تیتر امروز

سال بازگشت بزرگ و سقوط باورنکردنی/ ترامپ چطور برگشت و دلیل رفتن اسد چه بود؟
ویژه برنامه نوروزی دیدارنیوز با اجرای محمدرضا حیاتی؛ بررسی مهمترین اتفاقات سال ۱۴۰۳ (قسمت چهارم)

سال بازگشت بزرگ و سقوط باورنکردنی/ ترامپ چطور برگشت و دلیل رفتن اسد چه بود؟

این چهارمین قسمت از ویژه برنامه نوروزی ۱۴۰۴ دیدارنیوز با اجرای محمدرضا حیاتی است که به بررسی مهمترین اتفاقات سال ۱۴۰۳ می‌پردازد. در این برنامه بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید آمریکا و سقوط بشار...
پیش‌نویس قانون اساسی ۵۸ به فلسفه سیاسی مدرن نزدیک‌تر است/ چیزی به‌نام تفکیک قوا نداریم/ تن‌ها یک قوه داریم!
در سی‌ودومین برنامه دیدار اندیشه با علی اکبر گرجی مطرح شد:

پیش‌نویس قانون اساسی ۵۸ به فلسفه سیاسی مدرن نزدیک‌تر است/ چیزی به‌نام تفکیک قوا نداریم/ تن‌ها یک قوه داریم!

در سی‌و‌دومین برنامه دیدار اندیشه، ادامه گفتگو با دکتر علی اکبر گرجی، استاد دانشگاه و رئیس انجمن علمی حقوق اساسی ایران با موضوع "بررسی تطبیقی پیش‌نویس قانون اساسی ۵۸ با قانون مصوب - تحدید قدرت"...

زندگی به همین آسانی از هم می‌پاشد!

News Image Lead

زن جوانی که به اتهام تهمت و افترا به کلانتری احضار شده بود، درحالی که بیان می‌کرد «آتش انتقام را شعله ور کردم، اما شعله‌های وحشتناک این آتش مرا هم سوزاند»، درباره چگونگی وقوع ماجرا به کارشناس و مددکار اجتماعی کلانتری مشهد توضیح داد.

کد خبر: ۲۵۳۷
۰۹:۵۸ - ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
دیدارنیوز ـ وی گفت: از روزی که پا به خانه «عباس» گذاشتم و زندگی مشترکم را آغاز کردم حتی یک روز خوش را به یاد ندارم، او آن قدر غرور داشت که حرف هیچ کس را قبول نمی کرد و به هر بهانه ای مرا زیر مشت و لگد می گرفت. عباس دست بزن داشت، با وجود این، هر بار که مرا کتک مفصلی می زد از کارش پشیمان می شد و عذرخواهی می کرد اما باز هم چند ساعت بعد دوباره کتک کاری هایش شروع می شد.

در این میان سوسن خانم سنگ صبورم شده بود. او در همسایگی ما زندگی می کرد و ساعت ها پای درد دل من می نشست. با آن که خودش نیز اختلافات زیادی با همسرش داشت اما هیچ گاه حرفی از طلاق نمی زد ولی با ساختن رویاهای زیبایی در ذهن من، تشویقم می کرد تا از عباس طلاق بگیرم.

او چنان از زیبایی و جوانی من سخن می گفت که انگار الان چند شاهزاده سوار بر اسب سفید، منتظر رقابت بر سر خواستگاری از من هستند. خلاصه آن قدر تحت تاثیر حرف های شیطانی او قرار گرفتم که در نهایت با بخشیدن مهریه ام از عباس جدا شدم و حضانت فرزندم را نیز قبول کردم.

روزها می گذشت و من در تنگناهای مشکلات اقتصادی و بی پولی قرار گرفته بودم اما نه تنها از آن شاهزاده های خوش تیپ خبری نبود بلکه معتاد کارتن خوابی هم به خواستگاری ام نیامد. هر روز زندگی بر من سخت می گذشت و به خاطر بیکاری، نمی توانستم هزینه های زندگی خود و فرزندم را تامین کنم. در این شرایط بود که از سوسن خانم خواستم چاره ای برایم پیدا کند اما با پیشنهاد وقیحانه او روبه رو شدم. سوسن از من خواست به عقد موقت مردی در آیم و پس از پایان مدت عقد موقت، پولی از آن مرد بگیرم و دوباره با فرد دیگری ازدواج کنم.

وقتی بعد از پرس و جو فهمیدم سوسن مقداری پول به آن مردی بدهکار است که قرار بود مرا به عقد خودش درآورد، تازه فهمیدم همه حرف های او برای جدایی از عباس به همین منظور بود تا با این نقشه، من به جای بدهکاری او با آن مرد ازدواج کنم.

تحمل این حرف ها برایم آن قدر سخت بود که تصمیم گرفتم از سوسن انتقام بگیرم. می خواستم چهره واقعی او و برخی ارتباطاتش را برای همسرش نمایان کنم و این گونه زندگی اش را به نابودی بکشانم. آرام آرام به صورت پیامکی و تلفنی با همسر سوسن ارتباط برقرار کردم تا اعتمادش را جلب کنم اما او موضوع را با همسرش در میان گذاشته بود. بدین ترتیب آن ها با ضبط مکالمات و پرینت پیامک ها، از من شکایت کردند .

منبع: خراسان
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
بنر شرکت هفت الماس صفحات خبر
رپورتاژ تریبون صفحه داخلی