
حسن بهشتیپور: گویا راحتترین کار این است که منشاء بروز همه مشکلات را به گردن دشمنان ایران بیندازیم. یادداشت حسن بهشتیپور در این رابطه را بخوانید
دیدارنیوز _ حسن بهشتیپور: مهمترین مشکل ما این است که کمتر به گذشته خود نگاه انتقادی میکنیم، چون از عواقب آن پرهیز داریم. فکر میکنم اگر میتوانستیم خیلی صریح انتقاد از خود کنیم به نتایج بهتری در تصمیم گیری برای آینده میرسیدیم. اما راحتترین کار این است که منشاء بروز همه مشکلات را به گردن دشمنان ایران بیندازیم. به عنوان نمونه میتوانیم فکر کنیم وقتی دو سال و نیم تعلیق غنی سازی با اروپا به نتیجه نرسید به جای شکستن پلمپ یو سی اف اصفهان در مرداد ۱۳۸۴ و فک پلمپ نطنز در فروردین ۱۳۸۵ کار دیگری میکردیم
۱- پاسخ به این سئوال که در سال ۱۳۸۴ به جای فک پلمپ چه کار باید میکردیم در سال ۱۴۰۲ بسیار سادهتر است، زیرا ۱۸ سال تجربه گذشته پیش روی ما قرار دارد؛ بنابراین باید توجه داشت در آن تاریخ مهم و سرنوشت ساز تصمیم گیری بسیار دشوارتر و حساستر بود.
۲- بررسی این نمونه به ما نشان میدهد چقدر مهم و مفید است یکبار به گذشته و تصمیمهایی که گرفته شده است دقت کنیم و اگر تجربه خوبی بوده بازهم تکرار کنیم و اگر نبوده از تکرار آن خود داری کنیم. ۳- تصمیم فک پلپ آژانس بین المللی در تاسیسات صلح آمیزهستهای یو سی اف اصفهان و نطنز که گرفته و اجرا شد، یک تصمیم جناحی یا گروهی نبود، بلکه تصمیم کل نظام در برابر زورگویی اروپا و و کل جهان غرب بود.
۳-بنابراین مسئولیت عواقب آن به کل افراد تصمیم ساز و تصمیم گیر و اجرا کنندگان باز میگردد، نه یک فرد همچنانکه اجرای آن در بخش یو سی اف در دو روز آخر دولت آقای خاتمی و تصمیم نطنز در اوایل دولت آقای احمدی نژاد اجرا شد.
۴- تعلیق غنی سازی اورانیوم در ایران به معنای توقف کامل فعالیتهای صلح آمیز هستهای ایران نبود. همچنانکه شاهد بودیم در بخش تحقیقات و توسعه در فاصله توقف ساخت سانتریفیوژ و غنی سازی اورانیوم در ایران یعنی از زمان صدور بیانیه بروکسل در چهارم اسفند ۱۳۸۲ تا شکسته شدن فک پلمپ یو سی اف اصفهان در دهم مرداد ۱۳۸۴ ایران توانست دانش فنی خود را در زمینه ساخت سانتریفیوژ و غنی سازی به نحو قابل توجهی ارتقاء دهد. به همین دلیل بود که ایران در ۲۲ فروردین سال ۱۳۸۵ اعلام کرد چرخه کامل سوخت هستهای را با موفقیت در مقیاس آزمایشگاهی بدست آورده است.
براساس همین رویکرد ما میتوانستیم بدون شکستن پلمپ یوی سی اف اصفهان و نظنز همچنان به سیاست تعامل با تروئیکا اروپایی ادامه دهیم تا فرصت کافی برای گسترش دانش فنی هستهای خود داشته باشیم و هم زمان کلیه امکانات کشور را برای تحقق یک اقتصاد پویا که در آن زمان تورم ۹ درصد بود به کار ببریم. یعنی تقویت توان هستهای بدون غنی سازی و تقویت توان اقتصادی از طریق تعامل با قدرتهای اروپایی تا زمان مناسب برای دستیابی به خواستههای بر حق خود و لو آنکه ده سال طول میکشید. اما حداقل میدانستیم که امکانات اقتصادی کشور فدای سیاست تقابل هستهای با غرب نمیشود.
۵- تحریمهای آمریکا از زمان اشغال سفارت ادامه داشته و در زمانهای مختلف به بهانههای گوناگون گسترش پیدا کرده است و همچنانکه دوستان اشاره کردند، شاید ایران نمیتوانست مانع این تحریمها شود. اما نکته مهم که نباید فراموش کنیم مشروعیت دادن به این تحریمها از طریق قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل است. یعنی درست است که آمریکا با اساس انقلاب مخالف است و در هر حال با بهانههای مختلف علیه ایران تحریم وضع کرده و میکند و ما باید سلاح تحریم را کم خاصیت و یا بی خاصیت کنیم، اما نکته مهمتر اینکه ایران میتوانست از ارسال پرونده ایران به شورای امنیت جلوگیری کند، تا در عمل به تحریمهای یکطرفه آمریکا مشروعیت بین المللی ندهد.
دوستانی که در همان زمان میگفتند اصلا شورای حکام آژانس حق ندارد و نمیتواند پرونده ایران را به شورای امنیت ارجاع دهد، بعدا دیدند که توانست و ارجاع داد. زیرا قبل از آن به دلیل شکستن پلمپ آژانس در یو سی اف و نطنز با این ارزیابی که نباید در برابر دشمن عقب نشست و باید با اقدامهای قاطع به آنها نشان داد که نمیتوانند به ایران زور بگویند، درعمل بیانیه دمارژ سه کشور تروئیکا در تاریخ ۱۷ دی ماه ۱۳۸۴ به هیچ گرفته شد و دیدم نتیجه نهایی آن ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت بود. پیش از آن بیانیههای وزیران خارجه تروئیکا ۲۲ دی ماه ۱۳۸۴ برلین و ۱۱ بهمن همان سال در لندن به غلط از سر ضعف طرف اروپاییها تحلیل شد.
۶- بسته پیشنهادی سولانا مذاکره کننده اروپایی اتحادیه اروپا در ۱۶ خرداد ۱۳۸۵ به ایران، آبنبات چوبی در برابر مروارید تفسیر شد. حتی بیانیه رئیس دورهای شورای امنیت در نهم فروردین ۱۳۸۵ سیزده روز بعد با اقدام قاطع اعلام کامل شدن چرخه سوخت هستهای در ایران پاسخ داده شد و وقتی در ۲۹ تیرماه همان سال بیانیه رسمی شورای امنیت علیه ایران صادر شد. بازهم موضوع آنطور که باید جدی گرفته نشد تا آنکه شد آنچه نباید میشد.
۱۱ روز بعد یعنی نهم مرداد ۱۳۸۵ یعنی درست چهار سال بعد از شروع پرونده سازی رسانهای درباره فعالیتهای هستهای ایران، سرانجام نخستین قطعنامه در نهم مرداد علیه ایران به اتفاق آراء پانزده کشور عضو شورای امنیت صادر شد. یعنی روسیه و چین در هماهنگی با غرب حتی ازدادن رای ممتنع هم خودداری کردند و بدین ترتیب قطعنامه شماره ۱۶۹۶ با استناد به ماده ۴۰ که فصل هفتم منشور سازمان ملل است، ایران را تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد قرار دارد.
البته در ایران بازهم عدهای گفتند این قطعنامه تحت فصل هفتم نیست، زیرا در متن قطعنامه به صراحت به فصل هفتم اشاره ندارد! توجیه اشتباهی که متاسفانه حتی بعضی از مسئولین هم آن را باور کردند. شاید بر همین اساس دو ماه بعد ایران با راه اندازی رسمی کارخانه تولید آب سنگین در اراک، پاسخ قاطع تری به آمریکا و متحدانش داد. در همه این ماهها ایران تلقی اش این بود که باید با غرب به زبان خودش یعنی قدرت، صحبت کرد تا نتیجه بگیریم.
این داستان را میتوان همینطوری ادامه داد، اما باید تکرار کنم برای آنکه ناحق و ناروا نتوانند ایران را به عنوان تهدید کننده صلح و امنیت دنیا، تحت فصل هفتم منشور ملل قرار دهند و در نتیجه برای اقدامهای نامشروع آمریکا علیه ایران، بهانه سازی نشود؛ میتوانستیم برای اجرای پروژه توانمند سازی هستهای به صورت تاکتیکی تاخیر ایجاد کنیم ولو این تاخیر ده سال طول میکشید، اما در این ده سال توانمند سازی اقتصاد کشور را هم زمان با توسعه دانش فنی هستهی بدون غنی سازی پیش میبردیم.
همین هفته پیش بود که آقای یوشکا فیشر خواهان تسلیح اروپا به بمب اتمی شد
گویا جای کشوره عوض شده آلمان خواهان تسلیح اتمی است ایران مخالف تسلیح اتمی !این منافع شخصی منورالفکر های ایران نهایتأ این کشور را نابودخواهد کرد. دشمنان ایران را در داخل ایران بجویید!