
دیدارنیوز ـ
اسفندیار عبداللهی: در چهل و دومین سالگرد پیروزی انقلاب مردم ایران در سال ۵۷ ضمن اینکه به دلایل مختلف طبیعی و غیر طبیعی حالمان خوب نیست و ایران عزیز در چالشهای متعدد داخلی و خارجی قرار دارد، اما نمیشود و نمیتوان چشم بر انقلاب شکوهمند و حماسه بزرگ و متمدنانه مردم ایران در ۲۲ بهمن ۵۷ بست.
اولا خیلی روشن است و همه کارشناسان عرصه سیاسی داخلی و بینالمللی بارها به این مهم اذعان کردهاند که انقلاب مردم ایران و قیام آنها علیه آخرین پادشاه ایران ریشه در یک حرکت و اعتراض کاملا فرهنگی و سیاسی داشت. شما چند شعار در مبارزات و تظاهراتهای سالهای ۵۶ و ۵۷ را به خاطر میآورید که مثلا در آن مردم خطاب به رژیم پهلوی و سیستم حکومتی بگویند؛ "پول منو پس بده"، "مسئول بی لیاقت، معیشت معیشت" و امثالهم. حتی اعتصاب کارکنان شرکت نفت هم ریشه در یک کنش سیاسی داشت و اپوزیسیون رژیم آن را برنامهریزی، هدایت و نهایتا خودشان هم پادرمیانی کردند، بنابراین مردم ایران نه اینکه کاملا سیر و در رفاه بوده باشند و زاغه نشین، کپر نشین، پائین شهری و گرسنه و گرفتار نداشتند، همه جور گرفتاریهای رایج را داشتند، ولی انقلاب یک انقلاب فرهنگی و سیاسی بود.
دوم اینکه یک بار مردم در اول مشروطه و بار دیگر فاتحان تهران، به اسب چموش حکومت سلطانهای قاجار لگام و عنان زده بودند، اما رضا خان قلدر آمد، مشروطه را حبس و سلطنت را بدون وثیقه آزاد کرد. (البته این همه داستان نیست و رضا خان اقدامات خوب و بد دیگری هم داشت که در این مجال و مقال نمیگنجد).
روحانیت شیعه در مرحله اول که مشروطه به امضای مظفرالدین شاه رسید نقش محوری و مهمی داشتند و پس از استبداد محمدعلی شاهی هم پشتیبان اصلی فاتحان تهران و مشروطه خواهان بودند. همان مردم و همان روحانیت با تجربهای که از آن دوران به دست آورده بودند یاد گرفتند و جرات پیدا کرده بودند که به "قلدری"، "سلطان و "سلطه" نه بگویند. البته کودتای ۲۸ مرداد هم در حافظه مردم ایران، روشنفکران و بخشی از روحانیت بود. همه این تجارب ارزشمند و همچنین پایمردی مردم، احزاب ملی، مذهبی و چپ و الیت جامعه و بهخصوص عزم و اراده ۱۵ ساله حضرت امام (ره) منجر به آن "نه" بزرگ به دیکتاتوری پهلوی بود.
در سال ۵۷ در خیابانهای تهران و ایران شعار "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" سر داده میشد و منظور این نبود که استقلال، آزادی، جمهوری و حتی اسلامیت مورد نظر مردم و امام مردم تفسیر شود.
وقتی قانون و چارچوب و دیسیپلین در حکمرانی حاکم میشود تفسیر و مصادره به مطلوب کردن قاعدتا نباید وجود داشته باشد، در انقلاب سال ۵۷ و حتی در همه پرسی ۵۸ گفته نشد استقلال به معنی دشمنی دائمی با کشور "الف" یا "ب" است، جائی ندیدیم یا نشدیم که آزادی مختص حاکمان و موافقان است. کسی در تفسیر اسلامیت آن شعار نگفته بود که قرار است آن زنهای بی حجابی که در کف خیابانهای تهران شعار میدادند در فردا و پس فردای انقلاب از حقوق اجتماعی خود محروم خواهند شد، کرواتیها تا آن زمان خود را صاحب انقلاب میدانستند، ملیها آرزوهای خود را در این انقلاب جستجو میکردند و حتی اقلیتهای دینی هم تحت شعار آزادی آیندهای بهتر از دوره پهلوی برای خود تصور میکردند.
روزنامهنگارانی که حداقل یکی از آنها تیتر زد "شاه رفت" و دیگری نوشت "امام آمد" بهار آزادی خود را در انقلاب امام و مردم میدیدند. فعالان سیاسی به امید بودند که دوره احزاب فرمایشی، چون "رستاخیز" به سر آمده و در فردای انقلاب تشکلهایی بزرگ از پایین به بالا شکل میدهند. بله این تصویرها را امروز باید در ذهن مرور و مجسم کنیم و آن را در ترازوی تاریخ بگذاریم. باید بررسی کنیم امروز با این موضوعات و کدهایی که ذکر شد چند چند هستیم.
ولی همچنان یک اصل، محکم و پا برجا است و آن "نه" تاریخی، دائمی و ثابت و غیر قابل تغییر مردم ایران به سلطنت و دیکتاتوری در بهمن ۵۷ بود، "نه" بزرگی که با هر نوع، سنخ، صنف و رویکردی که روح سلطنت و تکروی و ارباب رعیتی از آن استنتاج میشد. "نه به هر سلطنتی" پیام انقلاب مردم ایران بود، هست و خواهد بود.