دیدارنیوز: خانم لیلا ارشد مؤسس و مسئول خانه خورشیداست، خانهای که برای زنان آسیبدیده از اعتیاد و همچنین زنان کارتنخواب تأسیس شده است. وی حدود ۱۴ سال است که در این حوزه فعالیت دارد و قرار است در خلال گفتگو با دیدارنیوز، ضمن توضیح تجربیات و فعالیتهای خود در خانه خورشید، به بررسی اعتیاد زنان و آسیبهایی که حول آن شکل گرفته، صحبت کند. خواندن این گپوگفت بسیار جذاب را توصیه میکنم، شاید خوانندگان ما بر گوشهای از رنج طیفی از زنان این سرزمین آگاهی یافتند.
بیوگرافی و سوابق کاری خانم ارشد
سوال: به عنوان اولین سؤال در مورد سابقه کاری خودتان و تاسیس «خانه خورشید» صحبت کنید و بفرمایید هدفتان از این اقدام چه بود؟
ارشد: من مددکار اجتماعی هستم و حدود چهل سال است که در حوزه زنان و کودکان با تأکید بر آسیبهای اجتماعی فعالیت میکنم. از سال ۱۳۷۴ به طور مشخص فعالیت مدنی خود را با انجمن «حمایت از حقوق کودکان» شروع کردم. همانطور که میدانیم ایران، در سال ۱۳۷۲ به کنوانسیون حقوق کودک پیوست. ما ۲ سال بعد فعالیت خود را شروع کردیم تا بتوانیم اولین خط کودک، نوجوان و خانواده را با نام «صدای یار» راهاندازی کنیم.
با تعدادی از دوستان در انجمن حمایت از حقوق کودکان، توانستیم این خط را از سال ۱۳۷۸ تاکنون فعال نگه داریم. این خط روزانه ۸ تا ۹ ساعت توسط متخصصین به خانوادهها مشاوره میدهد.
سال ۱۳۷۷ با آمدن کودکان خیابانی در سطح شهر، به عنوان مددکار اجتماعی عضو هیئت مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان این مأموریت را بر عهده گرفتم که به همراه دوستان به سطح شهر بروم تا ببینم داستان کودکانی که هر روزه افزایش مییابند، چیست. فالها و آدامسهای آنها را میخریدم و با آنها مصاحبه میکردم و میدیدم که از دروازه غار میآیند. این کودکان را زیر پل سیدخندان و میدان ولیعصر پیدا میکردم. من و دوستانم فکر کردیم که به دروازه غار برویم تا ببنیم این کودکان چه شرایطی دارند.
خورشید طلوع میکند
جمعهها با تعدادی از افراد فعال انجمن به دروازه غار میرفتیم. در آنجا دیدم که بسیاری از والدین کودکان کار، چه پدر و چه مادر مصرفکننده مواد هستند؛ بنابراین هنگامی که در سال ۱۳۸۴ بهزیستی تصمیم گرفت اولین مرکز گذری کاهش آسیب اعتیاد زنان را راهاندازی کند، پیشنهاد کرد من به عنوان شخصی که تجربه دارم، به آنها کمک کنم. من قبل از انقلاب دانشجوی مددکاری اجتماعی و شاگرد خانم ستاره فرمانفرماییان بودم و دوره کارورزی خود را در دروازه غار گذرانده بودم و بنابراین با این گروه از زنان به خوبی آشنایی داشتم.
میدانستم که کار دشواری است. من با خانم منشیزاده که علاقهمند به موضوع زنان معتاد بود، تماس گرفتم و کار را شروع کردیم. دوباره دروازه غار را انتخاب کردم، زیرا در سال ۷۸ -۱۳۷۷ که با کودکان کار در ارتباط بودم، در آن منطقه اعتیاد را میدیدم. در آنجا خانهای اجاره کردیم که پس از ۶ یا ۷ سال با توافق شهرداری محل، فضای مناسبی در اختیارمان قرار گرفت. ما روزانه صد زن معتاد به همراه ۲۰ تا ۴۰ نفر از فرزندانشان را پذیرش میکردیم و به آنها خدمات کاهش آسیب ارائه میدادیم.
ما با قراری که با سازمان بهزیستی داشتیم کار را آغاز کردیم. قرار بود یارانهای هم دریافت کنیم که پس از ۱۳ یا ۱۴ ماه در اختیارمان قرار میگرفت. روزانه به صد زن ناهار میدادیم. متادون را از وزارت بهداشت میخریدیم. در آنجا پزشک و پرستار و مددکار اجتماعی و روانشناس مشغول کار بودند. در همه این سالها سعی کردم که مددکار اجتماعی و روانشناس را در مؤسسه داشته باشیم و این کار تنها نیکوکاری نباشد و کار تخصصی صورت بگیرد زیرا داستان اعتیاد زنان، مقداری پیچیده بود و نیاز به اقدامات تخصصی داشت.
تداخل وظایف نهادهای مربوط به اعتیاد = ناکارامدی
در حدود ده سال ما با ماده ۱۵ کار میکردیم. ماده ۱۵ ستاد مبارزه با مواد مخدر، معتاد را یک بیمار میدید. در واقع بیماری اعتیاد سه وجه جسمی، روانی و اجتماعی دارد. قرار شد که برای کاهش انتقال ویروس ایدز و هپاتیت به این افراد خدمات بدهیم. یعنی این افراد حق دارند که مصرف کنند، اما حق ندارند کسی را بیمار کنند؛ بنابراین باید یاد میگرفتند که چگونه سالم و با جایگزین کردن متادون زندگی کنند. بعدها ماده ۱۶ تحت عنوان دستگیری معتادان متجاهر تصویب شد.
خیلی اوقات عدم هماهنگی بین سازمانهای دولتی برای برنامهریزی و اجرای پروژهها مشکلساز میشود. زمانی فقط قرار بود نیروی انتظامی مداخله کند و این افراد دستگیر شوند و به مراکزی منتقل شوند. زمانی دیگر شهرداری و برخی اوقات فرمانداری و استانداری و یا بهزیستی مسئول این امر بود. به همین خاطر این امر خیلی مرتبط با برنامه اتفاق نمیافتاد. متصدیان این نهادها برخی اوقات به خانه خورشید میآمدند و همانجا زنان را میگرفتند و میبردند. در حالی که بسیاری از این زنان کارت عضویت در خانه خورشید را داشتند که اثبات میکرد تحت درمان هستند و بنابراین میبایست مصون از دستگیری باشند.
من یک فیلمی را در تلویزیون دیدم که یک خانمی را در خانه خورشید گرفتند که فریاد میزد من کارت دارم. زیرا هنگامی که به مراکز میآمدند کارت داشتند که در این کارت اسم و مشخصات و تعداد ماههایی که از ما خدمات میگرفتند، عنوان شده بود.
مشکلی که از دستگیری این زنان ایجاد میشد این بود که قطع سوءمصرف مواد یک محرومیت را برای آنها ایجاد میکرد. این زنان در حالی که امکانی برای دریافت داروی خود نداشتند، چند ساعت تا چند هفته در اماکنی تحتالحفظ بودند، مثلاً چند ساعت در اتوبوس و یا در سرویسهای بهداشتی و سپس رها میشدند و پس از بازگشت، با اولین مصرف «اوردوز» میشدند و ضمن به هدر رفتن زحمات ما برای ترک، اکنون میبایست جان آن زن را نجات میدادیم و برای این کار باید از ۱۱۵ کمک میگرفتیم که تزریق آمپول را انجام دهد. این آمپولها گران قیمت هستند و متصدیان ۱۱۵ چندان اهمیتی به نجات یک زن معتاد نمیدهند، زیرا پیشفرض ذهنی این است که با مرگ یک زن معتاد اتفاق خاصی نمیافتد.

زن که باشی اعتیاد دردناکتر است
در مورد ضرورت نجات زنانی که به این شکل در معرض خطر مرگ قرار میگرفتند، وارد مذاکرات و مجادلاتی با ۱۱۵ میشدیم. داستان اعتیاد زنان نسبت به مردان پیچیدهتر است. زنان به دلیل امکان باروری خطرات بیشتری تهدیدشان میکند. باورهای جامعه سنتی و نگاه افراد نسبت به زنان دچار اعتیاد نیز شرایط را برای کمک به زنان دشوارتر میکند. تجربیات ناخوشایند ما در طول چندسال فعالیت مصداق این سخن و گواه این مساله است که تغییر این نوع نگاه به زنان معتاد در جامعه ما بسیار کند و مستلزم کار فرهنگی است.
با وجود عدم همراهی فرهنگ اجتماعی، من معتقدم که ما برای امروز کار میکنیم و اگر بتوانیم یک فرد را حتی به مقدار خیلی کمی جابهجا کنیم و شرایط آن را بهتر کنیم کار بزرگ و مهمی انجام دادیم و هنگامی که میبینم شرایط فردی بهتر میشود، احساس رضایت میکنم.
کار ما در فقدان حمایت دولت و بهزیستی بسیار دشوار است. سازمان بهزیستی تنها مجوز را صادر میکند و در یک قرارداد دو نفره امکان تاسیس یک نهاد مدنی فراهم میشود. اگر مجوز را نداشته باشیم نمیتوانیم متادون بگیریم و از نظر قانونی باید این امر با مجوز باشد. اما واقعیت این است که حمایتها را به اندازه کافی نداریم، زیرا آنها هم محدودیتهای خود را دارند.
به علاوه جذب منابع مالی از طریق مردم و خیرین هم برای آسیب زنان دشوار است، زیرا زنانی که در شرایط دشوار هستند، کمک به آنها خیلی برای خیرین جذابیت ندارد. هنگامی که بحث کودک و درد و بیماری است، مردم خیلی راحتتر کمک میکنند و دست به جیب میشوند، اما در بحث یک زن، این نگاه وجود دارد که خود زن مقصر است و نباید این کار را انجام میداد. در حالی که در مورد گروهی که من طی این سالها کار کردم، اعتیاد یک انتخاب نبوده و آگاهانه آن را انتخاب نکردند.
بسیاری از این زنان در کودکی وادار به ازدواج و در واقع فروخته شدهاند. دخترانی دیگر تنها ده و یازده سال داشتند که در اختیار مردان ساقی و فروشنده مواد قرار گرفتند. این دختران در ازای بدهی پدر به موادفروش، واگذار شدهاند به مردانی که بیش از ۴۰ و حتی ۵۰ سال سن داشتند. این دختران فروخته شده چند سال در آن شرایط دردناک زندگی کرده و پس از عاصی شدن، از خانه فرار کرده و آواره پارک و خیابان شدهاند.
من خانمی را دیدم که ۱۹ سال با لباس پسرانه با موتور، کیف قاپی و جیببری میکرد. این خانم زیر پل میخوابید و فقط برای اینکه مورد تعرض قرار نگیرد با لباس پسرانه میگشت. یا مثلاً دختر بچهای که در هشت سالگی با مادر معتادش از خانه طرد شده بود، پس از سوختن و مرگ مادرش، دختر بچه ته اتوبوس پنهان شده و به تهران آمده بود. چقدر این دختر بچه مقصر است و چقدر اعتیاد را انتخاب کرده است؟!
اینها تجربیات تلخی است. من اگر بخواهم میتوانم روزها و ساعتها برای شما از این تجربیات بگویم؛ بنابراین من برای زنان در انتخاب اعتیاد، نقش زیادی قائل نیستم. هنگامی که شرایط سخت بارداری و پس از بارداری اتفاق میافتد، به آنها گفته میشود که مواد مصرف کنند. خیلی اوقات مردان، زنان را تشویق میکنند تا یار آنان باشند تا به آنها غر نزنند. مردان توسط همجنسان اعتیاد پیدا میکنند، اما زنان توسط غیر همجنسان به اعتیاد مبتلا میشوند. این غیر همجنس، پدر و فرزند پسر و همسر صیغهای و شریک جنسی و هر مرد دیگری است. چقدر میتوانیم این زنان را مقصر بدانیم؟! آیا در قرن ۲۱ فرزندان ما مهارت همسری و فرزندپروری و تصمیمگیری و مسئولیتپذیری و قدرت نه گفتن را یاد گرفتهاند؟! چه میزان جوانان ما تواناییها و محدودیتهای خود را میشناسند؟! با یک چشم در چشم شدن، یک نفر را میکشند و به اعدام میرسند.
آیا این فرد میدانست عواقب این اتفاق چیست؟! آیا آن شخص ابزاری داشت تا از آن استفاده کند و آن محل را ترک کند؟! پس ما مهارتآموزی را برای فرزندانمان نداریم و آنان ابزار مقابله را ندارند. هنگامی که به آن شخص پیشنهاد میکنند که برای این درد، این موارد را مصرف کن یا اینکه به او میگویند شیشه بکش تا تریاک را ترک کنی، چون این فرد آگاهی ندارد این کار را انجام میدهد. این شخصی که این پیشنهاد را میدهد، ساقی و شخصی است که مواد را میفروشد.
افراد معتاد مهارتهای زندگی کردن را نمیدانند
سوال: تمایز اساسی بین الگوهای اعتیاد زنانه و مردانه وجود دارد. ویژگی مشترک اعتیاد زنان، شیوه معتاد شدنشان است. مثلاً بسیاری از دختران جوان و نوجوان توسط دوستپسرشان معتاد میشوند. خیلی از این دختران برای جلب رضایت پسر، پیشنهاد او برای یک بار مصرف را پذیرفتند، اما در همان اولین مصرف و رخ دادن حال غیرطبیعی، دختر وارد رابطه شده و کمکم به اعتیاد وابسته میشود و پسر پس از مدتی این دختر را رها میکند. با توجه به تجربیات چند ساله شما اگر بخواهیم این الگوی اعتیاد را اولویتبندی کنیم، زنان عمدتاً به چه شکل وارد این آسیب میشوند؟
ارشد: یکی از دلایل گرایش به مصرف مواد، عدم آگاهی است و شخص نمیدانسته که با یک بار مصرف معتاد میشود. افرادی که اعتیاد دارند میگویند یک بار مصرف زیاد و هزار بار کم است. بار اول ممکن است به قدری لذتبخش باشد که فرد هزار بار دیگر هم مواد مصرف کند، به لذت مصرف اول دست نمییابد. فرد پس از مدتی مقدار مواد و نوع مصرف خود را تغییر میدهد، اما باز به اوج لذت نمیرسد.
انسان به دنبال حال خوش است و این امری طبیعی است اما ابزار و وسایل زنان برای دستیابی به این حال خوش با افراد دیگر متفاوت است. مثلاً در ایام عزاداری و ایام شادی، سوءمصرف افزایش مییابد. یعنی افراد معتاد یاد گرفتند که در غم یا شادی برای نشان دادن احساس خود، مصرفشان را زیاد کنند و بلد نیستند به اشکال دیگری لذت ببرند و مثلا آن را با ورزش و پیادهروی جایگزین کنند و از طرف دیگر هم واقعیت این است که امکان این انتخاب را ندارند.
یکی از کارهایی که طی این سالها انجام دادیم این بود که خانمها را نسبت به وظایفشان آگاه کنیم. مثلاً وظایف مادری را گوشزد کنیم و اینکه او هم میتواند سالم زندگی کند و یا خشم و رنجی را که طی این سالها تجربه کرده، کمرنگ کنیم. به عنوان یک زن ایرانی عزت نفس یا اعتماد به نفسی را که نداشته، به او برگردانیم. اگر موفق شویم کرامت انسانی و حس ارزشمند بودن و قابل احترام بودن را در این زنان بیدار کنیم، مسیر آنها به سمت روشنایی آسانتر میشود.
ادامه دارد
برای تماشای فیلم این گفتگو روی لینک زیر کلیک کنید