
کره شمالی کشور بدبختی است که هیچ چیز ندارد جز چندتا بمب هیدروژنی و کلاهک هستهای با موشکهای قاره پیما. او حتی هواپیمای درست و حسابی ندارد که بتواند چهار هزار و چهارصد کیلومتر تا سنگاپور پرواز کند. حتی شبی شش هزار دلار پول هتل ندارند تا رهبر و محافظان و همراهان آن کشور بدبخت چند شب در آن بیتوته کنند. دولت آمریکا مخفیانه از دولت سنگاپور خواسته که صدقه دهد و اسکان "اون" را به خرج خودش قبول کند.
ملاقات یکی که همه چیز دارد و دیگری که هیچ چیز ندارد، یکی که به افلاس و فلاکت و بدبختی رسیده و مردمش به مردهخواری رو آوردهاند تا به بمب اتمی برسند با یکی که همه چیز دارد.
گدا آمده است چیزی را که بابت آن چهل سال بدبختی کشیده است و عمرش را تباه کرده است بفروشد به شاه و شاه هم چند تکه نان بدهد به او برای خوردن.
از بدشانسی، گدای داستان ما به تور شاه خسیس و جیببر و خلافکار و بدطینتی خورده است که بعید نیست تنها میراث آن گدای مفلوک و حقیر را بگیرد و با اردنگی بیرونش اندازد.
عبرت روزگار را ببینید، امروز دوتا دیوانه قرار است دور یک میز بنشینند و بحرانی را که هزاران عاقل در طول چندین دهه نتوانستند حل کنند، حل نمایند. خدا را چه دیدید.
به دنیای زیبای دیوانگان خوش آمدید.