
دیدارنیوز ـ علی صافی*: محمد تقی مصباح یزدی فقیه شیعه و روحانی سرشناس و متنفذ دیروز ۱۲ دی ماه ۱۳۹۹ در ۸۶ سالگی درگذشت.
مصباح یزدی در طی سالهای طولانی پیش و پس از انقلاب همواره در کانون روحانیت سیاسی قرار داشت. گفته میشود که او در حوزه نظری مستعد بود و هم از این روی بود که در دوران مبارزات سیاسی قبل از انقلاب حضور در صحنه مبارزه از اهمیت به سزایی برای این جریان سیاسی برخوردار بود.
یکی از روایتهای مشهوری که در سالهای اخیر بارها و بارها نقل شده است روایت ضیافت صبحانهای است با حضور او و آیت الله خامنهای و مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی. ضیافتی که در آن هاشمی رفسنجانی از کنارهگیری مصباح یزدی از مبارزات سیاسی انتقاد کرده است و خواستار حضور فعال او در این مبارزات شده است. گویا پاسخ مرحوم مصباح یزدی به هاشمی رفسنجانی تاکید بر مرزبندی با جریانات سیاسیای بوده است که آنها را غیراسلامی میدانسته و به همین دلیل از همکاری بیشتر با روندی که هاشمی رفسنجانی و دوستانش پی میگرفتند، پرهیز کرد.
شاید همین استنکاف او از همراهی بود که باعث شد که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و به قدرت رسیدن روحانیت سیاسی، مصباح یزدی از عرصه قدرت دور بماند؛ هر چند در سالهای ابتدایی دهه شصت او به همراه عبدالکریم سروش برای تبیین مبانی اعتقادی نظام سیاسی جدید به مناظره با مارکسیستها و سایر گرایشات ایدئولوژیک نشست.
مصباح یزدی هرگز هیچ سمت مهم حکومتی را در اختیار نگرفت و تا پایان عمر بر همین مدار باقی ماند. این، اما به معنای کناره جویی او از سیاست نبود. اثرگذاری او در عرصه سیاست به خصوص از دهه هفتاد خورشیدی آغاز شد. او البته همچنان بر مدار مخالفت سخت با هرگونه نوگرایی دینی بود. اگر در سالهای پیش از انقلاب او به مخالفت باعلی شریعتی شهره بود در سالهای دهه هفتاد خورشیدی به شدت به مخالفت با دیدگاههای روشنفکران دینی و در راس آنها عبدالکریم سروش پرداخت. با این حال مخالفت مصباح یزدی با سروش و شاگردان و ارادتمندانش یک بحث طلبگی و مجادله دو متفکر نبود.
مصباح فعالانه به میدان سیاست آمد و به شدت به مخالفت با اصلاحطلبانی پرداخت که آنها را عامل یک انحراف بزرگ میدانست. صراحت بیان او در این مخالفت آن چنان بود که او را به سرعت در عرصه سیاست ایران برکشید و به یکی از مهمترین تئوریسینهای جناح اصولگرا بدل کرد.
واقعیت آن است که در گذار از جریان راست سنتی به جریان اصولگرایی، اندیشهها و روش و منش او بیشترین تاثیر را داشت. او نظریهپرداز اصلی جریانی در درون اصولگرایان بود که هیچ سر آشتی با مدرنیسم نداشت. اگر جوهر فعالیت و تلاش روشنفکران دینی و جریانات نوگرا نوعی کوشش برای آشتی دادن دین و مدرنیسم و ارایه روایتهایی از هر دو بود که بتوانند با یکدیگر سازگار شوند؛ در نگاه مصباح دین تنها یک روایت اصیل داشت و آن روایت هم باید مبنای حکومت قرار میگرفت. هم از این روی بود که او تاکید داشت که دموکراسی و تساهل و آزادی بیان و ... مواردی از این دست جایی در نظام حکومتی اسلام بر مبنای ولایت فقیه ندارد.
نکته بسیار مهم این بود که این آرا و افکار در بازسازی جریان راست سنتی محوریت یافت و به تدریج جریانی از دل راست سنتی برآمد که همین رویکرد را در قبال مظاهر مدرنیسم و مدرنیته داشت. کوشش شبانهروزی مصباح یزدی و تلاش او برای کادرسازی فکری-سیاسی در این جریان به سرعت به ثمر رسید و به زودی گروهی در میان اصولگرایان دست بالا را یافتند که به افکار او بیش از هر کس دیگری نزدیک بودند.
با به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد که دست کم در آن زمان به همین گروه تعلق داشت، دوران کامیابی سیاسی آیتالله مصباح یزدی آغاز شد. دورانی که اگرچه با سرکشیهای بعدی احمدینژاد و با سیاستورزی ماهرانه اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان رهبر میانهروهای درون حاکمیت گاه و بیگاه قطع شد، اما چندان چیزی از هژمونی فکری او بر جناح اصولگرایی نکاست.
در مسیر این سیاستورزی کامیاب، تنها وقفه جدی در انتخابات خبرگان رهبری در سال ۱۳۹۴ حاصل شد. جایی که اکبر هاشمی رفسنجانی توانست با ایجاد ائتلافی قوی و گسترده، فراکسیونی از روحانیون نزدیک به خود را در درون مجلس خبرگان رهبری همراه کند و از حضور مرحوم محمد یزدی و آیت الله مصباح در مجلس خبرگان جلوگیری نماید. برای مدت زمان کوتاهی به نظر میرسید که تلاشهای سیاسی و فکری مصباح و همفکرانش در معرض یک مخاطره سیاسی قرار گرفته است و این احتمال وجود دارد که آینده جمهوری اسلامی ایران با دیدگاههای و خواستهای او متفاوت باشد.
مرگ، اما با آیت الله مهربان بود. درگذشت اکبر هاشمی رفسنجانی و ویران شدن پروژه میانهروی بعد از درگذشت او به سرعت نیرو و توان شاگردان متنفذ آیت الله مصباح را بازسازی کرد. او خود نیز دوباره و در انتخابات میان دورهای به مجلس خبرگان رهبری بازگشت. بازگشتی که نماد نابودی پروژه اکبر هاشمی رفسنجانی و همه امیدهای میانهروها در ساختار قدرت و آینده جمهوری اسلامی بود.
هیچ کس را از مرگ گریزی نیست. آیت الله مصباح یزدی هم دیروز دار فانی را وداع گفت. این وداع، اما پیروزمندانه و کامکارانه بود. او در شرایطی درگذشت که شاگردان فقهی و سیاسیاش کنترل برخی از مهمترین گلوگاههای قدرت را در اختیار دارند. جبهه پایداری که حزب حامیان اوست دست بالایی در میان اصولگرایان دارد و هر روز از مجلس، قدرت دولت میانهرو حسن روحانی را به ریشخند میگیرد. شاگردان سیاسی و فکری او برای پیروزی در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری آماده میشوند و آینده جمهوری اسلامی به احتمال بسیار زیاد بر مبنای دیدگاههای او رقم خواهد خورد. دیروز فقیهی کامکار رخ در نقاب خاک کشید؛ در حالی که مخالفان پرشمارش با همه دست اندازهای سیاسیای که برای او و حامیانش ساختند؛ حالا منفعل و شکست خوردهاند. رقبای فکریاش یا زودتر از او درگذشتند یا در اقصای عالم آوارهاند و یا به محافل محدود رانده شدهاند.
تاریخ چندان قابل پیشبینی نیست. روشن نیست که بعدها تاریخ او را چگونه قضاوت خواهد کرد و مسیر تحولات در آینده دور به کدام سمت و سو خواهد رفت اما آن چه روشن است این جا و اکنون او بر رقیبان فکری و سیاسیاش پیروز شده است هر چند هزینه این پیروزی گزاف بوده باشد.
*روزنامهنگار و تحلیلگر مسائل سیاسی