"دیدارنیوز" به موضوع عدم نامگذاری معابر شهری به نام زنان می‌پردازد؛

معماری و مبلمان شهری در ایران ذاتی مردسالار دارد و گویی تنها برای استفاده مردان طراحی شده است. در همین ارتباط، توسعه برنامه‌ریزی شهری و سیاست‌های اعمال شده از طرف شهرداری‌ها در ساخت فضای شهری نیز مردانه بوده و نه تنها توجهی به نیاز‌های زنان ندارد بلکه زنان را در سطوح تصمیم‌گیری و مدیریتی خود راه نمی‌دهد و در نتیجه، ضرورتی برای اینکه خیابانی را به اسم یک زن کند نمی‌بیند.

کد خبر: ۲۴۳۱۷
۱۱:۴۵ - ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۸

دیدارنیوزـ مرضیه حسینی: فهم نابرابری جنسیتی در اعمال سیاست‌های توسعه و برنامه ریزی شهری و همچنین عملکرد عمیقا مردسالار دولتمردان و مسئولین، نه کار دشواری است نه نیازی به نظریه پردازی‌های فمنیستی دارد، بلکه کافی است نگاهی به اطرافتان و به نام کوچه‌ها، خیابان‌ها، میادین و بزرگراه‌های بی‌شمار شهر بیندازید.

 
زنان در سطور رنگ پریده تاریخ
 
تا به حال به ذهنتان خطور کرده که چرا تا به حال هیچ خیابانی به اسم هیچ زنی نبوده و تنها اخیرا شورای شهر تصویب کرده ـ البته اجرایی شدن آن با اما و اگرهای جدی مواجه است ـ که دو خیابان به اسم فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی ثبت شود؟ به راستی تا قبل از اردیبهشت ۹۸ و در طول تاریخ کهن سال این مرز و بوم، حتی یک زن شایسته وجود نداشته که اسمش زینت خیابان، میدان یا بزرگ‌راهی شود؟ کدامین دست، نام بزرگ زنان ایرانی را از سطور رنگ پریده تاریخ این کشور محو کرده که پس از گذشت قرن‌ها از تاریخ شهرنشینی و شهرسازی و با وجود تعداد پرشمار زنانی که در عرصه‌های مختلف ملی و در حوزه‌های متعدد ادبی، هنری، علمی و مذهبی، سیاسی و اجتماعی، نقش آفرینی کردند، هیچ سهمی از کوچه‌ها و خیابان‌های شهر نداشته اند؟

این نکته قابل توجه است که در تهران ۶۰ بزرگراه، ۳۴۵ خیابان اصلی، ۲ هزار و ۳۵۱ خیابان فرعی، ۷۱۸ میدان، ۲۷۱ بلوار و ۳۲ هزار و دویست بن بست وجود دارد، اینک ثبت نام دو خیابان فرعی به اسم زنان؛ آن هم با گذشت بیش از یک قرن، هرچند کار خوب و رو به جلویی است، اما چندان کار شاقی نیست، علاوه بر این، همین تصمیم شورای شهر تهران مبنی بر نام گذاری این دو خیابان به اسم دو زن شاعر پس از گذشت بیش از ۱۰۰ سال از عمر شهرنشینی و معماری جدید شهری در ایران نیز محصول سال‌ها تلاش جنبش نحیف حقوق زنان در ایران و تاکید آن‌ها بر سهم زنان از توسعه شهری است.

این حذف عامدانه زنان از بعضی از جلوه‌های عرصه عمومی و حیات شهرنشینی، ابعاد و دلایل مختلفی دارد و بر زمینه‌ای از روابط نابرابر قدرت میان زنان و مردان و وجود ساختار‌های شدیدا نابرابر در ایران قابل تبیین است.

از حیث تاریخی، در تمام جوامع اعم از جوامع غربی تا قبل از قرن بیستم و شکل‌گیری جنبش‌های فمنیستی که به دنبال خوانشی مجدد و زنانه از تمام عرصه‌ها و حوزه‌های علمی و غیر از آن بودند و تلاش داشت که ضمن کاستن از سلطه مردان بر عرصه‌های علمی، هنری، ادبی و ... نقش زنان را در رویداد‌ها و علوم، برجسته کند، زنان نه تنها در حاشیه همه چیز قرار داشتند بلکه مجبور بودند به عنوان مثال در عرصه ادبیات با اسم یک مرد آثار خود را منتشر کنند، زیرا نوشته‌های زنان نه تنها خوانده نمی‌شد بلکه مورد طعن و لعن قرار می‌گرفت. امیلی برونته صاحب اثر معروف بلندی‌های بادگیر در اواخر قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹، رمان‌های خود را به اسم مردی که احتمالا معشوقه او بود منتشر می‌کرد. البته برونته، تنها یک نمونه از این زنان است.

این نگاه جنسیت زده که زنان کمتر از مردان توانایی و مهارت نوشتن و ایده پردازی دارند حتی در غرب، پس از گذشت بیش از ۱۰۰ سال از دورانی که امیلی برونته اثر آفرینی می‌کرد، هنوز تداوم دارد. در سال ۲۰۱۸ زنی آمریکایی رمان خود را برای ۱۰ ناشر فرستاد که از این تعداد، تنها ۵ نفر به او جواب دادند و مابقی کتاب او را غیرقابل انتشار و ضعیف دانسته و پاسخ منفی دادند. او پس از مدتی کتابش را با اسم یک مرد به عنوان نویسنده برای چند ناشر دیگر فرستاد، هر ۴ ناشر برای چاپ کتابش اعلام آمادگی کردند.

بدین ترتیب است که کلیشه‌های جنسیتی مبنی بر اینکه زنان در نقش‌هایی که به صورتی سنتی متعلق به مردان دانسته می‌شود، ناتوان هستند و نمی‌توان آثارشان را جدی گرفت، بر اذهان افراد جامعه حتی خود زنان غلبه دارد.

این انگاره ذهنی و به شدت مردسالار، در کشوری با ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی ایران، در حذف زنان از تاریخ، اثرگذارتر است. در تمام ادوار تاریخی، قلم همواره به دست مردان بوده و آن‌ها بودند که انتخاب می‌کردند چه بنویسند و نقش چه کسانی را برجسته کنند، بدین ترتیب است که مثلا در تاریخ معاصر ایران و در مقطع مشروطه، عوام و خواص، مردان مشروطه طلب و انقلابی را می‌شناسند، اما کمتر کسی است که جان فشانی‌های زنانی، چون زینب پاشا، هما محمود آبادی و همچنین زنانی که در میادین جنگ در راه آزادی جان داده اند را بشناسد.

همچنین در حوزه تاریخ روشنفکری در ایران، بسیاری از ایرانیان ملکم خان، کسروی، آقاخان کرمانی و ... را می‌شناسند، اما به راستی چه کسی حتی نام صدیقه دولت آبادی، فخرآفاق پارسا، روشنک نوعدوست و مزین السلطنه و شمار دیگر از زنانی که تاثیری غیرقابل انکار در تنویر افکار به ویژه افکار زنان ایرانی در تاریخ معاصر ایران داشته اند را شنیده است؟ با چنین پیشینه تاریخی و حافظه ملی که زنان را نادیده می‌گیرد و ناتوان از کنش‌گری فرهنگی و سیاسی می‌داند، شاید چندان جای تعجب نباشد که چرا نام یک زن ایرانی بر خیابانی نیست.
 
 
خیابانم را از تو پس خواهم گرفت!
 

ذات مردانه برنامه‌های توسعه شهری
 
در ایران حوزه عمومی، مردانه و تحت نفوذ و کنترل آنهاست. احساس ناامنی زنان در خیابان، خشونت علیه آن‌ها در کوچه‌ها و خیابان‌ها، بودن در معرض مدام متلک‌ها و نگا‌ه‌ها و تعرض‌ها در خیابان و تفکیک‌های جنسیتی، تنها بخشی از مردانه بودن حوزه عمومی در ایران است.

در همین رابطه معماری و مبلمان شهری نیز در دنیا و به ویژه در ایران ذاتی مردسالار دارد و گویی تنها برای استفاده مردان طراحی شده است. در همین ارتباط، توسعه برنامه‌ریزی شهری و سیاست‌های اعمال شده از طرف شهرداری‌ها در ساخت فضای شهری نیز مردانه بوده و نه تنها توجهی به نیاز‌های زنان ندارد بلکه زنان را در سطوح تصمیم‌گیری و مدیریتی خود، راه نمی‌دهد و در نتیجه، ضرورتی برای اینکه خیابانی را به اسم یک زن کند یا زنی را معرفی و جاودانه کند نمی‌بیند.

عدم حضور زنان و مشارکت آن‌ها در سطوح بالای مدیریتی و تصمیم‌گیری و همچنین مشارکت اندک آن‌ها در عرصه سیاسی، یکی دیگر از دلایل جدی گرفته نشدن مسائل زنان و ضرورت‌های پرداختن به آن‌ها در کشور است. پارلمان ایران که یکی از کانون‌های اصلی قدرت است به اذعان نمایندگان زن و حتی مرد، شدیدا تحت سلطه مردسالاران و حتی برخی از زن ستیزان است. همین عامل سبب شده است که پیگیری مطالبات از جانب فراکسیون زنان مجلس، ثمر چندانی نداشته باشد، در نتیجه چنین وضعیتی و در حالی که نخبگان سیاسی زن، هیچ پیوند و تماسی با توده زنان در جامعه نداشته و از طرف زنان حمایت نمی‌شوند، اصل برابری مورد غفلت قرار گرفته و زنان به راحتی از توسعه برنامه ریزی‌های شهری حذف می‌شوند.

آنچه مسلم می‌نماید این است که در ایران هر مطالبه گروهی و یا جنسیتی، تا زمانی که سیاسی نشود یعنی امر سیاسی را تحت تاثیر قرار ندهد، به نتیجه نمی‌رسد؛ و یک مطالبه تنها زمانی سیاسی می‌شود که به خواست تعداد زیادی از افراد و زنان تبدیل شده و همچنین زنان با شکل دادن نوعی هویت مستقل مبتنی بر جنس برای تحقق آن مبارزه کنند.

در ایران، اما در فقدان نهاد‌های مردمی و سازمان‌های فعال در امور زنان، اتحادی جدی حول یک مطالبه واحد و عمومی شکل نمی‌گیرد تا قادر باشد حاکمیت را نسبت به مطالبات خود حساس کرده و به واکنش وادارد. در نتیجه زنان هرگز به عنوان شرکای برابر با مردان در برنامه‌های توسعه شهری به حساب نمی‌آیند که نام گذاری خیابانی به نامشان، مساله حائز اهمیتی باشد.

تا آنجا که نویسنده اطلاع دارد (البته اطلاعات موجود تنها در خصوص چند کشور و شهر غربی است) در اکثر شهر‌های کشور آلمان و روسیه، بسیاری از شهر‌های آمریکا و سوئد نیز خیابان‌هایی که نام زنان را داشته باشند، یا نیستند یا تعداد آن‌ها کم است، البته در این کشور‌ها این مساله ربطی به نابرابری‌های جنسیتی ندارد، زیرا اساس نام گذاری بر خیابان‌ها در شهر‌ها و نمادسازی و اِلمان‌های شهری در این کشور‌ها متفاوت با ایران است، بدین معنا که اساسا آن‌ها بر خیابان‌هایشان، نام افراد اعم از زن و مرد را نمی‌گذارند و خیابان‌ها اغلب با عدد یا نماد‌های دیگر، نام گذاری می‌شود.

این مساله نام گذاری در کشور‌هایی مانند ایران که از یک کوچه باریک در جنوب شهر گرفته تا اصلی‌ترین خیابان‌های شهر، به اسم افراد و شخصیت‌های مختلف ملی، سیاسی، ادبی، هنری و مذهبی نام گذاری شده و همه هم مرد هستند، حائز اهمیت می‌شود.

این تبعیض البته تنها مختص به دوران کنونی نیست، در دوران پهلوی نیز که حکومت، داعیه ترقی و تجدد داشت هم به نام زنی بر خیابان یا میدانی برنمی‌خوریم.
 
 
خیابانم را از تو پس خواهم گرفت!
 
چه باید کرد؟
 
راه حل برون رفت از چنین وضعیتی، بسیار دشوار و چه بسا دست نیافتنی است، زیرا بدون تعریف ساختاری دموکراتیک برای پیگیری اهداف و عزمی جدی در راه اصلاح فرهنگی و زدودن رسوبات قدرتمند مردسالاری از اذهان، افکار و رفتار افراد جامعه در حوزه خانواده و سپس جامعه و عرصه عمومی، نمی‌توان به تحققِ توازن و برابری و برقراری تعادل جنسیتی امیدوار بود.

در هنگامه‌ای که ساختار سیاسی در حال جانبداری از سنت‌های فرهنگی و فکری مبتنی بر فرودستی زنان است، مشکل بتوان از توسعه‌ای پایدار با مشارکت زنان و نقش آفرینی آن‌ها در حوزه برنامه‌ریزی شهری سخن گفت. دستیابی به شرایطی که نام بزرگ زنان ایرانی، زینت خیابان‌ها و میادین اصلی شهر باشد، مستلزم تغییر در زیرساخت‌های پایدار و اتخاذ رویکرد‌های جدید در سیاست گذاری‌های جنسیتی است.

این شرایط، خود نیازمند اجرایی شدن یک مدیریت دموکراتیک است، زیرا حضور زنان، هم در سطوح تصمیم‌سازی و هم در حوزه اجرای سیاست‌های شهری از ضروریات است. همچنین می‌بایست شرایطی فراهم شود که مسئولین، سخنگویان سازمان‌ها و انجمن‌های زنان را جهت مشورت دعوت کنند.

دولت همچنین باید برای حوزه‌های مربوط به زنان، بودجه مستقل تصویب و برای بهتر شدن کیفیت زندگی و استفاده از فرصت‌ها و امکانات شهری، شاخص‌های جنسیتی طراحی کند.
 
 
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی : ۰
غیر قابل انتشار : ۰
شاغلام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۵۶ - ۱۳۹۸/۰۲/۳۱
2
2
شما زنها هم ول نمیکنید!
یه روز گیر میدید به نقاشی های دیواری ولی عصر
یه روز دیگه روسری سرچوب میکنید
الانم میگیدخیابون به اسممون نیس
توخونه هم دست به کمر خورده فرمایش می دین
والا دیگه کاری نیس که شمابامردا نکرده باشید
گفتگو
یادداشت
پربازدیدها
پربحث ترین ها
آخرین اخبار
عکس
بشنوید
فیلم