
دیدارنیوز ـ
مرضیه حسینی: آموزش و پرورش در سالهای اخیر از وجوه مختلف به وضعیت نگران کنندهای دچار شده است. ضعف و فتور در ساختار آموزشی کشور به ویژه از دهه ۸۰ به این سو بگونهای نمایان شده که گویی نه از آموزش اثری مانده و نه پرورش دیگر موضوعیتی دارد. مشکلات درون سازمانی از یک طرف و موانع بیرونی از جمله تغییرات فرهنگی و نسلی در سالهای اخیر از طرف دیگر، وضعیتی ایجاد کرده که کارشناسان و طیفی از معلمان دلسوز را شدیدا نگران نسل آینده ایران کرده است.
مشکلاتی که در حال حاضر گریبانگیر حوزه آموزش و پرورش است را میتوان اعم از کیفیت بسیار پایین آموزش به ویژه در مدارس دولتی، اجرای طرح هایی، چون خرید خدمات، جذب نیرو بر طبق ماده ۲۸ اساسنامه دانشگاه فرهنگیان و همچنین استخدام سرباز معلمان، خشونت و پرخاشگری در بین دانش آموزان، بی انگیزگی و دلسردی معلمان، فقدان امکانات آموزشی در مدارس، کمبود معلم و اجبار به استخدام نیرویهای بی اطلاع و بسیار ناتوان، در کنار عدم توجه والدین به تربیت و آموزش دانش آموزان در شهرستانها و روستاها و به ویژه در مناطق محروم که وضعیت نگران کننده تری نیز دارند دانست.
کمبود معلم و راهکارهای عجیب دولت
یکی از مشکلات گریبانگیر آموزش و پرورش در سالهای اخیر کمبود نیروی انسانی است. دولت کوشید از طریق طرح هایی، چون استخدام نهضتی ها، استخدامیهای آزاد بر طبق ماده ۲۸ و بکار گیری سرباز معلمها این مساله را حل کند، راهکارهایی که هرکدام ضربات جبران ناپذیری بر بدنه آموزش کشور وارد کرده اند و اثرات دلخراش آنها در دهههای بعد، نمایان میشود.
اینکه دولت از حیث کمبود نیرو به بن بست خورده است به سیاست غلط تامین نیرو در سالهای گذشته و فقدان بودجه کافی برمی گردد. مراکز تربیت معلم سالانه در حدود ۱۰ هزار نیرو جذب میکردند؛ در حالی که این میزان برای تامین نیاز کشور کافی نبود، زیرا مسئولین پیش بینی نمیکردند که در ۱۰ یا ۱۵ سال آینده با بازنشسته شدن طیف زیادی از معلمان، نظام آموزشی با کمبود معلم مواجه شود. کمبود بودجه به عنوان مشکل همیشگی آموزش و پرورش، در بروز بحران کمبود نیروی آموزشی موثر بود.
با بروز این مشکل، تامین و تربیت نیرو از اختیار صرف تربیت معلم خارج شد و دولت در قالب ماده ۲۸ اساسنامه دانشگاه فرهنگیان، اقدام به استخدام نیروهای آزاد کرد که این اقدام به ویژه در مقطع ابتدایی شدیدا مشکل ساز شده است، زیرا نیروهای جذب شده، پس از قبولی، آموزش مناسبی برای معلمی دریافت نکرده اند و بسیاری از آنها نیز بهره علمی چندانی ندارند و تنها با چند ماه فشرده خوانی، موفق به قبولی در آزمون شده اند.
مهین ارژنگ یکی از معلمهای مدارس دولتی گچساران در این خصوص به دیدارنیوز میگوید: همکارِ جذب شده من بر طبق ماده ۲۸ هر شب با استرس و نگرانی تماس میگیرد که «من چطور باید ریاضی درس بدهم؟ چطور باید علوم و فارسی به بچهها یاد بدهم؟ من هیچی بلد نیستم!» اغلب ماده ۲۸ها این مشکل را دارند.

استخدام برطبق ماده ۲۸ نیز مشکل را حل نکرد و دولت این بار دست به دامان استخدام سربازمعلمها شد. یعنی فردی را که ۱۰ تا ۱۵ سال پیش به جای سربازی، معلمی کرده؛ آن هم نه به صورت حرفه ای، به عنوان معلم ابتدایی به خدمت فراخواند. بسیاری از این افراد پس از دوران سربازمعلمی خود به سراغ مشاغل دیگر رفته و حتی یک سطر مطالعه هم نداشته اند.
هادی احمدی یکی از معلمهای سیستان به دیدارنیوز میگوید: دوست من ۸ سال است که کشاورز است، اما او را دعوت به کار کرده اند، خودش میخندد و میگوید آخر من سرکلاس چه بگویم!
عباس محمدی نیز با تاسف و تاثر به دیدارنیوز توضیح میدهد که یکی از دوستانش بنگاه معاملات املاکی دارد، اما دعوت به کار شده و اکنون مغازه اش را به برادرش سپرده تا معلم شود. مثل روز روشن است که چنین فاجعه ای، چه بلایی بر سر آموزش کشور در آینده خواهد آورد.
جالب این است که طبق دستورالعمل ابلاغی، سربازمعلمهایی که در سالهای اخیر دوران خدمت خود را گذرانده اند دعوت به کار نشده اند بلکه تنها سربازمعلمهایی که سالهای ۷۹ تا ۹۱ خدمت کرده اند مشمول این قانون میشوند. با اعمال چنین قانونی، افرادی که دیپلم و فوق دیپلم دارند بدون هیچ آزمون و محکی به عنوان معلم ابتدایی مشغول به کار میشوند. این موضوع که چگونه کسی که تا دیروز بقال، کشاورز، نانوا و کافی نت دار و ... بوده میتواند بدون مهارت لازم، مقطع حساس ابتدایی را تدریس کند را باید از مسئولان نظام آموزشی کشور و به ویژه نمایندگان مجلس پرسید.
در جامعهای که هر شخصی این امکان را دارد که بدون توان علمی و مهارت آموزشی، به کسوت معلمی درآید، مشخص است که معلمی به شغلی دم دستی، بی ارزش و بی شأن و منحصر برای امرار معاش تبدیل میشود.
معلم های پیر و از کار افتاده
مشکلِ به بن بست خوردن وزارتخانه آموزش و پرورش و راه حلهای عجیب تامین نیروهای آموزشی به همین جا ختم نمیشود. برای دانستن عمق فاجعه کافی است سری به بعضی از مدارس دولتی به ویژه در شهرستانها بزنید. در بعضی از کلاسها معلمی را میبینید با موهای سفید، ظاهری آشفته، خسته و بیحوصله و بی اعصاب، بی رغبت برای تدریس به دانش آموزان و در حال غر زدنِ مدام از اینکه چرا بازنشسته اش نمیکنند.
جالب است که چنین معلمی کلاس اول را عهده دار است. مقطعی بسیار حساس که معلمی پر انرژی، با انگیزه و آگاه به تکنیکهای آموزشی میطلبد.
اعظم شادان معلم کلاس سوم ابتدایی یکی از مدارس دولتی گچساران در این خصوص به دیدارنیوز میگوید: دانش آموزانش با اینکه مقطع سوم هستند، اما بسیاری از آنها حتی جمله سازی بلد نیستند، جمع و ضرب دو رقم در دو رقم را نمیدانند، دیکته واژههای ساده را غلط مینویسند.
وی ادامه میدهد: معلمها به قدری ضعیف عمل میکنند و بی انگیزه اند که دانش آموزان، توان علمی ندارند. این بی انگیزگی به دانش آموزان نیز منتقل شده و در یک کلاس ۲۵ نفری حتی ۵ نفر هم علاقمند به درس نیستند. آنها در چشمان من نگاه میکنند و میگویند نمیخواهیم درس بخوانیم، من با اینها چه کنم؟

مشکل دیگر بسیاری از معلمان، تدریس به همان شیوههای قدیمی؛ بدون نوآوری و خلاقیت است. اغلب معلمان فقط از روی کتاب میخوانند و به قول خودشان درسشان را میدهند و برایشان مهم نیست که چه تعداد از دانش آموزان، درس را آموخته اند. آنها به خود زحمت نمیدهند حتی در مورد شیوههای جدید آموزشی و استفاده از تکنیکهای کمک آموزشی، ذرهای مطالعه کنند.
زهرا طاهری معلم یکی از مدارس ابتدایی قشم به دیدارنیوز میگوید: چرا باید وقت و جان و انرژی خود را برای بچهها صرف کنم درحالی که نه برای خانواده هایشان مهم است فرزندانشان آموزش و پرورش بیاموزند؛ نه برای مدیر و نه مسئولین آموزش و پرورش. هیچ معلم دلسوز و زحمتکشی تشویق نمیشود، نه تنها نمیشود که بدترین مناطق از حیث آب و هوایی و ضعیفترین و فقیرترین مدارس نصیبش میشود بنابراین منم مثل همه فقط درسم را میدهم و میروم.
دست هایی که پشت سترون کردن مدارس دولتی است...
این وضع اسفبار مدارس دولتی که مشکل معلمین آن، تنها صفحهای از این مثنوی هفتاد مَن کاغذ است، به نفع مدارس خصوصی و کالایی شدن آموزش است. بدین معنا که یا باید پول داشته باشی و فرزندت را به مدارس خاص ببری یا باید قید تحصیل بهینه او را بزنی. در ایران بیش از ۲۰ نوع مدرسه وجود دارد، ضعف شدید دولت در اداره مدارس دولتی و سیستم استخدام معلم سبب شده که مدارس خاص مانند قارچ سبز شده و با پول، معلمان خوب، امکانات خوب و دانش آموزان قوی بخرند. وضعیت به گونهای است که معلمان، همه در تلاش برای رفتن به مدارس خاص هستند.
لیلا افروز در مدرسه شرکت نفت گچساران کار میکند. او به دیدارنیوز میگوید: معلمان تمایلی به کار در مدارس دولتی ندارند، زیرا این مدارس هیچ امکانات آموزشی، حتی یک برگه A۴ ندارند، اولیای دانش آموزان علاقهای به تحصیل فرزندانشان نداشته و هیچ همکاری با معلم نمیکنند و بدتر از همه اینکه دانش آموزان خیلی ضعیف هستند و کار با آنها دشوار است.
چه برسراین مملکت دارید میارید