
میلاد صدرعاملی، با "سونامی"، فیلمی ورزشی با دغدغه ورزشکاران تیمی و فردی ساخته که بعضا دست روی مسائل سیاسی مانند "باید ببازی" نیز می گذارد و البته به دلیل حساسیت موضوع، خیلی در آن عمیق نمی شود. سونامی، شامل بدمنها و کاریکاتورهایی است که هرچند غیرحرفهای بودن فیلم را فریاد می زنند، اما میتوان همچنان بابت دست گذاشتن روی ژانری که کمتر در سینمای ایران به آن پرداخته شده، آن را تحسین کرد و امیدوار بود که این ژانرهای جهانی را کمی حرفه ایتر ببینیم و بسازیم.
دیدارنیوزـ ایمان رضایی: سینمای ایران که همیشه محدود و مملو بوده از ایده های اجتماعی و درامهای رئالیستی و مستندگونه از سیاهیها و مسائلی مانند فقر و طلاق و ...، امسال در جشنواره سی و هفتم، تصمیمی جدی بر آن داشته تا از این لاکِ اجتماعیهای اعتراضی خود بیرون بیاید و فیلمسازان را مجاب کند تا دست روی ایدههای جدید و ژانرهای متنوعتر بگذارند. میلاد صدرعاملی، با "سونامی"، فیلمی ورزشی با دغدغه ورزشکاران تیمی و فردی ساخته که بعضا دست روی مسائل سیاسی مانند "باید ببازی" نیز می گذارد و البته به دلیل حساسیت موضوع، خیلی در آن عمیق نمی شود.
اما اهمیت و ارزش فیلم، متاسفانه تنها در حد همین ایجاد تنوع ژانری باقی می ماند و مابقی کار، خود را به شکلی بیش از حد ساده و کلیشهای پیش می برد، با سناریویی که کپی از روی کارهای معمول و معروف ورزشی در جهان (مخصوصا هالیوود) است و داستانی که به شدت قابل پیش بینی و سانتیمانتال نمود پیدا می کند. انتخاب نقشها نیز خیلی استاندارد نیست و نه صدیقیان و نه رادان، استایل و شمایلی ورزشکارانه ندارند و برعکس، با جذابیتهای چهرهای و شخصیت پردازی غلط، به شدت از کاراکترهای ورزشی مدنظر کارگردان فاصله می گیرند.
ماجراهای عشقی/عاطفی که البته در چنین ژانرهای قهرمان محور در استاندارد جهانی همیشه حضور داشته اند، در سینمای ایران گویا جواب نمی دهد. اینکه پسری در رشته تکواندو با دختری در رشته بسکتبال با هم رابطهای عاطفی دارند و فیلم به هر دوجهت و مشکلات و معضلات هر دو در رشتههای ورزشی شان می پردازد، ایده بدی نیست، اما آنچه شکل نمی گیرد، علاقه مابین این دو است. رابطهای که هم می خواهد شدیدا عاشقانه بروز پیدا کند و هم دچار دعواها و اختلاف نظرهای فراوان است، به اشتباه به ورطه درامهای رمانتیک می افتند. یعنی ایده درست آن است که در ژانر ورزشی، حتی معضلات یک رابطه عاشقانه نیز ورزشی باشد که در سونامی چنین نیست. رقابتی بین این زوج قرار نمی گیرد، اما دیالوگهایی مبنی بر اینکه هرکدام به فکر پیشرفت خودشان هستند در فیلم به گوش می خورد. حالا به جای اینکه جدایی این دو، یک جداییِ رقابتی باشد و نقابل عشق جنسی با عشق ورزشی را شاهد باشیم، دائما در حال تماشای المانهای رمانتیسم مانند چک کردن گوشی و موتیفهای خیانت بین این دو هستیم که اساسا خارج از کادر است.
از دیگر ایرادهایی که می توان به فیلم گرفت، عدم تمرکز روی "ملی" بودن ماجرا است و مسئله ورزشی فیلم، طوری پرداخت شده که گویا تمام این تلاشها جهت موفقیت ورزشی، صرفا محدود به کسب مقام فردی و سود شخصی می شود. از طرفی قهرمانهای فیلم نیز خاکستری به تصویر کشیده شده اند که البته ایده بدی نیست، اما در ژانر ورزشی، جواب نمی دهد. وقتی دست روی قهرمانِ ورزشی ساختن می گذاریم، نباید مقوله اخلاق را زیرپا بگذاریم و قهرمانمان را بی اخلاق جلوه دهیم. یکی از قهرمانهای فیلم با خودستایی و خودبزرگی بینی در تمرینات حاضر می شود و دیگری درگیر مبارزههای شبانه و غیرقانونی است. حال آنکه یکی از آنها در آخر با یک تحول غیرمنطقی، یک فداکاری بزرگ انجام می دهد و دیگری بدون اصلاح شخصیتی، به کسب مقام قهرمانی می رسد و تشویق می شود که تمام اینها ایرادهای فیلمنامهای اثر را می رسانند.
از دیگر مواردی که فیلم روی آن دست گذاشته، لابیهایی است که خبرنگاران و رسانهها با ورزشکاران انجام می دهند و با یک تیتر، اذهان عمومی را دچار تشنج می کنند، اما همانطور که قبلا اشاره کردیم، تمام این ایدهها بدون تمرکز و بدون تعمق در فیلم نمود کرده اند و تاثیر درستی روی مخاطب ندارند.
سونامی، شامل بدمنها و کاریکاتورهایی است که هرچند غیرحرفهای بودن فیلم را فریاد می زنند، اما میتوان همچنان بابت دست گذاشتن روی ژانری که کمتر در سینمای ایران به آن پرداخته شده، آن را تحسین کرد و امیدوار بود که این ژانرهای جهانی را کمی حرفه ایتر ببینیم و بسازیم.