ابراهیم فیاض در گفتگو با "دیدارنیوز" به موضوع بی تفاوتی اجتماعی در بین ایرانیان میپردازد؛

دیدارنیوزـ با نگاهی ساده به رفتارهای افراد و گروههای مختلف در سطح جامعه و قرار گرفتن آنها در موقعیتهای مختلف از جمله در خیابان، مراکز خرید، روابط دوستی و فامیلی، مناسبات اقتصادی، زیست عاطفی و ... در مییابیم که نوعی بی تفاوتی و حتی بی رحمی نسبت به یکدیگر در بین افراد جامعه دیده میشود. فقدان همدلی و همبستگی به همراه این انگاره در ذهن مردم که «کلاه خودت را بچسپ»، نوعی فردگرایی افسار گسیخته و اتمیزه شدن را در بین ایرانیان به وجود آورده است.
دکتر ابراهیم فیاض، استاد دانشگاه و جامعه شناس در گفتگو با دیدارنیوز درخصوص گسترش بی تفاوتی اجتماعی و در توضیح تفاوت فردگرایی و بی تفاوتی مردم در ایران با آنچه تحت عنوان فردگرایی در غرب وجود دارد گفت: تفاوت این مفهوم در ایران و غرب، تفاوتی ساختاری است. در غرب نوعی از کنش و فعالیت اجتماعی وجود دارد، بدان معنا که امکان دارد فرد دست به فعالیت سیاسی نزند، اما عضو کمیته های فعال کلیسایی باشد. یا عضو انجمن های حمایت از حیوانات یا مدافع حقوق سیاه پوستان و رنگین پوستان باشد. اما آنچه به عنوان فردگردایی یا اتمیزه شدن در ایران وجود دارد نوعی فردگرایی با محور خود تخریبی است که به آن شورش سفید می گویند یعنی فرد علیه خود طغیان میکند. در این نوع فردگرایی، حس وطن پرستی، مشارکت اجتماعی، حمایت از گروههای آسیب پذیر و مسئولیت مدنی وجود ندارد.
وی در خصوص اینکه چرا این نوع از فرد گرایی در ایران به وجود آمده بیان داشت: جامعهای که آرمانهای بزرگ داشته و در تحقق آنها شکست خورده یا باورهای بزرگی داشته که محقق نشده، در خود فرو می رود و به عبارتی به «خود تخریبی» یا «خود ویرانگری» دست میزند. افراد چنین جامعه ای، فاقد امید و نشاط اجتماعی هستند و معمولاً باورشان نسبت به همکاری مشترک و پاسخ به مطالبات اجتماعی کم است.
فیاض ادامه داد: به عنوان مثال در ایران هیچ کس به هیچ کس، هیچ چیز و هیچ نهادی اعتماد ندارد، ذهنیت جامعه ما به حدی آسیب دیده است که ما هیچ نهاد داوری کننده را به رسمیت نمیشناسیم، زیرا در طول زمان، نهادهای داوری کننده همیشه غیر منصفانه قضاوت وعمل کرده اند. یک مفسد اقتصادی در ایران اعدام می شود، اما اصلاً روی جامعه تأثیر ندارد، چون جامعه باور نمیکند که آن فرد، حتی اعدام شده است.
فیاض در ادامه به فقدان افق آرزومندی و توان پیش بینی آینده در میان ایرانیان اشاره کرد و گفت: وقتی جامعهای احساس می کند نمی تواند سرنوشتش را تغییر دهد و وضعیتش را بهبود ببخشید به انزوا و درون گرایی روی می آورد. این مسئله در بین ایرانیان، پدیده جدیدی نیست و سابقهای به قدمت فضای بعد از حمله مغول و اعراب و ترکان دارد.
وی سپس به مساله پوشش اجتماعی اشاره کرد و گفت: ایرانیان درطول تاریخ در مواجهه با بلایای مختلف برای بقا و زنده ماندن، تدابیر مختلفی به کار برده اند، مثلا یاد گرفته اند که وقتی غلبه دشمن را ببینند دروغ بگویند، وقتی که دکان ریاکاری را باز ببینند به نفاق پناه ببرند، همه اینها پوششهای اجتماعی است برای اینکه زنده بمانند. امروز هم ایرانیان برای اینکه زنده بمانند دست به کارهای مختلفی میزنند مثلا از تفریحات و خوشیهای غربی تقلید میکنند تا از این مرحله بگذرند.
این جامعه شناس با خطرناک دانستن این میزان از واگرایی در میان ایرانیان، تاکید کرد: از نظر اجتماعی، جامعه به یک واگرایی بسیار عمیق دچار شده که بسیار خطرناک است. حس وطن پرستی به شدت کاهش پیدا کرده است. به نظر می رسد یک ترکیبی از مشکلات عمیق و پیچیده شکل گرفته که نیازمند راههای درمان پیچیده و گستردهای هم هست.
ابراهیم فیاض در خصوص رابطه بین استبداد و اتمیزه شدن بیان کرد: استبداد یکی از اصلیترین دلایل به وجود آمدن حس بی تفاوتی در بین مردم است، اما همه آن نیست. تداوم استبداد در طول دوران و اعصار مختلف در یک جامعه، سبب میشود که افراد به تدریج خود تبدیل به مستبدین کوچکی شوند. پدری که با فرزندش حرف نمی زند، مردی که همسرش را کتک می زند و معلمی که مداد لای انگشت بچه ها می گذارد، در واقع مستبدان کوچک هستند.
فیاض در پایان در خصوص ارتباط بین عدم تحقق آرمانهای سیاسی و اجتماعی و بی تفاوتی اجتماعی گفت: درست است که استبداد بی رحم، همواره در پی کشتن روح جمعی و ملی است، اما در تاریخ ما مقاطعی هم بوده که مردم با ارادهای مشترک برای آرمان مشترک مانند انقلاب مشروطه، انقلاب اسلامی و دوم خرداد در کنار هم قرار گرفته و همدلانه جنگیده اند، اما هنگامی که وعدهها و آرمانهای این جنبشها و انقلابات تحقق نیافته، یک نا امیدی و ناکامی فزاینده در بین مردم ایجاد شده که فقدان روح اجتماعی در ایران، در واقع محصول این احساس سرخوردگی و ناکامی است.