در پی اعتراضات مردمی اخیر در ایران و خبرهای تلخ و دردناک در باره کشته و زخمی شدن هزاران نفر از جوانان کشور، امیرحسین جلالی، روانپزشک معتقد است، جامعه بیشتر از اینکه با سوگواری گروهی روبهرو باشد، با نبود امکانپذیری سوگواری گروهی روبهروست.

دیدارنیوز: خورشید، آسمان را بالا رفته و بر سر شهر میتابد، باد میوزد و آسمان آبی است. مردم شهر اما، به سوگی جمعی نشستهاند؛ فسردهتر، غمگینتر و مستأصلتر از همه روزهایی است که پشتسر گذاشتهاند. کافهها، رستورانها، مغازهها و فروشگاهها، کرکرههایشان را بالا کشیدهاند، اما آنقدر خالی از مشتری که صاحبانشان در خیابان به انتظار ایستادهاند؛ به انتظار مردمی که عصرها دیگر در خیابان نیستند و به خانههایشان پناه میبرند. به تلویزیونهایی که در زمانه قطعی اینترنت و ارتباطات، تنها روزنه رسیدن خبر است. مردمی که شهر را «غمزده» میبینند.
به نقل از هممیهن، روانپزشکان این وضعیت را انسداد سوگواری مینامند. امیرحسین جلالی، روانپزشک میگوید، ظرفیت تابآوری جامعه به پایان رسیده و حداقلهای ایمنی روانی را از دست داده است. او معتقد است، ایجاد حس تسلی در جامعه، نیازمند ادراکی از اعتماد و وجود ارتباط است که هیچکدام درحالحاضر وجود ندارد. او جامعه را با سیستم بوروکراتیک ناکارآمدی مواجه میبیند که کار نمیکند؛ چون «عصبانی، ناامید و دلزده» است.
حالِ بد و بدتر
فرشته، زنی خانهدار است که میگوید، دلش نمیخواهد از خانه بیرون برود، چون شهر «غمزده» است: «انگار گرد مرگ روی خیابانها پاشیدند. اصلاً دوست ندارم از خانه بیرون بروم. احساس میکنم خیابانها سرد و خالی است.» «حمید» صاحب کافهای در مرکز شهر است که پسرخالهاش را دو روز پیش بازداشت کردند، هنوز با خانوادهاش تماس نگرفته و آنها هم به هر کجا که سر زدند، نتوانستند نشانی از او پیدا کنند. او به «هممیهن» میگوید مشتریهایش از نصف هم کمتر شده: «هرکسی هم میآید حالش بد، عصبانی و هنگ است.
مردم انگار در حال خودشان نیستند.» او میگوید، حال خودش هم بد است و دیگر نمیتواند با روی گشاده به استقبال مشتریهایش برود: «حالم خوب نیست و نگرانم از این بهبعد قرار است برای ما چه اتفاقی بیفتد.» او این روزها را شبیه به هندوانهای در بسته میبیند: «خیلی سخت است.» «نیلوفر» مربی ورزش است و باشگاه ورزشی دارد.
او میگوید، بعضی از شاگردهایش وسط کلاس گریه میکنند: «آنها بعد کلاس با هم صحبت میکنند و هرچه را دیده و شنیدهاند، به هم میگویند.» نیلوفر این روزها که اینترنت قطع شده دسترسی به اخبار ندارد، چون در خانه ماهواره هم ندارد: «من همه اتفاقات را در گوشیهای بچهها دیدم و از زبان آنها شنیدم.» یکشنبه برای نیلوفر روز بسیار «غمانگیزی» بوده است: «آن روز من بغض زیادی داشتم و فقط میخواستم تصویر باشگاه و خندههای شاگردانم را در ذهنم حک کنم.
نتوانستم طولانیمدت در باشگاه بمانم و به خانه برگشتم.» شاگردهایش به نیلوفر گفتهاند، باشگاه پناهگاه آنهاست: «من تلاش کردم روحیهام را حفظ کنم نهفقط برای خانواده خودم، بلکه برای همه بچهها و پرسنلی که با من کار میکنند. من هر حالی که داشتم، صبح به صبح در خودم نگه میداشتم، اما درنهایت بچهها انرژی من را میگرفتند و میفهمیدند.»
شاگردهای نیلوفر روایتهای متعددی از این روزها و اضطرابهایشان برای او گفتند: «با یکی از شاگردهایم که دو جلسه برای ورزش نیامده بود، تماس گرفتم و مادرش به ما گفت فعلاً در دسترس نیست.» «نگار» هم ویراستار است و به «هممیهن» میگوید این روزها شهر، دنیای مردههاست: «همه خیلی ناامیدند، ازطرفدیگر هم منتظرند. من این روزها خیلی شنیدم که فلانی، ساچمه در سرش یا در پایش خورده، فلانی مُرده و دیگر حال خودم را نمیفهمم.» او شب گذشته را با اضطراب شدیدی گذرانده است: «این همه آدم کشته شدند و من فکر میکنم یک اتفاقی حتماً میافتد.
اما امیدوارم این وضعیت بیشتر از این نشود.» «سبا» معلم است و به «هممیهن» میگوید روزهای اول که هنوز اینترنت قطع نشده بود، حالش بهتر بود: «اینترنت که قطع شد، دیگر نمیتوانستم تنهایی وقت بگذرانم؛ یا سر کار بودم یا باید پیش دوستانم و جایی میرفتم که حتماً ماهواره داشته باشند.» سبا در حالت عادی تمام کانالهای تلویزیونی را که این روزها نگاه میکند، بیاعتبار میداند: «اما الان تنها راه است و از وقتی اینترنت قطع شده، فکر میکنم حجم کشتهها، آسیب و کورشدن خیلی ترسناک است.
الان که از چیزی خبر ندارم، حالم بد و بدتر میشود.» او دو شب است که درست هم نمیخوابد: «تنها چیزی که نجاتم میدهد، حرفزدن با آدمهاست.» آینده برای سبا «سیاه مطلق» است: «آنقدر تلفات دادیم که برای من دیگر هیچ شادیای وجود ندارد.» «نغمه» هم کارگردان تئاتر است که میگوید، این روزها از صبح که بیدار میشود، نمیتواند هیچ کاری کند: «بهدلیل اضطراب زیاد تمرکزم را از دست دادهام و بههمیندلیل حتی نمیتوانم کتاب بخوانم.» او تلاش میکند از طریق تلفن، اخبار را از کسانی که ماهواره دارند دریافت کند: «من با تلفن، اخبار را از آدمها میپرسم و با هرکسی هم حرف میزنم، موضوعات صحبتمان از آنچه اتفاق افتاده و میافتد، فراتر نمیرود.»
نغمه، هم خودش نمیتواند دیگر کار کند، هم هر کسی که میشناسد: «حتی کسانی که کار دارند هم از پس انجام کار برنمیآیند و کار نمیکنند.» او احساس «قفلشدگی شدیدی» را تجربه میکند: «اصلیترین عاملی که من را در تاریکی و این احساس فرو میبرد، قطعشدن اینترنت است. من حتی نمیتوانم به اطلاعات دسترسی داشته باشم و مجبورم از آدمهای دور و برم برای دریافت اطلاعات کمک بگیرم، اما این نوع از دسترسی به اطلاعات قابل اعتماد نیست و محدود است.»
او میگوید قطعشدن اینترنت باعثشده نتواند کارهای شخصی و کارهایی که از آنها درآمد داشته را انجام دهد: «اضطراب مالی زیادی دارم.» او وضعیت فعلی را غیرقابل پیشبینیترین وضعیت میداند: «بیشتر از هر وقت دیگری، آیندهای نمیبینم، اما تخیلی که در خودم و افراد دور و برم وجود دارد، سیاه است.» او دوست دارد در شهر راه برود و قدم بزند: «دوست دارم در خیابان بچرخم، اما انرژیام خیلی زود تمام میشود و به خانه برمیگردم، دراز میکشم و به سقف خیره میشوم.»
انسداد سوگواری
«نقطهعطف سوگ، پذیرش آن چیزی است که ازدسترفته است.» این جمله را امیرحسین جلالیندوشن، روانپزشک به «هممیهن» میگوید. او معتقد است، جامعه بیشتر از اینکه با سوگواری گروهی روبهرو باشد، با نبود امکانپذیری سوگواری گروهی روبهروست: «در موقعیتی مانند دوران کووید، ماهیت بیماری باعث میشد که افراد نتوانند دور هم جمع شوند و تهدید علیه همگان بود. مجلس سوگواری باعث انتشار بیماری و قربانیان تازه میشد. بههمیندلیل آیینهای متعارف سوگواری، دچار اختلال شده بود.
در آن وضعیت، مسئله اختلال در سوگواری بود، اما در موقعیت فعلی با انسداد سوگواری روبهروییم.» او انسداد سوگواری را به این معنی میداند که مشخص نیست چهچیزی از بین رفته و باید بر چهچیزی گریست؛ روایت مشخص و معینی وجود ندارد: «در میدان عمل اعتراضاتی وجود دارد که گفته میشود مورد دستبرد قرار گرفته و عوامل بیگانه ورود کردند.
اقداماتی برای مهار خشونت انجام میشود، اما درحقیقت مثل هر اقدام خشونتآمیزی علیه خشونت، تعدادی آسیبدیده از جوانب مختلف بر زمین باقی میماند. زمانی که فردی بر اثر بیماری یا تصادف میمیرد، مشخص است چهکسی یا چهعاملی باعث ازبینرفتن او شده و چهکسی ازبینرفته و چهکسانی صاحبعزا هستند و چهچیزی را از دست دادهاند، اما الان حتی کسانی که ادعا میکنند و چیزی را محکوم میکنند هم نمیدانند از چهچیزی حرف میزنند، چون مشخص نیست چهچیزی را از دست داده است.»
او معتقد است این وضعیت به فلجشدن روند زندگی اجتماعی منجر میشود: «زمانی که جامعه با انسداد بهعلت؛ ناممکنبودن سوگواری، نامشخصبودن مسئله و سردرگمی فراوان روبهرو میشود، این حالت تبدیل به وضعیت هیجانی کلافهکننده میشود. وضعیتهای هیجانی کلافهکننده غیرقابل فهم است و وضعیتهای غیرقابل فهم به خشونت، تنش، تشویش، سردرگمی و بهنوعی فلجشدن روند زندگی در جامعه میانجامد.»
جلالی صحبتهای مقامات دولت و نمایندگان مجلس، درباره تعیین شیوه اعتراض مدنی و انتخاب مکانی برای برگزاری تجمعات را نوعی «دفاع» میداند: «نوعی دفاع ازاینجهت است که مسئله به تأخیر انداخته شود و زمان خریده شود.» او در ادامه با اشاره به همبستگی ملی در زمان جنگ و پس از جنگ ۱۲ روزه میگوید: «افراد مختلف از رسانهها و روشنفکران تا سیاستمداران و کنشگران بارها گفتند که این همبستگی نیاز به مراقبت و رسیدگی دارد و نمیتوان انتظار ادامه وضعیت را داشت.
اگر پاسخ مناسب به جامعه داده نشود، احساس منفی و سرخوردگی بزرگتری تولید میکند. از چندینماه پیش گفته میشد که وضعیت کنونی اقتصاد، ارسالنشدن سیگنالهای امیدبخش به جامعه و ندادن این پیام به جامعه که در وضعیت خودش تاثیرگذار و تعیینکننده است، ممکن است در بزنگاهها باعث پایینآمدن ایمنی جامعه و ضربهپذیری آن شود.
درحالحاضر نمیتوان سوگواری کرد؛ چون انگار در خواب، بخشهای مهمی از کشور ـ از مردم تا حکمرانی ـ ضربه مهمی دریافت کردند.» او درباره تاثیر مسدودشدن مجراهای اطلاعرسانی روی شکلگیری همدلی در جامعه میگوید: «هر اتفاق تلخی که در جامعه میافتد، میبینید که افراد برای ابراز همدلی، شمع روشن میکنند، گل میگذارند، پیام میدهند، مراسم میگیرند و گفتوگو میکنند.
زمانیکه ما نیاز به دست هم را گرفتن و حرفزدن با هم داریم، تمام مجراهای اطلاعرسانی مسدود شده و حتی یک پیام ساده نمیتوان فرستاد.» به گفته این روانپزشک، معنای چنین اتفاتی این است که فضای بیرونی چنان ناامن و شرایط چنان شکننده است که باید یک جامعه در خاموشی و انزوای کامل فرو رود: «تجربههای هیجانی تسلیبخش نیازمند ادراکی از اعتماد و وجود ارتباط است. درحالحاضر، هم در بیخبری هستیم، هم یک پیام ساده نمیتوانیم به هم بدهیم.» او بر این باور است که باید به پیغامهایی که نبود ابزار ارتباطی در شرایط ویژه به جامعه میدهد و احساسهایی که در جامعه ایجاد میکند توجه کرد: «جامعه درحالحاضر باید به تمام آن چیزهایی که دارد و ندارد محکم بچسبد و به هیچچیز و هیچکس اتکا و اعتماد نداشته باشد، بهجای اینکه برای آنچه از دست داده سوگواری و مویه کند.»
جلالیندوشن با اشاره به اینکه کشور در وضعیت جنگ، بحران و شرایط ویژه است، در ادامه میگوید: «شش ماه پیش جنگ بود و مردم از خانه و زندگیشان آواره شدند، درآمد و کارشان را از دست دادند و ایده آنها درباره زندگی و آینده کشور دچار تحول شد. کسی که میخواهد کاری بکند، اول باید در جای امنی زندگی کند.
اشتغال نیازمند این است که بدانیم قحطی و خشکسالی در پیش نیست و مردم زنده میمانند که بتوانند محصول کشاورز را بخرند. اگر میخواهید سرمایهگذاری کنید، نباید در این اضطراب باشید که سنگی از آسمان میآید و همه داشته شما را با خودش میبرد.» او معتقد است که مسئله اصلی، تعداد روزهایی که این وضعیت ادامه پیدا کند، نیست: «چون جامعه به اندازه کافی از اندوخته خودش برای صبوری و شکیبایی، خرج کرده و از حداقلهایی که میتواند ایمنی روانی خودش را مراعات کند، گذشته است.
حکمرانان باید با ابتکار عملهای جدی، همصدایی و همفکری، به وضعیت ویژه پایان دهند یا اگر میخواهند وضعیت ویژه اعلام کنند، باید ایدهای برای آن داشته باشند.» جلالی با انتقاد از گفتههای مقامات دولتی برای قطع دسترسی به اینترنت میگوید: «نمیتوان با مردم حرف نزد و دولت هم بگوید قطع ارتباطات دست ما نیست و به دستور نیروهای امنیتی انجام شده است.
دولت میتوانست اعلام کند شرایطی وجود دارد و این تصمیم گروهی دولت، نیروهای امنیتی و مقامات ارشد است. آنها به دلایلی که برخی از آنها گفتنی نیست، به این نتیجه رسیدند که این وضعیت باید ادامه پیدا کند. اما پیامی که درحالحاضر از دولتمردان شنیده میشود نوعی مسئولیتگریزی است.» جلالی میگوید، این کار «نمک بر زخم پاشیدن» است و در مردم احساس «بیپناهی» ایجاد میکند: «موضوعی که نادیده گرفته میشود، این است. دولت میگوید بهدلیل امنیت ملی اینترنت را قطع میکند؛ چون برخی از این بستر سوءاستفاده میکنند. ۹۰ میلیون نفر باید بهخاطر گناه عدهای تنبیه شوند.»
او در توضیح بیشتر این موضوع میگوید: «ازسویدیگر به عوامل بیرونی اشاره میشود، اما کسی که باید جلوی عوامل بیرونی را بگیرد شهروندان نیستند، دستگاههای دولتی و حاکمیتی ـ که از بودجه عمومی که شامل مالیاتی میشود که از شهروندان میگیرند ـ باید اینکار را انجام دهند. شهروندان مسئول این نیستند که به اندازه کافی مراقبت نشده و جاسوس، سلاح یا مزدور وارد کشور شده و آنها بهدلیل این مسئله باید تنبیه شوند و کسبوکار، زندگی، آرامش و آسایش آنها تحتالشعاع این موضوع قرار گیرد. این مسئله خشم ایجاد میکند.»
جلالی تصور حاکمیت از کنترل خشم را مورد انتقاد قرار میدهد: «این تصور ایجادشده که کسی به خیابان نیامد و خشم، کنترل شده است، اما خشم فقط به خیابان آمدن، سطل زباله و ساختمان آتشزدن نیست. نتیجه خشم، بهرهوری پایین، مهاجرت، بیرونآمدن از ساختار دولت، درست کار نکردن، عدمرعایت حقوق عمومی و عدممراقبت از امول عمومی است. جامعه با سیستم بوروکراتیک ناکارآمدی مواجه است. رئیسجمهوری نتیجهنگرفتن را ناشی از تعداد بالای کارمندان دولت میداند، اما این نگاه مکانیکی است.»
به گفته او سیستم کار نمیکند، چون «عصبانی، ناامید و دلزده» است: «آدمها عدد و ماشین نیستند، آدمها قلب و جان دارند و زمانیکه احساس تحقیر، نادیده گرفتهشدن و بالاتر از آن، احساس فریبخوردن میکنند اگر صدایشان بهشکل فریاد درنیاید و مشتشان گره نشود، بهشکل دیگری این مسئله خودش را نشان میدهد.»