دیدارنیوز ـ رسول شکوهی: اسفند ۹۸ انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی برگزار میشود و رفته رفته بحثهای پیرامون این اتفاق داغ میشود. نهاد مجلس و قانونگذاری در ایران از عصر مشروطه تا به امروز فراز و فرودهای زیادی را تجربه کرده و ویژگیهای خاص خودش را دارد. انتخابات مجلس نیز طبیعتا ویژگیهای خاصی دارد و تحلیل خاص خود را میطلبد.
رسول بابایی دانش آموخته علوم سیاسی از دانشگاه تهران در مقطع دکتری است و در گفتگو با دیدارنیوز نکات مهمی پیرامون انتخابات مجلس مطرح کرد. او از ویژگیهای مجلس و انتخابات آن گفت و به این نکته اشاره کرد که به دلایل گوناگونی مجلس دچار بحران عملکردی شده است. او به هزینههایی که برای انتخابات میشود نیز اشاره کرد و همچنین لزوم توجه به احزاب و نظاممند کردن فضای انتخاباتها. بابایی بحث جذابی پیرامون نقش رسانههای جدید و شبکههای اجتماعی در عرصه سیاست و به خصوص انتخابات را نیز مطرح کرد.
این گفتگو در دو بخش منتشر خواهد شد که بخش اول آن را در ادامه میبینید:
انتظارات مردم با کارکرد مجلس مغایرت دارد
دیدارنیوز: انتخابات مجلس در ایران ویژگیهای خاص خودش را دارد که آن را از باقی انتخاباتها مجزا میکند. مسائلی مثل وابستگیهای قومی و منطقهای، پولهای خاصی که وارد میشود، جریانات سیاسی خاصی که فعالیت میکنند و ... ویژگیهایی است که میتوان درباره انتخابات مجلس شمرد. امروز قرار است در مورد انتخابات مجلس و مخصوصاً انتخابات مجلس سال ۱۳۹۸ صحبت کنیم. سؤال اولم یک سوال کلی است. مجلس و انتخابات مجلس در ایران چه کارکردی دارد؟ چه ویژگیهایی برای انتخابات مجلس در ایران میتوانیم بشماریم که آن را از باقی انتخاباتها مجزا میکند؟
بابایی: ما در آستانه انتخابات دوره یازدهم مجلس شورای اسلامی هستیم. طبق نظرسنجیهایی که صورت گرفته مجلس دهم به احتمال زیاد بالای هفتاد درصد تغییر خواهد داشت، چون از نظر مردم و بر اساس واقعیتهایی که وجود دارد، مجلس موفقی نیست. تحلیل مردم این است که مجلس فعلی مجلس موفقی نیست. به همین دلیل انتظار این است که تغییرات مفصل و گستردهای در این انتخابات صورت بگیرد. در واقع هم از لحاظ گروههای سیاسی که در مجلس بودند و هم از لحاظ نمایندههای حوزههای مختلف، جابجاییهای زیادی انجام شود. این اتفاق با میزان کم و زیاد در مورد مجلسهای مختلف تکرار میشود. یعنی اساساً مجلسها در ایران بعد از چهار سال که به کار قانونگذاری و نظارت و سایر وظایف خود میپردازند از نظر مردم مجلس موفقی به حساب نمیآیند و همیشه تغییر در این مجلسها صورت میگیرد. دلایل زیادی در این زمینه وجود دارد. من فکر میکنم بعد از ده دوره مجلس که ما بعد از انقلاب داشتیم این دلایل کاملاً مشخص است. معلوم است که مجالس در عرصه قانونگذاری، نظارت و انتخابات چه ضعفی دارند. کارهای پژوهشی خوبی هم صورت گرفته و به نظر من احتیاج است که کارهای پژوهشی و تجربیات به عرصه عمل بیاید و شاید مجلس از این وضعیت خارج شود.
کارکردهایی که برای مجلس در ساختار نظام سیاسی یک کشور تعبیه شده، با انتظاراتی که مردم دارند کاملاً در تناقض با یکدیگر هستند. مخصوصاً در حوزههای کوچکتر. اگر بخواهم این بحث را خیلی طولانی نکنم کار مجلس قانونگذاری و نظارت است. در حالی که مردم حوزههای مختلف از مجلس انتظار دارند در کارهای اجرایی ورود کند. یک نماینده وقتی که به دلایل نیاز مردم و خواست مردم مجبور است وارد کارهای اجرایی شود، کارکرد اصلی خودش را از دست میدهد، چراکه باید وارد تعامل خاصی با دولت شود و بتواند برای حوزه انتخابی خودش امتیازاتی کسب کند. این مسئله با کارکرد قانونگذاری و نظارت در تناقض است و باعث میشود که یک کج کارکردی این جا اتفاق افتد. مسئله بعدی که شما گفتید و وجود دارد بحث هزینههای کلانی است که در انتخابات مجلس انجام میشود. بخشی از این هزینهها طبیعی است. انتخابات و تبلیغات هزینه دارد. مسئله غیرطبیعی این است که نظام سیاسی ما هنوز نتوانسته این هزینهها را به شکل نظاممند، قانونمند و قابل نظارت در آورد که به یک معضلی که احساس شود انتخابات را بعضاً تحت الشعاع قرار میدهد تبدیل نشود. وگرنه هر انتخاباتی در هر جای دنیا هزینه دارد. یک عدهای برای منافع اقتصادی یا منافع ایدئولوژیکی و یا هر چیز دیگری هزینه میکنند. صاحبان سرمایه هزینه میکنند. منتهی این هزینهها نظاممند است. در همه جای دنیا هم هزینههای انتخابات، مسئله است و گاهاً اخباری در این زمینه میشنویم. حتی کشورهایی که تجربه دموکراسی طولانیتری دارند این موضوعات در آن جا هم هست که کسی به دلایلی از موقعیت خودش به نوعی سوء استفاده کرده است تا بتواند هزینهای را برای انتخابات خودش تأمین کند. منتهی آنجا نظارت مشخص است و قوانین معلوم است. آن چیزی که در ایران کم است و ضعف دارد به نظر من ساختار است و باید نظام سیاسی برای آن یک فکر اساسی کند تا به شکل خوبی در آید. وقتی که شما در کشور انتخاباتی دارید یک نهادی به اسم مجلس دارید که نمایندگان آن باید با رأی گیری انتخاب شوند. این انتخابات اقتضائات و الزاماتی دارد. یک سلسله پدیدههای دیگری هم باید در کنار این انتخابات و این دموکراسی و این رأی باشد تا در یک چارچوب قابل قبولی درآید. شما انتخابات دارید، اما نظام حزبی درست ندارید! این انتخابات و این ساختار و آن نهادی که از آن انتخابات بر میآید حتماً دچار عیبها و ایرادات اساسی است. این که نظام بخواهد خود را به یک وضعیت نرمالی در این حوزه تبدیل کند و هر انتخاباتی اعم از ریاست جمهوری، شوراها و مجلس برگزار میشود باعث ایجاد عیب و ایراد و آشفتگی در نظام سیاسی نشود، باید به این فکر کند و به آن یک ساختار قابل قبولی دهد. وگرنه این اتفاقات خواهد بود. هر مجلسی که میگذرد عیبها و ایرادها اساسیتر میشود. هزینههای انتخابات معیوبتر میشود و این باعث میشود که بین نظام سیاسی و مردم فاصله ایجاد شود.
یک معضلی که در برخی از حوزههای انتخابی است خرید رأی است. مخصوصاً در جاهای کوچک با خرید چند هزار رأی میشود نتیجه انتخابات را تغییر داد، یک معضل اساسی است. این معضل وجود دارد. گاهی اوقات حجم این معضل در ذهن مردم فراتر از آن چیزی است که در واقعیت است. این مسئله موجب ایجاد فاصله میشود. این ایرادات به هم پیوسته میشود و مجلسی را ایجاد میکند که ما احساس میکنیم مجلس کارآمدی نیست. یک نماینده یا کاندیدایی که میخواهد وارد مجلس شود باید الزامات و مقدمات این ورود به مجلس را فراهم کند. بعد احساس میکند که برای این کار باید هزینه کند. سیستم مشخصی هم برای این هزینهها نیست. بالاخره باید تأمین کند. نظام حزبی درست و درمانی هم نیست که از کاندیدای خودش به لحاظ سیاسی و اقتصادی حمایت کند. کاندیدا باید خودش این اتفاق را مخصوصاً در حوزههای کوچک که ما این را بیشتر میبینیم، فراهم کند. خب این منجر به روابط و مناسبات ناسالمی میشود که هم در انتخابات و هم بعد انتخابات جلوه و بروز خود را دارد. بعد از انتخابات مجلسی که باید ناظر بر عملکرد دولت باشد، چون دولت پول و بودجه در دستش است و اجرا در دستش است، مجلس باید نظارت کند که این از دایره کارکردی خودش خارج نشود. خود مجلس دچار عیب و ایراد است. کسی که باید ناظر باشد، دچار عیب و ایراد است. چون هزینه هنگفتی که در انتخابات کرده باید تأمین شود و در تأمین این هزینهها اتفاقاتی رخ میدهد که ما همه میبینیم. اخباری را در مقاطع مختلف میشنویم. این باعث میشود که آن آشفتگی در ذهن مردم نسبت به نهاد مجلس که یکی از قوای مهم نظام سیاسی است به وجود آید.
دیدارنیوز: من اگر بخواهم جمعبندی کنم شما به این اشاره کردید که مجلسها به دلیل کج کارکردیهایی که دارند معمولاً عمرشان کم است و تعداد زیادی از نمایندگان عوض میشوند. گفتید که انتظارات با کارکردها همخوانی ندارد و به علاوه هزینههایی که خیلی مشخص و نظاممند نیست. همه اینها هم در نهایت به این میرسد که چون انتخابات ما حزبی نیست لذا این بحرانها از دلش در میآید. آیا خود انتخابات نمیتواند ساز و کار تحزب را ایجاد کند؟ برای مثال در تأیید صلاحیتها به یک سازوکاری برسیم که اگر افراد از فیلتر احزاب آمدند ما آنها را تأیید کنیم؟
بابایی: خب در نظامهای مختلف قواعد متفاوتی برای این است. کسی که کاندیدا میشود مثلاً باید امضای تعدادی از مردم را داشته باشد. یا کسی که کاندیدا میشود باید از طرف این حزب باشد. الان شاید وقتش رسیده نظام سیاسی فکری اساسی برای بهبود و ترمیم و درست کردن آسیبهایی که نظام انتخاباتی مجلس به آن دچار است بکند. این ایرادات را مدیریت کند و بحثها را به شکل درستی درآورد.
دیدارنیوز: من نمیخواهم وارد بحث تحزب در ایران شوم که چرا ایجاد نشده و شکل نگرفته و چرا سیاسیون ما کار حزبی نمیکنند. میخواهم بگویم برای همین اجرائیات ساده آیا سازوکار بهتری در همین چارچوب فعلی نمیتوان تعبیه کرد؟
بابایی: عرض کردم که اینها پدیدههایی هستند که مثل زنجیره به هم وصل هستند. شما مثلاً میگویید یک چیز مشخصی است که آنقدر تکرار شده است و اعتبار و ارزش خود را از دست داده است، نظام حزبی است. تا نظام حزبی درستی نداشته باشیم انتخابات همین است که وجود دارد. این یک چیز مشخصی است که همه میدانند. ایراداتی هم که بر نظام حزبی هست هم میدانند. دلایلی که برای شکل نگرفتن نظامهای حزبی است. بالاخره یک جایگاهی باید بیاید این را مدیریت کند و از این وضعیت درآورد. البته یک چیزهای دیگری است که آدم احساس میکند که نه تنها ارادهای برای تقویت نظام حزبی نیست شاید برعکس یک ارادهای هست که این نظام حزبی ضعیفتر هم شود و این قابلیتهایی که الان دارد هم کم رنگتر شود و از دست دهد.
دیدارنیوز: یک نکتهای که در این بحث برای من جای سؤال دارد این است که ما در دورههایی دیدهایم که جریانات سیاسی در چارچوب یک لیست، آدمهای خود را به مجلس فرستادهاند. آیا این را در ساختار حزبی تعریف نمیکنید یا این ویژگیهای خاص سیاست در ایران است که لیستهایی هستند، اما باز احزاب و تحزب به معنای واقعی شکل نگرفته است؟
بابایی: لیستهایی که ما الان داریم بحث جناحهای سیاسی است. جناح با حزب تفاوتهایی دارد که تفاوتهایش آشکار است. مثلاً الان ما در آستانه انتخابات هستیم، دو جناح کلان در صدد تهیه لیست هستند. رسیدن به سازو کارهایی که در شهرهای بزرگ و در کل کشور به یک لیست واحد برسند. به دلایل فقدان نظام حزبی، معمولاً جناحها به این لیست واحد و وحدت نمیرسند. مثلاً در کلان شهرهایی مثل تهران، مشهد، تبریز و شیراز لیستهای متعددی است و این فضا آشفتگی دارد. در شهرهای کلان این اتفاق هست. وقتی در حوزههای کوچکتر وارد آن میشوید میبینید که نظام حزبی کارکردی ندارد. به دلایلی مثل بحث قومیتی و شخصی و ... جناحها برای مردم معنایی ندارند. آنجا یک نفر میتواند با پول زیاد و صرف هزینه بالا فضای رقابتهای حزبی را به هم بریزد و خودش رأی بیاورد. صرفاً به این دلیل که توانسته پول هزینه کند و این را به صورتهایی مدیریت کند که رأی بالایی بیاورد. مثلاً ما الان حوزهای داریم با ۲۵ یا ۳۰ یا ۳۵ هزار رأی که نماینده به مجلس میرود. کسانی هستند که حاضرند برای هر کدام از این رأیها رقم قابل توجهی را هزینه کنند. این ساختارها به دلیل ضعف احزاب که نتوانستهاند در سطح ملی فراگیر شوند وجود دارد. شما حوزههای متعدد و زیادی را میبینید که ربطی به رقابت حزبی و نظام حزبی ندارد و انتخابات کاملاً محلی است و نمیتوان در این چارچوب تحلیلش کرد.

سیاست در ایران حرفهای نیست!
دیدارنیوز: پس به این بحث کلی میرسیم که سیاست در ایران حرفهای و توسعهیافته نیست و در چنین پدیدههایی خود را نشان میدهد. مثل مجلس و حتی بحثهایی مثل استانی شدن انتخابات که مطرح میشود، در نهایت نتیجه نمیگیریم و دوباره به این وضعیت باز میگردد. من فکر میکنم چون حرفهای و توسعهیافته نیست، حتی اگر استانی هم شود این چالشها وجود دارد.
بابایی: حرفهای شدن سیاست در ایران در همه سطوح است. کسی که میخواهد وارد فضای سیاستورزی شود، طی مراحل مختلف و آموزشهای مختلف در تمام سطوح عملکردی خودش به یک سری استانداردهایی میرسد. اما به دلیل همین حرفهای نبودن، نه تنها نمایندگان مجلس بلکه بعضاً مدیران ارشد یک دولت را و یا وزیر را میبینید که چون این مراحل را طی نکرده خیلی از استانداردهای یک سیاستمدار را که باید در سطح خاصی داشته باشد، ندارد. شیوه ارتباطی با مردم را نمیداند، ساختار سیاسی را به درستی نمیشناسد، به منافع ملی آگاهی ندارد و موارد متعدد آن را میتوان نام برد. سیاستورزی در ایران توسعهیافته نیست. الان شما در همین چارچوبی که صحبتش را کردیم در همین مجلس کسانی وارد مجلس خواهند شد که با استانداردهای کسی که باید در مجلس بنشیند و وظیفه نمایندگی را بر عهده بگیرد فاصله زیادی دارند.
دیدارنیوز: در چند انتخابات اخیر در مجلس و در ریاست جمهوری با پدیدههای جدیدی رو به رو هستیم. رسانههای جدید و تکنولوژی و چیزهایی که شاید در گذشته کمتر میدیدیم. با تجربهای که در دو سه انتخابات اخیر داشتیم اینها را چگونه میشود در انتخابات ۹۸ تحلیل کرد؟ چون نقش تکنولوژی و رسانههای جدید باعث شده است که بسیاری از کاندیداها و بخشی از افکار عمومی به سراغ این بستر بروند. این را در این وضعیت فعلی چگونه تحلیل میکنید؟
بابایی: رسانههای جدید و فضای ارتباطی متفاوت که چند سالی است در کل دنیا ایجاد شده و در کشور ما هم تا حد بالایی سرایت کرده، به نظر من همه عرصههای زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را تحت تأثیر قرار داده است. حتی در کشورهای پیشرفتهای که مبدأ شکلگیری این تحولات است و آنها اشراف و مطالعه بیشتری دارند، خودشان عنوان میکنند که ما از ابعاد این تأثیرگذاری آگاهی کامل نداریم. در حوزههای اقتصادی که به دلیل ویژگیهای خاص خودش که بحث منافع مالی مشخص است و مطالعات بیشتری صورت گرفته، همه مناسبات شرکتهای بزرگ اقتصادی با مشتری و مردم در همه حوزهها متحول شده است. از عصر جدید اقتصاد تا عصر چهارم اقتصاد و بازاریابی برای شرکتهای اقتصادی صحبت میکنند که شما متوجه میشوید تا چه حد با عصر قبلی خودش تفاوت پیدا کرده است و در نوع ارتباط با مردم و در نوع تبلیغات و در نوع خرید مردم و در نوع صرف هزینهها و اتفاقاتی که شرکتهای بزرگ اقتصادی تلاش میکنند خود را با آن همراه کنند. اما خودشان عنوان میکنند که هنوز از این تحولات عقب هستند و این عقب بودن به جایگاه و منافع آنها لطمه وارد میکند. در حوزههای سیاسی هم همینطور است. در حوزههای سیاسی اتفاقاتی که رخ داده با چند سال قبل تفاوت میکند. در عرصه بین المللی یک توئیتری هست و مثلا در موضوع ایران و آمریکا، رئیس جمهور آمریکا و وزیر امور خارجه آمریکا و سیاست مداران بزرگ دنیا در این جا حرفهای خود را میزنند. خب شما ببیند که با دیپلماسی ده سال پیش چه تفاوتی دارد. در انتخابات هم همینطور است. نه تنها در کشور ما بلکه در سایر کشورها هم این اتفاق افتاده. فضاهای جدید و متفاوتی را ایجاد کرده است. برای مثال پرونده انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا از این منظر که کمپین کاندیدای برنده آقای ترامپ چگونه توانسته از شبکههای اجتماعی به تعبیری سوء استفاده کند و بتواند با آنالیز فضایی که هست یک عملکرد دیگری داشته باشد.
دیدارنیوز: ماجرای معروف درز اطلاعات فیسبوک و ...
بابایی: بله، الان مثلاً تحلیل کلان دادهها در شبکههای اجتماعی مثل فیسبوک و اینستاگرام و سایر شبکههای اجتماعی به یک موضوعی تبدیل شده که هنوز ابعادش مشخص نیست. این هوش مصنوعی که میتواند با سرعت و دقت عجیبی این شبکههای اجتماعی را بشناسد و اعضای آنها را آنالیز کند و توصیههای جدید در حوزه اقتصادی و البته سیاسی بدهد، یک چیز جدید و متفاوتی است. کیسینجر چند وقت پیش یک مقالهای نوشت و گفت معلوم نیست این هوش مصنوعی ما را به کدام سمت میبرد و اعلام خطر کرد و گفت که احتیاج است که نهادهای اصلی اداره کشور به صورت یک فوریت به این موضوع بپردازند. چون این هوش مصنوعی خصلت یادگیرنده و ارتباطی دارد. این اگر به آن چیزی برسد که بتواند تصمیم بگیرد، تحولات کلانی است که ما نمیدانیم ابعادش چیست. یعنی احساس و اعلام خطر کرد و هشدار داد. در حوزه انتخابات هم همین طور است. تحلیل کلان دادهها یک موضوع جدیدی است. الان میگویند که در حوزههای اقتصادی هم این انجام میشود. مثلاً در اینستاگرام (اعدادی که میگویم دقیق نیست) میگوید که مثلاً یک عکسی ده لایک شما را داشته باشد، میتواند شما را از دوستتان بیشتر بشناسد. یا مثلاً اگر این تعداد پانزده تا بشود میتواند شما را از همسرتان بهتر بشناسد. یا مثلاً اگر به چهل لایک شما دسترسی داشته باشد شما را میتواند از خودتان بهتر بشناسد. چون روحیات شما در این، ظهور و بروز پیدا میکند. یک کتابی من مطالعه میکردم. بخشی از آن این بود که مردم به همه حتی خودشان دروغ میگویند و فقط به گوگل نمیتوانند دروغ بگویند. برای مثال گفته بود که ممکن است که همسرتان از شما بپرسد که حالتان چطور است؟ شما میگویید خوب هستم و حتی خودتان هم متوجه نشوید. اما ساعت دو نصف شب شما در گوگل سرچ میکنید که مثلاً برای دل درد چه چیزی خوب است؟! با سرچها و سایر اقداماتی که در شبکه اینترنت انجام میدهید، گوگل شما را بهتر از خودتان و همسرتان میشناسد. وقتی این شناخت و این تحلیل در اختیار شرکتهای اقتصادی و حکومتها و ستادهای انتخاباتی قرار میگیرد یک اتفاق جدید و متفاوتی است. نوع ارتباطی که شما با مردم در این شبکهها با شبکههای قبلی یک دوره جدیدی است. کلاً یک پارادایم شیفت اساسی است و اینها اتفاق افتاده و در کشور ما هم هست. در کشور ما انتخابات گذشته شورا و مجلس و ریاست جمهوری را تحت تأثیر قرار داده و در انتخابات پیش روی مجلس هم حتماً مؤثر خواهد بود.
عامل F را جدی بگیریم!
دیدارنیوز: یعنی شما تحلیلتان این است که حتی در شهرهای کوچک کاندیداها میتوانند با تحلیل این کلان دادهها به استراتژی مشخصی برسند؟
بابایی: در کشور ما فعالیت شرکتها و مؤسساتی که میتوانند با تحلیل این کلان دادهها توصیههایی به شرکتهای اقتصادی و احیاناً ستادهای انتخاباتی کنند شروع شده است. اما فراتر از آن، تبلیغات و نوع ارتباط و امکانات ارتباطی را با شما تغییر داده است. آن اقتدار و اتوریتهای که شخصیتها یا گروههای قبلی داشتند، الان دیگر کامل از بین رفته است. برای مثال در این حوزه از یک عاملی به اسم عامل F استفاده میکنند. عامل F به معنای فیسبوک (Facebook)، دنبالکننده (Followers)، خانواده (Family)، دوستان (Friends)، طرفداران (Fans)؛ که همه با F شروع میشود. گفته میشود عامل F مؤثر است. وقتی که عامل F مؤثر است، دیگر مرجعیتهای قبلی معنایی ندارد. پست مدرنها در زمینه تحلیل قدرت یک بحثی داشتند و میگفتند که قدرت پخش و خرد شده است. رسانههای جدید واقعاً خرد شدن و پخش شدن قدرت را به ما نشان میدهند که چگونه یک شخص عادی میتواند با تولید یک کلیپ و نوشتن توئیت، یک عکس و یک تحلیل تحت تأثیر قرار دهد و برای خودش فالوئر جمع کند و بتواند فضا ایجاد کند و دیگر مرجعیتهای قبلی معنای آنچنانی ندارد. در انتخابات هم همینطور است. هر کسی بتواند این شبکهها و رسانهها را درست بشناسد و از امکاناتش استفاده کند، میتواند اتفاق جدید و متفاوتی را رقم بزند.
دیدارنیوز: پس دور از ذهن نمیتواند باشد که ما در مجلس بعدی و یا مجالس بعدی شاهد این باشیم که سلبریتیها و فالوئربالاها و کسانی که مرجعهای جدید اجتماعی شدند را در عرصه قدرت ببینیم. همانطور که در اوکراین میبینیم که یک سلبریتی رئیس جمهور میشود.
بابایی: چون این شبکههای اجتماعی ابعاد متفاوت، متناقض و گستردهای دارند. یکی از ابعاد این است که قدرت، پخش است و اگر بخواهیم تعبیر مثبت داشته باشیم قدرت دموکراتیک شده است. شما میبیند که در ایران الان سلبریتیهایی هستند که ده میلیون و یا پنج میلیون فالوئر در اینستاگرامشان دارند. این یک قدرتی در دست آنها است. در کشورهای خارجی شما میبینید که یک فوتبالیست ۱۴۰ میلیون و ۱۶۰ میلیون فالوئر دارد. این ویژگی در همه جای دنیا هم تقریباً به شکل همسانی به وجود میآید و پیش میرود. الان بحث این است که چرا سلبریتیها در سیاست نقش ایفا میکنند؟! به دلیل همان عامل F که عرض کردم. الان مرجعیتهای قبلی شکسته شده است. عنصر اعتماد، اساسی و مهم شده است. من به شما به عنوان فرند و یا فامیلی و یا فالوئر اعتماد دارم و تحلیل شما را بیشتر از یک حزب سیاسی میپذیرم، تحلیل شما را بیشتر از یک شخصیتی که قبلاً مرجع بود میپذیرم. یک اتفاق دیگری که رخ داده این است که تکگویی و مونولوگ ازبین رفته است. شما یک شرکت اقتصادی هستید یا یک شخصیت سیاسی هستید حرف میزنید و وقتی که حرفتان تمام شد فالوئرها میگویند که الان نوبت ما است و ما هم باید درباره حرف شما کامنت بگذاریم، نقد کنیم و نظر دهیم. دیگر آن طور نیست که شما بتوانید مانند رسانههای مکتوب گذشته برای مثال یک روزنامه یا مجلهای تولید کنید و خواننده صرفاً بخواند و اگر نظری و نقدی هم داشته باشد جایی نیست که ابراز کند. این مسئله در حکومتداری، اقتصاد و انتخابات تغییر ایجاد میکند.
ادامه دارد...