
نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر درس حکومتداری و راه و رسم حکومت در برخورد با مردم را به زمامدار و حاکم اسلامی گوشزد میکند. اکنون نیز حاکمان جامعه اسلامی میبایست نامه آن حضرت به مالک اشتر را نصب العین خود قرار دهند، اما در این میان این سؤال نیز مطرح میشود که آیا به راستی امکان پذیر است حاکمان جامعه، همان کنند که حضرت امیر علیهالسلام میکرد و شیوه و مشیشان همان مشی امام باشد؟
دیدارنیوزـ مسلم تهوری: عالم بزرگوار سیدرضی سعی کرد در کتاب شریف نهج البلاغه، آن دسته از سخنان حضرت امیر علیهالسلام را که به ذوق او از نظر ادبی در اوج فصاحت و بلاغت قرار دارد جمع آوری کند و همگان نیز بر این وجه از سخنان علی علیهالسلام اذعان و اعتراف دارند کما اینکه در مورد سخنان این امام همام نقل شده «فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق»؛ بسیاری از ادبا و سخنوران در طول تاریخ، خوشه چین کلام حضرت امیر علیهالسلام بودهاند. عبدالحمید کاتب از سخنوران بزرگ عرب در عهد مروان میگوید: «هفتاد خطبه از خطبههای علی را حفظ کردم و پس از آن ذهنم جوشید که جوشید».
ابن ابی الحدید نیز معترف است که «فصاحت را ببین که چگونه مهار خود را به دست علی داده و زمام خویش را به وی سپرده است. نظم شگفت الفاظ را بنگر که یکی پس از دیگری میآیند و در اختیار او قرار میگیرند گویا چشمهای است که خود به خود و بدون زحمت از زمین میجوشد». اما توجه ابن ابی الحدید به کلام حضرت تنها از منظر ادبی نیست و به خوبی متوجه دیگر وجوه کلام معجزه آسای آن امام نیز هست وی میگوید: «سبحان الله که جوانی از عرب و در شهری چون مکه میبالد و با هیچ حکیمی هم برخورد نکرده است، اما کلماتش در حکمت نظری برتر از سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته و با اهل حکمت عملی نیز آمد و شد نداشته، اما از سقراط هم پیشی گرفته است».
شیخ محمد حسن نانل المرصفی که از ادیبان مهم جهان عربی است، نهج البلاغه را همچون قرآن کریم نوعی معجزه میداند و میگوید: «نهجالبلاغه برهانی روشن بر این است که علی بهترین نمونه زنده روشنایی و دانش، هدایت و فصاحت و معجزه قرآنی است. در این کتاب، دلائل و نشانههایی از دانش وسیع و سیاست صحیح و موعظه روشنگر امام علی به چشم میخورد که شبیه به آن در آثار هیچ یک از دانشمندان و فیلسوفان و نوابغ دیده نمیشود. مولا در ژرفای دانش و دین و سیاست فرو رفته و در همه این موارد، سربلند بیرون آمده است».
چنانچه تنها بخواهیم نظر بزرگان حوزه ادب و اندیشه مسلمان و غیر آن را در مورد امام علی علیهالسلام نقل کنیم بحری طویل خواهد شد و از اینرو به این مقدار بسنده میکنیم و پر واضح است که این گفتهها تنها میتواند گوشهای از شخصیت قدسی حضرت را به قدر عقل و درک گوینده نمایان سازد. بررسی و تحلیل موشکافانه شخصیت و سیره حضرت امیر علیهالسلام که جامع اطراف باشد امری به غایت مشکل و بلکه غیر ممکن است و قطعا کاری فردی نیست و کنکاش دقیق در این فقره احتیاج به کاری گروهی دارد.
نقل است که شیعه امیرالمؤمنین فردی است که دقیقا پا جای پای آن بزرگوار بگذارد. سؤال اساسی این است که آیا در روزگار فعلی و با سازوکار عصر جدید که اقتضائاتی متفاوت با گذشته دارد میتوان چون صدر اسلام عمل کرد. نامه حضرت به مالک اشتر، درس حکومتداری است و حضرت راه و رسم حکومت و برخورد با مردم را به زمامدار و حاکم اسلامی گوشزد میکند و هم اکنون نیز این اعتقاد وجود دارد که حاکمان جامعه اسلامی میبایست نامه حضرت به مالک اشتر را نصب العین خود قرار دهند، اما در این میان این سؤال نیز مطرح میشود که آیا به راستی امکان پذیر است حاکمان جامعه، همان کنند که حضرت امیر علیهالسلام میکرد و شیوه و مشیشان همان مشی امام باشد؟
حضرت امیر علیهالسلام بدون تیم حفاظتی در میان مردم تردد میکرد آیا اگر حاکمان اسلامی بخواهند دقیقا پا جای پای آن حضرت بگذارند امکان پذیر است بدون تیم حفاظتی در میان مردم حاضر شوند و اگر چنین کنند آیا مجددا با ترورهای ابتدای انقلاب مواجه نخواهیم شد؟
در اینباره دیدارنیوز به سراغ حجتالاسلام مجتبی رضایی پژوهشگر تاریخ اسلام رفت و نظرات وی را جویا شد. حجتالاسلام رضایی معتقد است اساسا در صدر اسلام بحث ترور حاکمان مطرح نبود و فضای آن دوره با شرایط کنونی متفاوت بود. وی گفت: «مرسوم نبود که خلفا را ترور کنند، بلکه به خاطر یکسری مسائل اعتقادی برای او قداستی قائل بودند مثلا حاکم را ظل الله و جانشین پیامبر اسلام میدانستند؛ لذا در ماجرای خلیفه سوم نیز حضرت موافق این امر نبودند».
این پژوهشگر حوزه تاریخی معتقد است: «البته شرایط برای حضرت امیر(ع) مقداری متفاوت بود. با اینکه شرایط کلی آن دوره بدین صورت بود که عمدتا حکام مورد سوء قصد قرار نمیگرفتند، ولی در مورد حضرت، مقداری شرایط متفاوت بود و بعضا مورد تهدید جانی قرار میگرفت؛ تا جایی که عدهای از جوانها تصمیم گرفتند تیم محافظتی تشکیل دهند و از حضرت حفاظت کنند. امیرالمؤمنین به مجردی که از این موضوع اطلاع حاصل کرد آنها را از این کار منع کرد و نپذیرفت که تیم حفاظتی گرداگرد ایشان قرار بگیرد. البته لازم به ذکر است که این مسئله در مورد معاویه، کاملا متفاوت بود و حاکم شام دارای محافظینی بود».
حضرت نمیخواست با وجود تیم حفاظتی، شکافی بین حاکم و مردم ایجاد شود؛ امری که بهطور خواسته یا ناخواسته اتفاق میافتد، اما آیا در شرایط کنونی نیز امکان پذیر است که مقامهای حکومتی بدون تیم حفاظت تردد داشته باشند؟
در این میان قطعا حفاظت از بعضی مسئولین، بیشتر به دکان و دستکی شبیه است که آن فرد به جهاتی مایل به این امر است و در واقع احتیاجی به محافظ نخواهند داشت و گروهی نیز با توجه به روزگار فعلی، چارهای نیست الا اینکه میبایست محافظت شوند؛ اما برای اینکه این امر به حداقل برسد چه باید کرد؟ حجتالاسلام رضایی در این رابطه معتقد است: «هر چه ضریب امنیت اجتماعی بالا برود ضریب امنیت مسئولان نیز بالاتر میرود و باید به سمتی حرکت کرد که تا جای ممکن، فضای پیرامون مقامها و مسئولان خلوت شود تا دسترسی مستقیم مردم به آنها ممکن شود».