امسال در حالی به مناسبت ۱۶ آذر، روز دانشجو رسیدیم که بهواسطه همهگیری بیماری کرونا، برای دومین ترم متوالی است که کلاسهای دانشگاهها به صورت کامل به شکل مجازی و در بستر وب برگزار میشود. عدم حضور دانشجویان در دانشگاه امکان برگزاری هیچ مراسمی برای گرامیداشت این روز و تکریم یاد شهدای جنبش دانشجویی و فریاد زدن مطالبات دانشگاه را نداده است. این فریاد، اما سالهاست که در گلوی دانشگاه مانده و خشک شده است. دیگر خبری از آن شوق و شور ۱۶ آذر در سالهای دهه هفتاد و هشتاد نیست. روزگاری بود که جنجالهای ۱۶ آذر تا مدتها سرخط خبرهای رسانهها را از آن خود میکرد و ترجیعبند اظهارات مسئولین میشد. حالا، ولی شرایط به گونهای شده که وزیر جوان ارتباطات به مناسبت این روز توییت میزند: «یک پیشنهاد به دانشجوها: جوانی کنید!» مقصود وزیر، سود بردن از عمر و نیروی بهترین سالهای زندگی بوده و فراموشی غم و غصههای انباشتهای که هیچ کس نیست که ماحصل فضای سیاسیای است که امثال آذریجهرمی بروکراتهای آن هستند. جوانی، اما پیش از این برای دانشگاه تعریف دیگری داشت. برای سالها در این مملکت شور و شوق جوانی نقاط عطفی در جنبش مطالبهگر دانشجویی رقم میزد و حالا گویی به اندازه یک عمر از آن روزگار دور افتادهایم.

دیدارنیوز ـ حامد سیاسی راد: «دانشگاه آخرین سنگر آزاد»، «جنبش دانشجویی قلب تپنده جامعه»، «دانشگاه دیدبان جامعه مدنی»؛ این گزارهها و امثال اینها شعارهایی بود که برای سالها از تریبونهای ۱۶ آذر دانشگاهها به گوش میرسید، مدعایی که به گواه تاریخ در برهههایی بی اساس هم نبود. دانشگاه در دهه شصت داعیهدار مدیریت کشور بود و بسیاری از سمتهای مهم دولتی و حکومتی به دست دانشجوها اداره میشد. تصمیمات کلان سیاسی در اتاقهای دفتر تحکیم وحدت گرفته میشد و نتیجه ماجراجوییهای فعالین بیست و چند ساله جنبش دانشجویی دهه پنجاه و شصت، برای نسلها و تا به امروز گریبان کشور را رها نکرده است. تسخیر سفارت آمریکا و گروگانگیری دیپلماتهای این کشور و یا انقلاب فرهنگی هر دو از اقدامات ماندگاری است که آثار آن تا به امروز باقی مانده و شاید بتوان گفت که اصلیترین چالشهای حال حاضر ایران نتیجه همان رفتارهای جنبش دانشجویی دهه شصت است. با آغاز جنگ، فعالین دانشجویی مدیریت جبهه را به دست گرفتند و بعد، فعل و انفعالات سیاسی نیمه دوم دهه شصت باعث شد تا نقش سیاسی آنها نسبت به آن چه در ابتدای انقلاب ایفا میکردند تغییر کند.
دهه هفتاد دهه تغییر مشی و مرام فعالین دانشجویی بود. تحکیم وحدت، جریان پر اثری بود که به یکی از بانیان شکلگیری جنبش اصلاحات شد. بر اساس روایاتی اولین گروهی از فعالین سیاسی که به کتابخانه ملی رفتند تا رئیس وقت این نهاد، سید محمد خاتمی را مجاب کنند تا در انتخابات شرکت کند، تعدادی از فعالین دانشجویی بودند. کار دفتر تحکیم، حامی اصلی اصلاحات کم کم به افتراق با این جریان و نیز به انشقاق درونی رسید. دو سر طیف فعالین دانشجویی در سالهای پایانی دهه هفتاد، دو سنخ کاملاً متضاد بود. انشعاب دفتر تحکیم به دو طیف علامه و شیراز، نتیجه تقابل نگاه سنتی و نگاه مدرن به جامعه بود. دهه هشتاد، دوران رادیکال شدن فضای سیاسی و به تبع آن جنبش دانشجویی بود. هر چه دهه به جلو رفت، نبض سیاست تندتر شد. برخورد امنیتی با دفتر تحکیم و دانشگاه هم ماه به ماه و سال به سال تندتر و تندتر شد. سال ۸۸ که از راه رسید، دانشگاه یکی از محورهای اعتراض بود و پس از آن، فضای دانشگاه با درشتترین برخوردها بسته شد، انجمنها تعطیل شد و نشریات توقیف شد و زندان و تعلیق و محرومیت برای فعالین دانشجویی بیش از پیش شد.
سال ۹۲، سال باز شدن نسبی فضای دانشگاه بود، اما گویی دیگر دانشگاه در میانه عصر شبکههای اجتماعی، کارکرد سابق را نداشت. حالا سبکهای زندگی جدیدی به دانشجویان معرفی شده بود و در کنار آن، دانشگاه دیگر نقش توزیعگری آرای اندیشمندان را از دست داده بود، حالا شبکههای مجازی و رسانههای جدید این نقش را ایفا میکردند. در این فضا بود که نسل جدیدی از فعالین دانشجویی پدید آمدند که از یک سو به دنبال احیای اقتدار سابق جنبش دانشجویی بودند و از سوی دیگر به واسطه تجربهای که اسلافشان داشتند، در مواجهه به گروههای سیاسی بسیار محافظهکار شده بودند. این تجربه به شکل کامل هم به نسل جدید منتقل نشده بود و انقطاعی که در سالهای بعد از ۸۸ به وجود آمده بود اجازه طی شدن این پروسه طبیعی را نداده بود.
جنبش دانشجویی، واسطه طبقه پایین و متوسط
یکی از نقاط عطف دوران جنبش دانشجویی دهههای اخیر، به داستان قائله انشقاق در دفتر تحکیم در سال ۱۳۸۰ بر میگردد. در ادامه این گزارش گفتوگویی با محمدامین زندی از فعالان سابق دانشجویی و پژوهشگر حوزه تبارشناسی جنبش دانشجویی ایران داشتهایم و در ابتدا از او پرسیدیم که نوع ارتباط انجمنهای اسلامی در دهههای مختلف با نهادهای حکومتی را چگونه ارزیابی میکنید؟ زندی در پاسخ به این سؤال به درک هر دهه از فعالین دانشجویی به مفهوم سرکوب اشاره کرد. زندی گفت: «فعالین دانشجویی در دهه ۶۰ خود عامل سرکوب بودهاند. در این دهه دفتر تحکیمی که خود را صاحب انقلاب میدانست و بهواسطه حذفی که در دانشگاه صورت گرفت کل جنبش دانشجویی را در اختیار داشت و خود را تمامیت این جنبش میداند و هر کاری را مجاز میداند و هر قدرتی هم دارد و از یک وزارتخانه پرتوانتر است. اما تغییراتی که با پایان جنگ، فروپاشی شوروی و تغییر قانون اساسی و رهبری رخ میدهد، نتیجهاش این میشود که تحکیم دیگر آن قدرت را ندارد. بهطور مثال خاطراتی که اعضای شورای مرکزی تحکیم بعد از تغییر رهبری نظام مطرح میکنند، خیلی با آنچه پیش از آن میگفتند متفاوت است. اینجاست که دفتر تحکیم متوجه میشود که آن قدرت سابق را ندارد. بهخصوص وقتی با شروع دهه ۷۰ دکتر معین میرود و هاشمی گلپایگانی بهعنوان وزیر علوم روی کار میآید، برخوردهای تند با فعالین دانشجویی شروع میشود و در حقیقت بخشی از فعالین دانشجویی این دهه سرکوب میشوند. یعنی ارتباط انجمنهای اسلامی با نهادهای حکومتی به دولت خلاصه میشود، ولی سطح برخوردها هنوز محدود است. اما از ۷۸ به بعد دیگر دفتر تحکیم خودی نیست و هرچه جلو میآییم این ارتباط بیشتر گسسته میشود. دهه هشتادیها هنوز بخشی از ارتباط را با برخی نهادهای رسمی حفظ کرده بودند و به شکل موسمی و پروژهای ارتباط داشتند. مثلاً انتخابات را تحریم میکنند، ولی عنوان میکنند که برای مثال اگر عبدالله نوری کاندیدا بشود، شرکت میکنند و هنوز تا این حد خود را مرتبط میدانند. از ۸۴ به بعد، اما همهاش دعواست، مگر بخشی از انجمنها مانند انجمن تهران. در دهه ۹۰ ارتباط فقط در حد نیاز است. مثلاً برای گرفتن مجوز انجمن مسئول مربوط را میبینند و رابطهای بیش از این وجود ندارد.»
زندی در رابطه با اقبال بدنه دانشگاه با فعالین دانشجویی و انجمنهای اسلامی در دهههای ۷۰ و ۸۰ و ۹۰ نیز آن را تابع اثرگذاری حاکمیت میداند و میگوید: «بخش اعظم این اقبال به حاکمیت مربوط است. در دهه هفتاد دانشگاهی وجود دارد که تا حد زیادی رایگان است. حتی وقتی در سال ۷۳ بند دال آییننامه دانشجویی مطرح میشود که پول واحد افتاده از دانشجو اخذ شود، یک تجمع سراسری برگزار میشود و این بند لغو میشود. در این دهه قوانین دانشجویی هم بسیار اندک است. جامعه هم در این دهه با مشکلات اقتصادی کمتری مواجه است. اما در دهه هشتاد اولین قدمها در راستای تغییر این فضا صورت میگیرد. فضای اقتصادی جامعه در ابتدای دهه ۸۰ تغییر کرده و بهتر شده است، اما دانشگاهها به سمت پولی شدن شیفت کردهاند. در برنامه توسعه این حرکت دیده شده است و همین موجب اعتراضاتی میشود و خوابگاه طرشت دانشگاه علامه به هم میریزد و مطالبه لغو دورههای شبانه است، ولی استارتی زده میشود. از سال ۸۳، ۸۴ محدودیت ۸ یا ۱۰ ترم دانشجویی وجود دارد، خوابگاه پولی شده، غذا هر ترم گرانتر میشود و از ۸۶ و ۸۷ شرایط اقتصادی هم بدتر میشود. این یک نقطه عطف است. تا آن برهه دانشجویی داشتیم که بدون هزینه خاصی میتواند از شهرستان بیاید و در تهران تحصیل کند و بعد از دوره لیسانس هم به سهولت به بازار کار وصل شود. محدودیت سنوات تحصیلی هم وجود نداشته و میبینیم که اکثر اعضای تحکیمِ ورودی اوایل دهه هفتاد حولوحوش سال ۸۴ با مدرک لیسانس یا نهایتاً فوقلیسانس فارغالتحصیل شدهاند. برای ورودیهای دهه ۸۰، ولی این میزان حضور در دانشگاه وجود ندارد. دانشجو هم زیاد شده و شغل هم کم شده و اقتصاد هم تضعیف شده است. حالا دیگر دانشجویانی را میبینیم که از ابتدا به دنبال پول در آوردن هستند. در دهه ۹۰، اما اساساً بحث امید به آینده به وجود میآید. در دهههای قبل میل به از ایران نرفتن وجود داشت، ولی از دهه ۹۰ شرایط عوض شد و شرایط جهان اساساً بد شده است و سال به سال بیآیندگی بیشتر میشود.»
محمدامین زندی عامل دیگری که در ارتباط بین بدنه دانشگاه و فعالیت دانشجویی مؤثر قلمداد میکند، عامل رسانه است. او ادامه میدهد: «در دهه ۷۰ رسانه تکثر نداشت و این وظیفه را جنبش دانشجویی بر عهده داشت و در عین حال یک الیتی و نخبگیای به دانشگاه میبخشید. در دهه ۸۰ و به خصوص در دهه ۹۰ این نقش از بین میرود. قبلاً برای اینکه «سروش» برود و در یک دانشگاهی سخنرانی کند کتککاری میشد تا صدای او شنیده نشود. حالا، ولی مخاطب دانشجو در سراسر کشور کافی است تا یک کلیک کند تا صحبتهای سروش را بشنود. این شرایط تمرکززدایی هم به همراه داشته.»
عامل سومی که زندی به آن اشاره میکند، باز هم سرکوب است. او میگوید: «در تمام مسائل مربوط به جنبش دانشجویی سرکوب را باید لحاظ کرد. در دهه ۷۰ هزینه فعالیت دانشجویی چیز خاصی نبوده است. اکثر تحکیمیها بازداشت هم شدهاند، ولی سمت هم گرفتهاند. تا قبل از سال ۸۸ باز هم چندان این معادله بر هم نمیخورد. بعد از سال ۸۸، اما دانشگاه با سطح عجیبوغریبی از سرکوب مواجه است. بدنه میفهمد که اگر بخواهد همسویی کند اوضاع برایش تغییر میکند. در دهه ۷۰ و ۸۰ حداکثر برخورد در قبال یک اظهار نظر یک تماس بود، ولی از بعد از ۸۸ سرک کشیدن در زندگی خصوصی هم دیگر وجود داشت.»
عامل چهارمی که زندی از آن اسم میبرد، تکثر و سبک زندگی دانشجویان است. او ادامه میدهد: «از دهه ۷۰، انجمن این امکان را فراهم میکرده تا برای مثال پوششی ورای عرف داشته باشی. اگر در انجمن نبودی ممکن بود با تو برخورد شود، ولی چون از انجمن میترسیدند، کاری به تو نداشتند. در دهه ۸۰ و به خصوص ۹۰، اما شرایط متفاوت شد. حضور در انجمن اسلامی یعنی یک پسوندی که محدودیتهایی ایجاد میکند. نوع پوشش، روابط آزاد و حتی پست اینستاگرام عضو یک انجمن، دیگر تحت نظر ویژه بود. این اقبال را کم کرد. البته من معتقدم بدنه دانشگاه به نوعی صدای جامعه است. در دهه ۷۰ جامعه شور دارد، پس دانشگاه هم شور دارد. در دهه ۸۰ و ۹۰ هم جامعه ناامید است و دانشگاه هم همینطور. این ناامیدی در دهه ۹۰ بیشتر است و این خیلی اوضاع دانشگاه را متفاوت میکند. نمیتوان گفت اقبال به جنبش دانشجویی در سال ۷۶ نسبت به ۸۸ بیشتر بود، این فضای جامعه است که تفاوت را رقم میزند.»
در ادامه از زندی در رابطه با نوع ارتباط انجمنهای اسلامی با جناحهای سیاسی اصلاحطلب و اصولگرا پرسیدیم. زندی توضیح داد: «تا سال ۸۷، دو طیف سنتی و مدرن در انجمنها وجود داشت. در دهه ۹۰ هم با یک دوگانه «احیا» و «تادا» مواجهیم. سؤالی که برای من هم وجود دارد این است که چرا همیشه دانشگاههای مشخصی سردمدار ارتباط با احزاب بودهاند؟! برای مثال دانشگاه علامه و پلیتکنیک همیشه مدرن بودهاند و بهشتی و مدرس و شریف و تهران غالباً سنتی بودهاند. این دانشگاههای همسو با احزاب اصلاحطلب در دهه هفتاد از اساس معتقد بودهاند که ما دیگر نیازی به انجمنها نداریم. برای مثال آقای خانیکی در دهه ۷۰ عنوان میکند که ما بدنه دانشجویی خود را داریم و نیازی به انجمنها نداریم! در واقع یک وحدت رویه در هر سه دهه بین دانشگاهها وجود نداشته است. در دهه هفتاد در بخشی از انجمنها همسویی دیده میشده است، اما بعد از سال ۷۶، طیف مدرن به مشکل میخورد. برای مثال در سال ۷۶ بنا بوده که فرهادی یا عارف وزیر علوم بشوند و معین نه، ولی طیف مدرن که دست بالا را داشته اعلام میکند که اگر این اتفاق رخ دهد من دیگر پشت خاتمی نمیآیم و اینطور وزیر علوم را میگیرد و معین میشود وزیر. در واقع طیف مدرن همیشه یک فاصلهای را رعایت کرده بودند، ولی طیف سنتی نه. طیف سنتی عموماً شاخه دانشجویی احزاب بودهاند. طیف مدرن برای مقاصد زودگذر به اصلاحطلبان نزدیک میشد، برای مثال در انتخابات مجلس ششم یا شورای اول و اتفاقاً یکی از اشتباهاتش هم بوده است، اما بعد از آن یک رویکرد انتقادی نسبت به اصلاحات میگیرد که مثبت عمل میکند. اصلاحطلبان همه چیز را به گردن جنبش دانشجویی میاندازند. میگویند تحکیم با بحث عبور از خاتمی و تحریم انتخابات ۸۴ و بحث رفراندوم باعث تند شدن فضا شد، اما هیچ وقت نمیگویند که شما اصلاحطلبان هم چندگانگی داشتید. برای مثال اگر کروبی نبود، احمدینژاد شکست میخورد. در دهه ۹۰ که ادامه طیف سنتی در «تادا» بروز میکند، سمت گرفتن این فعالین در نهادهای دولتی که دست اصلاحطلبان است را نتیجه میدهد. مواضع آزادیخواهانهشان هم با دچار پارادوکس میشود. پس در دهه ۷۰، نزدیکی با احزاب وجود داشته، در دهه ۸۰ انفکاک رخ میدهد و در دهه ۹۰ این ارتباط خیلی کم میشود، چرا که جنبش دانشجویی بعد از ۸۰ پایگاه رأی خود را در جامعه میداند نه در حکومت. روند هم به این شکل است که تحکیم در ابتدای تشکیل در حکومت پایی دارد، بعد با حضور خاتمی در دولت و در نهایت با شعار دوری از قدرت، به جامعه نزدیک میشود. به نظر من جنبش دانشجویی دهه ۹۰ قدرت بیشتری برای ارتباط با جامعه پیدا کرده است. در دهه ۷۰ الیتی و نخبگی داشت که نقش رهبری به آن میداد، حال آنکه با توجه به سنش این اصلاً برایش مناسب نبود. در دهه ۹۰، ولی جنبش دانشجویی همراه جامعه است. به نظر من در آبان ۹۸ جنبش دانشجویی یا اعتراضات به سقوط هواپیما جنبش دانشجویی واسطه بین طبقه پایین و متوسط بود. این اتفاق در دی ۹۶ رخ نداد، ولی دانشگاه کم کم همسو شد. این را پیش از این نداشتیم. در دهه هفتاد اعتراضات مشهد، اسلامشهر و شیراز را داریم، ولی جنبش دانشجویی همراه نیست. حتی بیانیهای هم صادر نمیکند. اما در دهه هشتاد و دهه نود همسویی وجود دارد. در این دو دهه به دلیل شرایط اقتصادی توجه به طبقه فرودست هم بیشتر شده است. در دهه هشتاد به بعد نسبت به ارتباط جنبش دانشجویی با انجیاوها و فعالیتهایی که با طبقه پایین جامعه مرتبط است حساسیت به وجود میآید تا مبادا اعتراضات همسو شود. این تفاوت اصلاحطلبان و جنبش دانشجویی هم هست. اصلاحطلبان میگویند ما حاکمیت را باختیم و دیگر امیدی نیست یا هنوز نباختیم و امیدی هست و همه نگاه معطوف به حاکمیت است، اما جنبش دانشجویی توانسته که خود را از حاکمیت جدا کند و در دهه ۸۰ و به خصوص ۹۰ یک جنبش عمومی است.»
محمدامین زندی در نهایت در رابطه با پررنگ شدن رگههای تفکر چپ در بین فعالین دانشجویی دهه ۹۰ نسبت به دهههای پیشین گفت: «باید به فضای اجتماعی توجه کرد. دهه هفتاد بعد از فروپاشی شوروی است. آمریکا ابرقدرت شده است و آرمان، لیبرالیسم و آزادی است، پس تفکر چپ جایگاهی ندارد. در ابتدای دهه ۷۰ تحکیم خیلی چپ بود. نقد تحکیم به دولت هاشمی این است که تو سیاستهای نئولیبرالیستی داری و به دنبال آزادسازی قیمتها هستی و اعراض میکنند و جلوی بانک مرکزی تجمع میکنند. در اعتراضات به بند دال هم این گرایش وجود دارد، ولی این پارادایم جهانی بعد از ۷۶ خود را نشان میدهد و دیگر دانشجویان چپ ظهور و بروزی ندارند. در آن برهه مطالبات صنفی ذیل انجمن بوده، اما بعد از آن کم کم به عنوان انجمنی مستقل جدا میشود. تکثر هم ایجاد میشود و امکان انتشار نشریه و تشکیل کانونهای دانشجویی به وجود میآید و یک سری فعالیتها از انجمن اسلامی مستقل میشود پس از ابتدای دهه ۸۰ باز هم بروز فعالان چپ را در دانشگاه شاهدیم. ابتدا وارد انجمنها میشوند، بعد گروههای مستقل تشکیل میدهند و وضعیت اقتصادی هم تأثیرگذار است. در دهه هفتاد مسئله چیز دیگری بوده است. دانشگاه رایگان بوده و اعتراض همواره حول محور سیاست بوده، ولی خصوصیسازی داستان را تغییر میدهد. مسئله کشور هم در دهه هفتاد سیاسی بوده است. ما از اسم سالها میتوانیم به مشکلات سیاسی پی ببریم. در دهه هفتاد شعارها سیاسی است، ولی از دهه هشتاد به بعد شعارها اقتصادی میشود. سیاستهای اقتصادی تغییر میکند. در زمان احمدینژاد و روحانی است که آزاد سازی قمیتها رخ میدهد. بخش دیگری از دلیل رشد جریان چپ، واقع ۸۸ و تأثیرگذاری میرحسین موسوی است. اصولاً چپ بودن و جنبشی بودن همسویی دارد. نهضت ترجمهای که مراد فرهادپور راه میاندازد هم بیتأثیر نبوده است. ما بعد از دهه هفتاد با یک مجموعهای از آثار ترجمه شده مواجهیم، پس افکار جدید مطرح میشود و فضای مجازی هم به کمک میآید. بخشی هم اقتضای جنبش دانشجویی است. جنبش دانشجویی معترض است پس ساحت دانشگاه چپ است. نتیجه دانشگاه پولی افت کیفیت آموزش عالی است، بلایی که احمدینژاد سر دانشگاه آورد، در نتیجه ما دانشجوهایی داریم که از گفتمان چپ پیروی میکنند، بخشی دلبسته هشتاد و هشتند و عمده فعالین دهه ۹۰ را تشکیل میدهند.»