
برخی گمانهزنیها از نارضایتی سعید جلیلی از روند مذاکرات وین حکایت دارند. آیا این سیاستمدار اصولگرا تصمیم گرفته است که پرچم هویتی اصولگرایی در ضدیت با غرب را افراشته نگاه دارد؟
دیدارنیوز ـ سرویس سیاسی: مذاکرات کشورهای غربی با ایران بر سر احیای برجام به «مراحل پایانی» نزدیک میشود، در این شرایط خبری منتشر شد که بر مبنای آن سعید جلیلی در نامهای ۲۰۰ صفحهای به مقام معظم رهبری خواستار خروج ایران از برجام و افزایش میزان غنیسازی ۹۰ درصدی اورانیوم شده است. بر مبنای این خبر نامه سعید جلیلی به رهبری پس از آن نوشته شده که گویا تماسهای او با حسین امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه و علی باقری کنی، معاون سیاسی وزارت خارجه بینتیجه مانده است. این خبر البته به فاصله کمی تکذیب شد، اما فضای سیاسی ایران به این تکذیبها عادت دارد! هر چه هست و حتی اگر چنین نامهای به این شکل نوشته نشده باشد، سکوت سعید جلیلی در قبال تیم مذاکره کننده و احتمال مصالحه ایران و غرب جای تامل و بررسی دارد.
این موضع سعید جلیلی به هیچ وجه کسی را غافلگیر نکرد، اما با توجه به اینکه جناحی که جلیلی به آن تعلق دارد حاکم صد در صدی در کشور است، جای تعجب دارد که چرا او قصد دارد بازی جریان خود را در بحث مذاکرات به هم بزند؟ این سوال وقتی مهم جلوه میکند که دولت سیزدهم، مجلس یازدهم، هسته مرکزی قدرت و همه نهادهای مهم اقتصادی حداقل حالا و در غیاب اصلاحطلبان متوجه شده اند کشور را با شعار نمیتوان اداره کرد. پیشتر همین انقلابیون ادعا میکردند تحریمها تاثیری بر اقتصاد و معیشت ندارد و میگفتند اگر دولت در دست آنها باشد ایران را بدون نیاز به رفع تحریمها گلستان میکنند، اما امروز کاشف به عمل آمد که سید ابراهیم رئیسی و حتی آنها که برجام را به زعم خود در مجلس آتش زدند، ضرورت بازگشت به برجام محمد جواد ظریف را درک کردهاند.
او عضو شورای راهبردی روابط خارجی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، نمایندهٔ مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی از سال ۹۲ است که دبیری آن شورا و ریاست گروه مذاکرهکنندهٔ هستهای را نیز از سال ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۲ بر عهده داشت. جلیلی با شعار «حیات طیبه» در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ نامزد بود و با کسب بیش از چهار میلیون رأی سوم شد. در سال ۱۴۰۰ با شعار «جهاد بزرگ برای جهش ایران» نامزد شد و به نفع رئیسی انصراف داد، انصرافی که گویا اگر برای دیگر پوششیها سودی داشت، انتظارات و توقعات سعید جلیلی را برآورده نکرده است.
جلیلی بر خلاف دیگر نامزدهای جریان اصولگرا سمتی را در دستگاههای دولتی و حکومتی قبول نکرد و ترجیح داد هم چنان خارج از گود اجرا باقی بماند و به امور گفتمانی و فعالیت سیاسی در خارج از دولت بپردازد.
علاوه بر این نظر، اما یک نظر اصیلتر هم وجود دارد که شاید متوجه و ناظر بر شرایط امروز جریان راست و هویت اصولگرایی بعد از عبور از راست سنتی باشد. دشمنی با آمریکا و شعار مرگ بر آمریکا و اصل دشمن شناختن آمریکا مبنای اصلی هویت جریان اصولگرایی است. شاید سعید جلیلی به فراست دریافته است که گذار کردن از این شعار در قالب هر نوع مصالحه با آمریکا این جریان را در میان مدت با یک بحران بزرگ هویتی مواجه خواهد کرد.
چرا جلیلی وارد شراکت با دولت جدید نشد؟ یا اینکه چرا رئیسی به جلیلی بازی نداد؟ فارغ از اینکه چه اتفاقی افتاده و دلیل اختلاف نظر جلیلی با دولت سیزدهم چیست و آیا در پشت پرده موضوعاتی مانند سهم خواهی و ... وجود دارد یا ندارد، از نظر شکلی جلیلی از چیزی خروج نکرده است و همچنان بر موضع قبلی خود قرار دارد و در واقع این تیم مذاکره کننده دولت سیزدهم و دکترین خارجی رئیسی است که با متر و معیار و عنصر هویتی جریان اصلی اصولگرایی همخوانی ندارد، پس آنچه روشن است تجدید نظر کنندگان این داستان نه سعید جلیلی که تیم باقری کنی و سیدابراهیم رئیسی هستند.
واقعیات اداره کشور و دلایل و ریشههای گرفتاری اقتصادی، معیشتی و به تبع آن ریزشهای اجتماعی موضوعی نیست که طبیعتا از چشم و نظر دولمتردان دولت سیزدهم دور بماند. آنها که قرار بود در بازههای زمانی چند ماهه و در مواردی چند هفتهای قدمهای بزرگی بردارند امروز راه نجات خود، جریان سیاسی خود و البته تا حدودی کشور را در رفع تحریمها و بازگشت به برجام جستجو میکنند و سعید جلیلی هم با اینکه مشکلات سر راه اداره کشور را میداند و در واقع آنچنان تقصیری را هم متوجه دولت سیزدهم به عنوان مجری تصمیمات کلان نمیداند، اما دست به اقدام جالب و اصیلی زده است. سعید جلیلی ضمن اینکه کاملا متوجه معادلات و ملاحظات حاکم بر کشور است، اما عامدانه و هوشمندانه پرچمدار هویت از دست رفته اصولگرایی شده است. عنصر هویتی که در دشمنی و مرگ بر آمریکا و دامن زدن به این مفاهیم تبلور پیدا میکند، از این جهت جلیلی از نظر ساختاری و هویتی در جای درستی قرار دارد.
اما از طرفی هم شاید او نیات انتخاباتی یا سیاسی برای انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری ۱۴۰۲ و ۱۴۰۴ داشته باشد. او بعد از شکست در انتخابات سال ۹۲ تشکیلاتی درست کرد که خود او عنوان "دولت در سایه" را برای آن برگزیده بود، گرچه دولت در سایه او آنچنان در جامعه شناخته نشد، اما بعید نیست سعید جلیلی بخواهد این بار معطوف به آینده جریان سومی راه بیاندازد؛ که البته این هم طبیعی است و یک عنصر و کنش گر سیاسی باید چنین اهدافی را در سر داشته باشد. با این وجود به نظر نمیرسد درخواست یا برنامه ۲۰۰ صفحهای جلیلی به مقام معظم رهبری، خللی در دکترین سیاست خارجی ایران در رابطه با مذاکرات هستهای و برجام به وجود آورد.