
طلا، صرفا اعتراضی در مورد سختیِ زندگی جوانان نیست و خیلی هم در بند به تصویر کشیدن معضلاتشان نیست، آنچه که طلا در سر دارد، تاثیری است که این مشکلات و موانع روی شخصیت آدمهای فیلم می گذارد. سیر نزولی فیلم از یک ملودرام با رفیقهای صمیمی و صمیمیتهای آنچنانی، به سمت دعواها و دزدیها و حتی قتل حرکت می کند. طلا، هرچند که بهترین فیلم شهبازی نیست و در کارنامه این فیلمساز می توان فیلمهای بهتری هم یافت، اما قابل انکار نیست که در راستای همان آثار پیشین شهبازی است و نوید یک فیلمساز مولف با دغدغههای اجتماعی و علاقمند به نسل جوان را می دهد.
دیدارنیوزـ ایمان رضایی: همانطور که پیش بینی می شد، پرویز شهبازی در جدیدترین فیلم خودش، طلا، دوباره دست روی قصهها و معضلات جوانان گذاشته است. این بار، این جمع سرخوشِ طبقه متوسط، در کافهها جمع می شوند و فوتبال می بینند، در مورد ایدهها و هدفهای خود گپ می زنند و رفته رفته با موانعی که پیش بینی نمی کردند روبه رو می شوند.
فیلم شامل چهار شخصیت اصلی است. هرکدام از آنها که فیلمنامه، کم و بیش به زندگی شخصیشان می پردازد و تا حدودی برایشان شخصیت پردازی می کند، مشغول کاری بوده اند و حالا تصمیم گرفته اند تا با شراکت یکدیگر، یک رستوران کوچک راه اندازی کنند. فیلم می توانست به پروسه افتتاح رستوران بپردازد، اما این پروسه را خیلی با سرعت و با نگاهی فرعی رد می کند تا به مسائل مهمتری بپردازد. طلا، صرفا اعتراضی در مورد سختیِ زندگی جوانان نیست و خیلی هم در بند به تصویر کشیدن معضلاتشان نیست، آنچه که طلا در سر دارد، تاثیری است که این مشکلات و موانع روی شخصیت آدمهای فیلم می گذارد. سیر نزولی فیلم از یک ملودرام با رفیقهای صمیمی و صمیمیتهای آنچنانی، به سمت دعواها و دزدیها و حتی قتل حرکت می کند.
طلا، هرچند که بهترین فیلم شهبازی نیست و در کارنامه این فیلمساز می توان فیلمهای بهتری هم یافت، اما قابل انکار نیست که در راستای همان آثار پیشین شهبازی است و نوید یک فیلمساز مولف با دغدغههای اجتماعی و علاقمند به نسل جوان را می دهد. چیزی که در کارگردانی پرویز شهبازی به چشم می خورد و می توان گفت که در این سبک از فیلمسازی نوعی امتیاز محسوب می شود، عدم حضور خودنماییهای تکنیکال و ایجاد فضای عجیب و غریب سینمایی برای به تصویر کشیدن جوانها است. معمولا فیلمسازانی که قصد پرداخت به معضلات این نسل از جمعه را دارند، دست روی دکوپاژهای آنچنانی و فرمهای تازه ابداع شده می گذارند که نه تنها به پرداخت موضوعشان آسیب می رساند، که فیلم را عملا دوپاره و ناهماهنگ جلوه می کند. شهبازی، اما درگیر این مسائل تکنکیال در فیلم نشده و فیلمی کوچک، ساده و بی ادعا ساخته که خوشبختانه به ورطه شعاردهی و فریاد زدن پیامش هم نمی افتد، چراکه درام به طور جدی شکل گرفته و شخصیتها و دغدغه هایشان، با فضای فیلم و شرایط موجود در فیلم با پرداخت درست، قابل باور و قابل درکند.
مهرداد صدیقیان و طناز طباطبایی که با حضور در دو نقش نسبتا فرعی، کمی از بازیهای خوبشان فاصله دارند و در "طلا" چیز خاصی برای ارائه نداشتند، در کنار هومن سیدی که با نقشهای جدی، سعی در فاصله گیری از تیپهای کمدی و شنگول خود دارد، در مقابل یکی از کنترل شدهترین نگار جواهریانهای ممکن حضور دارند. جواهریان که اکثرا در فیلمهایی مثل "ملبورن"، "اینجا بدون من" یا "حوض نقاشی" به شخصیتهایی عصبی و احساسی تبدیل می شد و با فَوَران احساسات، تیپهایی خارج از کنترل می ساخت، اینبار در طلا، کاملا تحت سلطه و کنترل کارگردان درآمده و با یک بازی نسبتا درونگرا (حتی وقتی یکی از نزدیکانش را از دست می دهد)، دیگرخبری از جیغها و اشکها و اکتهای عصبی و احساسیاش نیست و قطعا گامی رو به جلو برای او محسوب می شود.
با تمام این رعایت استانداردها و سعی در درست جلوه دادن همه چیز، طلا نمی تواند پا از یک فیلم معمولی فراتر بگذارد و با درجا زدن در ایدههای فیلمنامهای خود، تا پایان با یک روایت معمولی و اتفاقهای نه چندان شگفت انگیز، مخاطب را دچار هیجان خاصی از لذت هنری نمی کند و فیلمی صرفا دغدغهمند و البته محترم و شریف را عرضه می کند که در عین سادگی، حرفهایی معمولی از شخصیتهایی معمولی برای گفتن دارد.