بیکاری فارغالتحصیلان دانشگاهی در گفتگوی "دیدارنیوز" با کارشناسان/ بخش پایانی

دیدارنیوز ـ پیشتر بخش اول گفتوگو با دکتر
داود فدایی استاد دانشگاه امیرکبیر و مهندس
پوریا حداد در مورد بیکاری فارغالتحصیلان دانشگاهی را منتشر ساختیم. اکنون قسمت دوم و پایانی این گفتوگو را ملاحظه میکنید.
مجری: اکنون خیلی از دانشجویان یا فارغالتحصیلان مشکل دارند و به شغل نیاز دارند. لطفاً راهکار ارائه دهید؟
حداد: خیلی از دانشجوهای ما و بهعبارت کلیتر آنچه در دانشگاههای ما وجود دارد این است که دانشجویان از لحاظ علمی پرورش پیدا میکنند که تئوریسینهای خوبی باشند. ما یک بخش ساینس Science داریم و یک بخش اینجینیر Engineer داریم. در کشورهای دیگر Engineer یا مهندس، علم را در صنعت پیاده میکند. پژوهشگران یا اساتید هستند که پژوهش را انجام میدهند و علم را به وجود میآورند و آن مهندسان، علم را عملیاتی میکنند. متأسفانه دانشجویان ما فقط در بحث علم Science هستند و همین باعث میشود در خارج از کشور، دانشجویان ما خیلی طرفدار داشته باشند چراکه در آن طرف شاید این همه ساینس Science وجود نداشته باشد.
فدایی: در خیلی از کشورهای پیشرفته صنعتی مثل آمریکا و اروپا سعی میکنند دانشجویان خود را به سمت بخش های مدیریتی بفرستند و بخش مهندسی را با کشورهای در حال توسعه پر میکنند. ما مهندس، تولید میکنیم اما اینها ابزار هستند و نیاز به کسی دارند که اینها را هدایت کند. یک مدیر نیاز است اینها را جمع کند و بگوید چه کنند. مشکلی که در کشور داریم این است که مدیر نداریم که بتواند از منابع که یکی از آنها نیروی انسانی است، استفاده کند. ما پارک فناوری زدیم، اما رئیس پارک فناوری را یک هیأت علمی گذاشتهایم اما در کشورهای توسعه یافته، یک نفر از اتاق بازرگانی یا یک تاجر میگذارند. ما شرکت دانش بنیان تأسیس کردهایم. تخصص آقای مهندس روی هوش مصنوعی است، اما چه کسی به ایشان گفته که از تخصص خود در یک بخش مورد نیاز جامعه استفاده کند.
مجری: پرسش من از آقای حداد این است که بهعنوان یک شرکت دانش بنیان که در پارک علم و فناوری فعالیت میکنید، اندیشه و تفکر و محصول خود را به بخش صنعت ارائه دادهاید؟ کسانی هستند که از شما بخرند؟ شما به دنبال صنعت رفتید یا صنعت به سراغ شما آمده است؟
حداد: برای یک سری از محصولاتی که تولید کردیم، پیشنهاداتی از یک سری ارگانها داشتیم که من وارد جزییات آن نمیشوم. ولی باز هم آنجا یک خواست حاکمیتی بوده که به این سمت آمدهاند. میخواهم بگویم این مسئله در سطح جامعه به صورتی پخش شود که تجار به سراغ ما بیایند و فقط این نباشد که یک بخش حاکمیتی به یک مسئله نیاز پیدا کند و به ما مراجعه کند.
مجری: به تعبیری اگر شما یک دانش بنیان موفق هستید دلیلش این است که سفارش دهنده و خریدار محصول شما باز حاکمیت است؟
حداد: بله درست است. این چیز بدی نیست یعنی دولت باید این پشتیبانی را داشته باشد. اما شکوفایی وقتی اتفاق میافتد که تجار و آنانی که از سطح جامعه بالا آمدهاند به این فرآیندها وارد شوند.
فدایی: این اتفاق زمانی رخ میدهد که یک سیستم، بازارسنجی کرده باشد و به تجار بگوید که مشکل تو قابل حل است. هم تاجر و هم دانشگاه را بفهمد و این دو را به هم پیوند دهد. در ایران بین تولیدکننده و دانشگاه، پل ارتباطی وجود ندارد.
حداد: برای ارتباط بین صنعت و دانشگاه، یک پل نیاز است و ایجاد این پل ارتباطی مغفول مانده است.
مجری: نزدیک به چهل سال است که در این زمینه صحبت میشود و هر بار میگویند این پل وجود ندارد و هر بار هم یک اسم میگذارند.
فدایی: بله یک بار گفته میشود دولت به میان بیاید. یعنی «دانشگاه، صنعت، دولت». بعد میبینیم باز درست نشد. بعد مردم را اضافه میکنند و ادامه ماجرا. چهل سال است این گونه است. ما زمانی میتوانیم دانشگاه و صنعت را با هم ارتباط دهیم که استاد دانشگاه، صنعتگر باشد.
مجری: شما سالیان سال در دانشگاه امیر کبیر هستید. مسئولیت چند پژوهشگاه را برعهده دارید. خود شما بهعنوان یک استاد دانشگاه چقدر توانستهاید دانشجویان کارآفرین و دارای اندیشههای خلاق را پرورش دهید؟
فدایی: من اکنون با دانشجویانم نزدیک ۱۴۳ شرکت راه انداختهام. تفکر من این است که اگر میخواهید پایاننامهای بنویسید حتماً یک معضل از معضلات جامعه باشد. حتی در امتحانات ارشد ۱۶ تا ۱۸ نمره امتحان را به پروژه اختصاص میدهم که مشکلی حل شود. بعد دانشجو میبیند که اولین مشکل، تأمین اطلاعات است. کسی اطلاعات بیرون نمیدهد و اگر هم اطلاعات باشد، صحیح نیست. مثلاً اگر آمار کارخانهها را از وزارت صنایع بگیرد، یک سی دی به او داده میشود. بعد میبیند که کارخانه، ده سال پیش جمع شده، اما بر اساس آمار این کارخانه چدن میریزد، در حالی که اصلا چدنی وجود ندارد. بهعنوان مثال ما میگوییم نسبت به کشورهای دیگر خیلی برتریم. ولی باید قبول کنیم کشوری مثل آلمان، یک اپسیلون از ما جلوتر است! اگر این را قبول کردیم ببینیم صنعت و دانشگاه چگونه کار میکند. میبینیم کسی که در دانشکده مهندسی مکانیک دارد به من ورق کاری درس میدهد، خودش اگزوز ماشین مرسدس را تولید میکند، ولی در هفته هم ۴ ساعت درس میدهد و همه دانشجوهای تاپ را به کارخانه خودش میبرد. پروژه فارغالتحصیلی و کارآموزی در کارخانهاش است. از ترم ۳ مهندسی مکانیک، کارخانه فلوکس واگن که در شهر ما بود، ما را رزرو میکرد که کارآموزان در آن شهر باشند. کارگران زمانی به مرخصی یک ماهه میرفتند که دانشگاه ما تعطیل میشد. سه روز قبل از رفتن کارگر به یک ماه مرخصیاش، دانشجو که امتحاناتش تمام شده به کارخانه میرفت. سه روز آموزش داده میشد و دانشجو یک ماه در کارخانه میماند. هم درآمد کسب میکرد و هم کارخانه دانشجویانی را که خوب بود بهعنوان کارآموز برمیداشت. بعد فارغالتحصیلی هم در آنجا جذب میشدند.

مجری: چند تا از استادان دانشگاه را میشناسید که مثل شما دارای این اندیشه باشند و راهکارشان برای موفقیت دانشجویانشان اینچنین باشد؟
فدایی: باید صورت مرا شطرنجی کنید!
مجری: آقای حداد چند درصد موفقیت خود را به لحاظ اجرایی مدیون اساتید خود میدانید؟
حداد: واقعاً اینگونه است که برای پروژه پایاننامه کارشناسی ارشد، استادم خیلی روی این موضوع تمرکز داشت که پایاننامههایی ارائه دهیم که بتوان از آن، مقالههای خوبی استخراج کرد. استادم جای مهمی برای من دارند و در این زمینه به من خیلی کمک کردند. اما مسئلهای که وجود دارد این است اگر ما میخواهیم ارتباطی بین صنعت و دانشگاه داشته باشیم، باید اساتید با صنعت، ارتباط واقعی داشته باشند. یک سری ارتباطات صوری بهوجود میآید. مثلاً اکنون یکی از شرایطی که برای تأسیس شرکت دانش بنیان یا تبدیل یک شرکت به شرکت دانش بنیان گذاشتهاند، این است که یکی از اساتید هیأت علمی، عضو هیأت مدیره شرکت باشد. این همیشه باعث میشود یک اتفاقات و یک رانتهایی به وجود آید که یک شرکت بگوید ما مبلغی به شما پرداخت میکنیم، در عوض نام شما جزو هیأت مدیره ما باشد. این کارها فایدهای ندارد. وقتی میتوانیم این اتفاق را به صورت عملی ببینیم که در بطن جامعه دانشجوها را جدی بگیرند.
فدایی: من پیشنهاد دیگری دارم و آن این است که بگوییم مثلاً در صنعت خودرو، دانشگاه صنعتی امیرکبیر باید تمام دغدغه صنعت خودرو را اعم از شیمی و مکانیک و پلمیر و... حل کند. در صنعت ریلی مثلاً دانشگاه علم و صنعت و... یعنی به دانشگاهها محوریت بدهیم. این اقدام چند خوبی دارد؛ یکی اینکه یک جایی برای کارآموزی دانشجویی فراهم میشود. دوم اینکه اگر سودی در آنجا حاصل شود، به اساتید میدهند و سوم اینکه آزمایشگاه در کارخانه است. اکنون ما برای تأسیس یک آزمایشگاه در دانشگاه از دولت پول میگیریم و در کارخانه هم یک آزمایشگاه داریم. مثلاً من کلی هزینه کردهام یک آزمایشگاه متالوژی زدهام. در صورتی که یک آزمایشگاه در کارخانه وجود دارد. ببینید چقدر سرمایه مملکت از بین میرود.
حداد: در کشورهای دیگر این اتفاقات رخ میدهد. پنتاگون دانشگاههای خاصی را برای یک سری علوم نظامی معرفی میکند. دانشگاه ها تحقیقاتشان برای سامانههایی مثل GPS و فراتر از آنها در زمینه علوم فضایی است. یک سری از دانشگاهها روی سازههای نظامی کار میکنند و بیشترین سرمایهگذاریها را در همین زمینهها انجام میدهند.
مجری: در خصوص پلی که شما بین دانشگاه و صنعت اشاره کردید به نظر میآید یک مرکزیتی میتواند وجود داشته باشد که صنایع کشور شناخته شده باشند و دانشگاهها هم با توجه به تخصصشان مشخص باشد داری چه وضعیتی هستند. یک ارتباط روزانه وجود داشته باشد که یک صنعتی مثل شما اعلام کند من در این زمینه به یک تعداد متخصص نیاز دارم و اعلام کند چه پروژهای را میخواهد. دانشگاهی هم این را بپذیرد و بودجه از آنجا داده شود و در اینجا کار شود و اتفاق بیفتد.
حداد: ما در کشور به یک بانک اطلاعاتی خوب نیاز داریم.
فدایی: اکنون این اتفاق در حال وقوع است. در کانون عالی کارفرمایی ۳۳۰۰ تشکل وجود دارد که یکی از تشکلها مثلاً پیمانکاران هستند. ۲۰ یا ۳۰ هزار شرکت هستند. اینها به این نتیجه رسیدند خود اینها شرکتشان خوب نمیگردد و میخواهند توسعه دهند و مسائلی از این قبیل. از این طرف هم ما در دانشگاه یک سری پتانسیل داریم. مثلاً گفتیم صنعت کاشی یکی از مهمترین مشکلاتش که بیشترین هزینه را در تولید دارد کوره است؛ و بیشترین ضایعات هم در کوره ایجاد میشود. کاشی به آنجا میرود یک حباب در آن است که کاشی را لب پر میکند و یا سایز آن تغییر میکند که درجه سوم میشود. به یک نفر در دانشگاه میگوییم ما میخواهیم دیگر خمیر کاشی را از طریق کوره سفت نکنیم، پخت در دمای عادی با یک سری مواد نانویی انجام شود. در واقع مشکلی که در صنعت بود به مسئله تبدیل کردیم و مسئله به دانشگاه رفت و حل شد. اکنون یک موادی هست که به خمیر زده میشود و دیگر پخت نداریم. ۳۳ درصد هزینه انرژی پایین آمد و ضایعات نداریم؛ و دانشگاه را در سود شریک کردهایم. در یک درصدی از هزینههایی که صفر شده شریک کردهایم. همیشه سر کلاس میگویم هر صبح از خدا چهار «ع» بخواهیم. ابتدا میگویم از خدا بخواهیم که خدایا عالمم کن و علم من را زیاد کن. ولی علم زیاد که در عمل به کار نیاید فایدهای ندارد. بعد میگویم خدایا عاملم کن. بعد حین اجرا اینقدر مانع سر راه فرد میگذارند که خسته شود. بعد میگویم خدایا عاشقم کن. وقتی که عشق آمد دیگر من نیستم و عشق است و خودم را نمیبینم و کار را میبینم و خودم را وقف راه افتادن کار میکنم. در آخر میگویم خدایا عرضه اینکارها را به من بده. یعنی اگر ما بتوانیم این چهار تا «ع» را انجام دهیم در این عرصه موفق میشویم.
مجری: با توجه به این شرایطی که دکتر فدایی اشاره کردند ارتباط بین صنعت و دانشگاه به نحوی به وجود میآید اما باز بیکاری وجود دارد. این بیکاری و آن نکتهای که شما اشاره کردید به فرهنگ بر میگردد. آیا ریشههای فرهنگی را باید اصلاح کنیم. یعنی آن بحثی که مهندس حداد مطرح کردند که بسیاری از دانشجویان منتظرند فارغالتحصیل شوند و کارمند شوند. آیا باید ذهن کارمندی را کنار بگذارند و به جای اینکه استخدام شوند، استخدام بکنند و به جای اینکه پول بگیرند پول تولید کنند. این یک بخش مرتبط با فرهنگ است. بخش دیگر، فرهنگ در عرصه صنعت کشور است که بداند بدون دانشگاه نمیتواند موفق شود و امروز علم است که آن را هدایت میکند. اگر بخواهیم به این بپردازیم چگونه باید تجزیه و تحلیل کنیم.
حداد: در مورد مواردی که اشاره شد میخواهم این مورد را بگویم که درست نیست که چون این صحبتها میشود همه فکر کنند باید کارآفرین شوند.
فدایی: در تمام جامعه ما یک درصد به سمت کارآفرینی میروند.
حداد: این مسئله نباید وجود داشته باشد. چون ما یک تستهای شخصیت شناسی داریم که نشان میدهد مثلاً روحیات یک نفر برای کارمندی خوب است. یعنی کارهای تکراری را به خوبی انجام میدهد و از این کار احساس خوبی پیدا میکند. پس تب هیچ چیزی نباید وجود داشته باشد. همانطور که در دورههای گذشته ما تب کارمندی داشتیم و اکنون هم نتیجه آن را میبینیم، اکنون هم نباید به این سمت برویم که تب کارآفرینی بیفتد. هر کسی بنا به شخصیتی که دارد باید به سمت شغل مناسب برود. ولی بهتر است به دانش آموزان گفته شود ما یک چیزی هم به نام کارآفرینی داریم و تنها راه پول درآوردن، استخدام شدن در یک جا نیست.
فدایی: این در گذشته هم بوده است. دوران ما در تمام سه ماه تعطیلی در مغازهها کار میکردیم. دوران کودکی خودمان همواره کار میکردیم. الان این اتفاق دیگر رخ نمیدهد. یعنی پدر و مادرها تمام زمان خالی بین سال تحصیلی، بچه را در کلاسهای آموزشی میگذارند و آن فرصت را از بچهها گرفتهاند.

حداد: مؤلفه دیگری که میخواستم اشاره کنم این است کسی که وارد دانشگاه میشود باید دغدغه دیگری غیر از درس داشته باشد. اگر اینگونه باشد که همان تحصیلات آموزش و پرورش است و با آن فرقی ندارد. وقتی شما زیر مجموعه وزارت علوم قرار میگیرید باید کار دیگری بکنید. بهعنوان مثال تخصص من در زمینه هوش مصنوعی است و شرکت ما در این زمینه کار میکند. اما باید به بازار رفت و دید بازار، چه مشکلی دارد که بتوان آن را حل کرد. مثلاً یکی از معضلاتی که اکنون در زمینه محیط زیست وجود دارد دپو کردن زبالهها است. شهرداری مشکلات بزرگی با این مسئله دارد که زباله در حجم بالایی تولید میشود و نمیدانند اینها را چه کنند. وقتی این مشکل را دیدیم با یک سری از دوستانی که در زمینه محیط زیستی تحصیل کرده بودند در حال تأسیس یک شرکت دیگر هستیم که در زمینه محیط زیستی، زبالههای تر را به مصالح ساختمانی تبدیل کنیم. نمونه کار را هم آماده کردهایم. مثلاً از زبالههای تر و پلاستیکهایی که در طبیعت دفع شده یک سری موزاییک تولید کردهایم که خیلی صرفه اقتصادی خوبی دارد. داریم لاینسسهای بهداشتی که لازم است برای آن میگیریم؛ لذا نباید تک بعدی بود. ارتباط بین رشتههای مختلف دانشگاهی و صنایعی که در زمینههای بین دانشگاهی دارد تولید میشود، درآمدزایی خوبی میتواند داشته باشد و معضلات را میتواند حل کند.
مجری: بخشی از بیکاری به خاطر این است که دانشجویانی که فارغالتحصیل شدهاند تک بعدی بودهاند و به دنبال استخدام بودهاند. کارورزی نکردهاند و در محیط دانشگاهی در آزمایشگاه نبودهاند و یا در صنعت قرار نگرفتهاند.
حداد: مشکلات واقعی را ندیدهاند. مثلا ما چه زمانی این مشکل زباله را دیدیم؟ ما یک رویدادهای استارت آپی داریم که هر هفته برگزار میشود. در این رویدادها وقتی شهردار شرکت میکند یا رئیس مدیریت پسماند، مشکلات خود را بیان میکند متوجه شدیم در زمینه دفع زبالهها که به آن طلای کثیف میگویند، مشکلاتی وجود دارد. ما یک سری اطلاعات داریم در زمینه هوش مصنوعی میتوانیم یک سری کارها انجام دهیم و با یک سری که در محیط زیست کار کردهاند هماهنگ میشویم و تلفیق ما این میشود که نه تنها زبالههای شهرداری را از بین میبریم بلکه از آن مصالحی تولید میکنیم که هزینه پایینتری دارد و بازار کار آن به وجود میآید.
فدایی: من یک تجربه خوبی که در ایران پیاده کردهام بیان میکنم. ما در یکی از استانها برای کارخانهای یک دانشگاه جامع علمی کاربردی راه انداختیم. ابتدای کار دیدیم دانشجویان خیلی شیک وارد شدند. دو روز تمام اینان موظف بودند محوطه کارخانه را جارو کنند سرویسها را تمیز کنند که اصلاً ربطی به تحصیل نداشت. دو هفته جارو زدن و تمیز کردن کارخانه موجب شد که آن حباب در این دانشجویان بشکند. بعد سه روز باید در کارخانه مثل کارگر کار میکردند و ماهانه سیصد هزار تومان حقوق میگرفتند. روز اولی که این دانشجویان آمده بودند و ما خوابگاه را به آنها نشان دادیم، درخواستهایی مانند تلویزیون بزرگ، میز پینگ پنگ، محوطه ورزش و استخر داشتند. هفته اول که آنها را به کار وارد کردیم گفتیم سه روز کارخانه، سه روز هم درس، یک روز جمعه شما میتوانید به منزل بروید. ولی اینجا یک کارگاه داریم که درب و پنجره دوجداره با ۳۰ درصد قیمت زیر بازار تولید میکنیم. اگر کسی در این کارگاه با ما کار کند، در سود آن شریک میشود. هفته دوم که اینها آمدند، دانشجو داشتیم که سه ماه خانه نرفت. به گونهای شد که ما توانستیم تمام کارگرهای بی سواد کارخانه را تبدیل به افراد فوق دیپلم کنیم. خط تولیدی که از آن چهار واحد تولید میشد، به چهل واحد تولید رسید؛ و از آن طرف تمام فارغالتحصیلان، نمایندگی خدمات پس از فروش آن کارخانه شدند و در سطح کشور پخش شدند و همه هم کار دارند.
حداد: این دیدگاه دکتر فدایی بسیار خوب است. همین کاری است که ژاپنیها در دوره دبستان انجام میدهند. شما میبینید نظافت مدرسه بر عهده محصلین آن مدرسه است. این باعث میشود روحیه دانش آموزان به گونهای باشد که فکر نکنند حتماً بعد از فارغالتحصیلی باید پشت میز بنشینند.
مجری: شما در لابهلای صحبتهایتان به خانوادهها اشاره کردید و گفتید خانوادهها هم در تربیتشان بعضی از موارد را دارند. دکتر فدایی هم اشاره کردند در دوران کودکی ایام تابستان در مشاغل مختلف سرگرم بودهاند و در جاهای مختلف کار میکردهاند. آیا به نظر شما میتوانیم وارد فرهنگ خانوادهها شویم و در این برنامه از خانوادهها بخواهیم که به گونهای با فرزندانشان برخورد کنند که به جای اینکه پشت میز نشینی را آموزش دهند، به بچه کار کردن در خانه و درگیری با مسائل گوناگون و نوع توقعات و دگرگونیهایی که دارند را آموزش دهند؟
حداد: یک مسئلهای که در خانوادهها اکنون به وجود آمده این است که دهه چهل و پنجاه که اکنون پدر و مادر هستند تفکرشان این است که چون در گذشته در خانه سختی کشیدهاند فرزندانشان باید راحتی داشته باشند. بچههای دهه چهل و پنجاه هستند که دارند صنعت را میچرخانند و خودشان کاری میکنند که فرزندانشان در آینده نتوانند کسب و کاری داشته باشند. شما وقتی وارد کار عملی میشوید میبینید من بهعنوان مدیر عامل باید سیستم نصب کنم و ممکن است لباسها و دستهایم کثیف شود. در یک شرکت همه باید کار کنند.
فدایی: باید خانواده بحث مسئولیت اجتماعی را به فرزند آموزش دهد. مثلاً کارهایی مثل خرید نان و خالی کردن زباله را به کودکان واگذار کرد و از طریق این کارها مسئولیت پذیری را به کودکان آموزش داد. الزامی است که خانوادهها این کار را انجام دهند.
مجری: به نظر شما آیا لازم است هر کسی تحصیلات عالی دانشگاهی داشته باشد؟
حداد: اصلاً اینگونه نیست. همانگونه که گفتم یک بحث ساینس وجود دارد و یک بحث اینجینیر. تحصیلات عالی برای کسانی است که دنبال پژوهش هستند و در نهایت استاد دانشگاه شوند. وقتی ما میبینیم که اکنون اساتید دانشگاه وجود دارند و این کار را انجام میدهند، ما یک عدهای نیاز داریم که کار عملی انجام دهند. یعنی کشور از فاز تئوری خارج شود و به سمت عمل رود.
مجری: میتوان اینگونه برداشت کرد که قرار نیست همه کارشناسی ارشد بخوانند و همه دکترا بگیرند و حتی میتوانند با کاردانی و دیپلم سر کار بروند.
فدایی: زمان دانشجویی من در دانشگاه، قیف برعکس بود. دانشگاه ۳۰۰ دانشجوی مهندس مکانیک گرفت. تا مقطعی که میخواستیم فارغالتحصیل شویم ۳۰ نفر باقی ماند. ۲۷۰ نفر رفتند یا خروج پیدا کردند. از این ۳۰ نفر یک نفر دکترا گرفت.