داود حشمتی، روزنامهنگار در یادداشتی با عنوان «فیلترطلبی با کدام منطق؟» به یادداشت روزنامه همشهری طعنه زد و در شرق نوشت: دهههاست که جوامع بشری به این نتیجه رسیدند که راهحل بحرانها این است که مسئله امنیتی را سیاسی کنند و در نهادهای سیاسی درمورد آن مسئله تصمیم بگیرند. این نهادهای سیاسی هم با تغییر دولتها امکانی چابک برای تغییر سیاستهای مبتنی بر خواست اکثریت مردم را داشته باشد. اما نگاه عدهای که موضوعات را بهجای سیاسی، امنیتی میخواهند، اتفاقا عدم تغییر است. چرا؟ چون میخواهند خودشان با اتصال به منابع قدرت همچنان از مواهب آن بهرهمند باشند و وضعیت را برای خودشان ثابت نگه دارند.

دیدارنیوز _ داود حشمتی:
سلطنتطلب یک مدل ذهنی است که لزوما در میان تفکر پادشاهیخواه امروز قرار ندارد. سلطنتمآبی تفکری است که در آن اکثریت مردم یا رعیت پادشاه هستند یا تودههای بیفهم و شعور که دیگران میتوانند آنها را هدایت کنند و خودشان عقل درست و حسابی ندارند. مدیرمسئول روزنامه همشهری در یادداشتی خطاب به علی لاریجانی توصیه کرده مسئله بازشدن پلتفرمهای خارجی را از منظری دیگر ببیند و آن را در جایگاه یک موضوع امنیتی بنشاند. در نهایت نیز بر این اساس مسئله فیلترینگ از حوزه تصمیمگیری دولت خارج و در نهاد امنیت ملی قرار میگیرد و برایش تصمیمگیری میشود.
اشتباه نکنید، این کاملا واقعی است و شوخی نیست. آنها در عصر جدید و انقلاب صنعتی چهارم، توصیههایی مبتنی بر جهان جنگ سرد را که دهههاست از عمر آن گذشته، به سیستم حکمرانی پیشنهاد میکنند. پیشنهاد واضح کسانی که این روزها نگران وصلشدن اینترنت هستند، سالهاست هیچ تغییر نکرده و اینبار قصد دارند دولتها را از معادله حذف و بیرون از اراده ملت درمورد زندگی جاری ملت تصمیمگیری شود. این نگاه از سه منظر خطای بزرگ دارد: اولا نشان میدهد برای این تفکر اولویت بهجای آنکه تأمین آب، برق، نان، گاز و معیشت مردم باشد، در این اندیشه است که چگونه فکرکردن را برای مردم بسازد. از نگاه آنها به این دلیل که مردم در شبکههای اجتماعی هویتیابی میکنند یا این الگوریتمهای شبکههای اجتماعی هستند که برای مردم واقعیتسازی میکند، پس باید آنها را از این فضا دور کرد و اجازه نداد دشمن برای آنها ذهنیتسازی کند. در این نگاه ملت افراد صغیری هستند که یک عده بالغ حق دارند برای آنها تصمیمگیری کنند. در عصر جنگ سرد این دولت برآمده از آن قلاب کمونیستی و وفادار به سیستم بود که چنین حقی را برای خودش قائل بود، درست مثل وضعیت امروز در کره شمالی.
دهههاست که جوامع بشری به این نتیجه رسیدند که راهحل بحرانها این است که مسئله امنیتی را سیاسی کنند و در نهادهای سیاسی درمورد آن مسئله تصمیم بگیرند. این نهادهای سیاسی هم با تغییر دولتها امکانی چابک برای تغییر سیاستهای مبتنی بر خواست اکثریت مردم را داشته باشد. اما نگاه عدهای که موضوعات را بهجای سیاسی، امنیتی میخواهند، اتفاقا عدم تغییر است. چرا؟ چون میخواهند خودشان با اتصال به منابع قدرت همچنان از مواهب آن بهرهمند باشند و وضعیت را برای خودشان ثابت نگه دارند. تغییر سیاستها به معنای تغییر در بودجهها و منابع و حتی نگرشهاست؛ تعیین اولویتها متناسب با خواست و علاقه اکثریت مردم. اما آنها دقیقا با همین مسئله مشکل دارند. به باور آنها مردم (یا بخوانید اکثریت مردم) فهم لازم را برای تشخیص و تمییز دادن «خوب و بد» ندارند؛ بنابراین آنها با فهم و شعور بیشتر حق دارند (و حتی تکلیف دارند) مردم را حتی با زور هدایت کنند. ریشه این تفکر هم سلطنتمآبی است. در نگاه سلطنتطلبان نیز مردم یک مشت رعایای بیفهم و شعور هستند که عقلشان به نحوه حکمرانی نمیرسد؛ بنابراین سلطان یا پادشاه اجازه دارد برای آنها تصمیمی را بگیرید که صلاح میبیند. برای همین است که فکر میکنند مردم در انقلاب ۵۷ نفهمیدند چه کار میکنند. همینجاست که جریان فیلترطلب با جریان سلطنتطلب به لحاظ گفتمانی به یک نقطه میرسند. از نگاه هر دو، اگر مردم آزاد باشند، بهجای انتخاب فرد صالح، یک دزد و قاتل را برای نمایندگی خود انتخاب میکنند. با همین مبنا همین امروز نظارت استصوابی را هم توجیه میکنند. ریشه اصلی این تفکر عدم باور به مردم است. عدم باور به این مسئله که مردم عقل درستی ندارند و اگر آنها را رها کنید و اجازه تصمیمگیری به آنها بدهید، تصمیم غلط میگیرند. اما از نگاه مردمسالاری، حتی اگر اکثریت مردم انتخاب اشتباهی داشته باشند، این انتخاب محدودیت زمانی دارند و، چون خودشان تجربه کردهاند، بالغتر میشوند. نگاه سلطنتطلب درست مانند فیلترطلبی معتقد به بلوغ جامعه نیست. از نگاه آنها فقط خودشان بالغ هستند. فقط وابستگان به یک دستگاه و تفکر سیاسی هستند که از فهم و بلوغ برخوردارند و بر همین اساس خودشان را صاحب حق و تکلیف میدانند که برای اکثریت ملت تصمیم بگیرند. این وضعیت امروز در مواجهه اطرافیان رضا پهلوی و دیگران قابل مشاهده است.
تاریخ، اما نشان داده آنها که با خواست اکثریت ملت میجنگند، دو سرنوشت در پیشروی دارند: یا با خواست اکثریت مردم همراهی میکنند و اجازه میدهند سرنوشت مردم به دست خودشان باشد و سیاستها مبتنی بر خواست اکثریت مردم (حتی اگر اینکه این خواسته غلط باشد) محقق شود، یا راه محدودیت بیشتر را در پیش میگیرند و سرانجام شکست میخورند؛ بنابراین ریشه اصلی مشکلات را میتوان در این جمله خلاصه کرد: تفکر سلطنتمآب مردم را به عنوان صاحبان کشور که اختیار دارند سیاستهای اداره کشور را تعیین کنند، قبول ندارند. از نگاه آنها کشور ملک طلق سلطان و پادشاه و اعوان و انصارش است و همانها هستند که خوب و بد را باید برای مردم تشخیص دهند؛ بنابراین ریشه همه مشکلات تفکر سلطنتمآبی است، حتی در قالبهای دیگر.