احمد زیدآبادی، فعال سیاسی و روزنامهنگار معتقد است که راهحل مسائل ایران و آمریکا را نرمال شدن کشور میداند و با طرح این پرسش که ضرر تحریمها بیشتر است یا حفظ غنیسازی؟ میگوید: مردم میگویند ضرر تحریمها بسیار ملموستر است، چون آثار منفی آن را هر روز در زندگی خود میبینند، اما از منافع غنیسازی چیزی احساس نمیکنند. اگر سیستم نمیتواند تصمیم بگیرد، رجوع به افکار عمومی در چارچوبهای قانونی موجود میتواند راهگشا باشد، نه بهعنوان رؤیاپردازی سیاسی، بلکه بهعنوان ابزار حل بنبست.

دیدارنیوز: احمد زیدآبادی راهحل مسائل ایران و آمریکا را نرمال شدن کشور میداند و میگوید: وقتی از دایرهی خصومت خارج شویم، ماهیت بحث موشکی هم تغییر میکند.
او معتقد است چنین تغییری مخالفانی دارد که اساساً نمیخواهند مشکل حل شود، چون عادیشدن اوضاع به معنای پایان نقش نیروهای غیرعادی است.
این روزنامهنگار با اشاره به اظهارات برخی مسئولان دربارهی سرنوشت اورانیوم غنیشده پس از حملات آمریکا به صنایع هستهای گفت: صدها کیلو اورانیوم با غنای بالا که زیر خاک مدفون است و حتی دسترسی به آن ممکن نیست، چه فایدهای برای زندگی مردم دارد؟
تحریمها و ضرورت نرمالشدن
زیدآبادی در گفتوگو با انصاف نیوز راه رفع تحریمها را خروج از دایرهی تخاصم با آمریکا میداند؛ نه اتحاد و نه تسلیم، بلکه نرمالشدن. او تأکید میکند نرمالبودن به معنای خروج از وضعیت آنرمال است؛ وضعیتی که در آن ارگانهای یک سیستم درست کار نمیکنند و تا این وضعیت تغییر نکند، سیاست همچنان پرهزینه و بنبستزا خواهد ماند.
نرمالسازی نقطه مقابل آنرمال دائمی
این تحلیلگر سیاسی گفت: وضعیت کشور باید نرمال باشد؛ چون نرمالبودن اگرچه برای برخی ترسناک تلقی میشود، اما آنرمالبودن یعنی هیچ چیز سر جای خودش نباشد: اقتصاد دائماً مسئلهدار و بههمریخته باشد، امنیت در معرض تهدید مدام قرار گیرد، جامعه زیر سایهی جنگ زندگی کند، هر روز بحث جنگ و درگیری مطرح باشد و اقتصاد تحریمی به یک وضعیت دائمی تبدیل شود. در چنین شرایطی، دخالتهای مستمر و غیبت امکان مشارکت واقعی، اجتنابناپذیر میشود.
جامعهای با محدودیتهای دائمی اجتماعی و سیاسی
زیدآبادی گفت: در یک وضعیت آنرمال احتمال بیشتری وجود دارد که افراد به خاطر حرفزدن به زندان بروند، مشارکت در قدرت محدود شود و حتی در عرصه اجتماعی، الگوهای رفتاری مشخص و تحمیلی مانند قالبهای خاص پوشش به جامعه تحمیل میشود. مادامی که این وضعیت غیرطبیعی ادامه داشته باشد، مشکل اساساً حلشدنی نیست. اما اگر کشور به سمت نرمالبودن و طبیعیشدن در یک حد معقول حرکت کند، امکان تغییر مسیر بهسادگی فراهم میشود.
منطق دشمنی دائمی و بنبست سیاست خارجی
او میگوید: برخی تصور میکنند دشمنی باید ادامه یابد، اما معنای این رویکرد آن است که این وضعیت تا حذف یکی از طرفین ادامه پیدا کند. آمریکا شروطی مانند توقف غنیسازی، تحویل اورانیوم غنیشده یا نظارتهای شدید مطرح میکند. پرسش اینجاست: برای خروج از بحران چه باید کرد؟
زیدآبادی با بیان اینکه از همان ابتدای طرح غنیسازی، مخالفت وجود داشت، گفت: این مسیر عملاً پای قدرتهای خارجی را به ایران باز کرد، پرونده را به شورای امنیت برد و دست قدرتهای بزرگ را برای مداخله باز گذاشت. تجربهی حضور مأموران آژانس در کشورهایی مانند عراق نیز نشان میدهد که این روند از ابتدا اشتباه بوده است.
غنیسازی از پروژه فنی تا هویت سیاسی
این روزنامهنگار میگوید: با وجود خطاهای اولیه، سرمایهگذاری سنگین سیاسی و تبلیغاتی روی غنیسازی انجام شد و این موضوع بهتدریج به یک امر هویتی تبدیل شد؛ چیزی که با عنوان افتخار ملی معرفی شد. اما امروز به نقطهای رسیدهایم که این مسیر عملاً به جنگ منجر شده و آمریکاییها آشکارا میگویند اگر این فعالیتها دوباره آغاز شود، بلافاصله واکنش نظامی نشان خواهند داد.
چه چیزی را میخواهیم حفظ کنیم؟
او ادامه داد: وقتی صحبت از صدها کیلو اورانیوم با غنای بالا میشود که گفته میشود زیر خاک مدفون است و حتی دسترسی به آن ممکن نیست، پرسش اصلی این است: این مواد دقیقاً چه فایدهای برای زندگی مردم دارد؟ اگر قرار نیست سلاح هستهای ساخته شود که همواره گفته شده نمیخواهیم پس این غنیسازی چه ارزش اقتصادی یا عملی برای جامعه دارد؟
زیدآبادی معتقد است که مردم هیچکدام از فواید ادعایی غنیسازی اورانیوم را در زندگی روزمرهی خود نمیبینند، اما هزینههایش را با گوشت و پوست و استخوان لمس میکنند.
امنیت بدون سلاح هستهای تجربه کشورهای دیگر
او در ادامه میگوید: بسیاری از کشورها بدون غنیسازی و سلاح هستهای، از امنیت بالایی برخوردارند. امنیت الزاماً از مسیر هستهای نمیگذرد.
این روزنامهنگار دربارهی خواستهی آمریکاییها برای محدودسازی صنعت موشکی گفت: مسئلهی اصلی آمریکاییها امروز موشک نیست، بلکه غنیسازی صفر در خاک ایران است؛ حتی اگر در قالب کنسرسیوم بینالمللی تعریف شود. اگر هدف واقعاً حل مسئله باشد، برای این موارد نیز میتوان راهحل پیدا کرد. اما برخی اساساً نمیخواهند مشکل حل شود، چون عادیشدن اوضاع به معنای پایان نقش نیروهای غیرعادی است.
مذاکره از تابو تا ضرورت عقلانی
او با بیان اینکه وقتی از دایره خصومت خارج شویم، ماهیت بحث موشکی هم تغییر میکند، گفت: در یک موضع منطقی، مذاکره میتواند به شکلگیری اراده ملی و همبستگی اجتماعی منجر شود حتی اگر فشارهایی وجود داشته باشد. اما وقتی مذاکره سالها تابو میشود و بعد هم به شکل غیرمستقیم و مبهم دنبال میشود، فضا به سمت عملیات فریب و بیاعتمادی کامل میرود. مذاکره بدون بدهبستان معنا ندارد و هیچ طرفی نمیتواند انتظار داشته باشد همه چیز را بگیرد و هیچ امتیازی ندهد.
هزینههای تحریم در برابر منافع نامرئی
زیدآبادی با طرح این پرسش که ضرر تحریمها بیشتر است یا حفظ غنیسازی؟ میگوید: مردم میگویند ضرر تحریمها بسیار ملموستر است، چون آثار منفی آن را هر روز در زندگی خود میبینند، اما از منافع غنیسازی چیزی احساس نمیکنند. اگر سیستم نمیتواند تصمیم بگیرد، رجوع به افکار عمومی در چارچوبهای قانونی موجود میتواند راهگشا باشد، نه بهعنوان رؤیاپردازی سیاسی، بلکه بهعنوان ابزار حل بنبست.
رفراندوم: آرزو یا ابزار قانونی؟
او دربارهی تفاوت این پیشنهاد با آنچه میرحسین موسوی دربارهی رفراندوم گفته بود، میگوید: بحث رفراندوم اگر بهعنوان مطالبهای آرمانی مطرح شود، ممکن است واقعبینانه نباشد، اما در قانون اساسی، امکان مراجعه به رأی مردم در شرایطی که سیاستگذار دچار تردید است، پیشبینی شده است. تفاوت میان بیان آرزو و خطمشی سیاسی باید روشن باشد.
زیدآبادی در ادامه گفت: چهرههایی که سالها در حصر یا محدودیت هستند، دسترسی آزاد به اطلاعات، مشاوره و ارتباطات ندارند. در چنین شرایطی، ارائه راهحلهای کلان از سوی آنها با نیت خیر با ابهام جدی مواجه است. راه حل عادلانه این است که امکان گفتوگوی آزاد فراهم شود تا دیدگاهها در فضای واقعی و تعاملی شکل بگیرد.