نقد ناپذیر نشان دادن امام خمینی حتما مورد رضایت ایشان نبوده و نیست و باعث شده مباحث مربوط به امام نه از جانب بدنه ملت و نخبگان منصف بلکه از سوی معاندین مغرض و ریزه خواران مواهب قدرت مطرح شود که همچون دو لبه قیچی با انواع شایعات و شبه مستندات و روایات واقعیات وجودی آن شخصیت منحصر به فرد را مخدوش میکنند و کار به جایی میرسد که وقتی عبدالکریم سروش در مقام اپوزیسیون نظام، اما در مقام دفاع از دانش و سواد امام سخن میگوید بسیاری بر او میتازند که این زمانه دیگر زمانه سنگ خمینی را بر سینه زدن نیست!

دیدارنیوز ـ
امیر دبیریمهر: سخن دو دسته از مردم درباره امام خمینی(ره) اگر واقعیتی داشته باشد چندان اعتبار و شنوندهای ندارد. دسته اول کسانی هستند که با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی منافع مادی و معنوی خود را از دست دادهاند و همه این خسارتها را به پای نهضت خمینی میگذارند و دلهایشان هنوز پر از حقد و کینه اوست. دسته دوم هم فرصت طلبانی هستند که بدون اینکه امام را بشناسند و به آرمانها و اهداف او علم و باوری داشته باشند شوربختانه بر سر سفره چرب انقلاب نشسته و تناول میکنند بدون اینکه آجری و سنگی روی دیوارهای بنای انقلاب و جمهوری اسلامی بگذارند و فقط هر روز بهانهای به دسته اول میدهند تا از طرق مختلف به انقلاب و رهبر کبیر او هجمه شود. همانها که اصطلاحا از دیوار برآمده از خون شهیدان ایران بالا میروند و با ریش و تسبیح به ریش همه ارزشهای اسلامی و انقلابی و ایرانی میخندند.
برای شناختن خمینی دو گروه دیگر نیز هستند که میتوانند محل رجوع باشند. گروه اول فهم و درک و شناخت تودههای مردم و ملت هستند که با تمام وجود به راه و هدف و مسیر امامشان باور داشته و دارند و حتی اگر امروز به حق و در مسیر انصاف منتقد و معترض به خیلی امور و افراد و رویهها هستند از همان منظر است؛ چنانچه خمینی کبیر در حکمرانی ۱۰ ساله خود در ایران نیز همین رویه را داشت یعنی از انتقاد و گله از افراد و مدیران و ساختارها و حتی تصمیمها هیچ ابا و پرهیزی نداشت و اسیر محافظه کاری نمیشد. شدیدترین و دقیقترین انتقادات به برخی روحانیان را او در منشور روحانیت نوشت و هم او بود که به مدیران کشور گفت: «باید به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، این مردمی که شماها را روی کار آورده اند، این مردم زاغه نشین که شماها را روی مسند نشاندهاند ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکی از «ایام الله» ـ خدای نخواسته ـ باز پیدا بشود؛ و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به ۲۲ بهمن. قضیه [این] است که فاتحه همه ما را می خوانند!»
هم او بود که از عزل قائم مقام رهبری نهراسید و از تذکر و نهیب علنی به مدیران ارشد کشور از هیچ کس واهمهای نداشت، زیرا تکیه گاه اصلی خود را اول خدا و سپس مردم میدانست و بس.
۲۰۰ هزار شهید ایران زمین که با مهر و محبت و هدایت او جان فدای ایمان و مردمشان کردند نام خمینی بر زبانشان جاری بود همان گونه که تمثال او را بر قلب خود مینشاندند.
مردم ایران اگر صدها سال هم علیه خمینی تبلیغ و تخریب شود این ویژگی او یعنی تکیه بر خدا و مردم را از یاد نمیبرند و انکار نمیکنند. مردم ایران به درستی خمینی را طراز رهبر انقلابی و مردمی میدانند و همگان را با او میسنجند و شاید بهخاطر فاصله زیاد بسیاری از مدیران با اوست که منتقد و معترض بسیاری هستند.
گروه دوم نخبگان و پژوهشگران و سیاست مدارانی هستند که فارغ از تعلق خاطر احساسی و عاطفی و موقعیت و منصب و جایگاه خود، رویکردی واقع بینانه به امام خمینی داشته و دارند. از اینرو شاید از منظر خود نقدهایی هم به او داشته باشند، اما کلیت شخصیت او و اهداف و مسیر او را به خوبی شناخته و ستایش میکنند.
در اینجا باید به حقیقتی تلخ اشاره کنم و آن اینکه نقد ناپذیر نشان دادن امام خمینی در ۴۰ سال گذشته که حتما مورد رضایت ایشان نبوده و نیست باعث شده مباحث مربوط به امام نه از جانب دو گروه مورد اشاره یعنی بدنه ملت و نخبگان منصف بلکه از سوی معاندین مغرض و ریزه خواران مواهب قدرت مطرح شود که همچون دو لبه قیچی با انواع شایعات و شبه مستندات و روایات واقعیات وجودی آن شخصیت منحصر به فرد را مخدوش میکنند و کار به جایی میرسد که وقتی عبدالکریم سروش در مقام اپوزیسیون نظام، اما در مقام دفاع از دانش و سواد امام سخن میگوید بسیاری بر او میتازند که این زمانه دیگر زمانه سنگ خمینی را بر سینه زدن نیست! و افسوس از این همه عوام زدگی و فقدان اصالت در شناخت. بگذریم که سخن در این خصوص بسیار است. روی مطلب بنده چیز دیگری است و آن اینکه روحالله موسوی خمینی هر چند فقیه، مرجع تقلید، کلامی، عارف، رهبر نهضت و جنبش انقلابی و اسلامی؛ بنیانگذار جمهوری اسلامی، رهبری کاریزما و محبوب در سطح جهانی و... بود، اما آن ویژگی انکار ناپذیر و جذاب و پایدار او برای صاحب این قلم، توکل کم نظیر او به هدایت و حمایت الهی در تصمیمات و مسیری بود که او انتخاب میکرد.
خمینی بدون تردید سایهای زلال از توکل و ایمان انبیا علیهمالسلام بر خداوند بود. با وجود گذشت ۳۰ سال از درگذشت او هنوز ایمان و توکل مثال زدنی او در صدا و تصویرهای باقی مانده از خمینی فوران میکند و الهام بخش کسانی است که حتی او را ندیدهاند. ما نسلی هستیم که دلباخته عدالت خواهی، آزادی خواهی، توسعه خواهی و دموکراسی خواهی هستیم و در این آرمان گرایی از نقد و تحلیل هیچ امر و مسالهای پرهیز نداریم، اما با این وجود علقه و پیوندمان با خمینی کبیر را فراموش نکرده و نمیکنیم و همچنان اراده سترگ و توکل ستودنی او برای همه ما روشنی بخش آینده است. ما خمینی را یک اسطوره معصوم و مبرا از هر گونه اشتباه نمیدانیم، اما اجازه نمیدهیم واقعیات تاریخ ساز و جهت گیری اصلی او که ریشه در روح بلند و شخصیت مستحکم او داشت انکار شود و بخشی از خاطرات و تجربه یک ملت که به انگشت اشاره او در مسیری که همانا استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود نادیده گرفته شود. به نظر میرسد بعد از سه دهه از رحلت خمینی کبیر باید نوع مواجهه ما با او دگرگون و از فاز رویارویی با قدرت به فاز رویارویی با حقیقت تبدیل شود تا از این رهیافت کیستی خمینی آشکار و چهره تابناک پیر جماران پشت ابرهای تیزه تبلیغات دوستان نادان و دشمنان دانا پنهان نماند.