دیدارنیوزـ زهرا حاجی شاه کرم: پدیده «ترومای دوران کودکی» و مساله «کودکان در وضعیت دشوار»، یک مشکل گسترده بین المللی است که فقط مختص کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته نمیباشد، بلکه شامل کودکان از هر نژاد، رنگ، طبقه اجتماعی و مذهب و در سنین مختلف از نوزادی و کودکی تا نوجوانی میشود که به تبع آن دارای پیامدهای متفاوتی نیز هست. از مصادیق کودک در وضعیت دشوار، میتوان به بدرفتاری با کودک اشاره نمود که این مفهوم برای توصیف اشکال غفلت از کودک، آزار جسمی و جنسی کودک، کودک آزاری (به مثابه شایعترین و پیچیدهترین مسایل روانی- اجتماعی)، خشونت خانوادگی و بی توجهی در ابعاد مختلف نسبت به کودک به کار برده میشود.

«روان زخم» به عنوان یک اتفاق وحشتناک و غیرقابل کنترل و تاثیرات پس از یک رویداد وحشتناک و ناگوار یا مواجهه با بدرفتاری به واسطه قرارگیری در وضعیت دشوار بر روی روان انسان قلمداد میشود. ترومای روانی به عنوان نتیجه حوادثی قلمداد میشود که وقتی با استرس توام میشود، احساس امنیت را از بین میبرد. لازم به ذکر است بسیاری از تروماهای زندگی در دوران کودکی اتفاق میافتد و بچهها به مثابه سرمایههای انسانی نسبت به تجربه تروما حساس هستند، زیرا به راحتی نمیتوانند ادراک درست و صحیحی از دنیای پیرامونی خود داشته باشند و بالاجبار تکیه گاهی جز پدر و مادر نمییابند. حال اگر خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی که وظیفه جامعه پذیر کردن اولیه کودک را به عهده دارد با مشکل مواجه شده و درگیر آسیبهای اجتماعی شود، به گونهای که از آن به عنوان خانواده ناسالم یا آسیب زا یاد شود و در کارکردهایش که مهمترین آن، فراهم کردن بستر و احساس امنیت و آرامش برای کودک است، دچار تزلزل شود نظیر سوءاستفاده جنسی، فیزیکی و یا کلامی، والدین معتاد که در خانه خشونت بسیاری اعمال میکنند و ...، میتواند کودکان را به سمت تروما سوق دهد.

خانواده ناسالم و آسیب زا همواره و در هر برهه از تاریخ وجود داشته و دارد. خانواده ناسالم، خانوادهای است که نمیتواند نیازهای تکاملی خود را تامین نماید، برای حل مسائل و تعارضهای خود دچار مشکل میباشد و در نتیجه، کارکردهایش با اختلال روبرو میشود. این خانوادهها معمولا دارای خصوصیات و ویژگیهای خلأ صمیمیت، انکار، مرزهای نامشخص، فداشدن نیازهای فردی و انحرافات اجتماعی نظیر اعتیاد، جرم و جنایت و ... هستند. پس براین اساس میتوان گفت هرگونه اقدام، غفلت و فروگذاری عمدی و غیرعمدی توسط والدین که منجر به اعمال تهدید کودک یا آسیب وی در سنین پایینتر از ۱۸ سالگی در اشکال مختلف جسمی، جنسی، خشونت خانوادگی و از همه مهمتر عاطفی شود، ترومای دوران کودکی نامیده میشود.
مفهوم روان زخم یا تروما
تا پیش از آغاز سده بیستم، مطالعه روان زخم از مباحث مورد توجه متفکران حوزه پزشکی و روان شناسی بود که نام آشناترین این متفکران، زیگموند فروید است که در دهههای اخیر و پایانی قرن ۱۹ مقالاتی را درباره روان زخم منتشر کرده و به چاپ رساندند. اما در قرن بیستم و رویدادهای مختلف و بعضا دهشتناک اتفاق افتاده در آن دوران نظیر جنگهای جهانی، بستری را فراهم نمود که مطالعه عمیق روان زخم و یافتن راه حل برای درمان آن به شدت مورد مطالعه قرار گیرد. البته مطالعه روان زخم فقط به رویدادهای وحشتناک ملی، جهانی و در سطح کلان مربوط نمیشود بلکه رویدادها و حوادثی که در سطح خرد جامعه نیز اتفاق میافتد را شامل میشود.
امروزه روان زخم شناسی به عنوان شاخهای از علم، تمرکز بر ابعاد فردی و جمعی پدیده، علل بروز و ظهور آن و در نتیجه پیامدهای حاصل از آن در عرصههای مختلف زندگی فرد و جامعه دارد.

انواع روان زخم یا تروما
فروید، روان زخم را به وضعیت بعد از حوادثی که متضمن خطری برای زندگی هستند اطلاق نمود. فروید از دو نوع روان زخم فردی و جمعی صحبت به میان میآورد. فروید در تعریف علل بروز روان زخم، تاثیر رنج آور حس وحشت، شرم، یا هر حس دردآلود روانی دیگر مرتبط با حادثه را عامل موثر آسیب زای روانی تلقی کرد. فروید معتقد است که آسیب روانی، خاطرهای از واقعیت آسیب زا را شکل میدهد که خود به مثابه پدیدهای بیگانه عمل میکند که حتی مدتهای طولانی پس از آن واقعه مکررا روان را تحت تاثیر قرار میدهد.
روان زخم جمعی نیز زمانی رخ میدهد که اعضای یک اجتماع حس کنند که گرفتار واقعه فاجعه باری شده اند؛ به نحوی که این فاجعه اثرات ماندگاری بر آگاهی جمعی آنها به جا گذارد، خاطرات فردی و جمعی شان را برای همیشه تحت تاثیر قرار دهد و هویت شان را به صورت برگشت ناپذیری خدشه دار کند. مطالعه روان زخم جمعی، رابطه علّی معناداری میان وقایع گذشته با ساختارها و رفتارهای بعدی در جوامع نشان میدهد. در همین راستا، جفری الکساندر نیز معتقد است که در روان زخم جمعی، این خود واقعه نیست که در سطح اجتماع آسیب زاست بلکه برساخت اجتماعی آن است که در قالب خاطره جمعی از اهمیت برخوردار است.
در هر دو روان زخم اعم از جمعی و فردی، وقتی حقیقت واقعه آسیب زا بازیابی و درک میشود که خاطره به حافظه بازگردد و فرد و جامعه با این خاطرات کنار بیایند.

روان زخم و کودکان
هر خانواده در طول تاریخ زیست خود گاهی دچار مشکلات و به تبع آن بحران میشود. این بحران میتواند منبعث از شرایط اجتماعی، وضعیت اقتصادی، بیماریها و حوادث غیرمترقبه و منتظره باشد. در این صورت، خانواده و اعضای آن با احساسات متضاد و مخالف مواجه میگردند که چندان توانایی برای برخورد و مواجهه صحیح با آن را ندارد. اینجاست که کودکان به عنوان اعضای کم توان، شدیدا از این مسائل و مشکلات به وجود آمده در خانواده به دلیل رفتارهای نامناسب اعضای خانواده علی الخصوص والدین تاثیر میپذیرند.

با توجه به مطالب بیان شده پیرامون مبانی نظری روان زخم یا تروماهای دوران کودکی، پرسشهایی را میتوان مطرح نمود که آیا میان تروماهای دوران کودکی و بروز انحرافات و آسیبهای اجتماعی ارتباطی وجود دارد؟ آیا تروماهای دوران کودکی میتواند بیماریهای روانی در جوانی و بزرگسالی را تبیین نماید؟
پژوهشها و تحقیقات صورت گرفته بسیاری، ارتباط میان ترومای دوران کودکی و افزایش رفتارهای پرخطر و گرایش به انحرافات اجتماعی را نشان میدهد. برای مثال نتایج یک بررسی حاکی از آن است که میان سوءاستفاده جنسی دوران کودکی و اقدام به تجاوز یا خودکشی در دوران جوانی و بزرگسالی ارتباط وجود دارد. یا در بررسی دیگر، نشان داده شده که قرارگرفتن در معرض سوءاستفاده جسمی و شاهد خشونت خانگی بودن باعث بروز رفتارهای نابهنجار در جوانی و بزرگسالی میشود.

از آسیبهای منجر به روان زخم دوران کودکی میتوان از سوءاستفاده جسمی، جنسی و هیجانی، غفلت جسمی و هیجانی نام برد. سوءاستفاده جسمی عبارت است از ایجاد جراحت عمدی به کودک کمتر از ۱۸ سال توسط فرد بزرگسال به طوریکه احتمال آسیب دیدن یا به خطر افتادن سلامت جسمی کودک وجود داشته باشد. سوءاستفاده هیجانی در کودکان زمانی روی میدهد که یک بزرگسال به کودک القا نماید که وی موجودی بی ارزش، حقیر، منفور و معیوب است که در صورت تکرار، آزار روانی را برای کودک به دنبال دارد. سوءاستفاده جنسی از کودک به رفتار جنسی میان یک کودک و یک بزرگسال اطلاق میشود. غفلت جسمی به اعمالی اشاره دارد که نسبت به کودک از نظر تغذیه، امنیت، تحصیلات، مراقبت پزشکی، پوشاک، سرپناه و ... کوتاهی و غفلت میشود و غفلت هیجانی عبارت است از کوتاهی در فراهم کردن نیازهای عاطفی مورد نیاز کودک و ناتوانی والدین در ارائه و فراهم کردن نیازهای روانی و عاطفی نظیر عشق، دلبستگی، حمایت و ....

در یک جمع بندی میتوان گفت تروماهای دوران کودکی بر مغز در حال رشد کودکان و نوجوانان اثر مخربی بر جا میگذارد. کودکانی که در معرض تجربه جنسی برنامه ریزی شده برای عمل جنسی قبل از هجده سالگی و با خویشاوندان یا یک شخص دیگر؛ ضربه با مشت یا جسم سخت، لگد زدن، سوزاندن غیر تصادفی و ...؛ طرد، تحقیر، تهدید، منزوی کردن و یا نادیده گرفتن پاسخهای هیجانی؛ و عدم تامین کافی نیازهای فیزیکی قرار میگیرند، در آینده میتوانند دچار «من دروغین»، «فروپاشی شخصیت»، «ناکارآمد شدن خود حقیقی»، «احساس شرم و گناه بیش از اندازه»، «ترس افراطی»، «اختلال در درک واقعیت»، «ناتوانی در دلبستگی و عشق ورزی»، «رفتار جنسی و جسمی نابهنجار» و «انحرافات اخلاقی و اجتماعی» بشوند.
در نهایت میتوان گفت تبیین و بررسی تروماهای دوران کودکی از اهمیت ویژهای برخوردار است که مشاوران خانواده، مشاوران کودک و درمانگران را برای بهبود کودکان مورد ابتلا توانا میسازد. همچنین، اطلاعات مفیدی در اختیار صاحبنظران، کارشناسان و متخصصان قرار میدهد تا در صورت بروز تروما، اقدامات حمایتی مناسبی را جهت پیشگیری از آسیب به کودکان انجام دهند.