تیتر امروز

اندر مصائب یک وکالت انحصاری!/ عبدالصمد خرمشاهی، وکیل باسابقه: چرا باید یک عده خاص با تبعیض وارد مرحله مهمی مثل مرحله دادسرا بشوند؟/ محمد حسین ساکت، قاضی بازنشسته: تبصره ماده ۴۸ به خودی خود از مصادیق بارز رانت است
در گفت‌وگوی دیدار با دو حقوقدان بررسی شد

اندر مصائب یک وکالت انحصاری!/ عبدالصمد خرمشاهی، وکیل باسابقه: چرا باید یک عده خاص با تبعیض وارد مرحله مهمی مثل مرحله دادسرا بشوند؟/ محمد حسین ساکت، قاضی بازنشسته: تبصره ماده ۴۸ به خودی خود از مصادیق بارز رانت است

دیدار به سراغ دو تن از حقوقدان‌ها برجسته رفته و به تشریح وضعیت و مشقات خانواده افراد بازداشتی در اعتراضات دی‌ماه پرداخته است.
پوریا عالمی: ما برای بزرگ شدن، باید درخت پیشگی کنیم/فردای هفت سالگی من، خلق بی آیندگی بود!
دیدار گزارش می دهد

پوریا عالمی: ما برای بزرگ شدن، باید درخت پیشگی کنیم/فردای هفت سالگی من، خلق بی آیندگی بود!

«زندگی در سایه جنگ»، عنوان رویدادی کاربردی بود که به همت متولیانِ «آی قصه»، مرکز تولید و نشر صوتی قصه‌های کودک، و مدرسه دایناماینا و با همکاری مؤسسه خیریه رعد برگزار شد.
تعداد دستگیرشدگان بسیار گسترده است، در شهرستان‌ها نیز بسیار زیاد است/ از آقای اژه‌ای می‌خواهیم تا تسلیم این جوسازی‌ها نشود
مجتهدزاده، وکیل دادگستری در گفت‌و‌گو با مجله خبری دیدارنیوز:

تعداد دستگیرشدگان بسیار گسترده است، در شهرستان‌ها نیز بسیار زیاد است/ از آقای اژه‌ای می‌خواهیم تا تسلیم این جوسازی‌ها نشود

علی مجتهدزاده، وکیل دادگستری در گفت‌وگو با دیدارنیوز درباره اعتراضات دی‌ماه و وضعیت دستگیرشدگان می‌گوید: گرچه آمار رسمی از تعداد دستگیرشدگان اعلام نشده، اما آنچه می‌بینیم تعداد دستگیرشدگان بسیار...
گفت‌وگوی دیدار با رییس شورای سیاسی حزب مجمع ایثارگران

علی شکوهی: مطالبات تلنبار شد و تغییر شکل داد/ مطرح شدن نام رضا پهلوی به عنوان یک نماد اعتراضی معنادار است/ مرجعیت رسانه‌ای در اقشاری از مردم به بیرون مرز‌های ایران منتقل شده/ جمهوری اسلامی چاره‌ای جز بازگشت به سمت مردم ندارد

علی شکوهی، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی و رییس شورای سیاسی حزب مجمع ایثارگران در گفت‌وگو با دیدارنیوز تاکید می‌کند: مهم نیست که چه کسی خشونت را آٰغاز کرده، مهم این است که با خشن شدن فضای کشور، همه ضرر می‌کنیم.

کد خبر: ۱۹۴۶۳۹
۱۷:۰۴ - ۳۰ دی ۱۴۰۴

 

علی شکوهی: مطالبات تلنبار شد و تغییر شکل داد/مطرح شدن نام رضا پهلوی به عنوان یک نماد اعتراضی معنادار است/ مرجعیت رسانه‌ای در اقشاری از مردم به بیرون مرز‌های ایران منتقل شده/ جمهوری اسلامی چاره‌ای جز بازگشت به سمت مردم ندارد

دیدارنیوزـ نسرین نیکنام: اعتراضات دی ماه و ریشه یابی دلیل این اتفاق بهانه گفت و گو با علی شکوهی، رییس شورای سیاسی حزب مجمع ایثارگران و زندانی سیاسی قبل از انقلاب شد. او معتقد است که جمهوری اسلامی راهی جز بازگشت به سمت مردم و اجرای اصول قانون اساسی در زمینه حقوق ملت ندارد.

این گفت و گو را بخوانید.

*تحلیل شما از اعتراضات اخیر چیست؟ آیا واقعا ریشه این اتفاقات به معیشت و سفره مردم وابسته بود؟

من ابتدا خدمت همه خانواده‌های عزادار در کشور تسلیت عرض می‌کنم. مهم نیست که چه کسی خشونت را آٰغاز کرده است. مهم این است که با خشن شدن فضای کشور، همه ضرر می‌کنیم. همه کسانی که در این روز‌ها از هر طرف کشته شده‌اند، فرزندان این مردم هستند و تلخی آن در کام همه ملت احساس می‌شود.

در پاسخ به سوال شما، چند نکته مقدماتی را باید عرض کنم:

اول این که مسائل کشور بسیار در هم تنیده و متداخل شده و پیچیدگی پیدا کرده‌اند و به همین دلیل نمی‌توان آنان را با تکیه بر یک عامل تحلیل کرد.

دوم این که «مطالبه تغییر» در سطح جامعه و در اقشار گوناگون جامعه بوده و هست و چون به آنها بی‌اعتنایی می‌شود، روی هم تلنبار می‌شوند و تغییر شکل پیدا می‌کنند. مثلا روزی تغییر کارگزاران و مسئولان برای جلب نظر مردم کفایت می‌کرد، اما بتدریج تغییر روش‌های حکمرانی برجسته شد و در سال‌های اخیر، تغییر سیاست‌های کلان در نظام مطالبه غالب بود و چه بسا اکنون اقشاری از جامعه و نخبگان، به کمتر از تغییر قانون اساسی و بازسازی ساختار‌های نظام رضایت ندهند.

سوم این که در جامعه‌ای که اعتراضات راهی برای بروز ندارند و مطالبات مردم از سوی حاکمان پاسخ داده نمی‌شوند، ممکن است یک ماجرای کوچک و بی‌ارتباط هم گاهی بهانه ایجاد یک حرکت اجتماعی گسترده بشود. در آن صورت، سطح اعتراضات در حد بهانه شروع آن باقی نمی‌ماند و در زمانی کم، ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند.

در حوادث اخیر مسئله معیشت و سفره مردم بهانه شروع اعتراضات بود، اما حتی مقامات سیاسی و امنیتی کشور هم احتمال بروز آن را می‌دادند و انتظار آن را می‌کشیدند، چون از وضعیت جریان‌های سیاسی داخلی و خارجی و میزان نفوذ آنان و مطالبات تلنبار شده سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مردم آگاه بودند و می‌دانستند که تاب‌آوری مردم بسیار کم شده است و بیش از این تاب مشکلات کنونی را ندارند. همگان هم شاهد بودیم که اعتراضات در حد مسائل اقتصادی و معیشتی باقی نماند و مطالباتی برجسته شد که کمترینش اصلاح قانون اساسی و تغییر ساختار قدرت در کشور بود.

 اگر مسئولان احتمال بروز این حوادث را می‌دادند، چرا از وقوع آن پیشگیری نکردند؟

در یک کلمه، چون نمی‌‌توانستند! مگر می‌شود نتایج تلخ سیاست‌های چند دهه گذشته در حوزه‌های گوناگون را یکباره به شیرینی تبدیل کرد؟ دشمنان بین‌المللی جمهوری اسلامی سعی کردند ایران را منزوی و تحریم و تضعیف کنند و عملکرد نظام در حوزه سیاست خارجی نتوانست این روند را تغییر بدهد و حتی مسیر را برای رسیدن به اهدافشان هموار کرد. حال مگر می‌شود یکباره با اتخاذ چند تاکتیک مذاکراتی و به اصطلاح نرمش قهرمانانه! نتایج تحریم و فشار‌های وارده به مردم را کم کرد؟

وقتی درآمد ملی کاهش می‌یابد و پول نداریم و کفگیر حکومت به ته دیگ خورده، طبیعی است که مجبور می‌شویم مالیات‌ها را افزایش بدهیم، در مقابل افزایش حقوق متناسب با تورم مقاومت بکنیم، از دادن یارانه بپرهیزیم، قیمت حامل‌های انرژی را بالا ببریم و سیاست‌هایی را در پیش بگیریم که فشار بر مردم را مضاعف می‌کند. چند دهه است که تورم دو رقمی در کشور داریم. مگر می‌شود یکباره و با دست خالی بار سنگین تورم را از دوش مردم برداشت آن هم در سالی که حکومت برای کسری بودجه بزرگش باید باز هم پول بدون پشتوانه منتشر کند؟

وقتی در چند دهه گذشته حکومت با زدن چوب حراج به سرمایه اجتماعی نظام، اکثریت مردم را ناراضی کرده و غالب گروه‌های مرجع داخلی را از اثرگذاری اجتماعی و سیاسی بازداشته است و به اعتراف خود مقامات سیاسی و امنیتی، بیش از هفتاد درصد مردم دیگر سرمایه اجتماعی حکومت به حساب نمی‌آیند، کدام فرد و شخصیت یا گروه و حزب و نهاد صنفی وجود دارد که آبروی خودش را گرو بگذارد و از مردم بخواهد صبوری کنند و به حکومت مجال بدهند تا کارش را بکند؟

من شنیدم چند ماه قبل نهاد‌های امنیتی با نوشتن تحلیلی برای مقامات سیاسی، اعلام کرده بودند که از اجرای آزادسازی قیمت‌ها پرهیز کنند، زیرا جامعه در معرض شورش اجتماعی قرار دارد. مقامات سیاسی هم این آگاهی را داشتند، اما به دلیل نداشتن درآمد و بودجه، راهی جز اجرای این سیاست‌های اقتصادی نداشتند. به همین دلیل گفتم که مسئولان خودشان را به اجرای این سیاست‌ها مجبور می‌دیدند و برای جلوگیری از اعتراضات مردم، کاری نمی‌توانستند بکنند.

 در چند سال گذشته هم حرکت‌های اعتراضی در میان مردم داشتیم. فرق ماجرای اخیر با قبلی‌ها چیست؟

اجازه بدهید من بیشتر با رویکرد اجتماعی و سیاسی به ماجرا نگاه کنم و نه امنیتی و نکاتی را خدمت شما عرض کنم که امیدوارم به دلیل طولانی شدن، خسته کننده نشود. اولین نکته این است که حرکت اعتراضی اخیر، مردمی و گسترده بود. منظورم از مردمی بودن، مشارکت وسیع مردم در شهر‌های مختلف است. گفته می‌شود در مجموع جمعیتی حدود ۲ میلیون نفر در بیش از ۴۰۰ نقطه و شهر در این تظاهرات‌ها حضور یافتند. این میزان مشارکت مردم در یک حرکت اعتراضی را نمی‌توان مردمی ندانست.

دومین نکته، نقش متفاوت و برجسته اقشار ضعیف و محروم در شهر‌های کوچک در ایجاد این حرکت‌های اعتراضی است. پیش از این که در شهر‌های بزرگ اتفاقی بیفتد ما شاهد برگزاری تظاهرات متعددی در شهر‌های کوچک ایلام و فارس و کهکیلویه و لرستان و... بودیم و همین واقعیت، امری غیرقابل پیش بینی بود. در عین حال باید توجه کرد که حتی در میان همین مردم هم شعار‌های سیاسی بیش از شعار‌های اقتصادی و معیشتی مورد توجه بود.

نکته سوم این است که جوانان و نوجوانان از مقطعی، محور اصلی حرکت اعتراضی اخیر بودند. مشاهدات میدانی نشان می‌دهد که در اغلب شهرها، این قشر جوان بود که به خیابان آمد و حتی موفق شد بزرگان خانواده را هم با خود تاحدودی همراه کند. مطابق شنیده‌ها، ترکیب بازداشتی‌ها حکایت از آن دارد که بیش از نیمی از جمعیت بازداشت شده را جوانان زیر ۲۵ سال تشکیل می‌دهند.

نکته چهارم این که نمی‌توان وجود هسته‌های سازمان یافته در این اعتراضات را نادیده گرفت. قطعا دستگاه اطلاعاتی اسرائیل وآمریکا در مسیر مسلح کردن و سازمان دادن نیرو‌های مخالف جمهوری اسلامی نقش جدی بازی می‌کنند و آن را بخشی از جنگی می‌دانند که علیه ایران شروع کرده‌اند. اقدامات انجام شده در حوزه ترور نیرو‌های انتظامی و تخریب امکانات کشور و حمله به مراکز نظامی نشان می‌دهد که هسته‌های سازمان یافته گروه‌های برانداز مانند مجاهدین و سلطنت طلب‌ها و دیگران در کنار تیم‌های نظامی وابسته به سیا و موساد در این ماجرا فعال بودند. شاید توجه به استان‌های زاگرس نشین که مردمشان غالبا مسلح هستند، در دستور کار همین سازمان‌های اطلاعاتی خارجی بوده است.

نکته پنجم این که متاسفانه با سیاست‌های غلط حکومت، نه تنها مرجعیت رسانه‌ای در اقشاری از مردم به بیرون مرز‌های ایران منتقل شده بلکه مرجعیت سیاسی هم برای اقشاری به خارج رفته است. مطرح شدن نام رضا پهلوی به عنوان یک نماد اعتراض در این تظاهرات‌ها معنادار است. این معنا هنگامی پررنگتر می‌شود که افراد زیادی از مخالفان سلطنت را هم در حال تکرار نام پهلوی شاهد بودیم. آنان به هیچ وجه به بازگشت سلطنت در ایران اعتقاد نداشتند، اما برای مخالفت با جمهوری اسلامی، حتی حاضر به تکرار نام کسی شدند که در تمامی سال‌های گذشته به عنوان یک شاهزاده وابسته به آمریکا و اسرائیل شهرت داشت و با تکیه به سرمایه غارت شده خاندانش از ایران، در کشور‌های مختلف دنیا در حال خوشگذرانی بود. در واقع سعی شد رضا پهلوی را به عنوان نماد مخالفت با جمهوری اسلامی معرفی و گروه‌هایی را اینگونه منسجم کنند و به خیابان بیاورند.

نکته ششم این که حمایت آمریکا و اسرائیل از مخالفان جمهوری اسلامی این بار صریح و علنی صورت گرفت به گونه‌ای که ترامپ اعلام کرد در صورت سرکوب معترضان به وسیله جمهوری اسلامی، به ایران حمله نظامی خواهد کرد. نمی‌توان انکار کرد که بخشی از مخالفان، ساده لوحانه باور کرده بودند که کار جمهوری اسلامی دیگر تمام است و این بار با حمایت آمریکا و اسرائیل و به نام رضا پهلوی، جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد و به همین دلیل امیدوارانه‌تر و حتی خوش خیالانه به خیابان آمده بودند.

نکته هفتم سطح بالای خشونت در کشور است که با همه حرکت‌های اعتراضی قبلی فرق دارد. تعداد چند هزار کشته از دو سو و آمار ده‌ها هزار بازداشتی نشان می‌دهد که ابعاد قضیه چقدر وسیع و تلخ است. حمله به نیرو‌های انتظامی و بسیج و کشته شدن بی رحمانه آنان به دست افراد مسلح یا عادی، بیانگر عمق خشونتی است که در درون جامعه دارد نهادینه می‌شود. می‌توان احتمال داد که جمعی از بازداشتی‌ها هم احتمالا به اعدام محکوم خواهند شد و این هم دنباله خشونتی است که در این ماجرا شاهد بوده‌ایم.

نکته هشتم دامنه وسیع تخریب مساجد و تکایا و حوزه‌های علمیه و هر نهاد و مرکزی است که به صورت همزمان به مذهب و حکومت مرتبط است. این نکته را با جوان بودن معترضان در کنار هم قرار بدهید تا دریابید که چه دگرگونی فکری بارزی در نسل جوان جامعه در حال وقوع یا رخ داده است. در واقع این آمار را باید یکی از محور‌های مهم در ارزیابی تغییر نگرش نسل جوان جامعه نسبت به دین، حکومت دینی، نهاد‌های مذهبی، پیوند دین و سیاست و کارکرد روحانیون دانست.

آیا وضعیتی که امروز شاهد آن هستیم به معنای تمام شدن ماجرا است؟ در اظهار نظر مقامات و تبلیغات رسانه‌ای چنین احساسی دارد منتقل می‌شود

مسئولان جمهوری اسلامی یک دستگاه تحلیلی جالبی دارند که در آن اصلا شکست راه ندارد. آنان حتما در همه حوادث پیروز هستند و اگر دلایل بارزی برای پیروز شدن وجود نداشته باشد حتما با نوعی روایت سازی از شکست هم پیروزی می‌سازند. طبعا از نظر آقایان، الان توطئه دشمنان و اذناب داخلی آنان برای سرنگونی جمهوری اسلامی با شکست مواجه شده است و این پیروزی کمی برای نظام نیست.

اما معتقدم وقتی از شعار «مرگ بر شاه» رسیدیم به شعار «جاوید شاه» حتما یک شکست سیاسی عارض شده است. وقتی جوانانی در کشور هستند که به نماد‌های دینی حمله می‌کنند یعنی در انتقال مفاهیم دینی و ارزش‌های انقلابی به نسل جوان به صورت نسبی شکست خورده‌ایم. وقتی مردم از نظر معیشتی دچار زحمت هستند و اقتصاد کشور به جای توسعه دچار رکود است، از نظر اقتصادی حتما شکست خورده‌ایم. وقتی مشروعیت مردمی انقلاب دچار افت شدید است و سرمایه اجتماعی نظام به شکل وحشتناکی کاهش یافته یعنی شکست در پایگاه مردمی نصیب حکومت شده است. در حوادث اخیر هم معتقدم ما با توسل به خشونت و زور و سرکوب، مبادرت به حفظ وضع موجود کرده‌ایم و این اصلا پیروزی نیست. درست است که دشمنان در رسیدن به هدف سرنگونی نظام موفق نشدند و حمله نظامی خارجی هم اتفاق نیفتاد، اما میزان ضربات انسانی و اقتصادی وارده به کشور و نظام هم کم نبوده است و از همه مهمتر، ما در وضعیتی قرار گرفته‌ایم که آینده امیدوارکننده‌ای برای کشور به وجود نیامده است.

کشته شدن هزاران نفر کم خسارتی است؟ هر کدام از این افراد تخم کینه و نفرتی هستند که در زمین کاشته می‌شوند و دوستان و بستگان آنان کسانی هستند که معلوم نیست هرگز دلشان با نظام صاف شود. هزاران نفر اکنون بازداشت هستند و هر روز هم بر تعدادشان اضافه می‌شود و سرگردانی خانواده‌ها که نگران سرنوشت فرزندان خود هستند، در پشت دادسرا‌ها و زندان‌ها تازه آغاز شده است. این خودش موجب تشدید فاصله گرفتن آنان از نظام می‌شود. زمینه‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی ایجاد این مسائل هم که همگی سر جای خود هستند و نظام دستش برای تامین مطالبات مردم هم باز نیست. با این حساب معتقدم هیچ چیز تمام نشده است. این روش حل مسئله نیست.

به نظر شما تصمیم حاکمیت در این شرایط چه باید باشد؟ ادامه همین دست فرمان یا تغییر؟

طبعا بدون ایجاد تغییرات اساسی در روند اداره کشور، نه بهبودی ایجاد خواهد شد و نه رضایت مردم فراهم می‌شود و نه مشکلات کشور حل خواهد شد. در وضعیت کنونی اصل تغییر مدنظر نیست، چون قطعا باید اتفاق بیفتد. الان سطوح تغییرات مهم است که متاسفانه مورد توجه حاکمان نیست. آنان هنوز می‌خواهند با ایجاد تغییرات مهارشده در سطح مجریان و مدیران، مدعی ایجاد تغییرات شوند در حالی که مردم از این سطح تغییرات عبور کرده و حتی آمد و رفت روسای قوا هم برایشان مهم نیست. به نظر می‌رسد اکثریت مردم و نخبگان بر این باورند که باید با ایجاد اصلاحات ساختاری، تغییراتی را ایجاد کرد که مطابق آن، هیچ قدرت مطلقه دائمی فراقانونی و با عملکرد غیرشفاف و نظارت ناپذیر و غیرپاسخگو در کشور وجود نداشته باشد. هر کسی قدرت دارد باید قدرت خودش را از قانون گرفته و مطابق قانون باید با دیگران برابر بوده و نسبت به عملکرد خود پاسخگو باشد. تصمیمات باید به صورت کارشناسانه و جمعی اتخاذ شود و هیچ فرد و نهاد فراقانونی حق وتو در قبال اینگونه تصمیمات جمعی کارشناسانه نداشته باشد.

در واقع اگر جمهوری اسلامی می‌خواهد بماند چاره‌ای جز بازگشت به مردم ندارد. بازگشت به مردم هم یک امر شعاری نیست بلکه باید حکومت بر اساس رای مردم اداره شود و مردم به شکل سازمان یافته در اداره کشور نقش داشته باشند و اراده مردم حاکم باشد. پیشتر از این می‌شد با اجرای بدون تنازل قانون اساسی موجود، به بخشی از مطالبات مردم جواب داد، اما با تفسیر اقتدارگرایانه از قانون اساسی به جای تفسیر دمکراتیک و مردم سالارانه، یک حکومت فردی مطلقه در کشور شکل گرفت که انحرافات فراوان دیگر را هم به همراه آورد. قرار نبود مجمع تشخیص مصلحت به قوه‌ای در کنار قوای دیگر تبدیل بشود، اما شد. قرار بود همه ارکان نظام در قبال عملکرد خود نزد نمایندگان مردم پاسخگو باشند، اما نیستند و از رهبری تا همه نهاد‌های زیرمجموعه ایشان عملا از حوزه نظارت و بازرسی و پاسخگویی بیرون مانده‌اند. قرار نبود نیرو‌های مسلح در امور سیاسی و اقتصادی و رسانه‌ای و امنیتی ورود پیدا کنند، اما کرده‌اند. قرار نبود قدرت انتخاب مردم در انتخابات محدود شود، اما با نظارت استصوابی عملا انتخابات به امری دومرحله‌ای و گزینشی تبدیل شده است.

۱۵:۴۶

اصول قانون اساسی در زمینه حقوق ملت عملا تعطیل است و حق مخالف به رسمیت شناخته نمی‌شود و مخالفان سیاسی مطابق قانون اساسی در محاکم دادگستری و به صورت علنی و با حضور هیات منصفه محاکمه نمی‌شوند بلکه به عنوان متهمان امنیتی به دادگاه‌های انقلاب سپرده می‌شوند. این رویه موجب شد که امید اقشار بزرگی از مردم به اصلاح‌پذیری حکومت از دست برود و میل به تغییر حتی اساس نظام در نزد آنان پررنگ شود.

به نظر می‌رسد با روش‌های گذشته نمی‌توان از پس مشکلات کنونی برآمد و حاکمان اگر می‌خواهند بمانند و از حمایت مردم هم برخوردار شوند باید ایجاد تغییرات اساسی را داوطلبانه در دستور کار قرار دهند. این اتفاق اگر به دست خود حکومت رخ دهد بهترین و کم‌هزینه‌ترین روش است. غالب این مطالبات در بیانیه ۱۵ ماده‌ای جناب خاتمی هست و همان بیانیه خواسته اصولی اصلاح‌طلبان برای ایجاد تغییرات در ساختار و نحوه اداره کشور است. اگر این تغییرات به دست خود حکومت اتفاق بیفتد ما خلاءقدرت را هم تجربه نخواهیم کرد و طمع دشمنان مسلح خارجی که مترصد ایجاد وضعیت بی‌دولتی در کشور برای سوریه‌ای کردن ایران هستند، از میان می‌رود.

در نهایت برای بهبود وضعیت کنونی کشور و کاستن از مشکلات جاری چه پیشنهاد‌هایی دارید؟

حزب مجمع ایثارگران مطابق روال احزاب سیاسی موجود، اوضاع کشور را رصد می‌کند و راهکار‌های پیشنهادی خود را به اشکال مختلف اعم از نامه و بیانیه و مصاحبه با حاکمان در میان می‌گذارد، اما متاسفانه در کشور ما ساختار قدرت مبتنی بر احزاب نیست و بنابراین نظرات ما هم مانند دیگر نظرات ارائه شده، سازوکار اثرگذاری در نظام اجرایی پیدا نمی‌کند. در عین حال برخی راهکار فوری برای بهبود وضعیت را عرض می‌کنم.

اولا باید اجرای قانون اساسی در حوزه حقوق ملت را با به رسمیت شناختن حق مخالف آغاز کرد و اجازه برگزاری تجمعات و راه‌پیمایی اعتراضی را به احزاب و اصناف مختلف داد. این کار باعث می‌شود مسیر اعتراض قانونی باز شود و نیازی به توسل به روش‌های غیرقانونی و خشن برای بیان اعتراضات نباشد.

ثانیا باید اجازه داد احزاب سیاسی و سازمان‌های مردم‌نهاد در حوزه‌های مختلف ایجاد و فعال شوند تا بستر مشارکت عملی جوانان و نوجوانان در آنها فراهم شود. نهاد‌های متشکل مردمی و داوطلبانه، یک فرصت برای نظام هستند و نباید آنها را با نگاه امنیتی، تهدید تلقی کرد. اگر احزاب سیاسی و سازمان‌های مردم‌نهاد و تشکل‌های علمی و محیطزیستی و خیریه و... در کشور فعال باشند به نیاز جامعه‌پذیری و جامعه‌پذیری سیاسی نسل جوان می‌توان پاسخ درست داد و این گونه نمی‌شود که برای یافتن هویت جمعی و نقش اجتماعی، جوانان سر از جا‌هایی در بیاورند که مطلوب نیست.

ثالثا سیاست سرکوب و توسل به خشونت در مواجهه با معترضان را باید کنار گذاشت. در بسیاری از کشور‌ها شاهدیم که معترضان دست به خشونت می‌زنند و امکانات عمومی را هم از بین می‌برند، اما باز هم با آنان برخورد خشن صورت نمی‌گیرد. دلیلش این است که نمی‌خواهند حوادثی مانند تیراندازی و خشونت و خونریزی اتفاق بیفتد که پیامد منفی زیادی دارد. نمی‌گوییم در برابر گروه مسلح هم باید مماشات کرد، اما باید برای نیرو‌های انتظامی و امنیتی، برگزاری تظاهرات اعتراضی یک امر پذیرفته شده و عادی شود تا فورا احساس هراس نکنند و واکنش‌های خشن از خود نشان ندهند.

رابعا حکومت باید خودش را بیش از دیگران در ایجاد این وضعیت مقصر بداند که مقصر هم هست و به تلافی این امر باید با مماشات و رافت بیشتری نسبت به معترضان جریان اخیر مواجه شود. مثلا باید دستگیرشدگان را با اخذ کمترین تعهد از زندان آزاد کند، زیرا هر روز زندانی بودن جوانان و نوجوانان تاثیرات منفی مضاعفی را خواهد گذاشت که جمع کردن دامنه آن بعدا دشوارتر خواهد شد. سرگردانی خانواده‌ها هم پیامد دارد و حکومت باید نگران این پیامد‌ها هم باشد.

این نکته را هم اضافه کنم. جمهوری اسلامی اگر زرنگ باشد سعی خواهد کرد اپوزیسیونی از جنس نیرو‌های سیاسی درون حکومت برای خودش درست کند تا مردم قدرت انتخاب از درون را داشته باشند و به سراغ بیرون کشور نروند. چقدر بی‌هنرند حاکمانی که با دست خود، همه جریان‌های سیاسی داخلی را منزوی و از دور خارج کردند تا مرجعیت سیاسی به خارج کشور برود و حتی دخالت خارجی و اپوزیسیون برانداز وابسته با اسرائیل هم مورد حمایت کسانی در داخل کشور قرار بگیرد.

ارسال نظرات
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۷
در انتظار بررسی : ۰
غیر قابل انتشار : ۱
حسین
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۸:۰۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۳۰
6
3
تحلیل شجاعانه، منصفانه و موشکافانه ای بود.
امین مهدوی اشرف
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۰۳ - ۱۴۰۴/۱۰/۳۰
4
3
با سلام خدمت همه عزیزان،علی الخصوص جناب شکوهی که از سروران و دوستان مورد وثوق بنده هستند،با تشکر فراوان،فرمایشات شون مورد تایید بنده هم میباشد،ومن الله التوفیق
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۷:۲۲ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
16
1
همینجوری که هستیم خیلی هم خوبه امام فرموده بودن ما نان و پنیر خود را میخوریم و روی پای خود می ایستیم
تتها نکنته ناراحت کننده توقف جنگ با اسراییل بود که کار غلطی بود و ما طبق نظر امام خمینی مامور به تکلیفیم نه نتیجه، بنابراین باید تا آخرین نفر با اسراییل میجنگیدیم ما مردم ایران هر روز و هر ساعت و هر لحظه برای شروع دوباره این جنگ و نابودی این غده سرطانی دعا میکنیم خدایا جنگ با اسرائیل و آنریکا را زودتر و زودتر و زودتر برای ما برسان آمین رب العالمین
عین‌القضاه
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۹:۱۳ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۱
5
5
تحلیل جامع و مفیدی بود
یک دوست
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۲۷ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۴
3
8
با خطوط کلی که جناب شکوهی ترسیم نمودند موافقم ، هرچند که محدودیت و معذوریت های ایشان در کار رسانه ای امروز ایران هم قابل درک است .
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۱۰ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۵
0
3
بلاخره یک سایت خبری "تقریبا" منصف و بیان کننده نظرات حداکثری مردم پیدا شد.
تحلیل جالبی هم بود
مسعود رضائی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۰۲ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۸
0
1
بسمه‌تعالی
چند کلام درباره یک گفتگو
با سلام و عرض ارادت خدمت آقای شکوهی
دوست و برادر عزیزم
از آنجا که لینک گفتگوی خود با سایت دیدار را برایم فرستاده بودی، و من هم آن گفتگو را صدر تا ذیل خواندم، رسم ادب را چنین دیدم که سلام‌ات را علیکی بگویم و از باب گپ و گفت دوستانه و برادرانه، چند کلامی عرض کنم.
البته در همین ابتدا باید یک نکته را تذکر بدهم و بر آن اصرار بورزم که اگر بنده امروز به نقد «برخی» از مواضع شما در آن گفتگو می‌پردازم، به هیچ وجه به این معنا نیست که منکر کمی‌ها و کاستی‌ها و اشتباهات هستم و می‌گویم همه چیز گل و بلبل است و هر کس هم چیزی غیر از این بگوید، بگویم پس او ضدانقلاب است، خودفروخته است، عامل اجنبی است و اینها. نخیر، بنده هم ایرادات و اشکالات را می‌بینم و می‌دانم. اما به یاد دارم که شما خود می‌گفتی جزئیات را باید در چارچوب کلیات تحلیل و بررسی کرد. یعنی ما ابتدا تکلیفمان را با کلیات مشخص کنیم و آنگاه به بررسی جزئیات بپردازیم.
یک اصل کلی، ماهیت جمهوری اسلامی ایران و ماهیت ایالات متحده آمریکا است. همه می‌دانیم که آمریکا از همان ابتدا فارغ از این که در مقابل ما لبخند بر لب داشته یا اخم بر چهره، دشمن خونی بوده و تا الآن هم هست. علت این دشمنی چه بود و چه هست؟ آیا آمریکا به دلیل استقرار دموکراسی در ایران، و نجات مردم ایران از استبداد، و فراهم کردن زمینه‌‌های رشد و توسعه همه جانبه، و افزایش رفاه مردم ایران و این طور مسائل، آن گونه دشمنی شدید، همه‌جانبه، مستمر و ظالمانه را با ایران و رهبری آن در طول بیش از 40 سال گذشته دنبال کرده است یا اصلاً درد او، و مرض او، و هدف او چیز دیگری است؟ من لازم نمی‌بینم برای شخصیتی چون شما، توضیحی در این باره بدهم.
پس اگر قضیه همان است که هم شما می‌دانید و هم من و هم دیگران، این اصل کلی را هم باید در نظر داشته باشیم که ما با یک «شیطان بزرگ» که جنود گسترده و متنوع و جراری در اختیار دارد و بسیار قوی و کاربلد است مواجهیم که 45 سال است از همه جهت و با همه امکانات ما را تحت شدیدترین حملات خود قرار داده و لحظه‌ای در این مدت به خود استراحت نداده است. با این حال ما همچنان با همه نقص و نقصان‌هایی که داشته‌ایم، و با همه تنگناهایی که با آنها دست و پنجه نرم کرده‌ایم و با همه فشارهایی که متحمل شده‌ایم، ایستاده‌ایم. من در این زمینه وارد جزئیات نمی‌شوم چون طرح این جزئیات خدمت جنابعالی، زیره به کرمان بردن است. فقط از شما می‌پرسم: اگر در این کشور نهاد ولایت فقیه نبود، آیا امکان ایستادگی در برابر این شبکه عظیم و قدرتمند شیاطین وجود داشت؟
حالا ایستادگی در برابر شبکه شیاطین یا همان صهیونیسم بین‌الملل که هیچ! اگر ولایت فقیه و رهبری نبود، همین مسائل داخلی خودمان، از تحرکات مسلحانه گروهک‌های ضدانقلاب در اقصی نقاط کشور در ابتدای انقلاب، تا درگیری‌های بنی‌صدر و حزب جمهوری اسلامی، تا آشوبگری و تروریسم توسط منافقین، تا درگیری‌های چپ و راست در کشور، تا یقه‌گیری‌های اصلاح‌ طلبان و اصولگرایان، تا فتنه 78 و 88، و تا ده‌ها مسأله و مورد دیگر، موجب اضمحلال نظام و ایران نشده بود؟ و در پس این درگیری‌‌ها و زد و خوردهای سیاسی و فیزیکی، آیا آمریکا مجالی برای مردم ایران برای نفس کشیدن باقی گذارده بود؟ پس اصل ولایت فقیه و رهبری یکی از آن اصول کلی است که باید به نقش و اهمیت آن توجه داشته باشیم. این توجه نه صرفاً از موضع دینی، بلکه چه بسا بیشتر از آن به مثابه یک امر ملی باید صورت گیرد.
این نکته را می‌خواستم کمی بعدتر بگویم ولی به نظرم جایش همین جاست. فحوای کلی سخنان شما در حالی مسئولیت خرد و کلان مسائل کشور را یکسره متوجه رهبری کرده است، که کوچکترین اشاره‌ای به دولت‌ها و دیگر قوا و انبوهی از مسئولان در رده‌های مختلف ندارد. بخصوص این که شما از شکل گرفتن یک حکومت فردی مطلقه در کشور سخن گفته‌اید و چنان نمایانده‌اید که گویی مسئولیت همه چیز برعهده رهبری است. انگار نه انگار که در طول چند دهه گذشته افراد مختلفی با برخورداری از این یا آن جناح سیاسی بر کرسی ریاست جمهوری نشسته‌اند و هیأت دولت تشکیل داده‌اند و کسانی بر کرسی‌های مجلس تکیه زده‌اند و انبوهی طرح و لایحه و قانون و مصوبه و آیین‌نامه و امثالهم، خوب یا بد، به تصویب رسیده که اجرا شده یا نشده و خلاصه انبوهی از مسائل داخلی و خارجی در هم تنیده شده‌اند و نتایجی مثبت یا منفی به بار آورده‌اند.
من در اینجا فقط یک نمونه ذکر کنم. آقای هاشمی رفسنجانی بلافاصله بعد از جنگ به عنوان ریاست جمهوری انتخاب شد و در طول دوران 8 ساله مسئولیت خود، اقدامات بسیاری انجام داد به طوری که از سوی اطرافیان و هواداران خود لقب «سردار سازندگی» گرفت. البته برخی از صاحبنظران هم منتقد ایشان بودند و حتی در زمان ایشان نیز شاهد بروز برخی اعتراضات تند و آشوب‌هایی مانند آنچه در مشهد و اسلامشهر اتفاق افتاد بودیم. به هرحال دوران ایشان سپری شد و دوران ریاست جمهوری 8 ساله آقای خاتمی آغاز گردید. ایشان هم طرح‌ها و برنامه‌‌هایی را دنبال کرد که نمی‌خواهم وارد جزئیات آن شوم. اما نکته اینجاست که شما با مروری بر یادداشت‌های آقای هاشمی بعد از خرداد 76 به وضوح ملاحظه می‌کنید آقای خاتمی از نظر آقای هاشمی فردی است ناتوان، ناشی و ناکاربلد که روند توسعه و سازندگی در کشور را به رکود و بلکه توقف کشانده و دارد تمامی دستاوردهای دوران سازندگی را به باد فنا می‌دهد. بنده هیچ قضاوتی راجع به صحت و سقم تصویری که آقای هاشمی از آقای خاتمی ارائه می‌دهد ندارم فقط خواستم عرض کنم شرایط اقتصادی کشور محصول مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی است و سخن گفتن به گونه‌ای که در نهایت، نگاه مخاطب خود را بر رهبری متمرکز ‌کنید، آن هم نه در پیشرفت‌ها و دستاوردها و مثبتات، بلکه در نقص‌ها و نقصان‌ها و منفیات، نه منطبق بر منطق صحیح سیاسی است و نه مطابق انصاف.
حتی شما هنگامی که می‌خواهید درباره تک نرخی شدن ارز صحبت کنید، به گونه‌ای سخن می‌گویید که انگار این یک فکر و تصمیم فی‌البداهه بوده است تا خزانه خالی مملکت را فارغ از تبعات سیاسی و اجتماعی آن پر کند و فراموش می‌کنید که این فکر و تصمیم از سابقه‌ای بیش از 30 سال برخوردار است. یعنی از همان موقع که آقای هاشمی رفسنجانی در اوان دوران ریاست جمهوری خود بحث تعدیل را شروع کرد و گام‌هایی در این زمینه برداشت، این ماجرا شروع شد و حتی در همان زمان نیز مطرح شد که دولت در بودجه خود مبالغی را برای وارد کردن ابزار ضد شورش در نظر گرفته است چون به هرحال پیش‌بینی می‌شد که تبعات این طرح به حوزه‌های اجتماعی و سیاسی نیز کشیده شود. به هر حال از آن زمان تا کنون و در تمامی دولت‌هایی که روی کار آمده‌اند، اعم از اصولگرا و اصلاح طلب، همواره بحث‌هایی میان موافقان و مخالفان این بحث وجود داشته،‌ طرح‌ها و لوایحی در این باره مطرح شده، تصمیمات و اقداماتی در این زمینه صورت گرفته و خلاصه قضیه همینطور ادامه یافته تا کنون که دولت با توجه به شرایط بازار ارز چنین تصمیم خطیری را اتخاذ کرده که به مثابه یک عمل جراحی بزرگ و سنگین در اقتصاد کشور محسوب می‌شود. جالب این که هر وقت هم که در ازمنه گذشته گامی از سوی دولت وقت برای اجرای این طرح برداشته می‌شد، عده‌ای قاطعانه می‌گفتند «در این شرایط حساس کنونی» نباید این کار را کرد و عده‌ای به ضرس قاطع می‌گفتند «در این شرایط حساس کنونی» تنها راه نجات اقتصاد کشور همین است و بس. به هرحال دولت آقای پزشکیان، نه صرفاً به دلیل خزانه خالی، بلکه به خاطر مجموعه‌ای از دلایل بالاخره تصمیم گرفت «در این شرایط حساس کنونی» دست به این کار بزرگ، حساس و خطیر بزند و یک بار برای همیشه وضعیت اقتصادی کشور را از شرایط رانتی و بیمارگونه نجات بخشد که امیدوارم در این مسیر موفق باشد.
اما آنچه در این دوران اتفاق افتاد و به اغتشاشی خشونت‌بار و وحشیانه تبدیل شد را نمی‌توان صرفاً به این تصمیم دولت و وضعیت اقتصادی موجود نسبت داد کما این که شما هم به بهانه بودن این مسائل اشاره کرده‌اید. از نگاه شما مجموعه‌ای از مسائل تلنبار شده وجود دارد که در زمان و شرایط خاص، منجر به انفجارهایی مانند وقایع دی ماه 1404 می‌شود. اتفاقاً من هم همین اعتقاد را دارم اما در این که آن مسائل تلنبار شده چه هستند و چگونه به وجود آمده‌اند، جای بحث بین بنده و جنابعالی وجود دارد.
مثلاً یکی از نکاتی که شما بر آن تمرکز کرده‌اید، در مجموع، بحث پایین بودن میزان مشارکت در انتخابات و به تعیبر رساتر، انسداد سیاسی است. بنده هم معتقدم در حال حاضر میزان مشارکت در انتخابات پایین است و این نه تنها اصلاً خوب نیست بلکه خطرناک است. اما سؤال اینجاست که چرا به اینجا رسیده‌ایم؟ مگر نه این که ما در دوران بعد از جنگ تحمیلی و در دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای انتخاباتی با میزان مشارکت بالای 60 و 70 و حتی مشارکت 85 درصدی داشتیم، چه شد که این درصدها کاهش یافت؟ در پاسخ به این سؤال است که اصلاح‌طلبان خود را به کوچه علی‌چپ می‌زنند و پاسخ‌های کج و معوج می‌دهند. مثل کسی که کاردی را تا دسته در پهلوی یک نفر فرو کرده و حالا که در حال خونریزی است، آن کنار ایستاده و مرتباً از این وضعیت اظهار ناراحتی می‌کند. انگار نه انگار که خودش مرتکب چنین جنایتی شده است.
نمی‌خواهم وارد جزئیات تاریخی شوم چون اینها را شما و بنده می‌دانیم و خوشبختانه در مناظره مکتوب مفصلی که با یکدیگر راجع به فتنه 88 داشتیم، حرف‌هایمان را به تفصیل درباره آن ماجرا زدیم. بنابراین تکرار آن بحث‌ها را در اینجا لازم نمی‌دانم. فقط به این نکته اشاره می‌کنم که وقتی 85 درصد حائزین حق رأی در یک انتخابات شرکت می‌کنند، یعنی اولاً فضای رقابتی به حد بسیار بالایی وجود دارد و ثانیاً مردم به آن نظام و سلامت انتخابات اطمینان دارند وگرنه مگر دیوانه‌اند که از همان ابتدا یک نظام را واجد سلامت انتخاباتی ندانند و بعد شرکت کنند و بعد بگویند دیدید گفتیم سلامت انتخابات وجود ندارد!
در واقع نظام جمهوری اسلامی با همان نظارت استصوابی که البته بنده هم معتقدم بهتر از آن می‌شد و می‌شود اجرا شود و باید این بهینه سازی در نظارت استصوابی صورت گیرد، توانسته بود به نصاب باشکوه و غرورآفرین حضور 85 درصدی مردم در انتخابات دست یابد که در دنیا کم‌نظیر بود. اما چه شد؟ یک فرد خودرأی و خودشیفته که طاقت باخت نداشت، با رفتار نادرست خود موجب شد زخمی عمیق و ناسور بر پیکر نظام و سرمایه اجتماعی آن وارد آید و این زخم بتدریج با جنگ تبلیغاتی و روانی پیروان و هواداران او در داخل و نیز بیگانگان عنود دچار عفونت شود و آثار خود را بر جای گذارد.
البته این رفتار نادرست آقای میرحسین موسوی فی‌البداهه نبود بلکه شکل تکامل یافته رفتارهایی بود که جناح چپ از بدو تولد خود داشت و خود را یگانة دوران می‌دانست و اصلاً طاقت دیدن و تحمل کردن غیر خود را نداشت. از ضد ولایت فقیه خواندن جناح مقابل، تا آمریکایی لقب دادن آنان، تا بستن در مسجد دانشگاه تهران برای جلوگیری از سخنرانی آقای ناطق نوری، تا القای شبهه قصد نظام برای تقلب در انتخابات سال 76 و پس از آن در انتخابات 84، مجموعه‌ای از رفتارهای غیرمدنی و غیرمنطقی جناح چپ و اصلاح‌طلب است که نهایتاً شکل تکامل یافته آن را در رفتار مهندس موسوی می‌بینیم که برای اولین بار در جهان، در حالی که هنوز رأی‌گیری در جریان است اعلام می‌کند من با اختلاف رأی بالا پیروز انتخاباتم و این خط و نشان را می‌کشد که هرچه غیر از این باشد تقلب است و غیر قابل قبول!
جالب این که وقتی آرا اعلام شد و آقای موسوی به جای پذیرفتن نتیجه انتخابات و یا دنبال کردن شکایت خود از طریق قانونی، بر طبل ابطال انتخابات کوبید، بی‌بی‌سی از خانم رهنورد پرسید دلیل این که می‌گویید تقلب شده است چیست، و او بی‌آنکه آقای کروبی را که باصطلاح فرزند لرستان بود به هیچ حساب کند گفت چه دلیلی واضح‌تر از این که در لرستان آقای احمدی‌نژاد بیشتر از آقای موسوی رأی آورده و مگر می‌شود مردم لرستان «داماد» خود را رها کنند و به دیگری رأی دهند! و باز جالبتر این که همان آقای موسوی که در میانه رأی گیری خود را برنده قاطع انتخابات معرفی کرده بود، با افتخار گفت همسرش – با آن سطح از فهم و منطق سیاسی – روشنفکر‌ترین زن جهان اسلام است! و اما اسفبار این که کسانی دین و دنیا و آخرت خود را به پای چنین زن و شوهری ریختند!
خلاصه آن که در حالی که کشور ما به قله‌های مشارکت سیاسی مردم رسیده بود، ناگهان با یک تنة ناجوانمردانه به پایین پرتاب شد. حالا آنچه دل را می‌سوزاند اینجاست که وقتی سال‌ها بعد، حد نصاب شرکت مردم ترکیه در انتخابات ریاست جمهوری به حوالی 85 درصد رسید، همین کسانی که کشور خودشان را از آن جایگاه رفیع به پایین پرتاب کرده بودند، این موضوع را دست گرفتند و همچون چماقی بر سر نظام کوبیدند که ببینید در همسایگی شما چه خبر است! و هیچ از این یاد نکردند که ما سال‌ها پیش از آن به این مراحل رسیده بودیم و اگر نبود آن جفا و جنایت در حق ایران و نظام و مردم، اینک دیگران بودند که می‌بایست به حال و روز ما رشک می‌بردند. ولی خب، باز جای شکرش باقی است که در فتنه بزرگ 88 که می‌توانست دودمانمان را بر باد دهد، رهبری با درایت و شجاعت به دفاع از جمهوریت نظام و استمرار انتخابات پرداخت و از سقوط کشور به گرداب تنش‌های بی‌پایان و بلکه جنگ داخلی جلوگیری کرد.
نکته دیگری که در گفتگوی شما جلب توجه می‌کند، فغان از فقدان احزاب سیاسی فعال و کارآمد و مؤثر در کشور است و آن را به عنوان یک نقیصه و بلکه یک عامل در بروز و ظهور اغتشاشات و خشونت‌ها دانسته‌اید. من تا اینجای قضیه با شما هم‌نظرم. اما شما به گونه‌ای این مطلب را مطرح می‌کنید که گویی «نظام» اجازه شکل‌گیری و رشد و فعالیت به این گونه احزاب نداده و در نهایت، مقصر و محکوم نهایی در این ماجرا، نظام است. البته آنچه شما گفته‌اید را دیگران هم گفته‌اند. جسارت به شما نباشد اما من هر وقت چنین سخنی از کسی درباره احزاب سیاسی می‌شنوم، به نظرم می‌رسد که گوینده اصلاً چیزی درباره تاریخ احزاب در ایران نمی‌داند و جامعه ایرانی را نمی‌شناسد و آنچه می‌گوید صرفاً برای آن است که چیزی گفته باشد و به‌به و چه‌چه چند نفری را متوجه خود کرده باشد و همین، وگرنه با این حلوا حلوا گفتن‌ها دهانی شیرین نخواهد شد.
راستش بعضی‌ها فکر می‌کنند شکل گیری احزاب سیاسی در ایران یا هر کشور دیگری به بایدها و نبایدهای نظام بستگی دارد. اگر نظام گفت احزاب به وجود بیایند و فعال و مؤثر باشند آن وقت به وجود می‌آیند و مردم به آنها می‌گروند و فعال و مؤثر می‌شوند و اگر گفت به وجود نیایند، آن وقت دیگر به وجود نمی‌آیند و حتی همان‌ها هم که هستند از بین می‌روند. اما این صرفاً یک خیال و توهم است. احزاب نه با بایدها به وجود می‌آیند و نه با نبایدها از بین می‌روند. می‌دانید مشکل ما در این قضیه چیست؟ این که فکر می‌کنیم هر آنچه در دیگر کشورها جاری و ساری است می‌تواند در کشور ما هم جاری و ساری باشد و این اشتباه بزرگی است که از مشروطه به این سو با آن دست به گریبانیم. یعنی همان باصطلاح پارادایم فرنگی شدن از فرق سر تا نوک پا، آن هم روحاً و جسماً. این پارادایم آن موقع جواب نداد، امروز هم جواب نمی‌دهد. یعنی این نوع نگاه و تفکر که چون در کجا و کجا، سال‌ها و بلکه قرن‌هاست که احزاب هستند و کار می‌کنند و مؤثرند، پس در ایران هم می‌توانند باشند و کار کنند و مؤثر باشند، ساده‌ترین و ساده‌لوحانه‌ترین فکری است که در مورد احزاب می‌توان داشت. هر جامعه‌ و هر کشوری شرایط خاص خود را دارد که محصول انبوهی از عوامل در طول تاریخ آن کشور است. حتی در کشورهای مختلف، سابقه و ساختار و تنوع و نحوه فعالیت و میزان تأثیرگذاری احزاب متفاوت است و هر جا خصوصیات خود را دارد. پس ایران هم شرایط خاص خود را دارد.
همانگونه که می‌دانید سابقه احزاب سیاسی در ایران به قبل از مشروطه برمی‌گردد و در طول قریب به 150 سال گذشته ما شاهد ظهور و سقوط احزاب و جمعیت‌ها و گروه‌های سیاسی مختلف و متنوعی بوده‌ایم. بنابراین کشور ما با احزاب بیگانه نیست ولی چرا علی‌رغم این سابقه نسبتاً طولانی ما فاقد احزاب سیاسی جاافتاده و ریشه‌دار و مؤثر و کارآمد هستیم؟ این موضوع بسیار مهمی است که به نظرم تا کنون دهها پایان‌نامه در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری در مورد آن از حیث‌ها و جنبه‌ها و زوایای گوناگون نوشته شده و همچنان نیز مورد بحث قرار دارد. ساده‌ترین پاسخ این است که بگوییم حکومت‌ها اجازه پاگیری احزاب قوی را نداده‌اند. اما این پاسخ صحیحی به این سؤال نیست. این فقط خود را از ارائه یک پاسخ منطقی و مستدل و مستند خلاص کردن است. البته مقداری هم لایک نصیب گوینده خواهد شد. اما مشکلی را حل نمی‌کند.
خداوند نبخشد مرا اگر منظورم از این گفته آن باشد که نوع رفتار حاکمیت هیچگونه تأثیری در بود و نبود احزاب سیاسی ندارد. حتماً مؤثر است اما این تنها بخشی از واقعیت است نه تمام آن. تمام واقعیت بسیار بزرگتر و فراتر از این است که ما علت را منحصر در رفتار حاکمیت بدانیم. برای این که منظورم را روشنتر برسانم، کمی مصداقی‌تر صحبت می‌کنم هرچند بحث در این زمینه بسیار است. شاید با من هم‌عقیده باشید که تاکنون در ایران هیچ حزبی به وسعت و فراگیری و کارآمدی و تأثیرگذاری حزب جمهوری اسلامی پا به عرصه وجود نگذارده است. اعضای رسمی این حزب و نیز هواداران آن سر به میلیون‌ها نفر می‌زد. هیأت مؤسس داشت، مرامنامه داشت، اساسنامه داشت، شورای مرکزی داشت، روزنامه داشت، واحدهای گوناگون داشت، دفاتر استانی و شهرستانی داشت، حوزه‌های حزبی داشت، کنگره داشت، لیست انتخاباتی ریاست جمهوری و مجلس داشت، جلسات حزبی مرکزی و شهرستانی داشت، تأثیرات جدی در انتخاب نخست‌وزیر و هیأت دولت داشت و تعداد بسیار زیادی از کرسی‌های مجلس نیز در اختیار اعضا یا مؤتلفان و هواداران این حزب بود. خلاصه همه چیز داشت و به معنای واقعی یک حزب بود. یعنی برخلاف بسیاری از گروه‌‌های دیگر قبل و بعد از انقلاب که نام حزب بر خودشان می‌گذاشتند و حزب نبودند، این یکی واقعاً حزب بود. این حزب در اسفند 57 شکل گرفت و علی‌رغم همه این داشته‌ها، در سال 66 تعطیل شد. در زمان تعطیلی، آقای خامنه‌ای دبیرکل حزب، مسئولیت قوه مجریه را برعهده داشت. آقای هاشمی رفسنجانی عضو مؤسس حزب مسئولیت قوه مقننه را برعهده داشت. آقای موسوی اردبیلی دیگر عضو مؤسس حزب مسئولیت قوه قضائیه را برعهده داشت و آقای میرحسین موسوی عضو شورای مرکزی حزب هم مسئولیت نخست‌وزیری را عهده‌دار بود. تعداد زیادی از اعضای هیأت دولت و نیز نمایندگان مجلس و همچنین مسئولان مختلف مملکتی در رده‌های گوناگون نیز عضو رسمی حزب بودند. اما چرا با این وجود، حزب جمهوری اسلامی تعطیل شد و به تاریخ پیوست؟ آیا حاکمیت آن را وادار به تعطیلی کرد؟!
کمی جلوتر بیاییم. در همان اواخر سال 66 «مجمع روحانیون مبارز» شکل گرفت که اگرچه رسماً یک حزب نبود اما در عمل کار حزبی می‌کرد و در امور مختلف سیاسی ازجمله انتخابات هم تأثیرات جدی داشت کما این که روزنامه داشت و لیست می‌داد و ستاد می‌زد و تبلیغات می‌کرد و فراکسیون تشکیل می‌داد و بعضاً اعتراض می‌کرد و قهر می‌کرد و آشتی می‌کرد و از این قبیل کارها. تا رسیدیم به انتخابات سال 84. در این سال که شور انتخاباتی هم بالا گرفت، آقای کروبی دبیرکل مجمع انتظار داشت به عنوان کاندیدای آن برای ریاست جمهوری معرفی شود اما مجمع به جای دبیرکل خود از فرد دیگری حمایت کرد. ایشان هم قهر کرد و انشعاب کرد و رفت حزب اعتماد ملی را زد. یعنی یک چند نفری را دور خود جمع کرد و گفت ما حزب اعتماد ملی هستیم. بعد هم در جریان انتخابات سال 88 آن رفتار نامعقول و نادرست را از خود نشان داد که پیش از این گفتیم و بیش از این نیازی به گفتن ندارد. حالا یک نکته جالب در انتخابات 88 که این دیگر خیلی خوشمزه بود؛ آقای کرباسچی دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی در حالی که حزب او از مهندس موسوی حمایت می‌کرد، رفت و شد مسئول ستاد انتخابات آقای کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی! تازه خیلی خدا رحم کرد که آقای محمد هاشمی از سران حزب سازندگی رأساً اعلام کاندیداتوری نکرد. این را هم بگویم بد نیست. در همان سال 84، چند کاندیدا از سوی جناح اصلاح‌طلب در انتخابات حضور داشتند که اگرچه در اصول و مبانی با یکدیگر همراه و همفکر بودند اما نتوانستند با یکدیگر کنار بیایند و بقیه به نفع یکی کنار بروند و در نتیجه انتخابات را باختند و صحنه را ترک کردند البته طبق معمول با نق و نوق که بله فلان و بهمان. حالا نه این که فقط در این جناح چنین اوضاعی برقرار بود، در جناح اصولگرا هم وضع اگر از این بدتر نبود، بهتر هم نبود. در ابتدا عده‌ای جمع شدند و قرار و مدار محکم گذاشتند و آیین‌نامه تنظیم کردند و بعد از کلی نشست و برخاست، سرانجام چهار نفر کاندیدا با یکدیگر پیمان نوشتند و امضا کردند که تا مقداری از مسیر را با هم بروند و بعد طبق نظرسنجی‌ها هر کس بیشترین رأی را داشت بماند و بقیه به نفع او کنار بروند. اما چه شد؟ این عهد و پیمان روی کاغذ ماند و در عالم واقع مسائل جور دیگری پیش رفت. در سال 92 هم به همین ترتیب شاهد رقابت آقایان رئیسی و قالیباف تا آخرین روزها بودیم و همچنین در سال 1402 رقابت بین آقایان جلیلی و قالیباف، آه از نهاد هواداران جناح اصولگرا برآورد. حالا شما بفرمایید در تمامی این کشاکش‌ها و ائتلاف‌‌ها و اختلاف‌ها و انشعاب‌ها و بردن‌ها و باختن‌ها، که احزاب و جمعیت‌ها و گروه‌‌های سیاسی مختلفی دخیل بودند و به جای یک نظم و انضباط و باصطلاح دیسیپلین حزبی شاهد نوعی بلبشو و آشفتگی هستیم، آیا تقصیر متوجه حاکمیت است یا قضایا ریشه در جای دیگری دارند؟ بله براحتی می‌توان انگشت اشاره را به سوی حاکمیت گرفت و خود را از افتادن در تجزیه و تحلیل یک قضیه بسیار پیچیده و چندین و چند لایه خلاص کرد و سلول‌های خاکستری مغز خود را برای حل چنین مسأله غامضی مصرف نکرد اما آیا به این ترتیب، ما جز فریب خود و دیگران کار دیگری انجام داده‌ایم؟
اینها را به عنوان نمونه گفتم که گفته باشم کاش تشکیل احزاب و کارکرد آنها به همان سادگی بود که می‌فرمایید. البته ما می‌توانیم یک پز روشنفکری به خودمان بگیریم و بگوییم احزاب باید فلان، احزاب باید بهمان، ولی به حرف ما که نیست. به انبوهی از علل و عوامل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و حتی خارجی است که صرفاً با گفتن ما به وجود نمی‌آیند. اصلاً اجازه دهید یک جور دیگر بگویم. طبق اطلاعی که بنده دارم در حال حاضر حدود 130 حزب، عضو رسمی و شناسنامه‌دار خانه احزاب هستند. حالا بگذریم از ده‌ها حزب و جمعیت و گروه دیگر که هستند و عضو خانه احزاب نیستند. این که هر کدام از این احزاب شناسامه‌دار و بی‌شناسنامه چقدر عضو و هوادار دارند، بماند اما به هرحال این تعداد اعضای خانه احزاب بیانگر آن است که اتفاقاً تأسیس و ثبت و فعالیت احزاب در ایران کار چندان مشکلی نیست. اما علی‌رغم این مسأله بنده می‌خواهم از زاویه متفاوتی به این قضیه نگاه کنم و نکته دیگری را بگویم: به نظر بنده وقتی ما حداقل 130 حزب رسمی داریم، یعنی اصلاً نه حزب داریم و نه فرهنگ حزبی. حالا بنده و جنابعالی پز روشنفکری و عالمانه به خودمان بگیریم و بگوییم باید احزاب سیاسی در کشور اجازه فعالیت داشته باشند تا مثلاً دموکراسی، توسعه، سرمایه اجتماعی و اینها فلان شود و بهمان شود. این طور سخن گفتن، فقط همان پزش برای ما می‌ماند چون چیز دیگری درون آن نیست.
موضوع دیگری که شما به آن اشاره کرده‌اید حجم و تعداد جمعیت اغتشاشگر است که آن را بنا بر برخی شنیده‌های خود بالغ بر دو میلیون نفر ذکر کرده‌اید و به دنبال آن دست به نتیجه گیری زده‌اید که این تعداد بیانگر یک حرکت اجتماعی قابل توجه است. البته شما نگفته‌اید که این دو میلیون نفر، در یک روز و یک ساعت در 400 نقطه اجتماع کرده‌اند یا این دو میلیون نفر مجموع افرادی است که در طول روزهای مختلف به دفعات در مناطق گوناگون جمع شده‌اند بدین معنا که یک نفر ممکن است در یک روز در چند نقطه از یک شهر حضور داشته و در روزهای مختلف در این اجتماعات حاضر شده است. در این صورت ملاحظه خواهید کرد که رقم ادعایی شما با تقسیم شدن بر تعداد دفعات حضور یک نفر، چقدر کاهش می‌یابد. اما حالا که شما از شنیده‌های خود گفتید اجازه دهید بنده هم یک شنیده خود را بگویم و همچون شما از ذکر منبع آن خودداری کنم. طبق شنیده‌های من، حداکثر حضور افراد در سراسر کشور با احتساب تکرارها در تمام روزها و اماکن، حدود یک سوم رقم ادعایی شما بوده است.
باز در اینجا باید توضیح دهم که غرض بنده از ذکر این نکته، تخفیف و بی‌ارزش نشان دادن مسأله نیست. به نظر بنده حتی اگر هزار نفر هم در سراسر کشور نسبت به موضوعی اعتراض داشته باشند، مسئولان هرگز نباید آن را بی‌اهمیت تلقی کنند و باید در پی ریشه‌یابی این اعتراض و مرتفع کردن علل و عوامل آن باشند. اما جای شکی هم نیست که رسانه‌های معاند همواره سعی کرده‌اند با عددسازی‌های مجعول در موارد مختلف مانند کشته شده‌ها، اعدامی‌ها، زندانی‌ها، معترضان و غیره، فضای روانی خاصی را در داخل کشور و همچنین فضای سیاسی و تبلیغاتی خاصی را در عرصه بین‌المللی علیه ایران به وجود آورند و ما باید مراقب باشیم در دام آنها نیفتیم.
جالب این که برخلاف این که در اینجا با ذکر ارقام زیاد، سعی در بزرگنمایی تعداد اغتشاشگران دارید، به هنگام سخن گفتن از «خشونت» صورت گرفته توسط این افراد، به نوعی سخن می‌گویید که تا حد ممکن آن را کوچک‌نمایی کنید. البته در جایی از صحبت‌های خود به این خشونت اشاره می‌کنید و حتی نقش آمریکا و اسرائیل در دامن زدن به آن را متذکر می‌شوید و بلکه خواستار عدم مماشات با افراد مسلح نیز می‌شوید که در جای خود قابل تقدیر است اما در مجموع، فضای حاکم بر سخن شما به گونه‌ای است که حالا مهم نیست چه کسی اول دست به خشونت زد و بالاخره هر دو طرف مرتکب خشونت شده‌اند و باید جلوی خشونت بیشتر گرفته شود و از این حرفها. همچنین برای جا انداختن مطلب خود دست به مقایسه میان خشونت‌ها و آتش‌سوزی‌های صورت گرفته در ایران با برخی کشورهای دیگر می‌زنید و بعد هم می‌گویید در آنجاها هم این قبیل کارها از سوی تظاهرکنندگان و اغتشاشگران صورت می‌گیرد و پلیس سعی می‌کند ماجرا را جمع و جور کند و بعد هم دستگیر شدگان آزاد می‌شوند و خلاصه قضایا به خوبی و خوشی تمام می‌شود. بنابراین نوعی این همانی میان خشونتی که در ایران صورت گرفت با مثلاً خشونتی که در آن کشورها مانند فرانسه و آمریکا صورت می‌گیرد انجام می‌دهید و این طور القا می‌کنید که بالاخره از این قضایا در همه جا هست و ما هم باید مثل آنها قضیه را جمع کنیم.
من بعد از خواندن این بخش از سخنان شما به نظرم رسید شما اصلاً اطلاعی از عمق خشونت صورت گرفته توسط اغتشاشگران ندارید شاید به این دلیل که شبکه‌های داخلی را نمی‌بینید و مرجع خبری شما همان شبکه‌های تلویزیونی و اجتماعی بیگانه هستند. یعنی مگر ممکن است کسی اخبار و تصاویر این خشونت‌های بیسابقه را دیده باشد و باز هم بگوید مثلا در فرانسه از این کارها می‌شود و حالا در ایران هم از این کارها شده است! آیا واقعا مشابه آنچه طی این اغتشاشات در ایران صورت گرفت، در هیچ کشور اروپایی یا آمریکا صورت گرفته است؟ اگر نمونه‌ای دارید لطفاً با ذکر دقیق تاریخ و محل و تصاویر آن، به ما هم بگویید.
اتفاقاً من فکر می‌کنم گذشته از آن مداخلات آمریکایی و صهیونیستی در تشدید این خشونت‌ها که شما هم به آن اشاره کرده‌اید، یکی از عوامل دیگر تشدید خشونت‌ها از سوی اغتشاشگران این است که آنها در هر دور از این اغتشاشات دیده‌‌اند که حامیانی در داخل دارند. یعنی آنها متوجه این قضیه شده‌اند که کسانی در داخل با تحلیل‌های خود شروع می‌کنند به توجیه و حتی در برخی موارد تطهیر اعمال خشونت‌بار آنان و به انحای گوناگون خواستار عدم مجازات واقعی آنها می‌شوند و بعد چنان فضای سنگینی را به وجود می‌آورند که امکان مجازات این مجرمان وجود نداشته باشد. بدیهی است که این افراد وقتی خود را در کنف حمایت این عده می‌بینند، در دور بعدی اغتشاشات با دلگرمی به همان حمایت‌ها، بر شدت خشونت خود می‌افزایند. بنابراین پیشنهاد می‌کنم یک بار دیگر فیلم‌های پخش شده در مورد قتل و غارت و جنایات بی‌حد و حصر این اغتشاشگران را ببینید و خود را با این گونه تحلیل‌های کاذب، شریک در چنین جنایاتی نکنید.
حقوق ملت مندرج در قانون اساسی، موضوع دیگری است که شما روی آن تأکید کرده‌اید و بنده هم بر همین عقیده‌ام. به عنوان نمونه اگر در قانون اساسی حق اعتراض برای مردم به رسمیت شناخته شده است، اگر محاکمه مجرمان سیاسی در دادگاه علنی با حضور هیأت منصفه به رسمیت شناخته شده است و نیز دیگر حقوق مورد تأکید قرار گرفته‌اند، باید این اصول به صورت کامل و واقعی به اجرا درآیند و این به نفع نظام و کشور است. اصلاً یکی از اشکالاتی که در کشور ما به چشم می‌خورد وجود حالت صفر و صدی در کنش‌های اجتماعی است یعنی ما یا کاملاً در حال سکوت و آرامش هستیم یا کاملاً در حال اغتشاش و آشوب. گویی حد میانه‌ای که همان اعتراض قانونی باشد وجود ندارد. در واقع ما یاد نگرفته‌ایم چگونه اعتراض کنیم و به همین دلیل است که به محض خارج شدن از حالت سکوت، بلافاصله وارد مرحله اغتشاش و آشوب می‌شویم یا حتی اگر هم جمعی خواسته باشند واقعاً فقط اعتراض کنند، براحتی کسانی می‌توانند آن جمع را از مرحله اعتراض به آشوب سوق دهند. این اشکال واقعاً وجود دارد و بسیار خطرناک است. اگر هم تا الآن کاری در این مورد صورت نگرفته جای ایراد و انتقاد به آن هست. البته که باید شرایط کشور خودمان و اقدامات دشمنانه شبکه شیاطین را در ایجاد آشوب و بلوا در ایران را در نظر داشته باشیم و چه بسا همین نفوذها و دخالت‌‌های خارجی، یکی از عوامل عدم اقدامات مؤثر در این زمینه بوده است اما از سوی دیگر باید به این قضیه نیز توجه داشت که در صورت فقدان قانون و زمینه و فرهنگ اعتراض در میان مردم، آنگاه باید هر از چندی به دلایل گوناگون شاهد وقوع اغتشاشات باشیم که مضرات و خطرات آن می‌تواند بسیار زیاد و پرهزینه باشد. به هر حال امیدوارم با قانونی که در حال بررسی و تدوین در مجلس برای این منظور است، گام‌های مؤثر و خوبی در این زمینه برداشته شود. همچنین در مورد جرم سیاسی نیز اگرچه اقداماتی در گذشته صورت گرفته اما همچنان نیازمند اقدامات قانونی و عملی بیشتری در این زمینه هستیم و تا رسیدن به آنچه مطلوب قانون اساسی است همچنان فاصله داریم.
فراموش نکنیم که دشمنان ما یک هدف کلی دارند و آن این است که ما به جای کار و تلاش و تحصیل و خلاقیت و سازندگی و پیشرفت و این قبیل امور، به جان یکدیگر بیافتیم و سرانجام آن شود که به قول آن مقام انگلیسی بعد از کودتای 28 مرداد، پس از مدت‌ها با آرامش سر با بالین بگذارند.
راستش قصد نداشتم طولانی بنویسم اما طولانی شد و هرچند بیش از این هم مطالبی هست که جا دارد راجع به آنها صحبت کرد اما فعلاً همین مقدار کافی است. نکته پایانی بنده این است که اگر آمریکا بیش از 40 سال است با نظام جمهوری اسلامی دشمنی می‌کند، به خاطر آن است که می‌بیند علی‌رغم همه تهدیدها، فشارها، تحریم‌ها، کارشکنی‌ها و حتی حمله نظامی، ایران تحت رهبری آیت‌الله خامنه‌ای به مراتبی از پیشرفت در عرصه‌های مختلف دست یافته که باورکردنی نیست. البته او با شبکه شیاطین همراهش و نیز با همکاری یک عده سیاهی‌لشکر داخلی همواره در حال سیاه‌نمایی و نفرت‌پراکنی و امیدزدایی هستند و تلاش می‌کنند تصویری از یک کشور مفلوک و بیچاره و در حال احتضار را نزد افکار عمومی جهانی و داخلی به نمایش بگذارند. اما گذشته از این جنگ روانی گسترده‌ای که آنها علیه ما به راه انداخته‌اند، آمریکا با توجه به این که تمامی مسائل ایران را لحظه به لحظه رصد می‌کند، بیشتر و بهتر از همه درباره پیشرفت‌های ایران مطلع است. آنچه آنها را بشدت عصبانی و دیوانه کرده این است که آخر چطور ممکن است کشوری که بیش از چهار دهه تحت شدیدترین تحریم‌ها قرار دارد، اصلاً بتواند روی پای خود بایستد تا چه رسد به این که حتی به عرصه‌هایی گام بگذارد که محدوده‌های کاملاً اختصاصی آمریکا و دو سه کشور اروپایی محسوب می‌شود؟
بله جای طرح این سؤال هست که اگر این پیشرفت‌ها وجود داشته پس چرا قیمت دلار این طور است و میزان تورم آن طور است و قس علی هذا. طبعاً در پاسخ به این سؤالات باید مجموعه‌ای وسیع از مسائل را طی چند دهه اخیر در نظر داشت و نقش هر یک از آنها را در بروز مسائل و مشکلات مورد بررسی قرار داد. مثلاً کاری که تعدادی از این بانک‌های خصوصی با اقتصاد این مملکت کردند، حمله مغول نکرد. یا مثلاً امید بستن برخی مسئولان به خارج و چشم بستن بر توان داخلی در برخی مقاطع، هزینه‌های بسیار زیادی را بر کشور بار کرد و انبوهی از مسائل ریز و درشت دیگر وجود دارد که می‌دانید و می‌دانیم.
بنابراین مراقب باشیم که با تحلیل‌‌های یکسویه و غیرواقعبینانه، مسیر اشتباهی را نپیماییم و دیگران را نیز به اشتباه نیاندازیم. هم ضعف‌ها و نقص‌ها و اشکالات را ببینیم و هم قوت‌ها و پیشرفت‌ها و مثبتات را. مسئولیت‌ها را بدرستی بشناسیم و منصفانه قضاوت کنیم.
اجازه دهید سخنم را با طرح یک سؤال از شما به پایان برم: به نظر شما این همه کینه و عداوت عمیق آمریکا و شبکه شیاطین همراه او با آیت‌الله خامنه‌ای و حتی چندین بار تهدید به ترور ایشان، به خاطر چیست؟
خداوند آخر و عاقبت همه ما را به خیر گرداند انشاالله.
ارادتمند: مسعود رضائی
7/11/1404
امروز شنبه ۲۵ بهمن
امروز شنبه ۲۵ بهمن
امروز شنبه ۲۵ بهمن
امروز شنبه ۲۵ بهمن
پرطرفدارترین ها