
البته مهندس بازرگان نسبت به خیلیهای دیگر صادقانه مینویسد. بازرگان میگوید این حکومت اسلامی که آقای خمینی از آن حرف میزند ما هیچ چیزی از آن نمیفهمیم. خوب تو اگر نمیفهمی چرا نخستوزیری دولت موقت را قبول میکنی. به دولت موقت چه ربطی دارد که مجلس خبرگان قانون اساسی را تعطیل کنید آن هم به دستور آمریکاییها.
دیدارنیوز ـ مسلم تهوری، مرضیه حسینی: پیشتر قسمت اول گفتوگو با قاسم تبریزی را ملاحظه کردید؛ این پژوهشگر تاریخی در قسمت پایانی راجع به مشی بنیانگذار جمهوری اسلامی و گروههای اسلامگرا و البته نهضت آزادی و ... سخن گفته است.
تبریزی پس از مطالبی که راجع به گروههای چپ و ملی ـ مذهبی در ایران قبل از انقلاب مطرح کرد به سراغ انقلاب اسلامی و رهبری آن رفت و در این میان گریزی هم به نهضت آزادی زد و با سؤالاتی همچون انقلاب اسلامی برای چه شروع شد و چه مقصدی داشت، چه رهبری داشت، هویت و رسالت آن چه بود، به طرح مباحثی پیرامون نیروهای اسلامگرا پرداخت.
وی گفت: آغاز این انقلاب با رهبری یک مرجع تقلید، فیلسوف و عارف و مفسر قرآن و یک مصلح جهان اسلام است. ایشان جز به اسلام و دین، به هیچ چیز فکر نمیکرد. نه حزبی بود و نه گروهی و نه هیچکدام از گروهها را قبول داشت. مقصد و راه ایشان اسلام بود و برای اسلام هم مبارزه میکرد. احساس میکرد اسلام از طرف استبداد داخلی و استعمار جهانی در خطر است. محدودیتها و زندانهای این مسیر را هم پذیرفت. علیه شاه و امریکا ایستادگی کرد که در آن زمان کار سادهای نبود. ایشان از ابتدا تا انتهای فعالیتش مارکسیسم، ناسیونالیسم و غرب را قبول نداشت. در مبانی فکری ایشان، امریکا شیطان بزرگ است. یعنی معتقد است بر امریکا ایدئولوژی شیطانی حاکم است و تنها راه سعادت انسان، اجرای اسلام و قوانین اسلامی است. امام راحل برای بعد از ساقط کردن حکومت پهلوی هم برنامه داشت و آن هم ولایت فقیه بود. یعنی، ولی فقیه در اسلام حافظ و مجری قانون خداست و این مسئله منحصر به ایران نیست و برای کل جهان اسلام است. تنها شروع آن از یک منطقه خاص با یک شرایط خاص است.
وی همچنین افزود: بین سال ۱۳۴۱ در عرصه سیاست تا ۱۳۶۸ موضع امام این بود که با هیچ گروه و حزبی همکاری ندارد و صرفاً اسلام را مطرح میکند. مبارزه مسلحانه، ترور و کودتا را قبول ندارد. در عین حال بر روی اصول خود که برگرفته از تعالیم اسلامی بود محکم و ثابت قدم میایستاد و از هیچ کس و هیچ پیشامدی هم باک نداشت. برعکس دیگرانی که حاضر نبودند برای اهدافشان خطری متحمل شوند. حسن اشکوری در کتاب «تکاپوی زندگی» مطلبی را نقل کرده که مهندس بازرگان پیامی به امام در نجف میدهد به این مضمون که شاه عقبنشینی کرده ما میتوانیم کار کنیم. شاه گفته انتخابات آزاد است. ما در انتخابات شرکت میکنیم و میرویم مجلس، فراکسیون اقلیت درست میکنیم؛ بعد آن را به فراکسیون اکثریت تبدیل میکنیم و نخستوزیر انتخاب میکنیم و دولت را میگیریم و آنگاه شاه را محدود میکنیم. آبانماه که پاریس هم میرود قریب به همین مضامین را به امام میگوید. امام در مورد مهندس بازرگان میفرمایند آدم سادهای آمد گفت ما قدم به قدم پیش میرویم؛ گفتم قدم دوم پایتان را میشکنند.
همچنین شهید بهشتی نقل میکند یک شب تا به صبح با کریم سنجابی صحبت کردم که بیا محکم بایست و مبارزه کن، نهایتش شهید میشوی. سنجابی گفت: من کشته بشوم؟ شهید بهشتی میگوید سنجابی عصبانی شد و اصلا زیر بار نرفت.
اعتقادات راسخ امام راحل و پافشاری بر روی اصول بدان منجر شده بود که بسیاری از افراد به اصطلاح مذهبی هم ایشان را مرتجع قلمداد کنند. نمونه بارز آن مصاحبهای است که بازرگان با حامد الگار در آذر ۵۸ انجام داده است. الگار میگوید ما در مورد انقلاب اسلامی و آیتالله خمینی تصمیم گرفتیم کتابی بنویسیم؛ خواستیم خاطرات تو (بازرگان) را داشته باشیم. بازرگان میگوید: خمینی یک آخوند مرتجع بود عین همه آخوندها! او نه تنها انقلابی نبود بلکه آدم مرتجعی بود. نه تنها ضد آمریکا نبود بلکه ضد شاه هم نبود. بعد ما رفتیم پاریس با او صحبت کنیم. گفتند حرفتان را بزنید؛ گفتم صحبت خصوصی داریم؛ گفت: ما حرف خصوصی با هیچ کس نداریم. به آقای خمینی گفتم شما سخنگو احتیاج دارید؛ گفت: من سخنگو نمیخواهم خودم بلدم حرف بزنم. گفتیم اعلامیه به نام شما ممکن است منتشر کنند؛ گفت: نه؛ کسی این کار را نمیکند. گفتیم امریکا در اینجا منافع دارد؛ گفت: ما با امریکا هم مبارزه میکنیم.
قاسم تبریزی در مورد مهندس بازرگان گفت: البته مهندس بازرگان نسبت به خیلیهای دیگر صادقانه مینویسد. بازرگان میگوید این حکومت اسلامی که آقای خمینی از آن حرف میزند ما هیچ چیزی از آن نمیفهمیم. خوب تو اگر نمیفهمی چرا نخستوزیری دولت موقت را قبول میکنی. به دولت موقت چه ربطی دارد که مجلس خبرگان قانون اساسی را تعطیل کنید آن هم به دستور آمریکاییها.
وی همچنین پیرامون نگرشهای موجود در نهضت آزادی گفت: در مسئله نهضت آزادی به یاد داشته باشیم که در تأسیس آن سه جریان وجود داشت؛ یک جریان آقای بازرگان و دکتر یدالله سحابی با این تفکر که شاه باشد و ما مصدقی هستیم و در چهارچوب قانون اساسی فعالیت میکنیم. یک جریان امیر انتظام و رحیم عطایی و حسن نزیه و ... وجود داشت که سوسیالیست و ملی بودند و اصلاً مذهبی نبودند. یک جریان آیتالله سیدمحمود طالقانی بود که خواهان حکومت اسلامی بودند. جلالالدین فارسی، محمدعلی رجایی، دکتر شیبانی، مهندس عزتالله سحابی (آن موقع البته)، در حقیقت در نهضت آزادی، جریان آقای طالقانی عمدتاً به امام و انقلاب اسلامی پایبند بود.
تبریزی راجع به گروههای مذهبی و اسلامگرا گفت: طیف مذهبی معتقد بودند که باید از امام حمایت کنند. حزب ملل اسلامی هم خواهان حکومت اسلامی بودند، اما با مبارزه مسلحانه. آنها قبل از عملیات، دستگیر میشوند. گروه دیگری از اسلامگراها، هیئت مؤتلفه است که عمدتاً از فداییان اسلام بودند و در جریان نهضت امام به ایشان پیوستند و تا پایان هم به امام وفادار بودند.
از جریانهای دیگر، سازمان مجاهدین خلق را داریم که با شکل مذهبی وارد عرصه شد. اما خطای بزرگی که از ابتدا در تشکیلاتشان مرتکب شدند این بود که مبانی فلسفی را از اسلام میگیرند، اما مسائل مبارزه مسلحانه و علم مبارزه را از مارکسیسم میگیرند. این یک خطا بود که سازمان را به بیراهه برد؛ و وقتی میروند از امام تأیید بگیرند امام به آنها میگویند معاد در حرف شما نیست و این حرفهای شما، نظریات دکتر ارانی است و مبارزه مسلحانه هم فایده ندارد. بعدها حسین روحانی و تراب حقشناس در روزنامه پیکار در سال ۱۳۵۸ این را مطرح کردند. سازمان مجاهدین خلق دنبال انقلاب اسلامی نبود. حتی در زندان هم مطرح میکردند که ما پیشتاز مبارزه مسلحانه هستیم و آخوندها مرتجع هستند و نمیتوانند اقدامی کنند.
تبریزی افزود: این جریانات هیچکدام برای انقلاب اسلامی نبود. آنچه که پیروز شد انقلاب اسلامی بود و آنچه که مردم را حرکت داد اسلام بود. حتی اگر امام خمینی(ره) هم چیزی جز اسلام خواهی مطرح میکرد، مردم از او نمیپذیرفتند. علمای اسلام با شناخت نسبت به مبانی و اندیشه و کارنامه امام، مدافع ایشان بودند. شاگردانی چون شهید آیتالله مطهری، شهید آیتالله بهشتی، شهید آیتالله مفتح، آیتالله خامنهای و صدها چهره علم و ایمان و تقوا و مبارزه، اطاعت از امام را واجب شرعی میدانستند.
تبریزی در خاتمه افزود: آنچه باعث شد مبارزه با رژیم شاهنشاهی تکلیفی شرعی از سوی امام راحل تلقی شود، وضعیت حاکم بر ایران در آن روزها بود؛ لذا باید ترسیمی از رژیم پهلوی داشته باشیم. همه اینها در یک حاکمیتی با دو مشخصه صورت گرفت. یکی ماهیت استبدادی این حکومت بود که ضد قانون و بیتوجه به مردم بود و ابزاری مثل ساواک و جریاناتی مثل فراماسونری و بهائیت را در اختیار داشت. دوم ماهیت استعماری حکومت پهلوی بود. مشکل صرفاً محمدرضا و دربار و استبداد او نبود. استعمار حضور برجسته داشت و حضور نزدیک به ۶۰ هزار مستشار، نشان دهنده این امر است. اگر چه در اسناد لانه جاسوسی، آمریکاییها تعداد مستشاران را ۳۵ هزار اعلام کردهاند. این ماهیت استبدادی و استعماری با کمک سازمانهای جاسوسی جامعه ما را زمینگیر کرد و دیگر راه چارهای جز مبارزه با وضع موجود باقی نگذاشته بود.