
وزیر وقت آموزش و پرورش که در سودای رسیدن به پست ریاست جمهوری بود، به تغییر ساختار نظام آموزشی اقدامکرد. دبستانها را از پنجپایه به شش پایه افزایش داد و چون معلم ابتدایی به قدر کافی نبود گاه آشپز و باغبان را هم معلم کرد و سر کلاس فرستاد. این کل آنچیزی است که تاکنون از این سند محقق شده و در واقع کوه بزرگ سند تحول بنیادین موشی زاییده است!
دیدارنیوز - روز پنجشنبه ۱۸ مرداد ۹۷ گردهمایی مشترک اعضای شورای معاونان، مدیران کل ستادی و اعضای کارگروه سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با حضور وزیر آموزش و پرورش در اردوگاه باهنر تهران که موضوع آن، اجرایی شدن سند تحول بنیادین آموزش و پرورش بود. عبدالرسول عمادی رئیس مرکز سنجش آموزش و پرورش که همزمان مسئول «کارگروه زیرنظام پژوهش و ارزشیابی» سند تحول بنیادین است، به این بهانه گزارشی از مراحل اجرای این سند در آموزش و پرورش ارائه کرده است که میخوانید.
صبح تا ظهر روز پنجشنبهای در نیمههای مرداد نود و هفت البته زمان کمی برای ارائه برنامههای زیرنظامهای سند تحول آموزش و پرورش در اردوگاه شهید باهنر بود.
اردوگاه شهید باهنر این روزها مستمسک خوبی شده برای آقای حاجی بابایی و من تبع ایشان تا فریاد «وا اردوگاهها» و «وا آموزش و پرورشا» سر دهند. در همین اردوگاه بودم که دوستی مطلبی را از یکی از نزدیکان آقای حاجی بابایی که در فضای مجازی منتشر شده بود، ارسال کرد که در آن آمده بود که اردوگاه فروخته شده و آموزش و پرورش مستاجر است و از این داستانها.
اردوگاه شهید باهنر ملک طلق آموزش و پرورش است و سند آن وثیقه وامی است که با پرداخت آن مبلغ، آزاد میشود ولی این دوستان به این داستان آویزان شده اند تا عقده گشایی کنند. بگذریم.
سند تحول چیست؟
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش یک سند در حوزه تحول خواهی آموزشی است. این سند در سال ۹۰ در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شده و از آن تاریخ لازم الاجراست و مصوبات و سیاستهای ماقبل آن در صورت مغایرت با آن ملغی تلقی میشوند.
در این سند پس از بیان کلیات و بیانیههای ارزشها و ماموریت و بیان چشم انداز به هدفهای کلان آموزش و پرورش پرداخته و پس از تعیین راهبردهای اصلی به هدفهای عملیاتی و راهکارها پرداخته شده و در آخر نیز به چارچوب نهادی و نظام اجرایی مورد نیاز برای تحقق این تحول پرداخته شده است.
در بند سوم از فصل راهبردهای کلان این سند شش زیرنظام برای این سند پیش بینی شده که شامل برنامه درسی، تربیت معلم و تامین منابع انسانی، راهبری و مدیریت، تامین و تخصیص منابع مالی، تامین فضا، تجهیزات و فناوری و پژوهش و ارزشیابی است.
کار طراحی و تصویب این زیرنظامها مطابق با الزامات فصل هشتم باید در سال اول پس از تصویب این سند در شورای عالی آموزش و پرورش به انجام میرسیده و برنامههای آنها برای اجرا به وزارت آموزش و پرورش ابلاغ میشده است.
این کار با تاخیری شش هفت ساله بالاخره به انجام رسیده و برای اجرا ابلاغ شده است.
به دستور وزیر آموزش و پرورش شش کار گروه کار اجرایی و عملیاتی کردن این برنامهها را به عهده گرفته اند و در این کار گروهها این برنامهها از جهت دستگاههای مسئول و زمان اجرا تعیین تکلیف شده و به حوزههای اجرا فرستاده شده اند.
یک شورای هماهنگی نیز به ریاست وزیر آموزش و پرورش در جلسات دوهفتگی، میزان پیشرفت برنامه را رصد میکند.
مشاور وزیر در اینامر نیز با جدیت فراوان کار دبیری این شورا و پیگیری برنامه را عهده دار است.
برای اولین بار برنامههای این سند از سطح شورای عالی و سطح تصمیم گیری ستاد وزارت خانه عبور داده شده و به حوزه عملیات نزدیک شده است.
این که دستگاههای مسئول برنامههای عملیاتی اجرای برنامههای ذیل زیرنظامها را در کوتاه مدت طراحی کنند و مفاد این برنامهها اجرایی شود با توجه به نیاز به عده و عده ای که این کار دارد، کاری درازمدت خواهد بود و سیستمهای ما که سیستمهای کوتاهمدت هستند احتمالا در ادامه مسیر اجرای این برنامهها را در بوته تعلیق خواهند نهاد و به دلیل یا بهانه این که اعتبار لازم برای اجرای این برنامهها موجود نیست، اجرای آنها را مشمول مرور زمان خواهند کرد .
این یک پیش بینی واقعبینانه و یا شاید بدبینانه است اما پیشبینی خوشبینانهتر این است که در صورت بقای دوران وزارت وزیر فعلی و با توجه به تاکیدی که در این دوره از وزارت بر اجرای مفاد این برنامهها هست، اجرای برخی از این برنامهها عملی خواهد شد.
این برنامهها چیست؟
همان گونه که عرض کردم در ذیل اهداف عملیاتی، راهکارهای اجرایی برای سند تحول پیشبینی شده است.
وقتی گفته میشود راهکار اجرایی آدم تصور میکند که این راه کارها مستقیما قابل اجرا هستند و باید آنها را برای اجرا به مجریان سپرد. بسیاری از راهکارهای این سند هم اینچنین هستند. این راهکارها باید در همان سال اول به دستگاههای مسئول در وزارتخانه سپرده میشد و اگر ابهامی در مورد اجرای راهکار وجود داشت این ابهامات از طریق تدوین آییننامههای اجرایی و یا شیوهنامهها بر طرف میشد و در مورد برنامههایی که نیاز به روشنگری بود، از شورای عالی اموزش و پرورش درخواست تفسیر میشد.
خوب این توقعی منطقی از یک برنامه استراتژیک است که در آن راهکارها، مسیرهای تحقق راهبردها باشند و با اجرای راهکارهای برنامه اهداف راهبردی محقق شوند. اما تلقی شورای عالی آموزش و پرورش و تلویح خود سند این بوده که این راهکارها نیازمند شکسته شدن به برنامهها و اقداماتی هستند و این کار در قالب برنامههای زیرنظامها انجام شده است.
اما نکته ای که در مورد برنامههای زیرنظامها قابل بیان است این است که این برنامهها نیز هنوز حالت برنامه اجرایی ندارند و از کلی بودن و ابهام در رنج هستند. راهکارهای سند به صدها برنامه تبدیل شده اند که دو گونه ماهیت دارند: یا از جنس اقدامات عملی هستند مانند طراحی و تدوین نظامات مورد نیاز و ایجاد ظرفیتهای اجرایی و یا از جنس توصیهها و سفارشات.
آنها که صورت توصیهای دارند را میتوان به این نحو پاسخ داد که حوزه اجرا، اقدامات معمول خود در آن حوزه را به عنوان اجرای برنامه زیرنظام معینی از سند اعلام کند و بگوید این بخش از سند را اجرایی کردهایم که بنابراین بخش عمدهای از این سند را باید از همین الان اجرا شده تلقی کرد!
بخشی که مربوط به تغییرات ساختاری یا ظرفیتسازیهای نهادی هست هم به تدریج توسط واحدهای ذیربط پیگیری شود و گزارشهای دورهای از اجرای آنها تهیه گردد. خلاصه این که پس از مدتی به درصد میتوان این برنامهها را رصد کرد.
آیا این برنامهها اهداف مصرح در سند را محقق خواهند کرد؟
اهداف سند تحول اهداف کیفیای هستند که در بیانیههای ماموریت چشم انداز و فصل مربوط به اهداف کلان و راهبردهای کلان بیان شدهاند.
این اهداف کلی بسیار کلی و گاه مبهم و متداخل هستند و معلوم است که شورای عالی انقلاب فرهنگی به هنگام تصویب نهایی آنها تامل کافی به خرج نداده است.
در بیانیه ماموریت این سند آمده است: «این نهاد ماموریت دارد با تاکید بر شایستگیهای پایه، زمینه دستیابی دانشآموزان در سنین لازمالتعلیم طی دوازده پایه تحصیلی (چهار دوره سه ساله) به مراتبی از حیات طیبه در ابعاد فردی، خانوادگی، اجتماعی و جهانی را ....فراهم سازد».
این عبارتی بسیار کلان و کلی است و تعبیر حیات طیبه که در آن ذکر شده معمولا به عنوان مصداقی از کلیات مبهم غیرقابل تحقق از یک سو و نمادی از اسلامیسازی و تنزیه و تنزه آموزش و پرورش از سوی دیگر تلقی میشود.
وزیر وقت آموزش و پرورش که در سودای رسیدن به پست ریاست جمهوری بود، برای خودنمایی و نشان دادن تعهد خود به اجرای سند فورا عبارتی از این بیانیه یعنی همان چهار دوره سه ساله را اخذ کرده و به تغییر ساختار نظامآموزشی اقدامکرد. دبستانها را از پنجپایه به شش پایه افزایش داد و چون معلم ابتدایی به قدر کافی نبود گاه آشپز و باغبان را هم معلم کرد و سر کلاس فرستاد. این کل آنچیزی است که تاکنون از این سند محقق شده و در واقع کوه بزرگ سند تحول بنیادین موشی زاییده است!
طبیعتا این ماموریت کلان باید در اهداف عملیاتی در دورهها و اهداف رشتهها و اهداف دروس بازنمایی تفصیلی شود و برنامههای اجرایی ناظر به تحقق اهداف در سطح محتوای آموزشی و پرورشی بشوند.
برنامههایی میتوانند بار تحقق این ماموریت را بکشند که برای اجرای کامل ماموریت در سطوح پایینتر طراحی شوند و سوال این است که آیا برنامههای تدوین شده در ذیل زیرنظامهای سند میتوانند این نقش را به درستی ایفا کنند؟
در چشم انداز این سند و در بخش مربوط به مدرسه در افق چشم انداز ۱۴۰۴ نیز همین عبارات به تکرار گفته شدهاند و در فصل پنجم در هدفهای کلان هم شاهد همین وضع هستیم و هر چه جلوتر میآییم به اهداف قابل سنجش و ملموسی نمیرسیم.
در هدفهای کلان در دو هدف اول، انسان آرمانی اسلام و انسان آرمانی جمهوری اسلامی تشریح شده است و در شش هدف بعدی نیز ماهیت بسیار کلی آنها قابلیت رصد و ارزیابی را مشکل کرده است:
هدف سوم: گسترش و تامین همهجانبه عدالت آموزشی و تربیتی
هر برنامه ای میتواندادعا کند که عدالت آموزشی و تربیتی را همه جانبه گسترش داده است
هدف چهارم: برقراری نظام اثربخش و کارآمد مدیریت منابع انسانی بر اساس نظام معیار اسلامی
میشود همچنان پرسید که عبارت نظام معیار اسلامی یعنی چه ؟ و اگر این سوال هم پاسخ داده شد همچنان هر مدیریتی بر منابع انسانی میتواند مدعی تحقق این هدف باشد.
هدف پنجم: افزایش مشارکت و اثربخشی همگانی به ویژه خانواده در تعالی نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی
افزایش تا چه حدی؟ و اصلا مگر تاکنون و از اول تاسیس نظام آموزش وپرورش رسمی عمومی این اهداف بیان نمیشده است؟ این هدفها چگونه میخواهند تحول بنیادین را در آموزش و پرورش موجب شوند؟
هدف ششم: بهسازی و تحول در نظام برنامهریزی آموزشی و درسی مالی و اداری و زیرساختهای کالبدی
هدف هفتم: ارتقای اثربخشی و افزایش کارآیی در نظام تعلیم و تربیت رسمی و عمومی
هدف هشتم: کسب موقعیت نخست تربیتی در منطقه و جهان اسلام و ارتقای فزاینده جایگاه تعلیم و تربیتی ایران در سطح جهانی
جهان اسلام کجاست؟ چه مجموعه ای از کشورها را میتوانیم جهان اسلام به شمار میآوریم؟ ما اکنون در میان آن مجموعه کشورها در جایگاه چندم هستیم؟ منظور از منطقه کدام منطقه است؟
کلی و کلاننگری برای هدفهای کلان و کلی ضعف محسوب نمیشود به ویژه که این اهداف کلان در هدفهای عملیاتی بازنمایی میشوند اما مشکلی که به دلیل استعجال در تصویب و بیدقتی در تبویب این اهداف به وجود آمده، یکی ابهام این اهداف و عدم تعریف دقیق واژگان کلیدی آنهاست هر چند که این واژگان به اجمال در فصل کلیات سند تعریف شدهاند. دیگری تداخل مفهومی برخی از این اهداف است به نحوی که گاه نسبت میان برخی از هدفها، عموم و خصوص مطلق و یا عموم و خصوص من وجه است و نکته مهمتر این که اهداف عملیاتی بازنمایی مطلوبی از اهداف کلان محسوب نمیشوند.
نقاط قوت سند تحول
این مشکلات بخشهایی از نقصانهای این سند راهبردی است که باید در بازنگری سند که مطابق الزامات فصل هشتم سند به انجاممیرسد، مورد توجه و اصلاح قرار گیرد اما در بخش اهداف عملیاتی و راهکارهای سند مطالب ارزشمندی وجود دارد که این سند را از ارزش و اهمیت بالایی برخوردار میسازد .
در اولین هدف عملیاتی بر تعلیم و تربیت در شش ساحت تاکید شده است. یک تعلیم و تربیت تمامساحتی که در آن شخصیت فراگیران در تمام عرصههای مورد نیاز برای تحقق یک شهروند مسئول و ماهر مورد توجه قرار میگیرد و راهکارهای ذیل آن در چارچوب برنامه درسی ملی و سایر سازوکارهای اجرایی وظیفه تحقق این هدف را بر عهده دارند.
تحقق همین یک هدف عملیاتی یعنی تحولی بزرگ در نحوه تدوین برنامه آموزشی و مستلزم چرخشهای بزرگ تحولی در حوزههای تربیت نیروی انسانی، تمهید فضا و تجهیزات و تحول در همه ارکان تعلیم و تربیت.
بلافاصله این سوال برای خواننده مطرح میشود که آموزش و پرورش ایران در روزگار ما هیچگاه نتوانسته بر کسری اعتبارات هزینهای خود در تامین حداقلهای معیشت معلمان و اجرای برنامههای حداقلی خود فائق آید آیا این نظاممدیریتی قادر به تحقق چنین تحولات ژرف و شگرفی خواهد بود؟
به نظر میرسد فعلا تحقق چنین اهدافی بیشتر به رویا شباهت دارد ولی اگر دقت کنیم که هر موفقیت و پیشرفتی در ابتدا با رویا آغاز میشود اهمیت این رویا را دستکم نخواهیم گرفت.
برنامههای زیرنظامهای سند تحول بنیادین به نظر من گامهایی را برای حرکت به سمت تحقق این رویا طراحی کردهاند. به عنوان مثال یکی از موانع بزرگ اجرای برنامههای آموزشی و پرورشی در ایران، پراکندگی بیش از حد فضاهای آموزشی به مقتضای اهداف انقلاب اسلامی در راستای تحقق عدالت آموزشی بوده است اما همین پراکندگی بیش از یکصد هزار مدرسه در کشور از موانع اجرای برنامههای تحولی است. در زیرنظام فضا و تجهیزات و فناوری سند تحول بنیادین، از چند چرخش اساسی نام برده شده است و از جمله چرخش از مدارس کوچک به مدارس بزرگ است. تجمیع مدارس و ایجاد مدرسههای بزرگتر یکی از راهکارهای اجرای برنامههای تحولی است.
از اینگونه چرخشهای تحولی در همه زیرنظامهای این سند پیشبینی شده است.
اساسی ترین چرخش در آموزش و پرورش که این سند ناظر بر آن است چرخشی است بنیادین از یکنظام آموزشی به یکنظام فرهنگی تربیتی که در آن دانشآموزان نه تنها تعلیم و تربیت علمی پیدا میکنند بلکه در شش ساحت مهم اخلاقی، اجتماعی، زیستی، زیباشناختی، اقتصادی و علمی و فناورانه تربیت میشوند.
منتقد این سند ممکن است بگوید برنامههای آموزش و پرورش از گذشتههای دور نیز ناظر به تحقق همه این ساحتها در دانشآموزان بوده و در اسناد آموزش و پرورش و اهداف و ماموریتهای این سازمان از گذشته، همه این موارد وجود داشته است و اینها حرفهای نویی نیست. این سخن در کلیت خود سخن درستی است و تنها زمانی میتوان نشان داد که این سند متن متمایزی است که در عمل، آموزش و پرورش زیرساختهای لازم برای تحقق این رویای بزرگ را فراهم کند.
من نشست روز پنجشنبه ۱۸مرداد ۹۷ در اردوگاه شهید باهنر را از ایننظر که نقطه آغاز اجرایی شدن برنامههای تحولی این سند است، به فال نیک میگیرم و به عنوان مسئول زیرنظام پژوهش و ارزشیابی، امیدوارانه تحقق برنامههای این زیرنظام را با همکاری نمایندگان تامالاختیار حوزههای ذیربط پیگیری میکنم.
امید بذر هویت ماست