
دیدارنیوز - در هفته گذشته، دکتر تقی آزاد ارمکی مهمان دیدارنیوز بود و در یک گفتگوی اختصاصی به آسیبشناسی روشنفکری در ایران پرداخت.
وی با تمایز قائل شدن بین دو مفهوم روشنفکر و ایدئولوگ، دیدگاه خود را حول تولید ایدئولوژی در میان روشنفکران ایرانی، صورتبندی کرد و در این راستا گفت: «روشنفکران ایرانی عاملان عمده تولید ایدئولوژی هستند و کمتر به فرهنگ توجه دارند؛ در حالی که فرهنگ و اندیشه باید ایدئولوژی بسازند نه ایدئولوژی فرهنگساز و جامعهساز شود».
دکتر آزاد ارمکی در همین زمینه گفت: به عنوان مثال در دهه 50 انباشتی از انواع ایدئولوژیها وجود داشت که با هم در تعارض و رقابت مدام بودند. زاده شدن ایدئولوژیهای افراطی راستگرا یا چپگرا در دهههای 60 و 70 نیز نتیجه فهم ایدئولوژیک روشنفکران ایرانی از جامعه بود. در فضایی که امکان نقد آزادانه وجود ندارد فروپاشی ایدئولوژیها و شکلگیری درکی غیر ایدئولوژیک از جامعه و پدیدهها دشوار میشود. در نتیجه کنش دموکراتیک از طرف لایهها و گروههای مختلف اجتماعی رخ نمیدهد.
این جامعهشناس ایرانی معتقد است که روشنفکری باید فضای اختصاصی خود را داشته باشد. او در این زمینه میگوید: «زیست روشنفکری در ایران زیست عالمانه و آکادمیک نبوده و نیست و روشنفکر چون قادر به ساختن و داشتن فضایی که متعلق به او باشد نیست، برای حرف زدن به درون حزب میرود یا فضایی مثل مسجد و حسینیه را اشغال میکند. فضایی که متعلق به او نیست در نتیجه مجبور به تولید ایدئولوژی به جای تفکر و اندیشه میشود. در چنین وضعیتی است که روشنفکران، تز رادیکال و براندازانه میدهند». در این زمینه دکتر آزاد ارمکی به نمونه فعالیتهای دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد تهران اشاره میکند.
به نظر دکتر آزاد، «فضای روشنفکر و همچنین مخاطبانش باید حوزه اندیشه و قلم باشد. اندیشههایش مرتب باید مورد واکاوی و نقد قرار گیرد در حالی که در ایران رابطه مرید و مرادی بین روشنفکر و شاگردان و طرفدارانش برقرار است. همه در مقابل مقتدایشان ساکتند و کسی روشنفکر را نقد جدی نمیکند مگر بعد از گذشت چند دهه آن هم از بیرون امکان نقد به وجود میآید. به عنوان مثال در زمان حیات شریعتی هیچ کس او را نقد نکرد. سروش کسی بود که چند دهه بعد شریعتی را نقد کرد، سروش از بیرون آمده بود و در زمره شاگردان شریعتی نبود».
جدیترین نقد دکتر تقی آزاد به جنبه ایدئولوژیک عملکرد روشنفکران در ایران است. وی میگوید: «روشنفکر از بنیاد و اساس هر چیزی پرسش و نقد میکند و از رهگذر نقد و ارائه راهکار است که میتواند نیروی جدید اجتماعی تولید کند. روشنفکری ایران اما چنین رسالتی برای خود قائل نیست و نمی تواند ایده جدیدی در بیان دین، سیاست، اخلاق و اقتصاد تولید کرده و بر سطوح مختلف اجتماعی تاثیر بگذارد. دلیل این ناتوانی خاستگاه روشنفکری ایرانی است که یا از عرصه دین آمده، در نتیجه ایدئولوژی تولید می کند یا از سیاست آمده که از بنیاد ایدئولوژیک است».
به گفته دکتر آزاد، «در غرب اما روشنفکر، اندیشهورز است، از فضای تفکر و اندیشه برخاسته، مخاطبان خاص خودش را دارد و همچنین عناصری چون رسانهها، چاپ و نشر و دانشگاهها مصرفکنندگان این خوراک هستند؛ در نتیجه مناسبات اجتماعی ویژهای بین کار و تولیدات روشنفکری با مردم و جامعه شکل میگیرد. در غرب روشنفکران برای انقلاب کنش نمیکنند، رادیکال نیستند و محور فعالیت خود را جامعه و مردم قرار میدهند. روشنفکری در غرب همه طبقات اجتماعی را نمایندگی میکند و تنها سخنگوی طبقه خودش نیست. درک روشنفکران غرب از جامعه خود مبتنی بر تجربیات واقعی مردم جامعه است، چیزی که در ایران به کلی وجود ندارد».
دکتر آزاد ارمکی معتقد است: «نسخههای روشنفکران ایرانی رادیکالی است و چون به حوزه اندیشه تعلق ندارد زودگذر و موقتی نیز هست. از این روست که روشنفکران ایرانی هر کدام یک عمری دارند و مانند غرب سنت روشنفکری پدید نمیآید. روشنفکران و البته ایدئولوژی جامعه و مردم را به کنش مستمراز آن نوعی که خود میپسندند دعوت میکنند؛ یکی از دلایل خستگی و سرخوردگی جامعه ایرانی از همین زندگی و کنش مستمر ایدئولوژیک است».
به عقیده دکتر آزاد ارمکی، فقدان پیوند روشنفکران با توده مردم، مشکل دیگری است که به شکل تاریخی روشنفکری ایرانی با آن مواجه است. به نظر می آید روشنفکران ایرانی تنها برای مریدان خود سخن میگویند و اگر بخواهند کنشی انجام دهند باید بسیار تلاش کنند تا بتوانند با طبقات اجتماعی پیوند برقرار کنند. این در حالی است که روشنفکران غربی از دیرباز تلاش داشتند دموکراسیخواهی را به مردم آموزش دهند. در زمان انقلاب فرانسه تئوریهای زیادی حول مفهوم خدمت به مردم ایجاد شد».
فیلم قسمت اول این گفتگو را در نشانی زیر در آپارات ببینید:
بسیار تحلیل خوبی بود