احمد نقیبزاده، تحلیلگر و استاد علوم سیاسی معتقد است که اعتراضات شاید آرام شود، اما آتش زیر خاکستر است و مسئولان در ایران باید از برخورد خشن با معترضان اجتناب کنند. او همچنین میگوید: اصلاحطلبان هیچ کاری نمیتوانند انجام دهند. این گروه یا باید سکوت کند و یا جانب مردم را بگیرد. مردم در شعارهایشان میگویند «اصلاحطلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» لذا جایی برای اصلاحطلبی باقی نمیماند و تنها کاری که این گروه میتوانند انجام دهند، همراهی با مردم است.

دیدارنیوز: تقریبا دو هفته است که اوضاع و احوال مملکت در بسیاری از شهرها آشفته شده؛ وضعیتی ناشی از گرانی سرسامآور، وضعیت اقتصادی بیثبات، نارضایتی اجتماعی گسترده. تلاش مسئولان برای آرام کردن شرایط ادامه دارد و راههای مختلفی در روزهای اخیر آزموده شده است. از برخورد امنیتی با تجمعکنندگان گرفته تا پولپاشی به طرق مختلف از جمله کالابرگ و یارانه و ارزپاشی برای کاهش نرخ دلار.
به باور تحلیلگران، این سیاستها نه تنها ثمربخش نیست، بلکه آسیبزا هم است. از نظر فعالان اقتصادی، کالابرگ یک میلیونی دردی از مردم دوا نکرده و حذف ارز ترجیحی در شرایط کنونی موج تازهای از گرانی به راه خواهد انداخت که مهار آن و نارضایتی حاصل از آن ساده نیست. در عین حال تاکید تحلیلگران به اتفاق تاکید میکنند که برخورد خشن با معترضان منجر به افزایش خشم عمومی شده و تبعات جبران ناپذیری خواهد داشت.
سوال کلیدی این است که دولت و سایر نهادهای حاکمیتی اکنون با چه اقدامات آنی و جدی میتوانند، مردم را آرام کرده و یک رضایتمندی نسبی در جامعه ایجاد کنند که در سایه آن بتوان برای مسائل اساسیتر، فکری کرد؟ احمد نقیبزاده، تحلیلگر و استاد علوم سیاسی معتقد است که هیچ راهی غیر از شنیدن صدای مردم باقی نمانده است.
آنچه در ادامه میخوانید مشروح گفتوگوی نقیب زاده با رویداد۲۴ است:
نارضایتی مردم ناشی از ردصلاحیتهای گسترده و روی کار آمدن افراد ناکارآمد است
وارد سومین هفته اعتراضات مردمی شدهایم. به نظر شما مدیریت این شرایط چقدر زمان خواهد برد؟
به نظر من این اعتراضات فعلا ادامه دارد و اگر هم وقفهای در آن ایجاد شود، دوباره و با فاصله اندکی تکرار خواهد شد. فاصله اعتراضات از این پس بسیار کوتاهتر خواهد شد. دلیلش هم روشن است؛ اگر در همان اعتراض اول یعنی سال ۸۸ پاسخ معترضان به درستی داده شده بود و در اعتراضات بعدی اقدامات موثری برای کاهش نارضایتی مردم صورت میگرفت، کار به اینجا نمیرسید. اعتراضات در ایران بعد از ۱۴۰۱ به سختی قابل کنترل است.
چه راهکاری وجود دارد که دولت و حاکمیت صدای مردم را بشنوند و رضایت آنی در جامعه ایجاد شود؟
علتالعلل این شرایط، رد صلاحیتهای گسترده نیروهای مفید، مستعد و متخصص است. وقتی اداره کشور به دست افراد ناکار افتاده، در این وضعیت کسی میتواند شرایط را مدیریت کند؟ از سوی دیگر فرصت اصلاحات ساختاری هم رو به پایان است. اگر بنا بر اصلاحات ساختاری بود باید پیش از اینها اقداماتی انجام میگرفت.
ادبیات رسمی در مواجهه با اعتراضات از دو کلیدواژه «اعتراضات» و «اغتشاشات» استفاده میکند؛ در واقع ضمن به رسمیت شناختن نارضایتی و گلایههای عمومی از مسائل اقتصادی، هر تخریب یا خشونتی را از جانب اغتشاشگران یا عوامل خارجی میدانند. آیا این تقسیمبندی کمکی به حل بحران میکند؟
در روزهای اول شاهد شکلگیری اعتراضات بودیم، اما الان تبدیل به شورش شده است. اما این گروهبندی و رویکرد ورود به مساله، غیر از تبدیل کردن بحران به آتش زیر خاکستر، سودی ندارد.
اصلاح طلبان یا باید سکوت کنند یا جانب مردم را بگیرند
موضع جریانهای سیاسی را چطور ارزیابی میکنید؟ آیا اصلاحطلبان میتوانند نمایندگی مطالبات مردم را برعهده بگیرند؟
هیچ کاری نمیتوانند انجام دهند. این گروه یا باید سکوت کند و یا جانب مردم را بگیرد. مردم در شعارهایشان میگویند «اصلاحطلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» لذا جایی برای اصلاحطلبی باقی نمیماند و تنها کاری که این گروه میتوانند انجام دهند، همراهی با مردم است.
در اعتراضات جاری شعارهای تند ساختارشکنانه و شعارهای سلطنتطلبانه مکررا به گوش میرسد. ریشه این شعارها چیست؟
حقیقتا از استقبال معترضان از این شعارها حیرت کردم. منتها باید توجه داشته باشید که نارضایتی چنان است که هر کسی فارغ از پیشینه، سابقه و کارنامهاش اکنون مدعی نجات مردم شود، مردم پشت او خواهند ایستاد.
کشور از یک سو طالبان دارد از یک سو داعش
اما استدلال اصلی در مرزبندی بین معترضان و اغتشاشگران و نیروهای عامل خارجی، حمل سلاح است. چطور میتوان این افراد نفوذی را شناسایی کرد؟
وقتی شلوغ شد، دیگر هیچ چیزی معلوم نیست. سال ۵۷ در جریان اعتراضات من خودم دیدم که دو موتور سوار آمدند و بانک را آتش زدند و رفتند. کسی هم نفهمید چه کسانی بودند، بعدها گفته شد که آنها فلسطینی بودند. اکنون هم اینکه افرادی بین مردم نفوذ کرده باشند، بعید نیست. به هرحال در کشور ما یک سو طالبان را داریم، یک سو داعش؛ این نفوذیها در بستر خشم و نارضایتی مردم فرصت ظهور پیدا کرده است، لذا بهجای این مرزبندیها باید به فکر راه حل اساسی بود.
اسرائیل صد در صد دوباره حمله خواهد کرد
همزمان با شدت گرفتن اعتراضات، شاهد تهدیدهای گاه و بیگاه ترامپ و مواضع تند اسرائیلیها هستیم، احتمال حمله نظامی مجدد به کشور را چقدر جدی میدانید؟
صد درصد دوباره حمله خواهند کرد. فعلا منتظر هستند و هرچه اعتراضات در ایران بیشتر و سرکوب شدیدتر شود، یا تعداد مجروحان و کشتهشدگان بیشتر باشد، آنها با خیال راحتتری وارد عمل میشوند. مسئولان در ایران اگر میخواهند که چنین نشود، باید از برخورد خشن با معترضان اجتناب کنند.
تجربه من در اعتراضات ضد شاه در دوران دانشجویی نشان میدهد معترضان اگر برخورد خشنی از سوی نیروی امنیتی نبینند، خرابکاری نمیکنند. ما آن زمان در تجمعات شعار میدادیم و منتظر بودیم که پلیس اقدامی بکند تا شیشه بشکنیم و کار را تمام کنیم! زمانی که پلیس اقدامی نمیکرد، ما میماندیم که چه کنیم! تا کی شعار دهیم؟ دست آخر خودمان تظاهرات را تمام کرده و میرفتیم.
شکل و شدت حمله را چطور پیشبینی میکنید؟ آیا حوادث ونزوئلا و تهدیدهای ترامپ زنگ خطر بود؟
نمیتوانیم حدس بزنیم، اما میدانیم که بسیار هدفمند، مختصر و مفید خواهد بود. مطمئنا قیاس ماجرای ونزوئلا با ایران غلط است. اتفاقات ونزوئلا، اصلا قابل تکرار نیست و نمیتوان همه حاکمان در کشورهای مختلف را ربود و برد.
ایران با ونزوئلا به دلایل مختلف از جمله بعد مسافت بسیار متفاوت است و به همین خاطر هر نقشهای داشته باشند، با کشتار پیش میرود. همین که الان در اربیل عراق نیرو آوردهاند یا در اروپا، مدیترانه و خلیج فارس نیرو وارد کردهاند؛ نشان میدهد که شوخی ندارند.
برای ایران به دنبال چیزی شبیه به انقلاب ۱۹۱۷ روسیهاند. مساله مهم، اما این است که کشورهای جهان سوم مثل ما، اصلا قابل پیشبینی نیستند. چه کسی فکر میکرد که بعد از انقلاب اسلامی در سال ۵۷، آن انفجار در مرکز حزب جمهوری اسلامی رخ دهد و هفتاد، هشتاد نفر از عناصر مهم و موثر و مفید کشور از بین بروند؟ گفتند که کار منافقین بود و احتمالا آنها ماشه را چکاندهاند، اما میدانیم که واقعا چنین قدرتی نداشتند.