
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، احزاب و جریانات فکری مختلف به دنبال سهم خواهی بودند. دیدارنیوز در گفتوگو با قاسم تبریزی به بررسی عملکرد احزاب سیاسی در دوره پهلوی پرداخته تا وزن و میزان تأثیرگذاری هر یک از جریانات فکری قبل از انقلاب را مورد بررسی قرار دهد تا جامعه امروز در آستانه ۴۰ سالگی انقلاب اسلامی با میزان اثر بخشی هر کدام از احزاب سیاسی ایران در به ثمر نشستن انقلاب اسلامی آشنا شود.
دیدارنیوز ـ مسلم تهوری، مرضیه حسینی: پیشتر برای تهیه گزارش «آنچه زندانیان سیاسی در دوره پهلوی کشیدهاند» به زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری که اینک موزه عبرتاش مینامیم رفته بودم. بار دیگر به همراه همکارم به سراغ موزه عبرت رفتم، اما این مرتبه نه برای تهیه گزارش از زندان و زندانیان که مطمئنا آنچه بر آنها رفته نه تو دانی و نه من؟!
قرار گفتوگویمان با قاسم تبریزی پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در کتابخانه موزه عبرت بود. تبریزی با همان صمیمیت همیشگی، پذیرایمان شد و سوال اساسی و کلیدیمان این بود که وزن احزاب و گروههای سیاسی مخالف و مبارز در دوره پهلوی به چه میزان بود. بهعبارت دیگر هر یک از احزاب و جریانهای فکری، چه میزان در مبارزات علیه رژیم پهلوی نقش داشته و تأثیرگذار بودند. گفتوگو با قاسم تبریزی را به دو بخش تقسیم کردهایم که قسمت اول آن را ذیلا مشاهده میکنید.
قاسم تبریزی، اندیشه و کارنامه این گروهها را در یک تقسیمبندی کلی به صورت زیر ترسیم نمود:
۱ـ ایدئولوژی و مبانی اندیشه گروههایی چون مارکسیسم، کمونیسم، سوسیالیسم، تروتسکیسم و مائوئیسم، عمدتاً مبتنی بر ماتریالیسم بود. نگاهشان به انقلاب بر اساس از بین بردن اختلافات طبقاتی و ایجاد یک حاکمیت کارگری بود. دین را افیون جامعه میدانستند و پیامبران را مدافعان سرمایهداران و فئودالها میشمردند و اخلاق را رو بنا میدانستند. اینها با این ایدئولوژی ازعصر مشروطه در چهار مرحله وارد مبارزه شدند: از اوائل مشروطه مثل حیدرخان عمواوغلی، حزب عدالت در باکو، حزب کمونیست در بندر انزلی، فرقه کمونیست در آلمان (۱۳۰۹)، گروه پنجاهوسه نفر، حزب توده و بعد گروههای چریکی فدایی خلق.
برخی از این جریانات مثل سازمان چریکهای فدایی خلق به مبارزه مسلحانه معتقد بودند. برخی مانند حزب توده، مبارزات سیاسی و اجتماعی کارگری و دهقانی داشتند. اما با تکیه بر اسناد میتوان گفت: جریان چپ هیچگاه مستقل نبودند و از ابتدای شکلگیری پدیده مارکسیسم در ایران، وابسته به بیرون مرزها بودند. جریان چپ قبل از انقلاب اکتبر، وابسته به سوسیال دموکراتهای قفقاز و باکو بود. حزب توده هم وابسته به کمونیست اتحاد شوروی بود. جریان مائوئیستها هم وابسته به چین بودند و خودشان هم در خاطراتشان ـ مثل ایرج کشکولی در حزب رنجبران ـ به این موضوع اشاره کردهاند. حزب سوسیالیست تروتسکی قبل از انقلاب در امریکا فعال بود و عمدتاً جریان امریکایی بودند و بعد از انقلاب با فعالیت رضا براهنی به ایران آمدند. حزب در ایران شعباتی ایجاد کرد. در اردیبهشت ۱۳۵۸ دو نفر از این افراد در اهواز دستگیر شدند. از سفارت آمریکا با دکتر ناصر میناچی تماس گرفته میشود و از او میخواهند این دو نفر را آزاد کنند. حزب توفان هم با انور خوجه کار میکردند و بعد از انقلاب هم با عراقیها همکاری میکردند. مثلاً به تعبیر خودشان سالمترینشان سازمانهای چریکهای فدایی خلق است که قبل از انقلاب بهعنوان یک جریان مارکسیستی و ماتریالیستی فعالیت میکردند. جامعه سوسیالیستها به رهبری خلیل ملکی، که از اعضای گروه ۵۳ نفر حزب توده بود، با اسرائیلیها همکاری میکردند و در اسناد منتشر شده، این مسئله ذکر شده است. اسرائیلیها به اینها کمک میکردند، در واقع الگو و آرمان اینها اسرائیل بود.
تبریزی در توضیح آنکه چطور این گروهها با ایدئولوژی که دارند و ضد مذهب بودند در کنار جریان مذهبی و امام خمینی(ره) قرار گرفتند عنوان داشت: آنها ادعا کردند که در کنار امام و در خط امام هستند. از روز اول، چهار مرکز درباره اینها کار میکردند؛ نخستوزیری، دادستانی، کمیتههای انقلاب اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. طبق اسناد، قبل از وقوع انقلاب، رهبری با ایرج اسکندری بود. ایرج اسکندری انقلاب را ملی اعلام کرد و معتقد بود باید با ملیون همکاری کنیم. در آذر ۱۳۵۷ شوروی از کیانوری خواست که از این پس از انقلاب اسلامی دفاع کنند. سقوط رژیم، حتمی است. وقتی از مسکو برمیگردد طی یک نشست چهار ـ پنج نفره، ایرج اسکندری را کنار میگذارند و کیانوری را جای او قرار میدهند. کیانوری بهعنوان مدافع انقلاب اسلامی در انتخابات شرکت میکند و مدعی است در خط امام قرار میگیرد. مطرح میکند چون امام ضد امپریالیسم و سرمایهداری است ما از خط امام دفاع میکنیم. اما تشکیلات مخفی او بعد از انقلاب فعال میشود که محمدمهدی پرتوی مسئول آن است و سازمان افسران با وجود دریادار افضلی و سرهنگ هوشنگ عطاریان شکل میگیرد. این مسئله از دید نیروهای انقلاب پنهان نبود و تحت نظر بودند.
کیانوری در سال ۱۳۶۰ یک پلنومی قرار میدهد و در آن اوضاع ایران مطرح میشود و نهایتا به این نتیجه میرسند که ما از افغانستان که کمتر نیستیم و تصمیم میگیرند یک انقلاب در ایران شکل بدهند. در نهایت، تلاش آنها بینتیجه ماند. سپاه پاسداران در بهمن ۱۳۶۱ و اردیبهشت ۱۳۶۲ بخشهایی از آنها را دستگیر کردند. دو دسته القاء میکردند حزب توده به جمهوری اسلامی خط میدهد؛ یکی جبهه ملی و نهضت آزادی بود و دیگری انجمن حجتیه بود. حتی شهید آیتالله بهشتی را به همکاری با توده ایها متهم میکردند.
وی در مورد پایگاه اجتماعی جریان چپ معتقد است: این جریان پایگاهی در جامعه نداشت. بهخصوص حزب توده با وجود تبلیغات وسیعی که داشتند، به دلیل خیانتهای دهه ۲۰ و ۳۰ پایگاهی حتی در میان دانشجویان هم نداشت.
تبریزی افزود: این گروهها یک دست نبودند. بر اساس تحقیقاتی که من داشتهام، بین سال ۱۳۴۵-۱۳۶۴، ما ۸۵ گروه چپ در ایران داشتهایم، البته تعداد بیش از این است که باید تحقیقات ادامه یابد. اینها ضد دین بودند و دین را افیون جامعه میدانستند. روحانیت و مجموعه کتابهایی که علمای ما در نقد و رد مارکسیسم نوشتند در روشن شدن مبانی فکری آنها تأثیرگذار بود. اما دو عامل موجب میشد که میان مردم جذابیت داشته باشند: یکی سر دادن شعارهای ضد فئودالیسم و ضد امپریالیستی بود و دوم رمانها و قصههایی که ترجمه میکردند مثل آثار چخوف و گورکی که بر بخشی از جوانان اثر میگذاشت. مثلاً محمود دولتآبادی و هوشنگ ابتهاج و تعدادی دیگر با این تفکر پرورش یافته بودند. مارکسیسم هیچگاه به عنوان ایدئولوژی در ایران نیامد؛ و متفکرین ما مثل آیتالله مطهری، دکتر عبدالحسین کافی و علامه سید محمدحسین طباطبایی نقدهای زیادی بر آنها وارد کردند. ایدهآل آنها جمهوری اسلامی نبود و نه تنها برای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی کار نمیکردند، بلکه به لحاظ ایدئولوژی عملاً علیه اسلام و انقلاب فعالیت میکردند. به لحاظ روند مبارزه هم سال ۱۳۵۵ جریانهایی مثل سازمان فدایی خلق وجود خارجی نداشتند. ما در نقد مبانی ایدئولوژی مارکسیسم در ایران موفق بودیم، اینها از راه هنر و ادبیات و تشکیلات وارد میشدند.
۲ـ تبریزی در بررسی گروههای ملی ـ مذهبی به جمعیتها، احزاب و گروههایی اشاره داشت که نگرش ناسیونالیستی، ملیگرایی، قومگرایی و طایفهگرایی داشتند. او در ابتدا پرسید: اینها چه خط مشیای داشتند و حکومت ایدهآل آنها چه بود؟ میخواستند جامعه را به کجا بکشانند؟ و در حرکت خود به چه مسیری میرفتند؟ مسئله استعمار چقدر برای اینها مطرح بود؟
وی در معرفی احزاب ملیگرا و ناسیونالیست، آنها را ضد انگلیس و روسیه خواند و ادامه داد: اما آنها معتقد بودند سرنوشت ایران باید در آمریکا رقم بخورد. قضیه سیاست صبر و انتظار، همین مسئله بود که آیا در امریکا جمهوریخواهان روی کار میآیند یا دموکراتها؟ میتوانیم بگوییم این گروهها قبل از کودتای انگلیسی ـ امریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سطحینگر بودند و معتقد بودند که در مقابل دو استعمار روس و انگلیس، امریکا میتواند این دو را ضعیف کند و فرض را بر این میگیریم که اطلاع زیادی از امریکا نداشتند کما اینکه در آن زمان امریکا به ظاهر مثل حالا مدافع دمکراسی بود. اما بعد از کودتا رهبر جبههملی، اللهیار صالح از اصل ترومن دفاع کرد؛ لذا رسماً از امریکا حمایت میکردند. آنها در مقابل کاپیتولاسیون سکوت کردند. هنوز هم آن را محکوم نمیکنند. در همین دوره، مصدق (۱۳۴۰ تا سال ۱۳۴۴) برای دانشجویان جبهه ملی اروپا نامه میدهد اما در مورد قتلعام مردم در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ چیزی نمیگوید. این جریان معتقد بود که شاه باشد، اما سلطنت کند نه حکومت.
وی افزود: اسناد همکاری شاپور بختیار در سال ۱۳۲۸ با انگلیسیها در اسناد خانه سدان پیدا شد. طبق اسناد لانه جاسوسی از آذر ۱۳۳۱ تا ۱۳۵۷ او با آمریکاییها ارتباط داشته است. حتی وی با ژنرال رابرت هایزر هماهنگ میکند که رهبران انقلاب را قتلعام کند. شاپور بختیار عضو تشکیلات امریکایی فراماسونری در اصفهان بود. ایدئولوژی ناسیونالیسم دنبال یک حکومت لائیک بود. دکتر کریم سنجابی در خاطراتش (امیدها و ناامیدیها) میگوید در حزب ایران یک دسته بچهها بودند که میخواستند فعالیت مذهبی کنند، ما اخراجشان کردیم. بعد اشاره میکند که حزب ایران را بر اساس ناسیونالیسم و سوسیالیسم و دموکراسی قرار دادیم. آنها با شاه در چهارچوب قانون اساسی و نظر امریکا و اینکه شاه سلطنت کند، تعامل میکردند. اینها نه چهره انقلابی بودند و نه ملی. اینها در برابر کودتای امریکاییها هم نایستادند.
تبریزی با اشاره به کتاب شاپور بختیار به روایت اسناد ساواک میگوید: در این کتاب نوشته شده که شاپور بختیار ۳۰ سال جاسوس خارجیها است. اگر اینطور است که به واقع هم هست چرا او دبیرکل حزب ایران است. بنابراین جریان ناسیونالیسم در حزب ایران مبتنی بر ناسیونالیسم، سوسیالیسم و دموکراسی است. جریان حزب ملت ایران بر پایه پان ایرانیست هستند با چهارچوب فکری دکتر مصدق. یک جریان ناسیونالیستی افراطی هم به نام حزب پان ایرانیست که صرفاً بر ایرانیت تأکید دارد و آن به رهبری محسن پزشک پور بود که با جاسوسه انگلیس خانم لمبتون ارتباط داشتند.
قاسم تبریزی همچنین گفت: در کل، جبهه ملی در یک دوره کوتاه ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۰ یک وحدتی با مذهبیها داشتند. فدائیان اسلام و مجمع مسلمان مجاهد و آیتالله کاشانی و عدهای از روحانیون هم رفتند و هدف اصلی هم ملی شدن نفت بود. عملکرد دکتر مصدق و جبههملی در یک سال و نیم چه بود؟ رهبران فدائیان اسلام ۲۰ ماه در زندان دکتر مصدق بودند. شهید عراقی ۸ ماه در زندان دکتر مصدق است. در طول این دوره، تبعید و زندانی کردن علما صورت گرفت. بعد از انقلاب هم اعضای جبهه ملی در دولت وارد شدند؛ وقتی دیدند با مجلس خبرگان نمیتوانند کنار بیایند استعفا دادند. آنها تا آنجا پیش رفتند که قانون قصاص در قرآن را غیر انسانی دانستند و بعد هم همه فرار کردند و به آمریکا رفتند. اینان اگر ملیگرا بودند باید روی ایدئولوژی خود پایبند میبودند. اسناد ساواک و اسناد لانه جاسوسی، بخشی از چهره این گروهها و افراد را نشان داد.
تبریزی در معرفی تعدادی دیگر از احزاب سیاسی گفت: یک سری احزاب سیاسی دیگر هم داریم. یکی حزب زحمتکشان ملت ایران است که دکتر مظفر بقایی بازیگر سیاسی به نفع امریکاییها است. کنفدراسیون دانشجویان ایرانی را داریم که در ابتدا کارش بهعنوان یک تشکیلات صنفی را آغاز کرد. اما بعد مارکسیستها به آن وارد شدند و سازمان سیا و ساواک به آن نفوذ کردند. تا سال ۱۳۵۵ بیشتر دوام نداشت. مثل مهدی خانبابا تهرانی و عباس میلانی. بعد از انقلاب این افراد یا در حزب توده بودند یا در گروه سهند و سلطنت طلبان بودند و یا در شورای مقاومت ملی منافقین بودند. این افراد به مبانی فکری خود پایبند نبودند.
وی با اظهار تأسف تأکید کرد: چهار نسل از دهه ۱۳۲۰ به دست این گروهها ضایع شدند؛ و به لحاظ فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی کارنامه خوبی نداشتند. یکی هم جنبش سیاسی دکتر علیاصغر حاج سید جوادی است. وی قبل از دهه ۲۰ عضو حزب توده است و در اواخر دهه ۲۰ به حزب زحمتکشان ملت ایران میرود و بعد تشکیلات نیروی سوم، جامعه سوسیالیستها و بعد به کانون نویسندگان میرود و در ۱۳۵۷ جنبش سیاسی را شروع میکند. بعد از انقلاب با منافقین پیوند میخورد و بعد هم به شورای مقاومت میرود که در آنجا هم دوام نمیآورد. چنین روشنفکری چه راهکاری میخواهد به جامعه دهد؟! رحمتالله مقدم مراغهای از دهه چهل به جبهه ملی نزدیک میشود و اواخر سال ۵۶ نهضت رادیکال را تأسیس میکند و مدافع ناسیونالیسم و سوسیالیسم و دمکراسی غرب میشود و پنهانی با امریکاییها همکاری میکند. سپس به امریکا پناهنده میشود.
احزاب دیگری هم داریم که مفصل است اما دو نکته بین همه این احزاب و گروهها مشترک است؛ اولا اعتقادی به مبارزات مردمی به رهبری امام نداشتند و ثانیا غالب این احزاب و گروهها به خاطر عدم سرمایه اجتماعی قابل ملاحظه، تأثیری در به ثمر نشستن انقلاب اسلامی نداشتند.
بغیر از خودمان ، همه یا وطن فروشند یا استعمارگر