
ضمن تبریک فرا رسیدن روز خبرنگار به همه خبرنگاران و عوامل تولید و انتشار خبر، یادداشت سردبیر دیدارنیوز در مورد امروز را در ادامه بخوانید.
دیدارنیوز ـ آرش راهبر: همانطور که میدانید امروز ۱۷ مرداد، یکی از روزهای معمولی خدا و از قضا مصادف است با روز خبرنگار. ۲۵ سال پیش در زمانی شبیه این و البته در مکانی به نام مزار شریف افغانستان، برخی از عمله فرقه نوظهور طالبان دستشان را علاوه بر همولایتیهای افغان خود به خون محمود صارمی خبرنگار ایرانی در کشور همسایه آلودند و پس از این تراژدی غمانگیز، روز خبرنگار در تقویم جلالی ثبت شد تا ظلم و جوری که بر جسم و جان یک خبرنگار گذشت از یاد نرود. یعنی گرفتن جان یک خبرنگار بسی فاجعهبارتر از یک فرد عادی است، اما جالب است که ما باید این روز را جشن بگیریم و به هم تبریک بگوییم.
البته که خبرنگار و خبرنگاری از خیلی پیش و بعد از این اتفاق پرتکرار وجود داشته و دارد و خواهد داشت و خبرنگاران هم بعضا جان عزیز خود را در راه اطلاعرسانی به دیگران از دست دادهاند و منحصر به کشور و مملکت خاصی هم نیست. جالب است که عنوان روز خبرنگار هم فقط در کشور ما تبدیل به مناسبت شده و روز خاصی در تقویم پیدا کرده و هر چه جستوجو کردم چیزی به عنوان روز جهانی خبرنگار یا روز جهانی روزنامهنگار ندیدم.
با این اوصاف بد نیست نگاهی به وضعیت کلی و جایگاه خبرنگاری در امروز مملکت عزیزمان بیندازیم و ببینیم که در سنه ۱۴۰۲ یا ۲۰۲۳ و در عصر انفجار اطلاعات و انقلاب ارتباطات، چه بر این صنف چغر و بد بدن میگذرد و آینده این شغل ظاهرا شریف چه تصویری دارد؟
اولا که به نظر میآید با ظهور مفهوم و پدیده «شهروند خبرنگار» که ظاهرا خاص کشورهای بدبخت و بیچاره و در حال جنگ یا شورش است، هویت این شغل به شدت خدشهدار شده و دیگر حتی یک کودک ۱۰ ساله که یک موبایل دوربیندار در دست دارد و از قضا شاهد کتک خوردن همکلاسیاش از دست یک معلم عصبانی بوده و تصویر چند ثانیهای آن را ضبط کرده، در چشم به هم زدنی میتواند این خبر مهم را وایرال کند و برای لحظاتی خود را همتراز خبرنگار ارشد سیانان ببیند و کمی بعد خود را صاحب قدرت نهفته در مخابره اطلاعات بشمارد و سهمش را (حداقل به اندازه یک کارت خبرنگاری) طلب کند.
تقلیل دادن عنوان خبرنگار به عنوان کسی که صرفا یک رویداد را برای دیگران تعریف میکند یا به نمایش میگذارد را شاید بتوان جفایی در حق خبرنگاران حرفهای و بالاتر از آن کلیه مخاطبان دانست چرا که خبرنگاری در واقع یک حرفه، یک مهارت و حتی یک جور عشق و جنون است و خبرنگار واقعی کسی است که بر پیرامون خود تاثیر میگذرد و نسبت به ارتقای بشر در شئون مختلف خود را مسئول میداند.
اما این روزها به نظر میآید ماجرای خبرنگاری چیزی شبیه به رانندگی است. روزگاری بیشتر ثروتمندانی که توان ابتیاع یک اتومبیل را داشتند، امر خطیر رانندگی را به «شوفر» جماعت میسپردند و به یک متخصص رانندگی و نگهداری خودرو اعتماد میکردند. اما خیلی وقت است که به مدد سهل شدن دسترسی به خرید و راندن خودرو، تقریبا همه ابناء بشر رانندگی میکنند و حوائج یومیه خود را با دست فرمان خود برآورده میکنند. اما معنی رانندگی این نیست که همه کس میتوانند پشت فرمان ماشین مسابقه یا ماشین خاص بنشینند و زنده از یک مهلکهای بیرون بیایند.
خبرنگاری هم در واقع یک جور مهارت و تخصص و در عین حال پذیرفتن یک جور مسئولیت اجتماعی پنهان درباره انعکاس اتفاقات، اخبار و حتی افکار انسانهاست. خبرنگار را میتوان مصداق آن جمله مشهور میکل آنژ پیکرتراش هنرمند رومی دانست که گفت: «در دل هر سنگی مجسمهای نهفته است که من آن را با تراشیدن آشکار میکنم» و در واقع خبرنگار نیز باید به درجهای از اجتهاد رسیده باشد که اصل خبر و کارکرد موثر آن بدون حشو و زوائد را از دل رویدادها بیرون بکشد. هر اتفاقی که خبر نیست. بیدلیل نیست که مفهوم «دروازهبانی خبر» را یکی از مراتب مهم برای خبرنگاری میدانند.
با این تفاسیر است که میبینیم در میان خیل خبرنگاران و خبرنگارنمایان در جهان امروز، معمولا کسانی که بر جامعه خود یا حتی جامعه جهانی تاثیر مثبت گذاشتهاند تعداد زیادی نیستند و حتی بسیاری از این جمع نیز به جای دریافت پاداش و صله، به حبس و توقف دچار میشوند؛ «جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد.»
به قول جورج اورول: «روزنامهنگاری یا خبرنگاری یعنی انتشار چیزی که نمیخواهند منتشر شود. باقی چیزها روابط عمومی است.»
حال قضاوت بفرمایید که چرا از بین این همه خبرنگار که در مملکت ما مشغول به کار هستند و صبح تا شام خوراک جور و ناجور به مخاطبان و فالوئرهای خود میدهند، فقط تعداد محدودی هستند که اخلاق و تعهد حرفهای را رعایت میکنند و بخشی از آنها هم در بند گرفتارند تا عبرتی باشند برای خود و دیگران که بین این همه روابط عمومی و خصوصی، «خبرنگاری» نکنند.
شاید اگر حضرت مولانا در روزگار امروز شرف حضور داشتند میفرمودند که: «هر که را افزون خبر، جان در خطر»!