فرشاد قوشچی، نویسنده و دانشیار دانشگاه با اشاره به جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل یادداشتی با عنوان «آن شب که ایران را زد و یازده شب بعد» نوشته که در ادامه در دیدارنیوز میخوانید.

دیدارنیوز _ فرشاد قوشچی*:
پنجشنبه شبی که روز ۲۲ خرداد ۱۴۰۴ را پشت سر گذاشته بود، تهران شب آرامی را میگذراند، ناگاه صداهای پی درپی چیزی شبیه انفجار و پدافند هوایی خواب اهالی شهر را آشفته کرد. به ساعت نگاهی کردم، کمی به ۳:۳۰ بامداد مانده بود، چند دقیقهای نگذشته بود که صداها تداوم یافت و البته با روشن کردن موبایل خبرهای فضای مجازی هم بر این حملات صحه گذاشت. نه تنها ما مردم عادی که حتی مسئولان حاضر به یراق هم انتظار حملاتی چنین گسترده را نداشتند. زیرا قرار بر برگزاری دور ششم مذاکرات هستهای میان ایران و آمریکا در روز یکشنبه هفته آتی ۲۵ خرداد بود و ترامپ وعده میداد که تا مذاکرات پابرجاست برای بنیامین نتانیاهو یا همان بی بی خودشان خط و نشان کشیده که به ایران حمله نکند. هنوز معلوم نیست که حنای ترامپ برای بی بی رنگی نداشته یا بقول اینوریها عملیات فریب و غافلگیری بوده است. آخر ترامپ هم جمع اضداد و مهمل گویی است که ریشه در خودشیفتگی بی انتهایش دارد. بهرروی پس از ۴۶ سال شاخه و شانه کشیدن بین ایران و اسرائیل برای جنگ، پیش از آنکه مجالی برای فکر باشد، اتفاق بزرگ افتاد. به گونهای که حتی سرداران سپاه هم با تهاجم و ترور مواجه شدند. حملات اسرائیل با ترکیبی از عملیات پهپادی، موشکی و جنگندههای اف، سی وپنج صورت گرفت. البته من و احتمالاً هرکسی که آن هنگام از سپیده صبح از خواب پرید، تنها ظنی که میبُرد، حمله اسرائیل بود و بس. من، اما پیش بینیام نادرست از کار درآمد، زیرا گمان میکردم که حملات نقطه زنی افراد نظامی و هستهای و همچنین تأسیسات به همان یکی دو شب اول ختم شود که همانا چنان که دانید و دانند، نشد. اغلب دچار تضاد درونی عجیبیام، علیرغم اینکه در برخی مسائل شخصی بشدت بدبینام ولی در امورات و مسائل مربوط به جمع و اجتماع خوشبینام که شاید ریشه در اعتماد به نفس اندک به یادگار مانده از گذشته داشته باشد. هرچند در طول زمان، تا حدودی جبران شده است. از این رو گمانم تداوم جنگ به مدت طولانی تری نبود. لیکن حالا که ظهر سه شنبه است و حرص و ولع وقایع نگاری این چندروزه به جانم افتاده، ۵ شب متوالی است که همچنان بر طبل جنگ کوبیده میشود.
حملات اسرائیل هرچند تقریباً تمام پهنه جغرافیایی ایران را شامل میشد و از این جهت گسترده بود، اما نقطه کانونی این یورش برق آسا، تهران و مراکز حساس امنیتی، نظامی و شهرکهای مسکونی بود. با ادامه یافتن حملات و صداهای ممتد انفجارهای شبانه، اندک اندک عدهای رخت سفر بستند. در اینستاگرام دیدم که شخصی نوشتهای بر درب خانهاش چسبانده بود، با این عبارت: (در این لحظه که داریم خونه رو به نیت مدتی کوتاه ترک میکنیم، آرزو میکنم کسی که این نوشته را پاک میکند، دوباره خودمان باشیم)؛ و حتماً تمام کسانیکه خانه خود را ترک کردند، در دل خویش چنین عباراتی گفتند، کلماتی تلخ و پر از ابهام، نیت ترک کوتاه مدت که با شک همراه است و یقینی از آن به مشام نمیرسد و اینکه در بازگشت دوباره خودت قفل خانه را بگشایی؟!

شب سوم جنگ، در نزدیکی محل سکونت ما، هنوز ساعتی از نیمه شب نگذشته بود که صدای انفجار مهیبی به گوش رسید و بدنبال آن شعله ایی عظیم که بر دیوار بلند خانه روبرویی نقش بسته بود، پدیدار شد. این اولین نقطهای در تهران بود که اسرائیل یک مرکز انرژی را هدف گرفت. یعنی انبار نفت شهران و، چون منزل ما جنوبی است، بنابراین تا صبح تنها تصویر ستونی بلند از آتش را بر دیوار خانه مقابل شاهد بودیم. گویی تصویری از آتشی بزرگ را بر پرده سینما به نمایش گذاشتهاند.
ظهر روز بعد باتوجه به تعطیلی گسترده در تهران، ما هم ضرورتی بر ماندن ندیدیم. پس از آن در روز دوشنبه با اعلام تخلیه منطقه تهران از سوی اسرائیل و حمله به ساختمان شیشهای رادیو و تلویزیون، عدهای هم که تردید داشتند، تهران را ترک گفتند و هرچند مگر از یک شهر ده میلیونی، چند نفر قادر هستند که خارج شوند؟ البته از روز دوم جنگ اسرائیل رجزخوانی را شروع کرده بود که امشب شبی تماشایی از آتش بازی برای تهرانیهاست و بیچاره تهرانیها که باید آتش بازیی را به تماشا مینشستند که جز ویرانی برایشان حاصلی نداشت. البته جمهوری اسلامی هم دست بکار شد و موشکهایی با بُردها و اسامی مختلف را راهی تل آویو و حیفا نمود که تعدادی از آنها به اهدافی اصابت کردند. اینک هر طرف دعوا دیگری را تا ساعاتی دیگر به شگفتانه یا سورپرایز جدید حواله میداد و فرومانده و بینوا ملت بیپناه که نمیدانستند و نمیدانند وسط این معرکه چه باید بکنند؟
با اندکی تأخیر در جنگی حقیقی در زمین و البته بیشتر در هوا، جنگی مجازی هم در فضای مجازی گویی با شدتی بیشتر درگرفت. همان جنگهای حیدری و نعمتی، اینبار در قالب وطن دوستی و وطن فروشی که هرکس دیگری را به آن متهم میکرد و البته نطقها و اظهار فضلهایی در رد یا تأیید حمله اسرائیل و واکنش ایران به آن؛ و سرباز کردن بغضهای فرو خفته برخی به قیمت زیرپا گذاشتن اخلاق و بی ملاحظهگی در بکار بردن تعابیر رکیک و زننده که تصور میکردند هرچقدر شدت آن بیشتر باشد، لابد اثرگذاریاش در مخاطب هم بیشتر است و به این ترتیب نَقل و تحلیل چهل و شش سال زندگی گذشته ایران و ایرانی نُقل محافل مجازی شد.
جدلی کلامی شکل گرفت که روشن است هیچ عاقبتی ندارد و تنها بر طبل تضادها و تعارضها میکوبد و به سوء تفاهم و دشمنیها بین هم وطنان داخل و خارج از ایران دامن میزند و چقدر که ما از این برداشتهای سطحی و بیبنیاد از مفهوم وطن و وطنپرستی حداقل در تاریخ مکتوب و شفاهی پس از مشروطه آسیب دیدهایم و در عین حال شعار سرفرازی ایران سردادهایم و هر کدام تنها خود را بیرقدار سعادت ایرانی دانستهایم.
در طول تاریخ، ایران با فراز و فرودهایی همراه بوده، لیکن کلیت سرزمینی آن همواره حفظ شده است. گرچه حوادث و رویدادهایی ستُرگ و عظیم سبب شده که به ایران پیش و پس از آن واقع تبدیل شود که واجد ویژگیهای متفاوتی است. در اینجا منظور از ایران لزوماً جغرافیای آن نیست، هرچند جغرافیا شرط لازم تمامیت سرزمینی است ولی شرط کافی نیست، بلکه ایران دربرگیرنده مفهومی وسیعتر شامل مردمانی که در هر دورهای میزیستهاند و اجتماع آن روز را شکل میدادهاند هم هست. کشوری با جغرافیایی معین و ظرفی که در آن مظروفی از فرهنگ، سیاست و اخلاق مختص به آن قرار گرفته است. حال این رویدادهای بزرگ تکانههایی در اقتصاد، فرهنگ و اخلاق جامعه ایجاد میکنند و در برخی موارد انقطاعی در پیوستگی آن بوجود میآورند؛ بنابراین با وجود آنکه جریان فرهنگی و اخلاقی در طول تاریخ حرکتی سیال و پیوسته دارد، اما متأثر از پارهای وقایع این جریان سیال، شکلهای مختلفی به خود میگیرد. به این معنا که این جریان در درون خود بدلیل مواضع متفاوت در قبال وقایع و حوادث گاهی دچار چندپارچگی هم میشود. همان نقطهعزیمتی که اختلافات نهان را آشکار میکند و انسانها را در اجتماع به طرف یک دسته یا گروه هُل میدهد و در فضای رسانهای و اخباری که امروز بیشتر در یَد و اختیار شبکههای مجازی است، هرکسی را به سویی میکشد. در روزگار ما، هر موبایلی خود تبدیل به یک رسانه مستقل شده و بنابراین بیشمار اظهارنظرهای گاهاً متناقض و بیاساس از این رسانههای شخصی تراوش کرده و هرچه بیشتر آب را گلآلود میکند.
اکنون همه خود تحلیلگرند، اگر تا ده سال قبل فقط در جمع خانواده خود افاضه میکردند و تحلیل وقایع، حالا به دنیای بیحد و مرز مجازی دسترسی دارند و حتی برخی از آنها میتوانند دنبال کنندههای فراوانی برای خود دست و پا نمایند و جریان ساز شوند و اگر دو نفر هم پیدا شوند که گفتمانی منطقی و اصولی ولو با نظراتی کاملاً مخالف داشته باشند، به حاشیه رانده شده و ره به جایی نمیبرند، اصولاً بنظرم این فنآوریهای مجازی به کوتوله پروری دامن زدهاند. کوتولههای فرهنگی، سیاسی و اخلاقی که عاری از هر سواد و دانشی هستند. در این فضای بی در و پیکر، افراد، چون رودر رو و چشم در چشم نیستند، راحتتر پردهها را میدرند و هرچه میخواهند در قالب بیانیههای نیم بند و آبکی اجتماعی و سیاسی تهیه و فحش نثار هم میکنند، بیآنکه چندان متوجه عواقب آن در آینده باشند.
این تحلیل حوادث و قضاوت در مورد آن، وقتی پیچیدهتر و چند مجهولی میشود که مرتبط با رویدادهای پیشینی در دهههای گذشته باشد. تو گویی همانند پازلی است که باید کنار هم چید و به تحلیل دقیق آن پرداخت که کار هرکسی نیست و با تأسف ایران از این دست حوادث بزرگ و سرنوشت ساز، پیاپی برخوردار بوده است. سابقه تاریخی نزدیک و نمونه حاضر که هنوز برخی مدعیان آن در قید حیات هستند و در مواجه با آن قرار داشتهاند، موضع گیریها و دشمنیهای زندانیان سیاسی پس از سال ۱۳۵۴، در پی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خاصه در زندانهای اوین و قصر است که منجر به انشقاق، رویارویی و تقابلهای دردناکی بین همان داعیه داران اندیشههای سیاسی در فاصله سالهای ۶۰-۱۳۵۷ شد، چنانکه مسیر سیاست در ایران را به سمت و سویی برخلاف آنچه انتظار میرفت، رهنمون کرد و داستانی ساخت با چشمانی پُر از آب برای وطن.
این رواست که ۱۲۰ سال پس از مشروطیت در ایران همچنان باید فکر کنیم چه کسی وطن پرست است و چه کسی وطن فروش؟ یا اصولاً دغدغهاش از وطن دوستی چیست؟ یاد آن بیت زیبای حسین جنتی، شاعر معاصر افتادم که چند سال قبل به واسطه دوستی مشترک در دانشکده کشاورزی ساعتی میهمان من شد، شاعری که چند سالی است به صف منتقدان پیوسته و از هزینههای آن هم بیبهره نمانده. (به هر فصلی غمی، هر صفحهای انبوه اندوهی/ وطن جان خستهام، پایان خوب داستانت کو؟). به راستی پایان خوب این داستان کجاست؟ به فرزندانمان میرسد؟ مهاجرت است؟ به عمر ما که قد نداد.
یا چاره کار چنان است که، استاد شفیعی کدکنی میگوید: (ای کاش آدمی وطنش را/ مثل بنفشهها/ (در جعبههای خاک) / یک روز میتوانست/ همراه خویشتن ببرد/ هرکجا که خواست/ در روشنایی باران/ در آفتاب پاک) این که در کجای جهان به دنیا آمدهایم که در اختیار من یا شما نبوده است. دست تقدیر ما را بر خاورمیانه نشانده، اما چه بر سر این خاورمیانه آمده که حال و روز عروسش بیروت آن چِنان است و ما هم با چنین پیشینهی تمدنی چُنان؟ شاید موجزترین شعری که میتوانست وصف حال خاورمیانه باشد، همین شعر کوتاه از شاعر ایرانی عباس حسیننژاد است که برخی در شبکههای اجتماعی آن را منسوب به شاعر معروف سوری نزار قبانی میدانند: (خاورمیانه را آفرید/ از روی چشمهای شرقیات/ پر آشوب، رنجور، خسته و زیبا).
امشب در ششمین شب درگیری، شدیدترین حملات به تهران از زمان آغاز جنگ با اسرائیل گزارش شده است، زیرنویس تلویزیون بی. بی. سی به نقل از رسانههای ایران، این را میگوید. حالا دیگر در تهران نیستم، ولی فکر میکنم، آن پیرمرد همسایه که با عصا هم به سختی راه میرفت، چه میکند؟ نگار، همکلاسی دخترها که به خاطر شغل پدر و مادرش در تهران ماندنی شده و بچهها سخت نگران او هستند چه؟ ما چه حقی داریم که در بیرون از تهران برای اضطراب و نگرانی آنهایی که هنوز در این شهر هستند حکم صادر کنیم و رجز بخوانیم که خوب شد فلان جا را زد یا نزد، نقطه زنی کرد یا تنها به همسایه بغلی کوبید؟ فروپاشی روانی هموطنان برای ترک وطن کردهها ارزشی ندارد که به آسانی رأی صادر میکنند؟
عالیجناب ترامپ که هر ساعت توئیتی برخلاف توئیت قبلی خود یا در سوشیال تروثاش میزند، امروز سه شنبه گفته که تهران را ترک کنید. مگر ترک تهران به این سادگی است؟ چگونه میلیونها نفر این شهر را ترک کنند؟ ترامپ دقیقاً مصداق امروزی داستان (پادشاهی که لباس نداشت) اثر هانس کریستین اندرسُن است که فقط در پی تمجید و ستایش از خود است. در مقابل ایران هم اعلام کرده بود که دیشب (دوشنبه) را برای تل آویو، چون روز روشن خواهد کرد، ولی به گمانم زورش نرسید و به پرتاب چند ده موشک بسنده کرد که تعدادی از آنها توسط گنبد آهنین رهگیری نشد و به نزدیکی مقر موساد اصابت کرد.
روز پنجم جنگ در فضای مجازی با انتشار یادداشتی از پرستور فروهر در اینستاگرام خبرساز شد و شاه بیت این یادداشت جملهی آخر آن بود که گفت: (ارضای حس انتقام را بادادخواهی یکی نگیریم). پرستو دختر داریوش فروهر و پروانه اسکندری است که همواره ۲۷ سال پس از کارد آجین شدن پدر و مادر از آلمان به ایران میآید و در خیابان هدایت همان جایی که داریوش و پروانه سلاخی شدند، آیین نکوداشت آنها را با تمام رنج و مرارتهایی که برایش پیش آمده برگزار میکند. شاید کسی نتواند لااقل ایران دوستی داریوش فروهر را محل مناقشه قرار دهد، رهبر حزب ملت ایران که سالها دربند بودنش را بخاطر سعادت وطن تحمل کرد و همراه یار و یاور زندگیاش پروانه، پروانهوار به دور دکتر مصدق گشتند و مبارزه شان در جبهه ملی تداوم و تجسم یافت. پرستور فروهر متنی را در رابطه با این جنگ نوشت که در عین حال پاسخ به عدهای بود که خواسته و ناخواسته به ویژه در خارج از ایران آن را مباح تلقی میکردند و نتیجه محتوم عملکرد حکومت ایران میدانستند. پرستور فروهر در پایان یادداشت خود، دادخواهی را چنین میپندارد: (به عنوان کسی که سال هاست تلاشهای مدنی خود را با دادخواهی تعریف کرده است، برخود لازم میبینم که ابراز تأسف عمیق بکنم از این که میبینم این روزها واژه «دادخواهی» به بمب و موشک و پهباد سنجاق میشود... دادخواهی تلاشیست اخلاقی و انسانی و مردمی برای پاسخگو کردن ساختار قدرت، برای شکستن چرخهی باطل خشونت و توانمند کردن جامعه در برابر سرکوب، دادخواهی تنیده در جنبش مردم است برای بازپس گیری کرامت و آزادی، نه هم صدا شدن با بمبهایی که بر شهر و دیار مردم فرو میبارد. ارضای حس انتقام را با دادخواهی یکی نگیریم). همین یادداشت در میانهی جنگ کفایت میکرد که عدهای بر فروهر ناجوانمردانه بتازند و او را متهم به جانبداری از جمهوری اسلامی نمایند و من در عجبم که این داعیه داران دموکراسی وقتی از یادداشتی جنین بر میآشوبند، چگونه در آتیه میخواهند یا میتوانند حقوق مخالفان خود را تأمین کنند و به آن احترام بگذارند؟. اینطور که پیداست در ایران تا آیندهای دور هم امیدی نیست که هرکسی را به اقدام علیه امنیت ملی، چون امروز متهم نکنند و خیالی بیش نیست که زندان خالی از زندان سیاسی یا اصطلاحاً امنیتی باشد و همچنان در بر یک پاشنه خواهد چرخید.
روز ششم جنگ هم با سحرگاهی خونین از شب قبل شروع شد، دو طرف به موشک پرانی و حمله پرداختند تعداد پرتابههای ایرانی نسبت به روزهای اول کمتر شده، اما نوع آنها فرق کرده و اصابت بیشتری دارند. اسرائیل، اما همچنان با پهباد و جنگنده تهران و شهرهایی از غرب کشور را میکوبد. ترامپ هم همچنان دست از تناقض گویی بر نمیدارد. به فاصله چند ساعت، چند توئیت، ایکس یا ثروت مختلف و متضاد میزند و حواله فضای مجازی میکند. از خسته شدن از مذاکره با تهران و لزوم تسلیم قطعی ایران تا اینکه شاید هم مذاکره کند و اینکه جای سران جمهوری اسلامی را میداند و عجالتاً نمیزند. از طرفی گمانه زنیها در رابطه با مشارکت مستقیم آمریکا در جنگ هم شدت گرفته است.
آبراهام مازلو روانشناس انسانگرای آمریکایی نیازهای آدمی را در قالب یک هرم به طور سلسله وار ترسیم میکرد و اعتقاد داشت رفتار انسان در هر لحظه و شرایطی از زندگی تحت تأثیر شدیدترین نیازها قرار میگیرد. در این هرم نیازهای اولیه در قاعده قرار دارند و با رفع هر نیاز، اهمیت نیاز بعدی روشن میشود. این نیازها به ترتیب از قاعده به رأس هرم عبارتند از: نیازهای زیستی، امنیتی، اجتماعی، احترام و بالاخره خودشکوفایی و انگیزشی. در شرایط جنگی نیازهای زیستی و امنیتی نظیر آب، غذا و حفظ جان به اولویت اصلی تبدیل میشود. اکنون که تفسیر وقایع جاری زندگی در جنگ را با نظریه مازلو بررسی میکنم، به طور عملی صحت این نظریه روشن میشود. در این شرایط دیگر فرصتی برای تأمین سایر نیازها از قبیل تنظیم روابط اجتماعی، احترام و خودشکوفایی باقی نمیماند. در حاشیه پُر بیراه نیست که بگویم همیشه در هنگام نوشتن مطلبی اگر با موردی مواجه شوم که موضوع را فراموش کرده یا اندکی در یادم مانده باشد، برای ثبت دقیقتر همان لحظه به جستجوی گوگل میپپردازم؛ اینبار و در مورد مازلو، اما تلاشم بیهوده بود، زیرا بدلیل مسائل امنیتی که خود یکی از نیازهای مهم این هرم است، اینترنت مملکت از دیروز بعدازظهر (۲۸ خرداد) به کلی قطع شده و حتی امکان جستوجو در سایتهای داخلی هم فراهم نیست، اتفاقی که تاکنون با تمام فراز و نشیبهای سیاسی و اجتماعی در سالهای گذشته نیفتاده بود.
روز جمعه ۳۰ خرداد، جنگ وارد هشتمین روز خود شد. گاهی چنان مشتاق نوشتنام که به سرعت هرآنچه در ذهن دارم را بر کاغذ جاری میکنم و گاهی نیز خالی از هر نوشتنی میشوم و آن را حاجتی پوچ میدانم هرچند در این دو روز اصل ماجرا یعنی ستیز ادامه داشت و دو طرف به پرتابهایشان ادامه دادند. اسرائیل بیش از ده شهر ایران را مورد اصابت قرار داد که گویا از همه مهیبتر، صدای چهار انفجار شدید در شهرک صنعتی سپید رود رشت بوده و ایران هم تل آویو، حیفا و یکی دو شهرک در اسرائیل را با این احتمال که اینک ایران دقیقتر میزند یا اسرائیل گُنبدش دقیق عمل نمیکند.
موشکهای هایپرسونیک جدیدکه از اواسط جنگ شلیک شدند و به گمانم نامش فتاح است علاوه بر بُرد بیشتر دنبالهی زیبایی در آسمان از خود بر جای میگذاشتند که بشدت مورد توجه کاربران عرب از لبنان، فلسطین و اردن قرار گرفته و به آنها لقب انجل (فرشته) دادند، حتماً فرشته مرگ.
امروز در شبکه ایکس، توئیتی از دکتر محسن میلانی استاد دانشگاه مقیم آمریکا همهگیر یا وایرال شد که میتوانست مبنایی بر آتشبس موقت بین موافقان و مخالفان جنگ در شبکههای مجازی باشد: (وقتی خانهات آتش گرفته، دنبال مقصر نگرد. اول آتش را خاموش کن). بنظرم آمد شاید اگر مینوشت: (وقتی خانهات آتش گرفته، اول آتش را خاموش کن، ولی به مقصر هم فکر کن) میتوانست تسکین بیشتری بر خونخواهیهای توئیتری و اینستاگرامی دو طرف قضیه باشد.
عرفان نظرآهاری (این عرفان، خانم است)، شعری زیبا دارد در شرح حال خاورمیانه: (خاورمیانه منم/ زنی که هرسال در صیغه مردی است/ که اسمش/ یا قیام است/ یا قتال است/ یا جنگ یا جهاد/ خاورمیانه منم/ زنی که هرگز به عقد دائم صلح درنیامد/ جهیزیهام را همسایهها بر سر گذاشتند و/ هلهله کنان برایم آوردند:/ شمشیر مروارید نشان عربی/ و قبضه قبضه اسلحه غربی/ بر سرم نُقل مین و پولک خمپاره پاشیدند).
در این حیث و بیث و اوضاع خراب و از طرفی وضعیت نابسامان اینترنت و مخابرات، پیامکی از سوی بیمه ایران آمد که برای روان درهم ریختهام قوز بالا قوز شد: (طرح ملی بیمه ایران برای آرامش مردم ایران) که مضمون آن تشویق مردم به پوشش تکمیلی بیمه خطر جنگ برای منازل مسکونی و بدنه خودرو بود، چنان حرصام گرفت و بیتاب شدم از این بهره جویی سیری ناپذیر بیمه و وسط دعوا نرخ تعیین کردن که تمامی نداشت، با خود گفتم اگر این پیامک یک معامله بُرد – بُرد برای بیمه گذار و بیمه گر باشد بازهم مشروط بر آن است که جنگ ادامه داشته باشد، زیرا فقط در این صورت احتمال تخریب بالا میرود وگرنه اگر فردا جنگ تمام شود که دیگر خسارت بیمه محلی از اعراب ندارد؛ و آنهم یک نهاد دولتی که باید به فکر آرامش باشد و نه تشویش. لااقل، چون سعدی علیه الرحمه در باب دوم اخلاق درویشان کتاب گلستان که فرمود: (... که من در نفسِ خویش این قدرت و سرعت میشناسم که در خدمت مردان یار شاطر باشم نه بارِ خاطر) اگر یار شاطر نیستید، بار خاطر مردم هم نباشید.
این روزها علیرغم اینکه خیلیها از تهران رفتهاند، همچنان خیلی دیگر هم ماندهاند. در ویدئویی کسی از علی دهباشی، نویسنده، ایران شناسی و مدیر مجله بخارا میپرسد: (علی آقا چرا نمیری؟)، دهباشی میگوید: (کجا برم؟ من ترجیح میدم اگه قراره بمیرم، زیر آوار کتابها بمیرم). هرچند بعضی از آنهایی هم که تهران را ترک کردند جای آرامتری نیافتهاند. امروز صبا دوست و همکلاسی دخترها که به رشت رفته است به آنها گفته: (چهار انفجار وحشتناک خانهمان را حسابی لرزاند که از تمام انفجارهایی که طی چهارشب در تهران شنیدیم، شدیدتر بود).
از جمله اظهارنظرهایی که در جریان جنگ ایران و اسرائیل مناقشه زیادی در سطح دنیا برانگیخت سخنان فردریش مرتس، صدراعظم آلمان در توجیه حمایت از حمله اسرائیل به ایران بود. او در حاشیه نشست گروه ۷ در کانادا گفت: (این همان کار کثیفی است که اسرائیل به جای همه ما درباره ایران انجام میدهد). اشاره او به عبارت «کار کثیف» یادآور سخنان آگوست هافنر، مسئول اعدامهای دست جمعی آلمان هیتلری در سال ۱۹۴۲ میلادی است، سخنان صدراعظم جنجالی بزرگ در آلمان علیه وی بوجود آورد و افکار عمومی را برآشفت.
در سحرگاه اولین روز تابستان که هنوز خروسها هم در خواب بودند، آمریکا هم رسماً وارد جنگ با ایران شد. این چای فراوان نیمه شب که سالهاست بدان مبتلا هستم، اغلب من را هنگام سپیده دم روانه دستشویی میکند. گریزی نیست که هم خواب ناز را دوست دارم و هم چای ناز را، در بازگشت به بستر پیش از آنکه آرام بگیرم، نگاهی به موبایل و اخبار انداختم، که دیدم بله، جناب ترامپ، چون گذشته خلف وعده کرده و سه سایت اصلی هستهای ایران یعنی نطنز، اصفهان و فردو را بمباران کرده است. شنیده بودم که در آمریکا، بزرگترین گناه دروغ است، راست یا دروغاش را خدا عالم است. لااقل هم سن و سالهای من در دههی ۱۹۹۰ میلادی ماجرای بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا و مونیکا لونیسکی کارآموز جوان کاخ سفید را فراموش نکردهاند، رابطه بین آنها که از سوی کلینتون انکار میشد سبب استیضاح و محاکمهاش در مجلس سنا و نمایندگان آمریکا شد، دلیلش هم گرفتن کامی از لبهای مونیکا و دور از چشم هیلاری نبود، بلکه شهادت دروغ بیل بود.
اما در همه جای دنیا مثل اینکه تقسیم بندی جامعه به خودی و غیرخودی نظیر ایران وجود دارد. دروغ در آمریکا برای خودیها ناپسند و غیرمشروع است ولی برای غیرخودیها ایرادی ندارد. این ترامپ لامصب هر ثانیه دروغی میگوید و کَلکی سوار میکند، بازخواستی هم در کار نیست. دو سه روز پیش گفته بود در رابطه جنگ با ایران دو هفته دیگر موضع خود را مشخص میکند. اما شب به پایان نرسیده با استفاده از ۶ بمب افکن B۲ به فردو حمله کرد و ۳۰ موشک کروز را نیز از زیردریاییهای خود روانه اصفهان و نطنز نمود و بلافاصله در شبکه اجتماعی خود تروث سوشیال در پُستی نوشت: (فردو نابود شد). بعد هم در سخنرانی خود خطاب به ایران گفت که ما زدیم، ولی تو نزن. رفتار او عیناً مانند دعوا و مرافعه بین بچههاست که میگویند اول من زدم یا اینکه محکمتر زدم و جار زده و اعلام پیروزی میکنند. ترامپ در اولین سخنرانی خود پس از حمله بر ایران گفت که: (ما به عنوان یک تیم کار کردیم {با نتانیاهو} شاید هیچ تیمی تا به حال این کار را نکرده باشد). رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا هم حمله به سایتهای هستهای ایران را بزرگترین حمله B۲ در تاریخ ایالات متحده داشت. بمب افکنهایی که بمدت ۳۷ ساعت متوالی از مبدأ خود در ایالت میسوری آمریکا تا فردو و بالعکس پرواز کرده و بمبهای چندتنی را رها کردند.
از آنجائیکه روز کاری آمریکا مصادف با نیمه شب در ایران است، لذا جدیدترین اخبار آنسوی دنیا عموماً دیروقت شنیده میشود. مهمترین خبر در یازدهمین روز جنگ اظهارنظر متفاوتی از ترامپ در رابطه با جمهوری اسلامی بود، مبنی بر اینکه: (استفاده از اصطلاح تغییر رژیم از نظر سیاسی درست نیست، اما اگر رژیم فعلی ایران قادر به بازگرداندن عظمت به ایران نیست، چرا نباید تغییر رژیم صورت بگیرد؟) این نخستین اظهارنظر صریح ترامپ راجع به تغییر حاکمیت در ایران از زمان به قدرت رسیدناش بود که بازتاب فراوانی در رسانهها یافت. شاید به همین دلیل بود که اسرائیل تنها چندساعت بعد و هنگام ظهر دوشنبه دوم تیرماه نقاط مختلف تهران را بشدت کوبید. از جمله زندان اوین که ابتدا اعلام شد فقط درب ورودی را با پهباد مورد حمله قرار داده ولی بعد معلوم شد که حمله به زندان اوین شامل بخشهایی از سالن ملاقات، قسمتهای اداری و بهداری زندان بوده و متأسفانه افراد زیادی هم کشته شدند. بی شک حمله به زندان اوین با هر استدلالی از سوی اسرائیل، مصداق بارز جنایت جنگی است که منجر به کشته شدن قریب به ۸۰ نفر از هموطنان گردید، چنانکه سازمان دیده بان حقوق بشر نیز آن را جنایت جنگی خواند.
در این روز عکسهایی از چندین انفجار تقریباً همزمان در کنار هم در شهر تهران منتشر شد که بویژه یکی از این عکسها بیشباهت با توئیت پارسال ایلان ماسک در رابطه با ایران نبود. توئیت ۱۴/۰۵/۲۰۲۴ که در آن تهران را با پیش زمینهای از برج میلاد در شمایل یک شهر بمباران شده به تصویر میکشید و بالای عکس نوشته بود: (زمانیکه مطلب جنجالی را توئیت میکنی و با خیال راحت به تختخواب میروی). سالها قبل به قدمت نیم قرن، فرهاد در آهنگ هفته خاکستری خوانده بود: (شنبه روز بدی بود) و من فکر میکنم دوشنبه بدترین روز تهران بود، آری، دوشنبه روز بدی بود، روز بیحوصلهگی که نمیشد چیزی گفت چه رسد به غزل. چقدر خوب بودند روزهای بد در ایام ماضی، شهیار قنبری ترانهای گفته بود که با صدای فرهاد جاودانه شد: (شنبه روز بدی بود، روز بیحوصلهگی، وقت خوبی که میشد، غزلی تازه بگی). اکنون تنها غزلی که در تهران میشد گفت غزل مرگ بود.
شاید یکی از رنج آورترین غزلهای مرگ در این روز داستان حجت روئین تن باشد، نام خانوادگی او هم مانع از کوچ غریبانه اش نشد. حجت نیروی خدماتی بیمارستان ولیعصرِ نیروی انتظامی بود. دکتر جعفری سپهر رادیولوژیت بیمارستان او را از نزدیک میشناخت، دکتر میگوید: (صبح پنجشنبه ۲۹ خرداد به بخش رفتم، فضای بخش پر از اضطراب بود. شایعهای شنیده بودند که احتمال دارد بیمارستان ما را بزنند، برای تغییر حال و هوا همه را به اتاقی دعوت کردم و گفتم آهنگی شاد بگذارند. از آقایان خواستم کمی برقصند. کسی جلو نیامد، خودم شروع کردم، حجت روئین تن هم به میدان آمد، با حرکاتش فضای پرتنش و سنگین بخش هم عوض شد). حجت پدر دو فرزند بود، یک دختر در آستانه کنکور و یک پسر کوچک، با حقوق بیمارستان دخل و خرجش جور در نمیآمد، مدتی بود که در روزهای تعطیل به نگهبانی ساختمانهای سازمانی فراجا میپرداخت، او یک روز مانده به آخر جنگ، هنگام ظهر و در پی حملات سنگین اسرائیل در محل نگهبانی زیر آوار ماند. ساعتی پیش از غروب دوشنبه، سگی جنازهاش را از زیر تلی از خاک و سنگ پیدا کرد و او صفت روئین تنی را همچنان به قصهها و اساطیر سپرد.
دوشنبه شب ایران در تلافی حمله آمریکا به مراکز هستهای خود و به نیت ۶ بمبی که بمب افکنهای B۲ به فردو انداخته بودند به روایتی ۶ موشک بالستیک که ترامپ البته مدعی ۱۴ موشک شد، به سوی پایگاه آمریکایی العُدید در قطر پرتاب کرد و ساعتی بعد ترامپ که حالا سخنگوی خاورمیانه شده بود گزارش مفصلی از این حمله داد، او این روزها بشدت در شبکههای اجتماعی فعال است: (۱۴ موشک شلیک شدند، ۱۳ مورد منهدم شد و یکی آزاد گذاشته شد تا اصابت کند، چون به سویی غیر تهدیدآمیز میآمد. بهتر از همه، آنها {ایران} همه چیز را {از سیستم خود} بیرون ریختهاند و امیدوارم دیگر نفرتی باقی نمانده باشد... از ایران بابت اطلاع رسانی زودهنگام تشکر میکنم که باعث شد، هیچ انسانی از بین نرود و کسی آسیب نبیند) و بلافاصله در تروث سوشیال نوشت: (تبریک به جهان، زمان صلح فرا رسیده است) و سپس در مدتی کوتاه خبر از آتش بس داد: (اسرائیل و ایران، کاملاً توافق کردهاند که ظرف شش ساعت آتی، آتش بس کامل و جامع برقرار شود) و در پایان آرزو کرد که خدا، اسرائیل، ایران و خاورمیانه را حفظ کند. البته سه شنبه صبح آتش بس هم برقرار شد و ظاهراً جنگ در ۱۲ روز خاتمه یافت. هرچند در آن ۶ ساعت باقیمانده ایران و اسرائیل از خجالت هم درآمدند و باتوجه به تواناییهای نظامیشان تا توانستند همدیگر را کوبیدند. صبح روز آتش بس اسرائیل بهانه آورد که ایران با پرتاب دو موشک به تل آویو آتش بس را نقض کرده و جنگندههای خود را به ایران فرستاد، اما با پاسخ محکم ترامپ در ۲ توئیت پیاپی روبهرو شد، او ابتدا خطاب به اسرائیل در تروث سوشیال نوشت: (آن بمبها را نیاندازید، اگر این کار را انجام دهید، نقض جدی آتش بس خواهد بود. خلبانهایتان را به خانه برگردانید، همین حالا). سپس به همگان اعلام کرد: (اسرائیل قصد حمله به ایران را ندارد، همه هواپیماها بر میگردند و به سمت خانه میروند، در حالی که برای ایران دست تکان میدهند، هیچ کس آسیبی نخواهد دید، آتش بس برقرار است).
این ترامپ لعنتی گاهی در توئیتهایش تصویرپردازیهای فوق العادهای دارد تصور کنید جنگندههایی که در راه برگشت برای عدهای در شالیزارهای شمال در حالیکه دست روی پیشانی گذاشته تا بتوانند دور دستهای آسمان را بخوبی ببینند، دست تکان میدهند. انگار روح خالق شازده کوچولو که خود خلبان بود آقای آنتوان دوسنت اگزوپری در دونالد ترامپ حلول کرده است. بهرحال همینطور هم شد فقط یکی از اف، سی وپنجهای اسرائیل به طور نمادین بمبی را بی هیچ آسیبی در همان شالیزارهای اطراف یک پایگاه راداری در بابلسر رها کرد. ترامپ در دو روز آخر جنگ سردمدار بلامنازع میدان نبرد شد و جنگ را مختومه کرد. باتوجه به میل شدیدی که برای در مرکز توجه بودن جهانیان دارد حتی به نازلترین شکل و وجه ممکن، یکی نوشته بود ترامپ شبیه بچههایی است که وقتی تولد میرفتهاند، دوست داشته که زودتر از بقیه بچهها، شمعها را فوت کند. این پایان قصهای بود که هنوز بسر نرسیده است.
*این یادداشتها از روز پنجم جنگ تا روز آخر نوشته شده و بنابراین ممکن است برخی اطلاعات و اخبار بعدها مورد تردید قرار گرفته یا تصحیح شده باشد. ولی اطلاعات متن حاضر مربوط به اخبار همان ۱۲ روز است که از رسانهها و شبکههای اجتماعی اعلام شده است.
-منبع: فصلنامه خاطرات سیاسی، شماره ۲۹، تابستان ۱۴۰۴
*نویسنده و دانشیار دانشگاه