
یکی از مشکلاتی که در رویکردهای همگانیکردن و عمومیکردن معماری توسط دولت صورت میگیرد این است که همه ساختوسازها را بهصورت قالبی درمیآورد بدون اینکه به استانداردها و کیفیتهای آن منطقه توجه کند. دولت از آنجا که میخواهد هزینهها را پایینتر بیاورد یا سرعت را بالاتر ببرد بهصورت قالبی، آپارتمانهای بیقواره و نازیبا در آن مناطق میسازد.
دیدارنیوز ـ دکتر سید جواد میری جامعهشناس معتقد است: «در جامعه امروز بهدلیل اینکه شبکههای خانوادگی قدیم فرو ریخته، نقش روانشناسان و جامعهشناسان پررنگتر میشود.» وی درباره نقش حمایتی علوم اجتماعی میافزاید: «در واقع علوم اجتماعی فرمی از حمایت است و با تغییر و تحولاتی که در دنیای مدرن شکلگرفته نقش این دانشمندان اهمیت یافته اما متاسفانه در ایران، دولتها یا ستادها بودجهای برای خدمات اجتماعی و فرهنگی در نظر نمیگیرند، زیرا این خدمات فانتزی محسوب میشود.» قسمت دوم و پایانی گفتوگوی «آرمان» با دکتر جواد میری دکترای جامعهشناسی از دانشگاه گوتنبرگ سوئد و عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی را در زمینه آسیبهای روانی ـ اجتماعی پس از وقوع حوادث طبیعی از سرمیگیریم.
نقش نهادها در بحرانهای طبیعی چقدر موثر است؟
مرحوم دکتر سید محمدامین قانعیراد در باب ورود سلبریتیها در وضعیتهای بحرانی معتقد بود اینکه سلبریتیها در بدو امر به مسائل و معضلات ورود پیدا میکنند شاید امر نکو و پسندیده انسانی باشد که نمیتوانیم منکر آن باشیم، اما این نشانه خوبی نیست، چون ما بهجای اینکه نهادی با مسائل روبهرو شویم آن را به فرد تقلیل میدهیم؛ این افراد واقعا جانفشانی و فداکاری میکنند اما مگر آنها بهعنوان یک فرد چقدر ظرفیت دارند که بتوانند شبکهای را شکل دهند که آن شبکه بتواند در 20سال آینده یا حتی در 50سال آینده کارها را مدیریت کند؟ اوضاع از این قرار است که آنها مشغلههای دیگری هم دارند. به همین خاطر نباید نهادها را تضعیف کرد. حقیقتا یکی از مشکلات ما این است که نهادهایمان ضعیف هستند. نهادهای ما فعال و پویا نیستند. باید این نهادها را آسیبشناسی کنیم. پویاکردن نهادها به این معنا نیست که افرادی را که در این حوزه تلاش میکنند تخریب کنیم. در چنین فضایی حتی افرادی را هم که بهعنوان یک افراد خیرخواه بنیادهای خیریه هم تاسیس میکنند باید تقویت کرد ولی باید جریان غالب به این سمت برود که دولت بهمثابه یک مفهوم مدرن، بهمنزله بزرگترین نهاد اجتماعی و قدرت شبکههای خود را قدرتمند کند. باید بررسی کرد که چرا شبکههای دولت ضعیف است؟ چرا منفعلانه برخورد میکند؟ باید اینها را آسیبشناسی کنیم تا بتوانیم نهادها را تقویت کنیم و بتوانیم در مواجهه با چنین پدیدههایی رویکردهای فعالانه و قویتری داشته باشیم.
وقتی یک منطقه مثل بم یا سرپل ذهاب توسط زلزله تخریب میشود، بافت قدیم معماری هم از بین میرود. تغییر در شهرسازی چقدر فرهنگ بومی را تحتتاثیر قرار می دهد؟
یکی از مشکلاتی که در رویکردهای همگانیکردن و عمومیکردن معماری توسط دولت صورت میگیرد این است که همه ساختوسازها را بهصورت قالبی درمیآورد بدون اینکه به استانداردها و کیفیتهای آن منطقه توجه کند. دولت از آنجا که میخواهد هزینهها را پایینتر بیاورد یا سرعت را بالاتر ببرد بهصورت قالبی، آپارتمانهای بیقواره و نازیبا در آن مناطق میسازد. متاسفانه دولتهای موجود در ایران در مقاطع مختلف نشان دادهاند که وقتی کاری را دولتی میخواهند انجام دهند بهدلیل اینکه پیمانکارهای متفاوت و بعضا رانتهای بسیار در این فضاها وجود دارد و نظارتهای کمی هم بر آنهاست در نتیجه کیفیتها بسیار پایین میآید و به بافت معماری آن مناطق هم توجه نمیشود. به همین خاطر در درازمدت مشکلات اجتماعی دیگری هم ایجاد میشود، برای مثال ممکن است در قصر شیرین یا سرپل ذهاب مردم آپارتماننشین نباشند یا آپارتمان بخش کوچکی از بافت شهری آنجا باشد ولی در ساختوسازهای پس از زلزله سبک این معماری تغییر میکند. این تغییر ناگهانی است و در یک فرایند طولانیمدت اتفاق نیفتاده است. بنابراین در چنین فاجعههای طبیعی در مدت زمان کوتاهی، مردم منطقهای را که به فرمها و بافتهای معماری دیگری خو گرفته بودند ناگهان وارد فضای دیگری میکنند بدون اینکه زمینهسازی اجتماعی، روانی و فرهنگی آن را انجام داده باشند این مساله بهتنهایی آسیبهای دیگری را تولید میکند، چون افراد آن منطقه از نظر ذهنی آماده نشدهاند.
چرا خدمات روانی ـ اجتماعی در ایران کمتر مورد توجه قرار میگیرد؟
بهتر است مثالی بزنم؛ زمانی که در ایران فرد میخواهد اتومبیل بخرد در ازای خدماتی که آن شرکت خودروسازی ارائه میدهد مبلغی رد و بدل میشود و هیچکدام از دوطرف احساس شرمندگی نمیکنند یا فکر نمیکنند باید همه خدمات رایگان باشد اما وقتی وارد حوزه فرهنگ یا خدمات علمی و فرهنگی میشویم همه این رابطهها فرو میریزد و برایشان این سوال پیش میآید که اصلا برای چه به روانشناس و جامعهشناس نیاز داریم؟ مثلا جمعیتشناس در هیات دولت به چه کاری میآید؟ یا حتی اگر در دولتی هم جامعهشناس وارد دولت میشود نه بهخاطر شأن علمی جامعهشناس، فیلسوف یا روانشناس اوست بلکه بهخاطر شغل دیگرش است و آن شأن علمی فرد، مانند جامعهشناسی شأن دوم او میشود. این در حالی است که وقتی دولت میخواهد ستادی در مقابله با بحران تشکیل دهد بخش بسیاری از بار باید بر روی دوش روانشناسها و جامعهشناسها باشد. روانشناسان اجتماعی، معماران و جامعهشناسهای شهری که با این اصول آشنا هستند باید حضور پررنگی داشته باشند. روانشناسها میگویند وقتی برای یک فرد، فاجعهای اتفاق میافتد یا عزیزی را از دست میدهد آن فرد در دو سه ماه اول در یک حالت انکار است و این واقعیت را نمیپذیرد ولی بعد از آن دوران، تازه سوگواری فرد شروع میشود البته سوگواری نه بهمعنای عام کلمه، بلکه به این معنا که فرد تازه از خود میپرسد باید چه کند؟ درست در همین جاست که فرد نیاز به یک پشتیبان دارد. در جوامع قدیمتر یا بستهتر، این پشتیبانی از طریق نهاد خانواده انجام میشد. آنها به فرد کمک میکردند خود را بازیابی کند اما در جامعه امروز بهدلیل اینکه آن شبکههای خانوادگی فرو ریخته است نقش روانشناسان و جامعهشناسان که کاهنان دنیای جدید هستند پررنگتر میشود. در واقع علوم اجتماعی فرمی از حمایت است و با تغییر و تحولاتی که در دنیای مدرن شکلگرفته نقش این دانشمندان اهمیت یافته اما متاسفانه در ایران، دولتها یا ستادها بودجهای برای خدمات اجتماعی و فرهنگی در نظر نمیگیرند. در نهایت این خدمات باید رایگان انجام شود اما مگر چه تعداد از این متخصصان امکان دارند که بهصورت خیرخواهانه کار کنند؟ مثلا در انگلستان و سوئد بهصورت ساختاری پس از حادثهای مانند از ریل خارجشدن قطار، روانشناسها و جامعهشناسها هم حضور پیدا میکنند اما در ایران صرفا نیرویهای امدادی، نظامی و کارشناسی در بدو امر حضور پیدا میکنند در حالی که بسیاری از این افراد، دچار آسیب لحظهای شدهاند .اما چرا روانشناس حضور ندارد؟ چون اصلا ذهن سیاستگذاران و جامعه به این سمت نمیرود که ممکن است در این حوادث نیاز به جامعهشناس و روانشناس باشد. ما هنوز خدمات روانی ـ اجتماعی را بهصورت خدمات فانتزی میبینیم. یکی از بزرگترین مصائب و مشکلات انسان معاصر اضطراب است. این اضطراب و استرس زمانی میتواند بنیانهای وجودی داشته باشد که فیلسوفان از آن بهعنوان «اگزیستانسیالیسم» یاد میکنند اما زمانی این اضطراب بهدلیل فشارهای روحی ـ روانی و فشارهای اجتماعی نمود مییابد که تبدیل به استرس میشود. در این شرایط فرد مجبور است تحت مداوا و مشاورههای روانکاوی قرار بگیرد. در جامعه ما شاید 80 تا 85درصد مشکلات روانی و روانکاوانه باشد که از مسائل وجودی و تغییر و تحولاتی که در بنیانها و هنجارهای اجتماعی صورت گرفته، ناشی میشود، برای مثال فرد میخواهد شغل و موقعیت اجتماعی خود را حفظ کند و از طرفی میخواهد دچار انگ اجتماعی هم نشود، پس تلاش به پنهانکاری میکند. همین پنهانکاری شخصیتهای دوگانه ایجاد میکند و نزاع میان این شخصیتها، در درون این انسان مشکلات روحی و روانی به وجود میآورد. حال درکنار اینها یک فاجعه طبیعی هم به آن اضافه میشود و همه اینها روی سر یک فرد آوار میشود.
از منظر علوم اجتماعی مساله امنیت در مناطق حادثهدیده چقدر اهمیت دارد؟
امنیت شاید یکی از محوریترین بحثهایی باشد که در حوزه آسیبهایی که جامعه هدف یا آن مناطقی که دچار فجایع طبیعی شدهاند، گرفتارش میشوند. یک قسمت امنیت بهمعنای سختافزاری است که نیروهای مسلح و نیروهای انتظامی باید حضور پررنگی داشته باشند و آن شبکههای حمایتی مربوطه را پوشش دهند اما بخش مهمتر امنیت روانی و اجتماعی است که باز هم برمیگردد به آن بحثی که چقدر میتوانیم از ظرفیتهای آکادمیک و دانشگاهی و آن شبکههای مفهومی روانشناسی، روانکاوی اجتماعی و مددکاری اجتماعی استفاده کنیم تا آنها بتوانند یک حس امنیت روانی را به بیمار و آسیبدیدگان انتقال دهند. این مساله هم فقط منحصر به گفتار درمانی نیست. بحث اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی هم هست. ما نمیتوانیم به یک نفر که خانوادهاش را از دست داده و آسیب دیده فقط خدمات گفتار درمانی ارائه دهیم. باید درکنار گفتاردرمانی و تلاش برای بهبود معضلات روانی آسیبدیدگان، ساختارها را هم بازسازی کنیم. آن هم دست یکنفر نیست. اینجا باز نقش دولت، نهادها و ستادها که در منطقه حضور دارند، اهمیت مییابد. همه این نهادها باید برنامه کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت داشته باشند، یعنی مشخص کنند که مثلا در 6ماه و 5سال و 20سال آینده برای این مناطق چه برنامههایی دارند. ضمن اینکه باید یک متولی هم در منطقه وجود داشته باشد که بتواند نظارت کند که تولید رانت نشود. باید با برنامههای مدون جلو رفت، برای مثال اگر متولی آن هلالاحمر است باید بهصورت نهادی آن را مدیریت کند و بعد نظارت بهصورت شفاف انجام شود و پاسخگویی هم داشته باشد. همین شفافیت، پاسخگویی و مدیریت مداوم نقش مهمی را دراینجا ایفا میکنند، چون کارهایی نیستند که افراد بتوانند بهصورت سلیقهای انجام دهند؛ حتما باید نهادی انجام شود. شاید بهتر باشد که وزارت کشور یک معاونت بسیار قوی در این زمینه داشته باشد که بتواند مدیریتهای بحران را از وضعیت بغرنج امروز خارج کند. اینجاست که رابطه دانشگاه و رابطه بدنه دولت در بخشهای سیاستگذاریهای اجتماعی باید رابطهای جدی و معنادار شود تا پیشرفتهای ملموس و عینی را بهصورت شفاف به جامعه گزارش دهد و در رسانههای بیطرف هم انعکاس یابد و به این صورت اعتماد و اطمینان جامعه را جلب شود.
منبع: آرمان/ فرشته اثنیعشری