
ما ایرانیان در گذشته بهویژه قبل از مشروطه، آیین و رسوم زندگی را بهتر بلد بودیم. با وجود امکانات کم و محدود و غیر قابل مقایسه با امروز، نیاکان ما از زندگی بیشتر و بهتر کام میگرفتند؛ زیرا بیشتر مبتنی بر واقعیات زندگی میکردند نه انتظارات. طرح مستمر و مکرر مشکلات و مسائل در محافل عمومی و خصوصی، وقتی راه حل صحیحی ارایه نمیشود و اقدامی صورت نمیگیرد جز عامیانه کردن مشکلات و ترویج نوعی سیاستزدگی، هیچ فایدهای ندارد، ضمن اینکه لحظات و آنات ما را نیز تیره و تار میکند و از همه بدتر اینکه فرصتهای بهزیستی و کامیابی و زندگی را از ما میستاند. واقعیت این است که در میان همه این مشکلات و گرفتاریها، هنوز بهانههای فراوان و سادهای برای زندگی خوب وجود دارد.
دیدارنیوز ـ امیر دبیریمهر: در ابتدا باید تاکید کنم که هدف از این متن به هیچوجه توجیه نارساییها و ناکارآمدیهای دولت و دستگاهها و نهادهای متولی امور عمومی مردم نیست و از آن مهمتر به هیچوجه قصد انکار یا کم رنگ کردن مشکلات فراوان و عمیق اکثریتی از جامعه ایرانی بهویژه در حوزه رفاهی و اقتصادی را ندارم بلکه بالعکس با اذعان به این مشکلات، قصد ارائه راهی برای برون رفت از این انبوه مشکلات؛ دست کم در کوتاه مدت دارم و لاغیر و ذکر این توضیح از این جهت ضروری است تا خواننده محترم دچار سوء تفاهم با نویسنده نشود.
واقعیت این است که بنا به دلایل گوناگونی که به برخی از آنها اشاره خواهم کرد تصور و برداشت ما ایرانیان از کلیت زندگی و برخورداریها و امکانات و نعمتها از یکسو و همچنین کمبودها و نارساییها از سوی دیگر با واقعیات مبتنی بر شواهد واقعی و قابل اندازهگیری، فاصله زیادی دارد؛ بهعبارت دیگر زندگی ما ایرانیان آنقدر بد و بحرانی و نکبتبار نیست که برخی میپنداریم. یعنی داوریهای روزمره ما از زندگی خود و دیگران و کشورمان بیشتر مبتنی بر تصورات منفی و مایوس کننده است نه واقعیات عینی و ملموس قابل اتکا.
برای روشن شدن موضوع، خوب است مروری ساده داشته باشیم به گپوگفتهای روزمره خودمان با یکدیگر و پیامهای مبادله شده در فضای مجازی. به هم که میرسیم میگوییم چه خبر و در پاسخ به این سوال رشته متوالیای از اخبار منفی را بهعنوان اخبار پیرامونیمان فهرست میکنیم. تک تک ما ایرانیان حلقهای شدیم از زنجیره منفیبافی و انتشار اخبار منفی و ناراحت کننده و مایوس کننده. ناگفته نماند نظام رسانهای کشور اعم از خبر صداوسیما و مطبوعات و فضای مجازی و از همه مهمتر؛ دایههای مهربانتر از مادر یعنی شبکههایی ماهوارهای فارسی زبان بی بی سی و من وتو و ایران اینترنشنال هم با انگیزهها و ادعاهای متفاوت، جلودار انتشار اخبار منفی و ذهنیت سازی سیاه از حال و آینده کشورهستند و به این چرخه کمک میکنند که خود جای بررسی جداگانه دارد.
این چرخه سیاه نمایی از وضعیت زندگی ما ایرانیان دو اشکال جدی و قابل بحث دارد؛ اولا بیشتر از آنکه مبتنی بر واقعیات باشد مبتنی بر انتظارات است. بدین معنا که برخی پیش فرضهای غلط از مفاهیم بنیادی اجتماعی مانند پول و دولت و رفاه و ثروت و کار و....نظام ذهنی انتظار پایه؛ متوقع و مقایسهای برای ایرانیان ساخته است. بهعبارت دیگر منطق پنهان ذهن ایرانیان مبتنی بر انتظارات، توقعات و مقایسه سطح زندگی با پیشرفتهترین کشورها ساخته شده است. مصداقهای این پیش فرضهای غلط فراوان است و مجال تشریح همه آنها در این نوشتار نیست اما برای مثال به چند مورد اشاره میکنم.
یکی از مهمترین مشکلات جامعه ایرانی، مساله اشتغال است و نرخ بیکاری دو رقمی، واقعیتی انکارناپذیر است، اما مهمترین عامل این مشکل در همان پیشفرضهاست. پیش فرضهایی مانند اینکه دولت تنها نهادی است که باید اشتغال ایجاد کند. همه باید دانشگاه بروند و مدرک بگیرند، همه باید کارمند شوند و آب باریکه داشته باشند، همه باید پشت میز بشینند، و همه باید فرمان بدهند. فرار مالیاتی نشانه زرنگی است، منزلت مشاغل با هم متفاوت است باید برای گرفتن حق نفتمان در قالب حقوق و یارانه و رانت بیشتر تلاش کنیم. شرح مستوفایی از این انحرافات رفتاری از ناحیه جامعه و دولت را در مقالات قبلی تحت عنوان تضاد دولت ـ ملت علیه دولت ـ ملت نوشتهام.
بیشتر بخوانید:
این پیشفرضهای غلط موجب شکلگیری انتظارات عجیب و غریبی در ایرانیان شده که زندگی را به کام آنها تلخ میکند؛ برای نمونه، امروزه در سیاستی مطلقا اشتباه، هیچ حد و مرزی در جذب دانشجو در دانشگاهها بهویژه دانشگاه آزاد وجود ندارد و میلیونها دختر و پسر وارد دانشگاه میشوند و بدون رعایت استانداردهای آموزشی و پژوهشی و رفاهی و گاهی با پرداخت شهریههای سنگین و در نهایت بدون کسب دانش و مهارت خاصی در مقاطع عالی فارغ التحصیل میشوند و از آنجا که منزلت مد نظرشان برای آنها فراهم نیست دچار یأس و سرخوردگی و افسردگی میشوند. در این وضعیت، هم دولت و نظام آموزشی مقصر است که دوره تحصیلات عالی را صرفا دورهای برای تعویق و تعلیق زندگی جوانان کرده است و هم جامعه که به غلط راه خوشبختی را از مسیر دانشگاه جستجو میکند؛ آن هم با دانشگاههای ایرانی!!!!! درنتیجه جوان دانش آموخته ناپلئونی و فاقد مهارت این نظام دانشگاهی بعد از فارغالتحصیلی در انتظار قالی سلیمانی است که او را بر مسند مورد انتظار او بنشاند، در حالی که نه او توانایی راهگشایی دارد، نه درسهایش را درست خوانده، نه نظام ارزشیابی نمره مدار دانشگاه، کارآمد است و نه جامعه به این همه دکتر و مهندس و لیسانس و فوق لیسانس نیاز دارد و از همه مهمتر، نظام روابط سالار اداری، اجازه تحقق انتظارات او را نمیدهد و جوان ایرانی به چاه یأس و ناامیدی و نقد و گاه، مخالفت با زمین و زمان سوق مییابد، در حالیکه در همین جامعه، یک دیپلمه مسلط به کارهای سیم کشی یا مکانیکی یا شیشه بری و... با سطح انتظارات پایینتر و تکیه بر واقعیات، زندگی به مراتب موفقتر و مرفهتر و شادتری دارد.
اشکال بعدی زنجیره منفیبافی و همافزایی ناکامیها، بینتیجه بودن آن و آثار زیانبار روانی آن است. بالفرض که ما مشکلات زیادی در پیرامونمان داریم مانند بیکاری و فساد و ترافیک و آلودگی هوا، افزایش قیمت ارز و گرانی افسار گسیخته، وجود برخی مدیران ناکارآمد، پدیده شوم آقا زادگی و ژن خوب، شکاف طبقاتی، روابط خارجی متشنج، حاشیه نشینی، نبود وجدان کاری، بینظمی و کودن سالاری بهجای شایسته سالاری و دهها مساله ناراحتکننده دیگر. این مشکلات و مسائل در هیچ کشوری مطلقا حل نمیشود و آن مقداری هم که حل میشود محصول کار کارشناسی و تخصصی و مدیریتهای علمی و هدفمند است. از اینرو طرح مستمر و مکرر این مباحث در محافل عمومی و خصوصی، وقتی راه حل صحیحی ارایه نمیشود و اقدامی صورت نمیگیرد جز عامیانه کردن مشکلات و ترویج نوعی سیاستزدگی، هیچ فایدهای ندارد، ضمن اینکه لحظات و آنات ما را نیز تیره و تار میکند و از همه بدتر اینکه فرصتهای بهزیستی و کامیابی و زندگی را از ما میستاند. واقعیت این است که در میان همه این مشکلات و گرفتاریها، هنوز بهانههای فراوان و سادهای برای زندگی خوب وجود دارد مانند خواندن یک کتاب، دیدن یک نمایش یا فیلم، خوردن یک لیوان چای با آرامش، هم صحبتی با یک رفیق شفیق و همدم صبور، عبور دادن یک پیرمرد از عرض خیابان، گفتن و خندیدن، قدم زدن زیر باران، کوهپیمایی در بامدادان، در کنار خانواده بودن و لذت بردن، مسافرتهای ارزان رفتن، به حیوانات غذا دادن، برای همسایگان نان داغ گرفتن، گاهی کرایه از مسافر نگرفتن، گندم و ارزن برای کبوترها و گنجشکها ریختن، زبالهای از طبیعت زدودن، باغچهای را آب دادن، با لبخند با دیگران مواجه شدن و..
این رفتارهای ساده میتواند به زندگی ما معنا ببخشد و فرصتهای بهتر زیستن و شاداب و کامیاب بودن را بیشتر پیشروی ما قرار دهد. البته که باید برای حل مشکلات و کمبودهای ساختاری با تکیه به فکر و مشورت و دانش و تجربههای موفق تلاش کنیم اما نباید زندگی امروز و ساعات گذران زندگیمان را معلق و منوط به ساختارها کنیم و چشم انتظار دولت و حکومت و سازمانها باشیم تا آنها مقدمه خوشبختی و سعادت و کامیابی ما را فراهم کنند. ما ایرانیان در گذشته بهویژه قبل از مشروطه آیین و رسوم زندگی را بهتر بلد بودیم. با وجود امکانات کم و محدود و غیر قابل مقایسه با امروز، نیاکان ما از زندگی بیشتر و بهتر کام میگرفتند؛ زیرا بیشتر مبتنی بر واقعیات زندگی میکردند نه انتظارات. از دوره مشروطه به بعد هر چه امکانات و آگاهی مردم بیشتر شد که در جای خود پیشرفت بود اما همزمان، سطح انتظارات مردم بدون توجه به واقعیات و ملزومات آن افزایش یافت و میزان رضایت از زندگی کاهش یافت و امروز هم در همین وضعیت هستیم و باید خود را ملتزم به برون رفت از این وضعیت کنیم و این مهم، میسر نیست جز با تغییر در نگاهمان به زندگی و دولت و گذشته و حال و آینده... چه خوب است بیاموزیم و باور کنیم که گذشته و آینده در عالم واقع وجود ندارند و آنچه وجود دارد حال و اکنون است و باید قدر و منزلت و ارزش آن را بدانیم و بهترین استفاده را اکنون به عمل آوریم و بیجهت و بی دلیل، روزگارمان را تیرهتر از آنچه هست بازنمایی نکنیم. اکنون ما، گذشته فردای ماست بنابراین قدر لحظات و نعمتها، فرصتها و امکاناتمان را هر چه که هست بدانیم.