"دیدارنیوز" به بررسی سریال «چرنوبیل» می‌پردازد؛

سریال چرنوبیل، بیش از آنکه روایتی دراماتیک از حادثه پیش آمده باشد، خطابه­‌ای سیاسی است بر علیه شوروی و کمونیسم. صرف نظر از آنکه "حق" با کدام جبهه است و چه کسی راست می­ گوید و چه کسی دروغ، باید این مسئله­ را گوشزد کرد که مدیوم بصری در قالب سریال یا فیلم سینمایی، هرگز نباید به خدمت چنین محتوا‌های سیاست­ زده و نگاه­‌های ایدئولوژیکی درآید.

کد خبر: ۲۷۹۹۲
۰۹:۵۳ - ۳۱ خرداد ۱۳۹۸
دیدارنیوز ـ ایمان رضایی: در حدود نیمه شب ۲۶ آوریل ۱۹۸۶ کارکنان نیروگاه اتمی «چرنوبیل» واقع در اوکراین امروزی، دست به آزمایشی ریسک­ پذیر (هرچند حساب شده) می­ زنند تا واقف بر آن شوند که آیا توربین­‌های واقع شده در این شهر در هنگام قطع شدن برق، توانایی برق­ رسانی به نیروگاه برای ادامه روند کار را دارند یا خیر. میله­‌های کنترلی و کندکننده­‌ها از رآکتور خارج شده و آزمایش آغاز می­ شود.

کنار هم­ قرار گرفتن چندین اشتباه و خطای علمی (که شرح آن­‌ها از حوصله و تخصص این یادداشت خارج است) منجر به بالا رفتن بیش از حد دما و حرارت هسته می­ شود و در نتیجه، بر خلاف تمام تئوری­‌های علمی تا آن روز و علی­ رغم تمام پیش­بینی­ ها، هسته رآکتور منفجر می­ شود و مقدار قابل توجهی از مواد رادیواکتیو در سطح شهر (در واقع در سطح قاره) پخش می­ شود و به این شکل "فاجعه چرنوبیل" به وقوع می­ پیوندد.
 
 
«چرنوبیل»؛ یک روایت آمریکایی­ پسند از فاجعه شوروی
 

فاجعه­‌ای تاریخی که ماحصلش همچنان پایدار است و برخی آثارش همچنان مشاهده می­ شود. از مادرانی که جنین­‌های خود را با بیماری­‌های خاص ژنتیکی تحویل گرفتند تا نیرو‌های امدادی که دچار انواع سرطان شدند. تراژدی­ که هرچند قهرمانانه به پایان رسید، اما در پشت پرده­‌های با شکوهِ اقتدارِ سیاستمداران، بخشی از بشریت به طرز بی­ رحمانه­‌ای محو شد. حالا این فاجعه باشکوه، دستمایه قهرمانانه تلویزیون آمریکا شده تا بار دیگر به سبک و سیاق خودشان، برای خودشان تاریخ­ سازی کنند و اساسا به رویاهایشان افتخار کنند.

در مورد سریالی که اخیرا توسط شبکه مشهور HBO تولید شده و توجه و تعجب همه را به خود واداشته، در ابتدا با سوءتفاهم عظیمی روبرو هستیم که دقیقا با یک مدیوم تاریخی مواجهیم یا یک مدیوم هنری؟ اصولا هر آنچه که آغشته به نوعی سانتی­مانتالیسم (که اخیرا به طور جدی، جای دراماتورژی را گرفته) می­ شود و خرده داستان­‌هایی نیز اطرافش را پُر می­ کنند، مدیوم هنری را شامل نمی­ شود.

اساسی­‌ترین ایراد کار سریال چرنوبیل نیز ریشه در همین مسئله دارد که شدیدا متکی به موضوع و مسئله تاریخی­ است که دست روی آن گذاشته و خیالش آنقدر آسوده است که دیگر تمام ساختار‌ها و بینش­‌های هنری را فدای این ماجرا کرده است. البته انکار شدنی نیست که ماجرای چرنوبیل، پایه­‌های جذاب و کارآمدی برای خلق دنیای داستانی دارد و زیربنای مناسبی نیز برای ایجاد اثری سینمایی/تلویزیونی در آن دیده می­ شود، اما تجربه تا حدودی ثابت کرده ­است که آمریکایی­‌ها اساسا ظرفیت ساخت آثار تاریخی­ ندارند. آن تئوری معروف "رویای آمریکایی" کار دستشان می­ دهد و به ورطه ستایش از خود و قهرمان­ سازی­‌های پوشالی می­ افتند. اتفاقا همان ایراد مبتنی بر تاریخی بودن مدیوم این سریال و مغلوب شدن وجهه هنری آن نیز از همین مسئله نشات می­ گیرد. از همان جایی که سازندگان سریال، به جای تمرکز روی اصل موضوع و ظرفیت­‌های ساختاری آن، روی حواشی سیاسی آن دست می­ گذارند و چشم به کاراکتر‌های مثبت و منفی (قهرمان و ضدقهرمان) می­ دوزند.
 
 
«چرنوبیل»؛ یک روایت آمریکایی­ پسند از فاجعه شوروی
 

سریال چرنوبیل، بیش از آنکه روایتی دراماتیک از حادثه پیش آمده باشد، خطابه­‌ای سیاسی است بر علیه شوروی و کمونیسم. صرف نظر از آنکه "حق" با کدام جبهه است و چه کسی راست می­ گوید و چه کسی دروغ، باید این مسئله­ را گوشزد کرد که مدیوم بصری در قالب سریال یا فیلم سینمایی، هرگز نباید به خدمت چنین محتوا‌های سیاست­ زده و نگاه­‌های ایدئولوژیکی درآید. همچنین ناامید کننده است که چنین فاجعه عظیمی که تهدیدی جدی بر علیه بشریت محسوب می­ شد، صرفا ابزار سوءاستفاده­ اظهارنظر‌ها و خطابه­‌های سیاسی شود و مخاطب سهل­ انگار امروزی نیز تحت تاثیر اغراق روایتی داستانی ساختگی، به شکل قابل توجهی به این اثر کاملا "غیر هنری" دامن بزند.

از عناصری که تا حدودی سریال چرنوبیل را بین عامه مردم محبوب می­ سازد و جای خود را به­ عنوان سریالی مقتدر در جهان محکم می­ کند (کسب بالاترین امتیاز توسط مخاطبان سایت imdb) باید به شخصیت­ پردازی نقش اول اثر، پروفسور لگاسف اشاره کرد. در واقع رویکرد هوشمندانه سریال در جهت کسب محوبیت، آن است که ابتدا مخاطب را در خلوتی صمیمی با کاراکترهایش آشنا می­ کند و حتی بعضا موقعیت­‌های کمیک نیز خلق می­ کند، سپس مخاطبی که همراه کاراکتر شده را میان انبوه تئوری­‌های سیاسی و علمی قرار می­ دهد. رفته رفته مخاطب به همراه شخصیت­‌هایی که به طور مقبول برایش پرداخت شده­ اند، پا به قلب فاجعه می­ گذارد. تُنالیته سرد و آبی­ رنگ تصویر، مبتنی بر پرداخت فضا و موقعیت نیز از طرفی دیگر، تاثیری ناخودآگاه بر ذهنیت مخاطب می­ گذارد که مخاطب را در هرچه بیشتر همراهی کردن خود تشویق کند، اما تمام این ایده­‌های بصری-روایتی، در حدی محدود و صرفا مبتدی باقی می­ مانند تا سریال به رویکرد اصلی خود، یعنی همان سانتی­مانتالیسم فریبنده و جبهه­ گیری­‌های سیاسی خود مشغول شود.

"چرنوبیل" به طور کلی آن چیزی نیست که از بیرون می­ نماید. در واقع شبیه به این نوع روایت­‌ها را بعضا در سریال­‌هایی مثل "خانه پوشالی" یا "۲۴" دیده­ ایم که اتفاقا ساختار‌های روایی به شدت پخته­‌تر و فنی­ تری نیز داشتند که شخصیت­‌های مهم سیاسی/تاریخی را در موقعیت­‌های ملتهب و احساسی قرار می­ دادند. به همین خاطر چرنوبیل اصلا پرده از چیز جدیدی بر نمی­ دارد و غافلگیری خاصی در چنته ندارد. شاید محبوبیتش حاصل شکست چندی قبل شبکه «اچ بی او» با "بازی تاج و تخت" باشد و شاید هم موفقیتش بین عوام را از همان بازی­‌های سیاسی­ش گرفته باشد. تنها امتیازی که چرنوبیل ممکن است به همراه داشته باشد، یادآوری چنین موقعیت وحشتناک انسانی و ترسیم اندازه عظیم این فاجعه است که همانطور که اشاره شد، صرفا در یک مدیوم تاریخی/مستند قرار می­ گیرد.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
گفتگو
یادداشت
پربازدیدها
پربحث ترین ها
آخرین اخبار
عکس
بشنوید
فیلم