
مهندس مهدی بازرگان از اعضای جبهه ملی، موسسین نهضت آزادی و اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب سال ۵۷ بود. او و دولتش پس از تسخیر سفارت آمریکا استعفا دادند و به مرور از جریان انقلاب حذف شد.
۳۰ دی ماه سالروز درگذشت مهندس مهدی بازرگان اولین نخست وزیر ایران بعد از انقلاب بود. بازرگان از معدود شخصیتهای انقلابی ایران بود که خوانش خاص خود را در مورد حاکمیت دین داشت. او مورد علاقه روحانیون انقلابی به رهبری امام خمینی (ره) بود و به همین دلیل و با رغبت انقلابیون، اولین دولت ایران بعد از انقلاب را تشکیل داد. قصه بازرگان، نظریات دینی و عرفی و او و دوستی با نهاد روحانیت و کنارگیری او از قدرت خواندنی است. دیدارنیوز به مناسبت سالگرد درگذشت مهندس بازرگان ضمن مروری اجمالی بر زندگی و رویکردهای و اقدامات او، نوشتاری به قلم مرحوم دکتر ابراهیم یزدی، هم حزبی بازرگان، جانشین او در نهضت آزادی و وزیر امور خارجه دولت موقت که در مجله کیان در سال ۱۳۷۳ منتشر شد، را به خوانندگان تقدیم میکند.
دیدارنیوز ـ سرویس سیاسی: مهدی بازرگان تبریزی ۱۲۸۶ در تهران متولد و در ۳۰ دی ۱۳۷۳ در زوریخ سوییس درگذشت. مهندس بازرگان سیاستمدار، عضو جبهه ملی ایران، از مؤسسین حزب نهضت آزادی ایران، استاد دانشگاه، پژوهشگر قرآن، نخستوزیر دولت موقت، نمایندهٔ مجلس شورای اسلامی بود. او نخستین دانشیار دانشگاه تهران بود و مدتی بعد استاد و به مدت ۶ سال رئیس دانشکده فنی دانشگاه تهران شد.
بازرگان با تشکیل دولت دکتر محمد مصدق وارد فعالیت سیاسی شد. وی به عنوان معاون وزیر فرهنگ کابینه اول مصدق و سپس توسط مصدق در جریان ملی شدن صنعت نفت بعنوان رئیس هیات خلع ید از شرکت نفتی ایران و انگلیس انتخاب شد. پس از کودتای ۲۸ مرداد، فعالیتهای سیاسی بازرگان گسترش یافت.
وی به همراه سید رضا زنجانی، داریوش فروهر و سید محمود طالقانی اقدام به تأسیس نهضت مقاومت ملی کردند. بازرگان به همراه اللهیار صالح، باقر کاظمی، غلامحسین صدیقی و کریم سنجابی، از مؤسسان جبههٔ ملی دوم بود و کمی بعد با تأیید محمد مصدق و با همراهی یدالله سحابی و سید محمود طالقانی اقدام به تأسیس نهضت آزادی کرد.
تشکیل نهضت آزادی به علت اختلافاتی بود که در جبههٔ ملی بین بازرگان و افرادی دیگر پیش آمده بود و مصدق نیز جانب بازرگان را گرفت. سران وقت جبههٔ ملی با عضویت نهضت آزادی مخالفت کردند و بازرگان و سحابی و طالقانی به صورت عضو منفرد در جبهه ملی ماندند و در کنگرهٔ جبهه ملی حضور داشتند. بعد از این که مصدق به مخالفت با برخی سیاستها تصمیم گرفت جبهه ملی را مجدداً سازماندهی کند، چهار حزب نهضت آزادی، جامعهٔ سوسیالیستها، حزب ملت ایران و حزب مردم ایران، جبهه ملی سوم را تحت رهبری مصدق تشکیل دادند، اما توسط ساواک سرکوب شدند و پس از آن نیز مصدق درگذشت.
در آستانهٔ پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، بازرگان به عنوان نخستوزیر ایران و رئیس دولت موقت معرفی شد. دولت موقت همهپرسی جمهوری اسلامی و انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی را برگزار نمود.
پس از تصرف سفارت آمریکا در آبان ۱۳۵۸ به دلیل اختلافهایی که با حزب جمهوری اسلامی به رهبری سید محمد بهشتی داشت، به همراه کابینه دولت موقت، از نخستوزیری استعفا کرد. به نظر میرسد یکی از این اختلافات بر سر مسئلهٔ ولایت فقیه بود که بازرگان و اعضای دولت او با آن مخالف بودند
در سال ۱۳۶۴ او برای انتخابات ریاست جمهوری ثبتنام کرد که این اقدام او از جانب مردم حمایت شد، اما شورای نگهبان صلاحیت او را تأیید نکرد. بازرگان از معدود سیاستمدارانی بود که پس از آزادسازی خرمشهر، با ادامهٔ جنگ ایران و عراق مخالفت کرده بود. وی در سال ۱۳۶۷ در نامهای به مرحوم امام (ره)، یادآور شد که نهضت آزادی از سالها پیش مخالف ادامهٔ جنگ بوده و سپس مشکلاتی که ادامهٔ جنگ به وجود آورده را ذکر کردهبود و ادامهٔ جنگ را عامل نابودی نامیده بود.
بازرگان از فعالان انجمن اسلامی دانشجویان در دانشکده فنی دانشگاه تهران بود. در زمان نخستوزیری خود نیز با وجود مخالفت با ولایت فقیه، خواستار جدایی دین از دولت نبود. اما در سالهای آخر عمر خود تغییر عقیده داد و اصل جدایی دین از دولت حمایت کرد.
مهندس مهدی بازرگان به طور قطع یکی از کسانی است که سهم عمدهای در شکل گیری حرکت نوین اسلامی ایران داشته است، به طوری که مطالعه و بررسی حرکت اسلامی ایران، بدون بررسی شخصیت، افکار، آثار و فعالیتهای سیاسی و فکری وی یا برعکس، امکان پذیر نبوده، ناقص و ناتمام خواهد بود.
مهدی بازرگان در سال ۱۲۸۶ ه.ش در یک خانواده مذهبی در تهران به دنیا آمد. پدرش از تجار معروف و خیر و روشنفکر زمان خود بود که در میان بازاریان و مسلمانان از حسن شهرت برخوردار بود. در دورانی که در ایران، به خصوص در محافل دینی بحث علمی و منطقی و احتجاج با سایر ادیان مقبول و مرسوم نبود، پدر بازرگان جلسات بحث و گفتگو عقلانی و منطقی میان معتقدان مظاهر مختلف ایران، از جمله مسیحیان منعقد میساخت. وی حتی توانسته بود علاقه و همکاری یکی از روحانیون خوش نام آن زمان آیت الله سید ابوالحسن طالقانی، پدر آیت الله سید محمود طالقانی را نیز به این گونه جلسات جلب کند.
بازرگان در چنین خانواده و محیطی رشد کرد و مدارس ابتدایی و متوسطه را در تهران گذرانید و در سال ۱۳۰۶ هـ. ش توسط دولت، همراه با گروهی از محصلین ایرانی جهت ادامه تحصیل، روانه فرانسه شد.
بازرگان چهره این دوره را به این صورت ترسیم میکند: «مملکت در تب تجدد و اصلاحات میسوخت. اصول و آثار تمدن اروپایی بیشتر مورد و مد روز بود. غالباً چنین عقیدهای داشتند که اگر ما رو به تحصیلات عالیه و تخصص بیاوریم، کارخانه بسازیم، تشکیلات فرهنگی به ادارات و زندگیمان بدهیم، درمان دردها و رفع بیچارگیها و عقب افتادگیهایمان خواهد شد».
اما مسائله اعزام محصل ایرانی به اروپا، وجه دیگری هم داشت که موجب نگرانی بسیاری شده بود و آن تأثیر سوء فرهنگ اروپایی بر دانشجویان اعزامی بود.
این نگرانیها را این گونه بازرگان بیان کرده است:
«بسیاری از پدر و مادرهای ما و خود ما نگران بودیم و اصرار داشتیم که اگر در این سفر تحصیلی موفق نشویم چیزی بدست بیاوریم، لااقل سرمایه قبلی و اخلاق و دین خود را از دست ندهیم».
بازرگان جوان با این تفکرات و اندیشهها روانه اروپا میشود و در آنجا با وجوه مختلف و متضاد زندگی فرانسوی، که تماماً برایش تازگی داشت روبرو میشود. وی بر خلاف بسیاری از جوانان همسن و سال خود به جای سرگرم شدن و پرداختن به مظاهر سطحی زندگی پاریس و رفتن به کابارهها و بهرهگیری از آنچه جوانان همسن او را جذب میکند، علاوه بر درسهای دانشگاهی و رشته مهندسی، به مطالعه جدیتر و عمیقتر جامعه پرداخت و چهرههای دیگر زندگی اروپایی، کلیسا، مذهب، فعالیتهای علمی و خیریه و خدمات عمومی، احساس مسئولیتهای فردی و اجتماعی، احساس تعلق افراد به جامعه، وجدان کاری و... را مورد توجه و مطالعه خود قرار داد و با فرانسویان علاقهمند، به بحث دربارۀ اسلام پرداخت.
این مطالعات، اعتقاد بازرگان را به اصالت فرهنگ ملی، ایران و اسلام راسختر ساخت، به طوری که طی یک سخنرانی برای ایرانیان مقیم پاریس تحت عنوان «مقلد نباشیم» به انتقاد از خود باختگی و از خود بیگانگی برخی از ایرانیان دربارۀ فرهنگ اروپایی و نفی اصالت و ارزشهای ایرانی- اسلامی دست زد.
بازرگان پس از اتمام تحصیلات خود در رشته مکانیک و مهندسی ماشین در سال ۱۳۱۳ هـ. ش به ایران بازگشت. وی بعدها رهاورد این سفر خود را چنین جمعبندی کرد:
۱- معلومات مهندسی و تمرینات تخصصی
۲- اعتقاد و علاقه فزون یافته به اسلام، ولی نه اسلام خرافی و انحرافی، تشریفاتی و فردی، بلکه اسلام اصیل، اجتماعی زنده و زندهکننده
۳- احساس این واقعیت بزرگ که سازنده و صاحب تمدن و سروری ممالک اروپا، یک شخص و یا مقام نبوده، بلکه تمام افراد در آن سهیماند.
۴- کشف این راز بزرگ که زندگی اروپا و ضامن بقا و پیروزی ملتها در شکل نظام اجتماعی است نه انفرادی نه شخصی.»
بازرگان پس از بازگشت به ایران یکسال به خدمت سربازی رفت و سپس در سال ۱۳۱۵ هـ. ش با سمت دانشیاری در دانشکده فنی دانشگاه تهران، کار تدریس و تربیت مهندسین جوان ایرانی را آغاز کرد. او دو بار هم به ریاست دانشکده فنی انتخاب شد.
در سال ۱۳۱۹ هـ. ش بازرگان در یکی از حلقههای فعال اسلامی به نام «کانون اسلام» با آیتالله سید محمود طالقانی آشنا شد. این آشنایی به همزبانی و همکاری عمیقی منجر شد که تا ۴۰ سال بعد، یعنی تا زمان درگذشت طالقانی در شهریور ۱۳۵۸ هـ. ش ادامه یافت. در جلسات این کانون بود که بازرگان مذهب در اروپا را سخنرانی کرد که بعدها به صورت سلسله مقالات در مجله دانش آموز، ارگان کانون اسلام، منتشر شد.
در آن زمان در ایران و برخی از کشورهای اسلامی، چنین رایج شده بود که پیشرفت علوم و فنون جدید در اروپا به علت پشت کردن و جدا شدن مردم از مذهب است و چنین تبلیغ میشد که راه ترقی و سعادت مردم مشرق زمین و خصوصاً مسلمانها، تبعیت از اروپائیان و ترک دین و مذهب است. بازرگان به این باور باطل رایج، پاسخ گفته و نشان داد که مذهب در اروپای پیشرفته نه تنها نمرده، بلکه زنده و بسیار هم فعال است. آنچه در اروپا رخ داده است تحول در گرایش و نگرش کلیسا و مراکز و مقامات روحانی نسبت به علوم، جامعه، انسان و نقش مذهب و سازمانهای مذهبی و روحانیون نه به عنوان متولی مردم و نماینده خدا در روی زمین، بلکه به عنوان خدمتگذار مردم، می باشد.]...
شهریور ۱۳۲۰ هـ. ش نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران و آغاز مرحله جدیدی در زندگی سیاسی – اجتماعی بازرگان است. در این زمان جنگ جهانی دوم آغاز شده بود و در آن سال ارتش متفقین وارد ایران شده، کشور را اشغال نظامی کردند. رضاشاه را که به آلمانها نزدیک شده بود عزل کرده، او را به آفریقای جنوبی بردند و پسرش محمدرضا را به جای او شاه کردند. شرایط خاص دوران جنگ، ضعف شاه جدید، نارضایتیهای عمومی و عمیق مردم، نیاز متفقین به استفاده از راههای ایران برای ارسال نیرو و سایر احتیاجات ارتش شوروی سابق به آن کشور، همه دست به دست هم داده و وضعیتی را به وجود آورده بود که به منظور حفظ آرامش هر چه بیشتر در پشت جبهه در ایران، آزادیهای سیاسی و دموکراتیک رعایت شده، فضای سیاسی باز گردد، بر این اساس کلیه زندانیان سیاسی آزاد شدند، محدودیت و سانسور مطبوعات لغو و تشکیل اجتماعات بلامانع شد و در نتیجه فعالیتهای سیاسی آزاد شد. طیفی از احزاب و گروههای سیاسی با اندیشههای متنوع و متضاد، از چپ افراطی تا راست افراطی طرفدار و وابسته به روسیه، انگلیس، آلمان و یا مستقل و ملی مارکسیست یا مسلمان به وجود آمدند.
جامعۀ ایرانی، بعد از حدود ۲۰ سال حاکمیت استبداد مطلق، مشخصات یک جامعۀ نسبتاً آزاد سیاسی را پیدا کرد و مردم، دموکراسی نسبی را تجربه کردند.
از این تاریخ به بعد سه حرکت عمده سیاسی _ اجتماعی با هویت و ویژگیهای خاص بروز و ظهور پیدا کردند که عبارتند از: حرکت کمونیستی (حزب توده و اقمار آن) حرکت ملی (احزاب ملی، نظیر حزب ایران و جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق) و حرکت اسلامی.
حزب توده ایران تنها یک گروه سیاسی وابسته به شوروی نیود بلکه یک سازمان مارکسیستی و ضد دینی بود که نظریه مارکس را درباره افیون بودن دین، به اسلام نیز تسری داده و در جامعه شدیدا و عمیقا مذهبی ایران علیه دین تبلیغ میکرد. گروههای دولتی وابسته به انگلیس و غرب نیز به جهات دیگری نظریه سکولاریسم را تبلیغ میکردند و راه نجات و سعادت ایران را در پشت سر و زیر پا گذاشتن دین و ارزشهای دینی و پناه بردن به فرهنگ اروپایی و اقتباس و تقلید اروپاییان در تمام زمینهها میدانستند. تب مبارزه با دین شدت خاصی گرفته بود. جهل و بیخبری و حتی بیاطلاعی مسلمانها و باورهای خرافی، دور بودن از آموزشهای اصیل قرآن و تعصبات کور و جاهلانه همه دست به دست هم داده زمینههای مناسبی را برای اعراض جوانان از دین فراهم ساخته بود. مجموعه عوامل بالا موجب واکنشهایی گردید که به پیدایش دو حرکت ملی و اسلامی انجامید. حرکت ملی دیرتر از حرکت مارکسیستی، اما زودتر از حرکت اسلامی، بروز سیاسی و اجتماعی پیدا کرد.
حرکت ملی، اساسا یک حرکت مذهبی نبود، اما ضد دینی هم نبود. اگرچه بخشی از روحانیت به صحنه آمده و از آرمانها و هدفهای جنبش ملی حمایت کرد، و مدافع آن شد و بخشی از رهبری را به دست گرفت، اما حرکت ملی حرکت دینی نبود. ولی ورود رهبرانی از روحانیون به صحنه مبارزه به حرکت ملی کمک کرد تا بتواند تمام اقشار ملت را، اعم از دینی و غیر دینی، به خود جذب کرده و در خدمت اهداف ملی و قطع استیلای اجانب و کسب استقلال واقعی و تحقق حاکمیت ملت بسیج نماید.
مهندس بازرگان به این حرکت ملی، به لحاظ سیاسی تعلق داشت. اگرچه وی به هیچ یک از احزاب سیاسی ملی آن زمان نپیوست، اما با مؤسسین برخی از این احزاب، نظیر حزب ایران، دوستی و سوابق همکاری داشت.
گفته شد که حرکت ملی، یک جنبش ضد استعماری، علیه استیلای خارجی بود و مهندس بازرگان به این حرکت تعلق پیدا کرد، اما از همان ابتدای کار، نگرش بازرگان با سایر متفکرین و رهبران حرکت ملی، یک تفاوت اصولی داشت که گرچه در آن موقع چندان توجه نشد، اما بعدها این تفاوت به صورت یک خط مشی اصولی، مطرح و پیگیری شد. بازرگان ریشه نفوذ و سلطه اجانب را در داخل مملکت میدید و مبارزه با استیلای خارجی را هم در محو دخالتها و تأثیرهای سیاستهای خارجی و در مبارزه، با عوامل داخلی آنها میدانست.
بازرگان، معتقد بود که استعمار جدید غربی در ایران حدود ۲۵۰ سال سابقه دارد، در حالی که استبداد داخلی، ریشه در ۲۵۰۰ سال تاریخ ایران دارد. استیلای خارجی، همیشه از طریق استبداد داخلی بر ایران مسلط شده است. برای قطع نفوذ نهایی استیلای خارجی باید استبداد داخلی را در تمام ابعادش از بین برد. بازرگان استبداد داخلی را تنها در شکل سیاسی آن نمیدید، بلکه وجوه فرهنگی آن را نیز در نظر گرفت و حتی بیش از مبارزه با وجه سیاسی استبداد به مبارزه با فرهنگ استبدادی توجه نشان میداد. برای از بین بردن استبداد، تنها تغییر شکل سیاسی، مثلا از نظام شاهنشاهی به جمهوری، کافی نیست، باید ریشههای فرهنگ استبدادی، که مردم عموما به آن مبتلا هستند از بین برود تا زمینهای برای رشد استبداد سیاسی پیدا نشود. در غیر این صورت نظام سیاسی، هر شکلی داشته باشد، همچنان دچار استبداد خواهیم شد و استبداد داخلی در هر شکلی که باشد، به استیلای خارجی نیز منجر میگرد.
حرکت اسلامی، سومین پدیده سیاسی_ اجتماعی_ فکری در صحنه ایران در سالهای ۱۳۲۰ به بعد میباشد. این حرکت از دو حرکت دیگر دیرتر بروز و ظهور کرد، اما به تدریج و آرام آرام قدرت و عمق بیشتری پیدا کرد.
حرکت اسلامی، همان طور که گفته شد، ریشه در تاریخ گذشته ایران داشته و دارد، اما آنچه به نام حرکت نوین اسلامی که در سالهای ۱۳۲۰ به بعد بروز پیدا کرده است، به علت ویژگیهایش از گذشته متمایز میگردد، که عمدهترین آن وجود دو جریان عمده اسلامی، یکی جریان اسلامی دانشگاهی و دیگری جریان اسلامی فیضیه یا روحانیون، در دوران این حرکت میباشد.
جریان اسلامی دانشگاهی یا روشنفکران، از دانشگاه توسط استادان و دانشجویان آغاز گردید و به طور مشخص دکتر سحابی و مهندس بازرگان را میتوان پیشگامان و مؤسسین این جریان محسوب کرد. هر دو جریان را میتوان اصول گرا دانست، اما در حالی که جریان اسلامی دانشگاهی یک حرکت نوگراست، جریان اسلامی روحانیون حرکتی سنت گراست. هر دو جریان در آغاز و در موارد متعدد، حاصل عکس العمل وجدان دینی مسلمانان در برابر فعالیت گروههای ضد دینی بوده است. اما محتوای عکس العمل هر یک از این دو گروه یعنی تحصیل کردههای دانشگاهی و روحانیون جوان حوزه علمیه با هم متفاوت بوده است. مثلا به واکنشهای مختلف در برابر برخورد فرهنگ غربی با فرهنگ ملی _ اسلامی ایران میپردازیم. واکنش اول عبارت بود از خودباختگی کامل از جانب بسیاری از تحصیل کردههای غربی. این واکنش به طور کامل مجذوب و مسحور فرهنگ، علوم و فنون غرب شده بود و علت بدبختی و عقب ماندگی ایرانیان را در فرهنگ، آداب و رسوم، اعتقادات و باورهای مردم دانسته و تنها راه سعادت و نجات کشور را در غربی شدن تمام عیار و کامل ایرانیان، از فرق سرتا ناخن انگشتان پا، و پشت سرگذاشتن عقاید و ارزشها و هویت ملی، اعم از ایرانی یا اسلامی میدانست و تبلیغ میکرد.
این گرایش معتقدات دینی و اسلامی را نیز نفی میکرد و حداکثر معتقد بود که نظیر اروپائیان، مذهب باید یک امر درونی و شخصی میان فرد و خدا محسوب شده و دین نه تنها از سیاست بلکه از سایر امور زندگی نظیر تعلیم و تربیت، اقتصاد و ... به کلی جدا گردد.
این واکنش غرب را نیز با همین ویژگیها معرفی میکرد و آنها را سبب و علت و یا دلیل رشد و توسعه و پیشرفت آنان میدانست. در عمل نیز تغییر رفتار ایرانیانی که برای تحصیل به اروپا رفته و یا با فرهنگ اروپائیان آشنا شده بودند، و یا به کسب علوم جدید در اروپا نائل شده بودند، این فکر را تقویت میکرد که کسب علوم جدید خود به خود مترادف است با بیدینی و فرنگی شدن. فعالیت گسترده و شدید کمونیستها و سایر گروههای ضد دینی و مسلکهای جدید انحرافی نیز این گرایش را تقویت میکرد. این پدیده بعدها در ایران به غرب زدگی و در سایر کشورهای اسلامی به "مستغرب" و یا به "سندروم افندی" شناخته و معروف شد.
واکنش دوم در برابر تهاجم غربی، که بعضا با سلطه سیاسی و نظامی مستقیم و یا غیرمستقیم غرب تقویت و تشدید شده بود، عبارت بود از احساس خطر شدید و مقابله با آن، اما به صورت نفی کامل و صددرصد هر آنچه به نام غرب به ایران وارد میشد، اعم از علوم و فنون و فرهنگ. این واکنش افراطی از جانب روحانیون و گروهها و مراکز مذهبی قشری و بیاطلاع، یا با اطلاع ناقص و نارسا از آنچه در غرب میگذرد صورت میگرفت و درست به همان دلیل که واکنش افراطی اول، کسب علوم جدید را مترادف و ملازم نفی دین معرفی میکرد، این واکنش افراطی هر گونه تمایل و توجه و حرکت به سوی علوم و فنون جدید غرب را مترادف با بیدینی، الحاد، ضدیت با دین، فساد اخلاقی و ارتداد و سقوط دانسته و آن را یکپارچه رد میکرد و در برابر آن موضعی کاملا منفی اتخاذ کرده بود.
بسیاری از مراجع مذهبی و روحانیون، وقتی خود را در مواجهه با تهاجم فرهنگی غرب، که همراه با حمایتهای سیاسی و گاهی نظامی بود، ناتوان دیدند، به درون خود رفته و به دور خود حصاری کشیده، خود را منزوی ساختند. این عکس العمل طبیعی بسیار ابتدایی در برابر پدیده ناشناخته غرب، بعدها در سرنوشت روحانیون و جریان اسلامی برخاسته از فیضیه، حتی در دوران انقلاب اسلامی ایران اثرات کاملا منفی و مشخصی را بر جای گذاشته است.
واکنش سوم از جانب کسانی بود که به جای عکس العمل افراطی قبول یا نفی همه جانبه فرهنگ و علوم و فنون غربی، به مطالعه جدی و جامع الاطراف آن پرداختند و به این جمع بندی رسیدند که اولا علوم و فنون جدید اروپا، محصول کار غرب تنها نیست، بلکه اینها دستاوردهای بشری هستند و تمام ملتها و نژادها از جمله خود مسلمانها، در به وجود آمدن و تکمیل آن سهیم بوده اند. ثانیا حساب علوم و فنون جدید را که از غرب گرفته شود از فرهنگ و آداب و رسوم و روابط اجتماعی و اخلاقی و سیاستهای استعماری آنان جدا کرد. این افراد معتقد بودند و اصرار داشتند که میتوان با حفظ هویت ملی ایرانی - اسلامی این فنون و علوم را فرا گرفت و برای بهبودی اوضاع عمومی کشور به کار بست، بدون آنکه الزاما بی دین شد. این واکنش، کسب علوم جدید را ضرورتا مترادف با نفی دین و اعتقادات مذهبی و باورهای ملی و محلی و آداب و رسوم ایرانی نمیدانست، بلکه معتقدند که از آن راه بهتر میتوان به اثبات حقانیت و اصالت اسلام، برای حفظ ایران و افزایش معرفت کشورمان رسید.
این واکنش سوم، بر خلاف دو واکنش اول و دوم که مسلط بودند، در ابتدا بسیار ضعیف و طرفداران آن اندک بودند. خصوصا که هنوز نمونههای عملی_ عینی به جامعه ارائه نشده بود که اثبات نظراتشان باشد و بتواند به مردم نشان بدهد که میتوان به اروپا رفت و این علوم را کسب کرد و همچنان مسلمان باقی ماند، بلکه بر عکس آنچه ارائه شده بود و مردم آن را لمس و درک کرده بودند، موجب نگرانی آنان شده بود، جوانان بودند که برای تحصیل علوم جدید به اروپا و فرنگ رفته بودند و یا در مدارس جدید درس خوانده بودند و عموما غرب زده یا مستفرنگ شده بودند. موثرترین راه مقابله با این دو واکنش بیمارگونه، ارائه نمونه بود. یاران قدیمی، دکتر یدالله سحابی و مهندس مهدی بازرگان و دکتر قریب از جمله معدود کسانی بودند که به این گرایش تعلق داشتند و پس از سالها تحصیل در اروپا وقتی به کشور بازگشتند نه تنها دین خود را از دست نداده بودند، بلکه در اصالت اسلام و ضرورت پای بندی به آن معتقدتر و عمیقتر متعهد شده بودند و به قول بازرگان حاصل و دستاورد سفرش به اروپا:"اعتقاد و علاقه فزون یافته به اسلام، ولی نه اسلام خرافی و انحرافی، تشریفاتی فردی، بلکه اسلام اصلی، اجتماعی، زنده و زنده کننده" بود.