
بهرام امیراحمدیان در یادداشتی مینویسد: روی کار آمدن ترامپ و سیاستهای قبض و بسط آن در محیط بین الملل و شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» درباره روابط اروپا و اوکراین تنش ایجاد کرده است. ترامپ، رئیس جمهور اوکراین را «یک دلقک دیکتاتور» مینامد و به بهانه تامین هزینه بیشتر ناتو توسط اروپا، و قطع کمکهای نظامی به اوکراین، صحنه عملیاتی اروپا را دگرگون کرده است. آغاز مذاکرات صلح اوکراین توسط هیاتهای آمریکایی و روسی در عربستان، بدون حضور اوکراین و اروپا، چراغ سبز ترامپ به پوتین برای تقسیم دوباره جهان بین آمریکای ترامپ و «ارواسیای» روسیه است.
دیدارنیوز: اوکراین یکی از ۱۵ جمهوری سابق شوروی با موقعیت جغرافیایی مناسب، خطوط ساحلی ارزشمند در دریای آزوف، دریای سیاه، شبه جزیره کریمه، زمینهای حاصلخیز خاکهای سیاه، بخش کشاورزی و صنعتی توسعه یافته و منابع طبیعی غنی، اکنون به کشوری ویران، مردمی دربدر و اقتصادی ورشکسته تبدیل شده است. مسبب اصلی این وضعیت کیست؟ آغاز این ویرانی و بحران از کی آغاز شد؟ عاقبت سرنوشت ملت و کشور اوکراین چه خواهد بود؟
مهمترین مساله، یک ایدئولژی است که کشورها و ملتها را به جنگ و ویرانی سوق میدهد. با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و روی کار آمدن بلشویک ها، عصر جدیدی آغاز شد که دو جنگ جهانی را بدنبال داشت.
تقسیم جهان به دو بلوک شرق و غرب، «ژئواستراتژی دریایی» به رهبری ایالات متحده آمریکا و «ژئواستراتژی قاره ای» به رهبری اتحاد شوروی، آغاز بهره کشی و درگیری بین این دو بلوک بود. تقابل این دو ژئواستراتژی در نهایت به فروپاشی شوروی و بلوک شرق منتهی شد. شوروی از هم فروپاشید و نابسامانیها و فضای خفقان آور و محیط بسته سیاسی آن به ناگاه ملتهای تشکیل دهنده اتحاد شوروی را به خیزش و استقلال خواهی سوق داد. هر یک از ۱۴ جمهوری تشکیل دهنده اتحاد، راه خود را دنبال و به استقلال دست یافتند و کرسی دائم شورای امنیت را به فدراسیون روسیه به عنوان جانشین اتحاد شوروی سپردند. آغاز استقلال جمهوریهای سابق با بحرانهایی روبرو شد.
جنگ جمهوری آذربایجان و ارمنستان بر سر مساله قره باغ، جنگ داخلی دو واحد خودمختار جدایی طلب در گرجستان با دولت مرکزی (با حمایت همه جانبه روسیه) و انقلابهای رنگی و جنگ جدایی خواهان با مسکو در قفقاز شمالی، نا آرامیهایی را پدید آورد. اوکراین از جمله جمهوریهای توسعه یافته شوروی پس از فدراسیون روسیه، بزرگترین و قویترین جمهوری شوروی سابق بود. دو جمهوری اروپای شرقی روسیه، اوکراین و بلاروس که در حدفاصل فدراسیون روسیه و اروپا قرار داشتند، علاوه بر اینکه ملتهای آنها (بلاروس و اوکراین) از اسلاوها و هم خانواده زبانهای روسی بودند، نقش «منطقه حایل» را برای روسیه ایفا میکردند. بلاروس با ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود با فدراسیون روسیه پیوندی نزدیک داشت و با آن همگرایی دارد. در اوکراین، از گذشته تاریخی نسبت به روسها واگرا بوده اند.
عمده جمعیت بخش شرقی آن را روسها تشکیل میدهند که یکپارچگی اوکراین را مخاطره آمیز کرده است و همین مساله موجب دادن بهانه به روسها شده است. نکته مهم دیگر اهمیت شبه جزیره کریمه بود که در دوره شوروی ناوگان اتمی روسیه در آن پایگاه داشت و ناگزیر بود برای استفاده از آن در دوره استقلال اوکراین، با اوکراین مماشات داشته باشد. روسیه با تغییر ترکیب جمعیتی کریمه (که عمدتا تاتار و اوکرایینی بودند)، با برگزاری انتخابات فرمایشی (با عدم مشروعیت بین المللی) آن را از اوکراین منفک و به خاک خود ضمیمه کند. بر اساس حقوق بین الملل تمامیت ارضی اوکراین با شبه جزیره کریمه در زمان اعلام استقلال اوکراین در سال ۱۹۹۱، از سوی روسیه نیز به رسمیت شناخته شده بود.
در سال ۱۹۹۴ نیز با خلع سلاح اتمی داوطلبانه اوکراین روسیه در کنار ایالات متحده، بریتانیا و ایرلند شمالی، تمامیت ارضی اوکراین را به رسمیت شناخته و امنیت آن را تضمین کرده بودند.
روسها بهدنبال یکپارچه کردن قلمروهای شوروی سابق در فدراسیون روسیه هستند. روسیه امنیت خود در برابر ناتو را در چارچوب قلمرو اتحاد شوروی میبیند. برای جامه عمل پوشاندن به این آرمان، نیاز به یک ایدئولوژی دارد که از دو قرن پیشتر تا کنون بین اندیشمندان روسی مورد بحث بوده است. تعریف قلمروی به نام «روسکی میر» (جهان روسی) که در بر گیرنده قلمرو اتحاد شوروی با مساحتی برابر ۲۱ میلیون کیلومتر مربع است (که اکنون ۱۷ میلیون کیلومتر آن شامل فدراسیون روسیه است). تئوریسینهای روسی این قلمرو ادعایی را «اوراسیا» میدانند و ایدئولوژی این دو قلمرو فرهنگی و جغرافیایی را «نواوراسیاگرائی» میدانند که مهمترین مبلغ آن «اآکساندر دوگین» است که بین ایران و ترکیه در رفت و آمد و تبلیغ است، تا جناح جنوبی و غربی قلمرو یاد شده را با پیوستن ایران و ترکیه امن سازد. با تحریم روسیه از سوی غرب برای تجاوز به خاک اوکراین به بهانه حمایت از روس تبارهای شرق اوکراین و اشغال شرق اوکراین و شبه جزیره کریمه، در واقع روسیه بدنبال اشغال بخش ساحلی دریای سیاه اوکراین و تبدیل آن به یک کشور محصور در خشکی در محاصره روسیه و بلاروس است.
بعد از رسیدن به این اهداف نوبت بعدی سه جمهوری شوروی سابق در ساحل بالتیک است که از دو سو توسط خاک اصلی روسیه و بخش برونگان آن (استان کالینینگراد) تهدید میشود. با دستیابی به این قلمرو ها، آسیای مرکزی، بویژه شمال جمهوری قزاقستان هم مرز با روسیه (با مرز مشترکی بطول ۶۸۰۰ کیلومتر) که ساکنان آن عمدتا روس زبانان هستند، روسیه به اهداف «اوراسیاگرایی» خود دست خواهد یافت. اکنون اروپا نگران این قلمروخواهی توسط روسیه است که با موفقیت در مساله اوکراین میتواند به آرمانهای خود دست یابد.
روی کار آمدن ترامپ و سیاستهای قبض و بسط آن در محیط بین الملل و شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» درباره روابط اروپا و اوکراین تنش ایجاد کرده است. ترامپ، رئیس جمهور اوکراین را «یک دلقک دیکتاتور» مینامد و به بهانه تامین هزینه بیشتر ناتو توسط اروپا، و قطع کمکهای نظامی به اوکراین، صحنه عملیاتی اروپا را دگرگون کرده است. آغاز مذاکرات صلح اوکراین توسط هیاتهای آمریکایی و روسی در عربستان، بدون حضور اوکراین و اروپا، چراغ سبز ترامپ به پوتین برای تقسیم دو باره جهان بین آمریکای ترامپ و «ارواسیای» روسیه است. گفته میشود که دروغگویان و لاف زنان با طمعکاران و زیاده خواهان دوستی برقرار میکنند، یک طرف لاف میزند و طرف دیگر که طماع است باور میکند و بدین ترتیب پیوند دوستی (هر چند ناپایدار) برقرار میشود. ترامپ به طمع دسترسی به منابع طبیعی ارزشمند اوکراین (بویژه معادن فلزات کمیاب) و روسیه با هدف مهار ناتو و بیطرفی اوکراین در تکاپو هستند.
در این ماجرا دو عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل که خود باید ضامن امنیت جهان باشند، خود به متجاوزان و برهم زنندگان امنیت جهانی تبدیل شده اند. عضو سوم بریتانیا از اتحادیه اروپا منفک شده، عضو اروپایی (فرانسه) با مشکلات داخلی روبروست و بزرگترین قدرت اقصادی برتر اروپا (آلمان) با مشکلات اقتصادی و مهاجران خارجی دردسر آفرین مبازره میکند. پنجمین عضو دائم شورای امنیت در شرق آسیا در حال سیطره اقتصادی بر جهان با «ابتکار کمربند و راه» است.
این فرایند، نتیجه ساختاری غیرکارآمد از شورای امنیت سازمان ملل است که زاییده دوران جنگ سرد است. اکنون جهان از بی ثباتی رنج میبرد که روی کارآمدن ترامپ در آمریکا اوضاع را آشفته کرده و با ادعاهای غیر قانونی و غیر منطقی و بی اساس از جمله خرید گروئنلند، خرید نوار غزه و تبدیل آن به منطقهای تفریحی و ادغام کانادا در ایالات متحده و کشاندن ایران به پای میز مذاکره یا بمباران مراکز هسته ای. این مالیخولیای ترامپ، جهان را به آشوب خواهد کشید.
با چراغ سبز ترامپ به پوتین برای برداشتن تحریم ها، این بار اروپاست که باید به تکاپو بیافتد که در برابر آمریکای عضو ناتو و روسیه در حال رها شدن از بند تحریمهای آمریکا و تهدیدات بکار گیری بمب اتم چگونه تصمیم بگیرند. در این میان اوکراین به کدام سمت و سو خواهد رفت، سوالی است که هنوز پاسخی قطعی نمیتوان بدان داد. اوکراین سالهاست که به میدان زورآزمایی روسیه در برابر اروپا بدل شده است و حالا با دونالد ترامپ در کاخ سفید، شرایط به سرعت به ضرر اروپا تغییر کرده، تا جایی که قدرتهای اروپایی خود را در آستانه یک شکست جدی میبینند.
علاوه بر این، اظهارنظرهای مقامهای عالیرتبه آمریکایی نشان میدهد که روسیه به مهمترین هدفش برای حمله به اوکراین دست یافته است: عضویت اوکراین در ناتو از هر زمان دیگری دستنیافتنیتر شده و عملا مسکو موفق شده جلوی گسترش این پیمان نظامی به سوی مرزهایش را بگیرد. اما برای کشورهایی مانند بریتانیا و فرانسه که خود به عنوان قدرتهای اتمی، عضو دائمی شورای امنیت هستند، پذیرش چنین شکستی آسان نیست. اگر جنگ اوکراین موجب شود که این کشور بخشی از سرزمینهایش را از دست بدهد، یکی از مهمترین مبانی نظم سیاسی جهان که بعد از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، زیر سوال خواهد رفت. ضمن اینکه پیروزی روسیه در جنگ اوکراین، در ارتقای موقعیت این کشور به عنوان قدرتی مسلط و برتر در شرق اروپا، نقشی بسیار موثر بازی خواهد کرد. /اطلاعات