تیتر امروز

حضور زنان در ورزشگاه؛ از مجادله تا مناقشه سیاسی
دیدار در برنامه کنکاش بررسی کرد

حضور زنان در ورزشگاه؛ از مجادله تا مناقشه سیاسی

کنکاش در یکی دیگر از برنامه‌های خود به سراغ موضوع حضور زنان در ورزشگاه‌ها رفت و این موضوع را با یک روزنامه‌نگار ورزشی و یک جامعه‌شناس و هر دو از جامعه زنان بررسی کرد.
نامه مستقیمم غیرمستقیم به دستت خواهد رسید
افاضات اضافه

نامه مستقیمم غیرمستقیم به دستت خواهد رسید

عوام‌الملک پس از نامه‌های متعدد به حضرت مسعود و عدم دریافت پاسخ، این بار مسیر جدیدی را امتحان کرده که کاملا جوابگو و موفق خواهد بود؛ او قرار است نامه‌های مستقیمش را به شکل غیرمستقیم بفرستد تا...
سال بازگشت بزرگ و سقوط باورنکردنی/ ترامپ چطور برگشت و دلیل رفتن اسد چه بود؟
ویژه برنامه نوروزی دیدارنیوز با اجرای محمدرضا حیاتی؛ بررسی مهمترین اتفاقات سال ۱۴۰۳ (قسمت چهارم)

سال بازگشت بزرگ و سقوط باورنکردنی/ ترامپ چطور برگشت و دلیل رفتن اسد چه بود؟

این چهارمین قسمت از ویژه برنامه نوروزی ۱۴۰۴ دیدارنیوز با اجرای محمدرضا حیاتی است که به بررسی مهمترین اتفاقات سال ۱۴۰۳ می‌پردازد. در این برنامه بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید آمریکا و سقوط بشار...
«نقد صافی» ۱

«کیمیا»ی ایران و مس‌هایی که زر نمی‌شوند

«نقد صافی» عنوان ستون ثابت علیرضا خوشبخت روزنامه‌نگار و سردبیر دیدار است که در آن گاه و بیگاه نگاهی دارد به رخدادهای ایران و گذری بر روزهایی که بر ما می‌گذرد.

کد خبر: ۹۰۵۹۶
۱۹:۵۳ - ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۰

دیدارنیوز ـ علیرضا خوشبخت*: کیمیا علیزاده از کسب سهمیه المپیک بازماند. این خبری است که امروز صبح در خبرگزاری‌ها منتشر شد. من هم کیمیا را مثل میلیون‌ها شهروند ایرانی از زمان کسب مدال برنز المپیک ریو شناختم. دختر نوجوانی که مبارزه‌اش از تلویزیون پخش شد و یادم هست که زمانی که برای مدال برنز می‌جنگید؛ به اندازه لحظه‌های آخر بازی پرسپولیس _ السد استرس داشتم و وقتی کار تمام شد و روی سکو رفت؛ نفسی تازه کردم. خوشحال بودم و زمزمه می‌کردم که ما هستیم و زنده‌ایم و دختر جوانی این طور از سدهای بزرگ گذشت و شد اولین زن مدال‌آور المپیک ایران.

کیمیا خیلی زود در مرکز توجه رسانه‌ها و افکار عمومی قرار گرفت. حقش بود و طبیعی بود که قهرمان جوان و موفقی چون او مورد توجه مردم باشد. دختری که سدها را کنار زده بود و در جامعه‌ای که زن بودن، به خودی خود بسیار سخت است؛ نفس حریفان را در میدان مبارزه گرفته بود و البته باید حدس زد که چه غول‌های مرحله اول و آخری را شکست داده بود تا به این جا برسد.

روزگار اما با ما، با هیچ کدام از ما، مهربان نبوده و نیست. زیر امواج هولناک این سال‌های تورم و تحریم و تبعیض کیمیا علیزاده هم مثل تعدادی دیگر از ورزشکاران تن به مهاجرت داد. لابد از چشم‌انداز بی‌امید این سال‌ها خسته بود. لابد از تبعیض مدام و وضعیت نامناسب ورزش زنان شاکی بود. حتما هزار و یک دلیل داشت برای این که رها کند و برود؛ مثل همه آن چند میلیون نفری که در همه این سال‌ها رها کرده‌اند و رفته‌اند. خاطراتشان را، خانواده‌شان را، دوستانشان را و گاه قلب‌هایشان را جا گذاشته‌انداین جا، وسط خاورمیانه، و رفته‌اند به سمت سرزمین‌هایی که خوشبخت‌ترند و آسمانشان حتما رنگ بهتری دارد.

مهاجرت واقعیت دنیای ماست. مردم به سرزمین‌های دور می‌روند تا زندگی کنند و بهتر زندگی کنند. اما ماجرا به همین سادگی‌ها نیست. وقتی خواندم که کیمیا علیزاده قصد داشته است در قالب تیم پناهجویان سهیمه المپیک بگیرد؛ دلم لرزید. اشتباه نکنید شاید خودش انتخاب کرده باشد که از این طریق به المپیک بیاید ولی من دلم لرزید از این که چرا یک قهرمان جوان ما باید این راه را انتخاب کند.

کیمیا علیزاده جوان است و امیدوارم که خیلی زود روی ریل موفقیت قرار بگیرد. همه او و آن‌هایی که رفتند هر جای دنیا که سربلند باشند، نام ایران را بخواهند یا نخواهند، بلند خواهند کرد. ولی من از لحظه‌ای که این خبر را شنیدم غرق این فکرم که ما کیمیا را از دست دادیم، و کیمیا هم حداقل در این المپیک ما را از دست داد. ایران قهرمانی را از دست داد و قهرمانی هم پرچمش را. همه این سال‌ها ما این همه جوان و استعداد را از دست داده‌ایم و لابد خیلی از آن‌ها هم در کنج دلشان احساس می‌کنند که چیزی را از دست داده‌اند.

این بازی با حاصل جمع منفی چرا به راه افتاده است؟ آن‌ها که کاره‌ای هستند و دستشان به جایی می‌رسد؛ یک بار از خودشان بپرسند که رفتن این همه جوان نشانه چه چیزی است به جز از نفس افتادن ایران و حاصلش چه چیزی است جز آن که این سرزمین آهسته‌تر نفس بکشد.

یعنی یک بار هم با خودتان فکر نکرده‌اید که جز توطئه دشمنان و ضعف شخصیت این همه که رفته‌اند، ممکن است عامل دیگری در کار باشد؟ فکر نکرده‌اید که در این چرخ فلک دنیا، ما رو به افولیم و باید فکری کنیم به حال این همه کیمیا که پروردیم و رفتند که مس دیگران را زر کنند؟

من جوابی ندارم. نمی‌دانم آن‌ها که دستشان به جایی بند است و کاری ازدستشان بر می‌آید به این چیزها هم فکر می‌کنند یا نه؛ اما راستش را بخواهید بعید می‌دانم که خودشان را درگیر چنین امور بی‌اهمیتی کنند!

*سردبیر مجموعه رسانه‌ای دیدار

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی : ۰
غیر قابل انتشار : ۰
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۲۱ - ۱۴۰۰/۰۲/۲۰
1
0
خیلی خوب بود. ممنون
بنر شرکت هفت الماس صفحات خبر
رپورتاژ تریبون صفحه داخلی