
فیلم اخیر روستایی، از خاصیتی برخوردار است که این روزها در سینمای مدرن جهانی رواج دارد. یعنی خاکستری به تصویر کشیدنِ بَدمَنها و آنتاگونیستها که بعضا موجب ایجاد علاقه و همذات پنداری بین مخاطب و کاراکتر منفی فیلم است. بخشی از این تاثیر عاطفی توسط انتخاب بازیگر شکل می گیرد. کارگردان ممکن است با برگزیدن یک سوپراستار محبوب برای ایفای نقش یک تبهکار یا قاتل، تا حدودی این تبهکار را مورد ترحم قرار دهد، اما فیلمنامه و روند شکل گیری شخصیت نیز بی تاثیر نیست.
دیدارنیوزـ ایمان رضایی: سعید روستایی پس از کسب موفقیت بین عامه مردم با فیلم "ابد و یک روز" که با تِمِ اعتیاد و فقر عجین بود، امسال نیز با "متری شیش و نیم" بار دیگر مقوله اعتیاد را هدف قرار داده، با این تفاوت که در فیلم دوم، تبدیل به یک کارگردان پخته و کاربلد شده که با اندوختههایی از تجربه کار پیشین خود، دست به خلق فیلمی جسورانهتر و بی پرواتر زده است.
متری شیش و نیم، روایتی است از ماجرای تقابل یک پلیس با رییس باند مواد مخدر با نام مستعار "ناصر خاکزاد" که افت و خیزهای این تقابل، داستان جذاب و پرکششی را فراهم کرده تا علاوه بر جذب مخاطب عام، با نکات حائز اهمیت در کارگردانی و ریزبینیها و ریزه کاریهای فیلمنامه، توجه منتقدین و مخاطبین خاص سینما را نیز جلب کند.
فیلم از همان دقایق ابتدایی، مخاطبش را میخکوب می کند. با سکانسی که تعدادی پلیس به خانهای مشکوک رفته اند تا عدهای را دستگیر کنند. یک شگرد خاص سینمایی همراه با سایه و تعقیب تبهکار صورت می گیرد و یک تعقیب و گریز خوش ریتم. سپس با یک نمای کوبنده، فرد تبهکار، زیر انبوهی خاک در زمینی که روی آن ساختمانی درحال احداث است، زنده به گور می شود. همین آغاز کوبنده با حفظ ریتم خود، تا پایان فیلم، مخاطب را مضطرب، جَوزده و احساساتی نگه می دارد.
پیمان معادی به عنوان مسئول عملیات مربوط به دستگیری این باند خلافکار، بازی قابل قبولی داشته و هرچند که میمیکها و استایل بازی او در این فیلم، بی شباهت به بازیش در ابد و یک روز نیست، اما شمایل یک پلیس سختگیر و وظیفه شناس را به درستی از آب درآورده است. دو دستیار او نیز قابل باور هستند و هرچند نقش چندان جدی ندارند، اما تلاش روستایی بر آن بوده تا با عدم استفاده از نابازیگر حتی در سطحیترین حالات ممکن، فیلم را دچار حس زدایی نکند و فضای رئالیستی و باورپذیر اثر را حفظ کند.
آنچه که متری شیش و نیم را از باقی همتایان اجتماعی خود مانند "جاندار" یا "طلا" متمایز می کند، توجه فیلمساز به بُعد هنری یا بصری اثر است. برخلاف باقی فیلمها در ژانر اجتماعی که تمام انرژی و هدف خود را صرف بیان بیچارگیها و سیاهیها می کنند و روش بیانشان نیز روشی زبانی و دیالوگ محور است، متری شیش و نیم با بهره گیری از فیلمبرداری هومن بهمنش و انتخاب نماهای درست و خیره کننده با نهایت استفاده از امکانات بصری لوکیشن، لحظاتی خاص را ضبط و ثبت می کند که در کنار روش ارائه زبانی، روش ارائه بصری نیز به کار گرفته شود و به ارزش این فیلم به عنوان یک مدیوم سینمایی بیفزاید. همچنین ایدههای خلاقانه و متنوع کارگردانی نیز دست بهمنش را جهت انتخاب موقعیتها و نماهای درست باز گذاشته است.
فیلم اخیر روستایی، از خاصیتی برخوردار است که این روزها در سینمای مدرن جهانی رواج دارد. یعنی خاکستری به تصویر کشیدنِ بَدمَنها و آنتاگونیستها که بعضا موجب ایجاد علاقه و همذات پنداری بین مخاطب و کاراکتر منفی فیلم است. بخشی از این تاثیر عاطفی توسط انتخاب بازیگر شکل می گیرد. کارگردان ممکن است با برگزیدن یک سوپراستار محبوب برای ایفای نقش یک تبهکار یا قاتل، تا حدودی این تبهکار را مورد ترحم قرار دهد، اما فیلمنامه و روند شکل گیری شخصیت نیز بی تاثیر نیست. "ناصر" با بازی نوید محمدزاده، هرچند که فروشنده مواد مخدر و شکل دهنده تبهکاریهای بزرگی است، اما برای این شخصیت در فیلم، نقاط ضعفی نیز تعبیه شده تا مخاطب با کاراکتری تماما سیاه و منفی روبرو نشود. ناصر علیرغم بی رحمی در مجازات همدستانش، در مقابل کودکان، ضعف بزرگی دارد که بارها در فیلم به آن اشاره می شود. همچنین خط قرمزی مبتنی بر خانواده دارد که اجازه نمی دهد حتی قانون، کاری به کارشان داشته باشد. از آن طرف؛ پلیس (صمد) به عنوان یک پروتاگونیست و یک شخصیت مثبت، المانهای تاریک و منفی اخلاقی دارد که تعادلی در جهت خاکستری بودنش محسوب می شود. همکارش را بابت یک سوءتفاهم ساده لو می دهد و زمانی که کارش گیر می کند، سریعا قصد رفع و رجوع دارد. این همگام سازی و عدم اغراق در شکل دادن به کاراکتر، کنشی مدرنیستی در سینما محسوب می شود که این روزها تلاشهایی در همین راستا در فیلمنامه های ایرانی دیده می شود و از هزاران گامی است که برای جهانی جلوه دادن سینمای ایران در حال انجام شدن است.
متری شیش و نیم، حاصل پختگی کارگردان و حرفهای بودن بازیگرانی است که این نقش هارا به لطف تکرار در سینمای ایران، خوب بلدند، اما این روستایی است که می داند چطور باید یک فیلم با دغدغه های اجتماعی ساخت و دل به کلیشهها نبست. یک فیلمِ تکراریِ خوش ساخت و درآمده، قطعا کم از یک فیلم اکسپریمنتالِ نوگرایانه شکست خورده ندارد و در انبوه تکراریهای شکست خورده سینمای ایران، متری شیش و نیم از بهترین فیلم هایی است که می تواند تولید شده و دیده شود.