گرو تسلط بر زنانشان بود که این منبع قدرت مردانگی از طرقی چون در انزوا قرار دادن زنان، اعمال محدودیت در حضور فیزیکی آنان و کنترل روابط و کار و فعالیت آنها، اعمال میشد.
کشف حجاب ترسی دو سویه و احساس نا خوشایندی در مردان ایجاد کرد، آنها از یک سو نفوذ و تسلط بر زنانشان را از دست میدادند و از سوی دیگر در برابر قدرت دولت که در خصوصیترین بخش زنگیشان مداخله کرده بود ناتوان بودند. زنان به عنوان مایملک مردان و در زمره داراییهای شخصی آنها میبایست در پرده و پنهان باشند، اما با اقدام دولت، این دارایی شخصی، عمومیشده و در معرض دید همگان قرار میگرفت. کاسته شدن از قدرت و نفوذ مردان بر میزان عاملیت زنان افزود و مناسبات هرم قدرت را به نفع اقتدار بیشتر زنان بر هم زد. در واقع آنچه که اتفاق افتاده بود این بود که کشف حجاب، بخشی از قدرت مردسالارانه را از مردان به دولت منتقل کرد.