
دکتر محسن برهانی، نامی آشنا برای جامعه و مخاطبان در فضای مجازی است؛ او که در حوادث سال ۱۴۰۱ یکی از منتقدان جدی برخورد حاکمیت با مردم لقب گرفت؛ مهمان دیدارنیوز در آخرین روزهای تیر ماه بود.
دیدارنیوزـ نسرین نیکنام: دکتر محسن برهانی در قسمت اول این گفتوگو روی این موضوع تاکید داشت که "به نظر من اتفاق خاصی که در سال ۱۴۰۱ افتاد به دلیل گستردگی فوق العادهای که در سراسر کشور داشت علیالقاعده گسترده نقض حقوق شهروندی بود و رسانهها بیشتر این موضوع را انعکاس دادند و مردم با گوشت و پوستشان درگیر شدند و به همین دلیل گفتند الان که فرزند یا دوست ما دستگیر و احضار شده و در بازداشت است چه کاری باید انجام دهیم و بعد جامعه مقداری به آگاهی رسید که الان من چه ابزاری دارم؟"
در قسمت دوم این گفتوگو با دکتر برهانی درباره مسائل دیگر مثل پرونده توماج صالحی، حقوق و مطالبات مردم و موضوع حجاب صحبت کردیم.
آیا پرونده توماج که میگفتند مفسد فیالارض است و حکم آن حتما اعدام است، الان حکم آن به ۶ سال حبس تغییر کرد نتیجه این آگاهسازی و پیگیریها است؟
به صورت موجبهی جزئیات تاثیر داشته و فکر میکنم این طریق بخشی از رنج مردم را کاهش میدهد.
قسمت دوم این گفت و گو را اینجا و در آپارات و یوتیوب دیدار ببینید.
آیا مطالبهگری میتواند حقوق از دست رفته مردم را به آنها بازگرداند؟
یک فرد از جامعه با مطالبهگری و آگاهی، میتواند از تضییع حقوقاش جلوگیری کند. یعنی چه که ماشین شما توقیف شد؟ باید در جواب بگویید: "توقیف کردید پس من هم علیه تو و وزیری که این دستور العمل را به شما داده شکایت میکنم".
اما الان به خاطر بیحجابی میآیند و ماشین را در خانه افراد قفل میزنند!
ایرادی ندارد، هر کس اقدام به این کار کرد از او حکم بخواهید و بگویید فردا شکایت میکنم. چرا این کار را انجام نمیدهید؟ چرا همیشه به دنبال پارتیبازی و پیدا کردن آشنا برای انجام کارتان هستید؟ به دنبال احقاق حقتان باشید نه این که بگویید چه کسی حق ما را میدهد؟! مگر یادتان رفته که خانمها باورشان این بود اینها حق دارند برای ما کلاس آموزشی بگذارند، چه کسی گفته شما میتوانید برای مردم کلاس آموزشی بگذارید؟ آن چه که قانون است را باید بگویند و من طبق همین قانون عمل میکنم و طبق همین قانون مطالبه گری میکنم، باید بایستید و مطالبه گری کنید که رویهها اصلاح شود.
در بحث حجاب ما با یک نهاد روبه رو نیستیم بلکه چند نهاد هستند که در مورد حجاب به آنها دستور داده شده و حتی نام بهزیستی در آن لیست قرار دارد، مساله حجاب به این گونه نهادها چه ارتباطی دارد؟
اشکال ندارد؛ بگویند که ما به این چند نهاد دستورالعمل در مورد حجاب دادهایم، اما اگر میخواهید به سراغ من بیایید و حقوق و آزادیهای من را نقد کنید با کدام قانون این کار را انجام میدهید؟ با مصوبه ستاد حجاب و عفاف که نمیشود ماشین را توقیف و مغازه پلمب کرد. اگر این کار را کردند غیر قانونی است و من میتوانم از آنها شکایت میکنم، به چه دلیل؟ چون طبق قانون مجازات اسلامی این مجازاتی که شما در نظر گرفتید: ۱. نقض حقوق اساسی مندرج در قانون اساسی است، یعنی شما حق اشتغال من کاسب یا کارفرما را به استناد مصوبه وزیر کشور نقض میکنید چرا که وزیر کشور حق این کار را ندارد، حتی ستاد هم حق این کار را ندارد. اشکالی ندارد که توصیه و حجاب را نهادینه کنند، اما چرا زندگی مردم را مختل میکنید یا چرا ماشین من را توقیف میکنید؟ نمیتوانند این کار را انجام دهند، بعضی اوقات سوء استفاده از موقعیت شغلی شان است، اگر مطالبه بخواهد عمیقتر شود طبق قانون حق ندارید به واسطه مصوبات محرمانه حقوق من را نقض کنید. مصوبه را بدهید اما من هم میتوانم به دیوان عدالت اداری مراجعه کنم و بگویم که این مصوبه خلاف قانون است، مگر حق توقیف دارند؟ مگر حق اختلال در زندگی مردم دارند؟
آقایان میگویند این جنگ اقتصادی است، آن وقت همین آب باریکههای زندگی مردم را آتش میزنند، بعد هم شکایت میکنند و درخواست ابطال حکم میدهند. ما باید بپذیریم که باید احساس و اخلاق را کنار بگذاریم و بدانیم راهی جز قانون نداریم. یکی میخواهد انقلاب کند که مسیر متفاوتی دارد، اما علی القاعده انقلاب کردن و براندازی کردن از مسیر قانونی نمیگذرد، چون خود انقلاب امر خلاف قانون است. اما مسیر دیگر، مسیر مطالبه قانونی است به این صورت که افراد بایستند و آگاه باشند و مطالبه و شکایت کنند و ابطال بخواهند. در این میان وظیفه جامعه حقوقی هم حتما زیاد است و اساتید و وکلا و حقوقدانها باید بگویند و آگاه کنند و به مردم راه و رسم دفاع از حقوق شان را آموزش دهند.
در موضوع حجاب که یک چالش جدی بین حاکمیت و مردم است و هر روز هم حرفهایی در مورد آن گفته میشود، هم از یک مسئول رسمی کشور اظهار نظر شنیده میشود هم آدمهای مختلف و عادی، اما همین مردم وقتی میخواهند با این ماجرا مخالفت کنند، به آنها میگویند این کار طبق قانون است و اگر اصرار شود که ما قانون حجاب نداریم، آن وقت میگویند عرف است و عرف به ما گفته که ما حکومت و جامعه اسلامی داریم، مردم در این ماجرا دیگر نمیدانند عرف چیست و قانون چیست؟ احترام به کدام یک درست است؟
این دقیقا نشان دهنده این است که جامعه ما از یک سطحی عبور کرده و حضرات برای این که رفتار خود را توجیه کنند مجبور به پاسخ گویی هستند و مجبورند بگویند رفتار من مستند به قانون است، فقه است یا عرف است. اما باید گفت و در مورد آن حرف زد و باید هزینه بدهیم. چند روز زندان رفتن هم این حرفها را ندارد. چه اتفاقی در عالم میافتد اگر زندان بیافتیم؟ ما عموما از ترس این که بازداشت نشویم حرف نمیزنیم. اما من به شما میگویم که حرف قانونی و حقوقی میزنم وهزینهاش را هم میپردازم. وقتی میگوییم قانون گفته و حرف آنها را تایید کنیم این رفتار ما هم اشتباه است.
هیچ جامعهای بدون هزینه، تغییر مثبت نخواهد کرد، آنهایی که مدافع وضع موجود هستند میگویند تکان نخورید، ما حالمان خوب نیست. پس باید به چه کسی مراجعه کنیم؟ من مطالباتی دارم و تو هم تعرضاتی نسبت به من انجام میدهی و من میخواهم مقاومت کنم و هزینهاش را هم میپردازم، این نمیشود که بگوییم "آسّه بیا آسّه برو که گربه شاخت نزنه". اشکالی ندارد مقداری هم تندتر برویم بلکه شما متوجه شوید کارتان اشتباه است. ما باید این را قبول کنیم.
نمیشود بایستیم و دست روی دست بگذاریم که هر کس خواست توقیف کند یا احضار کند، حتما قوه عاقله نظام باید این را بپذیرد که آگاهی مردم و ایستادن روی قانون به نفع خودش هم هست. اگر هم بخشی از آنها قبول نمیکنند، اشکالی ندارد قبول نکنند، اما باید تلاش کنیم و این موضوع را به ملت بفهمانیم. این گونه نباشد فقط در مورد حجاب کلیپ بسازید که قانون ناموس جامعه است! قانون فقط در مورد حجاب، ناموس جامعه است؟ اگر شما از قانون گفتید برخوردتان هم با مردم باید قانونی باشد و گشت هم باید قانونی باشد، فقط این طرف قضیه قانون را به عنوان ناموس میشناسید؟ شما هم طبق قانون عمل کنید.
این که یک شعبه خاص برای خانمهایی که حجاب رعایت نمیکنند احکام عجیبی بدهد عجیب است. الان خانمی را به دلیل عدم رعایت حجاب شرعی به دادگاه میبرند البته خوب است، قبلا در نیروی انتظامی برای آنها کلاس میگذاشتند! اما این که بگویند این قانون برای مجازات بیحجابی کم است و باید توسعه بدهیم و شدیدتر کنیم و ممنوع الخروج کنند و بگویند سلامت روانی ندارید و ماشینتان و شغلتان را بگیرند دیگر خلاف قانون است. باید اطلاع رسانی شود و اعادهی دادرسی شود. اگر با یک نفر تا ده نفر از مردم این طور برخورد قاطع داشته باشند دیگر این احکام صادر نمیشود. عدم رعایت حجاب، مجازات مشخص دارد.
عکسها: آرش راهبر
مجازات بیحجابی چیست؟
مجازاتش حبس یا جزای نقدی است. اما این که طرف را حبس کنند و جزای تکمیلی و تبعید بدهد و صد قانون دیگر را روی هم بگذارند به گونهای که فرع آن از اصلش بیشتر باشد، درست نیست. قانونگذار گفته، این حدود مجازات است اما اگر فرع آن ده برابر شود، این چه معنایی دارد؟ این که مسلما اشتباه است، شما خلاف قانون انجام دادید در حالی که این مجازات، نظر اکثر قضات نیست و باز هم تاکید میکنم اینها شعب خاص دارد. در مجتمع ارشاد، احکام خاص را یک شعبه خاص صادر میکند اما قضات دیگری هم هستند، در یک شعبه خاص از جای دیگری شخصی را به عنوان مامور قانون قرار داده اند وکه احکامی صادر میکند که اصلا قابل اجرا شدن نیست، در این جا باید این حکم را نقض و پیگیری کرد.
مثلا پزشک مملکت را بردهاند و به او کار اجباری دادهاند. وگفتهاند کارهای نظافتی انجام بده؟! کجای دنیا با مردم چنین کاری میکنند؟ شرم آور است که پزشک را بگیرید و از طبابت منع کنید و بگویید نظافتچی شود! با چه منطقی این کار را انجام میدهید؟ یا این که در رای بنویسید که این خانم سلامت روانی ندارد؟ این کار توهین به مردم است. این فرد اگر آگاه شود، مطالبهگری میکند، مینویسد، نقد میکند و نهایتا صدای خود را به قوه قضاییه میرساند.
در هفته قوه قضاییه، آقایان یک هفته تلاش کردند که زحمات قوه را بیان کنند که به واقع هم کار سخت و طاقت فرسایی است، یک مرتبه تمام زحماتی که برای مردم تبیین کردند و حتی همه قوه قضاییه با چند حکم غلط به مضحکه گرفته میشود. چرا یک قاضی نشسته و دستگاه قضایی را وهن میکند و آبروی همه را میبرد؟ این مطالبه باید گفته شود و رسانهها باید به مسئولین قوه قضاییه بگویند که ما شما را دوست داریم و نمیخواهیم جایگاه شما متزلزل شود.
یعنی مسئول قوه قضائیه نمیداند که یک قاضی چه حکمی داده؟
برخی از مدیران ارشد نمیدانند، اگر رایی در دادگاهی صادر شده ما نباید فکر کنیم که حتما قوه قضائیه از آن مطلع است.
اما الان همه چیز رسانهای میشود، حتی اگر یک لیوان از دست آدم بیافتد!
بله، تازه این قبیل حکمها دارد رسانهای میشود. تا چند وقت پیش که این گونه نبود. این نقد کردنها، نامه نوشتنها و مطالبه کردنها همگی ممکن و موثر است، اما چند تا از رسانههای رسمی این کار را انجام میدهند؟ نگاه نکنید که در توئیتر یک نفر مینویسد. رسانه باید آن بخش حقوقی را جدی بگیرد به نحوی که اساتید را بیاورد و میزگرد برگزار کند که این خود نوعی اطلاع رسانی است اطلاعرسانی، کمک به قوه قضائیه و کمک به مردم است و نباید متوقف شود. برای هنرمند مملکت که کلاه بر سرش بوده و کمی از گردنش مشخص است و سرش پوشیده شده، کیفر خواست صادر کردند که "چون هنرمند هستید آن مجازات برای شما کم است" بنابراین او را با مادههای قانونی دیگری مجازات میکنند؟ چه معنایی دارد؟ یعنی چون هنرمند است باید مجازات شدیدتری داشته باشد؟! این چه منطقی است؟
اما در مورد خانم ریاحی هم اینجور حکمی صادر شد و حتی برای بقیه هنرمندان. بنابراین رئیس قوه قضائیه باید از این جور احکام مطلع باشند، اینطور نیست؟
اتفاقا آن مطلبی که نوشتم با عنوان "زنان شیء نیستند" برای قضایای اخیر است، میخواهم ببپرسم رسانهها چقدر به قضایای اخیر پرداختهاند؟ روزنامهها و خبرنگارها باید به این مسائل بپردازند و جلسه برگزار کنند و نقد عالمانه انجام دهند و آن را به دست قوه قضائیه و رئیس آن برسانند. باید مطالبه کنیم و کار ژورنالیستی که ناظر به حقوق مردم باشد را انجام دهیم که تحقق پیدا کند. وقتی مطالبهگری انجام شد رئیس انتظامی قضات به آن قاضی که حکم نادرست داده میگوید این چه حرفهایی است که در آراء خود گفته ای؟ خانمی که زندگیاش در خارج است ممنوع الخروج میکنیم، چون احتمال میدهیم آن جا در دام فساد و فحشا بیافتد؟ چرا به زنان این مملکت توهین میکنید؟ من این موضوع را نوشتم که زنان ملت خودتان را تحقیر نکنید والله دامن تان را میگیرد. جامعه تا حدی تحمل تحقیر را دارد، بعد مثل فنر در میرود. بعد هم که در رفت مدام بگویید کار دشمنان بوده است. هر یک از این آراء و برخوردهای غلط بر تعداد مخالفین و معارضین شما اضافه میکند. این کار را انجام ندهید، چون به صلاح این مملکت و مردم تان نیست.
اما راه ما چیست؟ بشناسیم و بایستیم و تلاش کنیم. برخی از اساتید میگویند چرا رسانهها نقدها را پخش نمیکنند و فقط وارد کانالهای حقوقی میشود؟ رسانهها باید این موضوعات را پخش کنند و تحلیلها را بگویند و اطلاع رسانی کنند، مشکل از ما حقوقیها و مقداری هم از رسانهها است. از حاکمیت و صدا و سیما هم خیلی انتظاری نمیتوان داشت.
ما در کانال یوتیوب دیدارنیوز اعلام کرده بودیم که قرار است مهمان ما باشید و مردم پرسش فرستادهاند. یکی نوشته که شما میگویید مطالبهگری کنید اما سال قبل که در جریان اخیر یک سری آدم بیرون ریختند و تعداد زیادی را گرفتند که اکثرشان سیاسی و اجتماعی بودند، به هر حال اینها مشمول عفو رهبری قرار گرفتند. اما در یک ماه اخیر چند نفر با این که شامل عفو بودند مجددا احضار شدند و همان جا دوباره به زندان رفتند. دادگاه گفته دلایل بیگناهی شما ثابت شده نیست و باید به دادگاه انقلاب بروید. اسم این کار چیست؟
اوایل بهمن سال گذشته ریاست قوه قضائیه نامهای درباره عفو عمومی به رهبری نوشتند و ایشان هم موافقت کردند. رهبری در نامه خود اعلام کردند که هم محکومان و هم متهمان مشمول عفو هستند، ماهیت این عفو حکم حکومتی بود. عفو خاص رهبری آن چیزی که در اصل ۱۱۰ قید شده نبود بلکه حکم حکومتی بود. همان زمان نوشتم که با تفسیرهای من درآوردی برای مردم مشکل ایجاد نکنید، چون که پیش بینی چنین رفتارهایی را کرده بودم.
این کاری که بعضی دارند انجام میدهند تقلب نسبت به قانون است، وقتی حکم حکومتی است یعنی همه چیز تمام شده است، وقتی متهم و محکوم مشمول عفو هستند پس آن کسی هم آن زمان هنوز پرونده اش تشکیل نشده بود هم مشمول عفو خواهد شد، در این مسئله من هم مطالبه کردم. من به این کار تقلب نسبت به قانون میگویم، تقلب نسبت به قانون چیست؟ یعنی من این دستور و عفو را به شکل دیگری انجام بدهم، به طور مثال؛ بنی اسرائیل دستور از طرف خداوند برایشان آمد که شنبهها ماهی نگیرید، اینها گفتند شنبه ماهی نمیگیریم، ولی تورهایشان را شنبه پهن میکردند و ماهی وارد تور که میشد یکشنبه ماهیهایشان را میبردند! آن جا تقلب نسبت به قانون بود، الان هم همین اتفاق افتاده است، وقتی که گفتند مجازات متهم و محکوم به طریق اولی تمام شد کسی که تازه پرونده هم تشکیل داده هم شامل عفو است،. اطلاع رسانی، مطالبه، کار حقوقی و طبق قانون عمل کردن باید رویه باشد و به اطلاع سران نظام برسد که اینها بر خلاف عفو صادر شده مردم را احضار میکنند و بعضیها را میبرند.
تکلیف حقی که از اینها ضایع شده چه می شود؟
ما باید رویهها را با مطالبهگری اصلاح کنیم، حتما افرادی این میان آسیب دیدهاند، اما میروند و پیگیری میکنند تا این حق برای دیگری هم ضایع نشود. شاید یکی از عرایضی که من گفتم مورد قبول بخشی از جامعه بود و برایشان جالب بود این بود که تلاش کردم هم قانون و هم شرع را بگویم و این مطالبه را جامعهفهم کنم. وقتی این دو با هم پیوند بخورند آن فرد مذهبی که از بستر سنت و شرع نگاه میکند و آن شهروند مدرنی که از بستر قانون پیگیری میکند با خود میگویند مطالبات ما یک چیز است و به نوعی همپوشانی پیدا میکنند و در دفاع از حقوق و دفاع از مالکیت و آبرو و حرمت تعرض به جان و ناموس، قانون و فقه منطبق میشوند. سوال را بهانهای قرار دهیم برای این که خیلی جاها بتوانیم از ظرفیتهای هر دو اینها (هم شریعت و هم قانون) استفاده کنیم و آن که اهل شریعت است میگوید مع الحرام است، نمیتوانیم بگوییم این حرام است، اما من انجام میدهم و در مورد قانونی هم به همین نحو است اگر ما بتوانیم بین قانون و فقه همافزایی ایجاد کنیم مسیر خیلی خوب و مشترکی ایجاد میشود. باید بازگشتی کنیم و نگاهی به فقه بیاندازیم، خیلی از جاها میشود از ظرفیتهای فقه برای حقوق مردم استفاده کرد.
در مورد مسائلی که نظر مردم با آزادی منافات دارد و بر فقه منطبق است چه باید کرد؟ به طور مثال؛ اگر بر فرض محال ۹۵ درصد مردم خواهان حجاب اجباری باشند میتوان این امر را تحمیل کرد یا باید مانند اتفاق مشابهی که در کشور سوئیس رخ داد این گونه رفراندومها را باطل کرد؟
وقتی ما از حقوق مردم نام میبریم این گونه نیست که اکثریت ۵۵ یا ۶۰ درصد اگر به نظری رسیدند میتوانند با اقلیت هر کاری خواستند انجام دهند، در مورد اقلیت یک خطوط قرمزی هست که اکثریت نتوانند هر کاری خواستند انجام دهند. به طور مثال؛ اکثریت نمیتوانند بگویند چون بیشترین آرا با ما است اقلیت را میتوانیم به دریا بریزیم. این که ما از نظر مردم میگوییم، نظر مردم با رعایت خطوط قرمز در دفاع از حقوق آزادیهای اقلیت است، اما این که اکثریت مردم چیزی بخواهند در خیلی از جاهای دنیا هم این گونه است که این نظر، ساری و جاری میشود به طور مثال؛ میگویند این رفتار طبق نظر اکثریت ممنوع شده است مانند؛ مدارس خصوصی و عمومی و سقط جنین و ...، اما من یک زمانی میخواهم ممنوعیت ایجاد کنم و یک زمانی میخواهم نقض حقوق کنم که آن جا یک سری خطوط قرمز برای اقلیت وجود دارد که نقد ناشدنی است.
یعنی برگزاری رفراندوم در مواقعی جواب نمیدهد؟
خیر در یک جاهایی جواب نمیدهد، من نمیتوانم رفراندوم بگذارم در مورد یک اقلیت، که این اقلیت را بیرون بیاندازم. حق حیات و مالکیت مردم را نمیتوان به اکثریت داد. سه چیز است که حقوق بشر خیلی به آن اهمیت میدهد؛ ۱. جان ۲. مال ۳. ناموس. در فقه میگویند: "دماء و اموال و فروج". یعنی کسی حق ندارد اموال دیگران حتی اقلیت را مصادره کند، یعنی حتی اگر من مالک چیزی هستم نمیتوانم اجازه بدهم شما مال من را بگیرید؟ خیر، حتی فقه هم چنین اجازهای نمیدهد. ما این مسائل را خوب به مردم نگفتهایم. اکثریت میتوانند مداخله کنند، اما در همه چیز نظرشان ساری و جاری نیست به خصوص در مورد حقوق بنیادین اقلیت.
در مورد پلمب مغازهها و توقیف خودروها پرسیدند که آیا این اتفاق، قانونی است یا خیر؟
اگر برکت این حرفها این باشد که اگر مردم هر کسی با آنها تماس گرفت و آنها را احضار کرد یا خواستند ماشین یا اموالشان را توقیف کنند؛ چشم نگویند؛ همین کافی است. لازم است بحث کنند که چرا باید بیایم؟ کجا باید بیایم؟
دختران ما در مواجهه با گشت ارشاد و حتی افرادی که در خیابان فضولی میکنند و مثلا امر به معروف میکنند، چگونه باید با آنها برخورد کنند؟
به نظرم فضولی اصطلاح خوبی نیست، حتما شما احساس تکلیف میکنید که اگر من کار بدی انجام دادهام، شما من را نهی از منکر کنید. اما اینها قیودی دارد، بر فرض که شما نهی از منکر میکنید، اما در ازای آن میتوانم بگویم ممنون و تشکر میکنم که این را گفتید، اما اگر او ادامه داد و توهین کرد، از او شکایت خواهم کرد. نباید بستری ایجاد کنیم که مردم به جان هم بیافتند. او میگوید من میخواهم تو را هدایت کنم بنابراین تو را از منکر نهی میکنم و من در پاسخ به او میگویم خیلی ممنون شما نهی از منکر کردید من هم حرف شما را شنیدم، اما نمیخواهم عمل کنم. شما وظیفهتان تا همین جا بود، همین را مردم بیاموزند که ناهی از منکر من را نهی از منکر کرد، طرف مقابل تشکر کند و بگوید وظیفه شما تا همین جا بود و بعد از این دیگر وظیفهای ندارد.
سوال بعدی: در مورد اعدام افرادی که مرتکب صب نبی میشوند بگویید. آیا موافق با اعدام هستید؟ نحوه دادرسی باید چگونه باشد؟ کاری به این نداریم که با خود حکم موافق هستید یا خیر، اما میخواهم در مورد مجازات صب نبی بفرمایید.
در مورد اعدام اعتقاد دارم که ما باید از ظرفیتهای فقهی استفاده کنیم و مجازاتهای اعدامی که الان در کشور هست را کاهش دهیم، در این خصوص مقاله و مطالبی هم نوشتهام که موجود است، یکی از مصادیق این موضوع، داستان صب است که ماجرای مفصلی است و من قبلا در اینستاگرام هم مطالبی نوشتهام و توضیح دادهام، داستان صب را باید با احتیاطات فقهی پیش ببریم.
مبنا این است: بسیاری از اعدامهایی که در فقه آمده عملا اعدامهایی برای اجرا نشدن اس.، اعدام را گذاشته، اما مسیر رسیدن به اعدام این قدر دست انداز دارد که عموما به آن مرحله نمیرسد. معمولا برخی از آرایی که اعلام میشود وقتی مراجعه میکنیم میبینیم به آن مطالب فقهی و قانونی توجه نشده است، در غیر این صورت قطعا میشد از اعدام پرهیز کرد. مجازات اعدام شرعی معمولا مجازاتهایی برای اجرا نشدن است، اگر قیود آن محقق شد امکان اجرا هست، اما حدودا شبه محال است.
آیا در شرایط فعلی میشود کاری کرد که این مجازات (اعدام) از بین برود؟
در نظام حقوقی مبتنی بر فقه، حتما ما مجازات سالب حیات داریم، دعوا بر سر این است که حداکثری بودن این مجازات هم ناشی از نظام فقهی است یا نه؟ به نظر من با ساختار فقهی میتوانیم مجازاتهای اعدام را کاهش دهیم، یعنی تا ۹۵ درصد به صورت قانونی سلب حیات را برداریم، اما الان اتفاق دیگری میافتد که یک مشکل اجتماعی است، ما از این سو یک مطالبه اجتماعی در اعدام داریم و اینها به مجلس میروند و این مطالبه اجتماعی با اراده بخشی از حاکمیت هماهنگ میشود و حکم اعدام تولید میشود، یکی از بخشهای مهم این است که ما باید ابتدا جامعه را حل کنیم.
من زمانی به نام سندروم اعدام درمانی مطلبی نوشتم، در جامعه ما هر اتفاقی میافتد میگویند ۲ نفر را باید اعدام کنیم تا همه چیز درست بشود! خیر چرا باید اعدام کنیم؟ نه این که فلانی کفن شود تا وطن وطن شود، کدام وطنی با کفن وطن شد؟ در کجای عالم این اتفاق افتاد؟ مگر سلطان سکه را اعدام نکردند؟ سلطان سکه که اعدام شد سکه ۳ میلیون تومان بود الان چقدر است؟ سلطان دلار را اعدام کنید که ۵۵ تومان تبدیل به ۵ تومان شود، روزنامههایی که تیتر میکردند این وارد آن کانال شد و... کجا هستند؟ اقتصاد با اعدام درست میشود؟ خیر درست نمیشود. مسئله مواد مخدر با اعدام برطرف شد؟ چند نفر را اعدام کردید؟ آخرش چه اتفاقی میافتد؟ این یک معضل اجتماعی است که اعدام را درست میکند. مطالبه اجتماعی در اعدام در خیلی از کشورها هست، اما حاکمیت در خیلی جاها میایستد.
بعضا آقایانی که در بالا دست هستند میگویند ما اعدام کردیم که التهابات خوابید، میپرسیم دلیلتان چیست که اعدامهای شما التهابات را خواباند؟ میگویند روشن است، کجا این ماجرا روشن است؟ یک ادعای جرم شناختی مطرح میکنند که من مجازات شدید کردم و این اتفاق افتاد، رابط بین اعدام و این اتفاق را با چه قاعدهای درست میکنید؟ به این جا که میرسند میگویند مشخص و روشن است، یکی از آقایان گفته بودند ما اعدام کردیم مواد مخدر الان به این صورت است اگر نمیکردیم چه اتفاقی میافتاد؟ اینها فقط ادعاست، جامعه شناسان بیایند و بحث کنند که این ادعای شما جامعیت دارد؟ الان برخی از آقایان هستند که به صراحت میگویند ما که اعدام کردیم مملکت آرام گرفت و ادعای بلا دلیل است.
بسیاری از پژوهشهای جامعه شناسی در دنیا معتقد است که مجازات شدید تاثیر ندارد و آمار و ارقام آن هم موجود است. خب چند نفر را بکشید که قیمتها پایین بیایند، چرا نمیکشید؟ ما که مشکل داریم و تورممان بالا است پس این تورم و مشکلات را با چند اعدام کاهش دهید.
مسائل اجتماعی بسترهایی دارد. باید بسترها را تغییر داد، علت که تغییر پیدا کند معلول هم تغییر پیدا میکند، شما بگویید داستان زن، زندگی، آزادی تمام شد، با گفتن تمام شد که تمام نمیشود، الان مطالبه و زخمهایی بر پیکره جامعه وجود دارد؟ شما میخواهید این مشکلات را چه کار کنید؟ بخشی از مردان شما در داستان حجاب دچار چالش هستند، ۵۰ تجمع مردمی حجاب و عفاف بگذارید این مشکل رفع میشود؟ شما با این کار بیشتر جامعه را سر لج میاندازید، میگویند چگونه شد که الان این حرفها را گفتند، اما من که بخواهم حرفم را بگویم بر سر من میکوبند؟ شما میخواهید جامعه را اقناع کنید یا میخواهید برای بخشی از جامعه علیه بخش عمده جامعه قدرت نمایی کنند؟ ۲۰۰ هزار نفر یا ۳۰۰ هزار نفر را جمع میکنید تا دوربینها از بالا فیلم بگیرند و این فیلم پخش بشود و جامعه این فیلمها را ببینند که این هدف محقق شود؟ اگر شنبه این تجمع را گذاشتید دوشنبه خانمهای تهران محجبه میشوند؟ این رفتارها که راه حل مشکلات نیست، میخواهید مشکل را رفع کنید یا میخواهید زور بگویید؟!
در لایحه حجاب گفتوگویی بین افرادی که لایحه را نوشته بودند صورت گرفته بود و بنده خدایی گفته بود شما میخواهید جامعه را قانع کنید؟ گفته بودند "نه ما زور داریم و میخواهیم زور بگوییم"، زور داشتن و گردن کلفتی کردن که دیگر بحث جامعه شناسی و حقوقی و فقهی نیست، وقتی از زور حرف میزنید باید کف خیابان زور آزمایی کنید و در این صورت التهاب و درگیری و هزینههای دیگر پیش میآید و صدها مشکل برای خودتان و مردم ایجاد میشود، این گونه نمیشود. شما باید به سمت اقناع اجتماعی بروید، اقناع اجتماعی با چه شکل میگیرد؟ با گفتو گو شکل میگیرد، استدلالیها بیایند و گفتوگو انجام بگیرد که جامعه قانع شود نه این که من حرف بزنم و شما سریعا پرونده سازی کنید و نهادی که قوه قضائیه است بیاید و برای اساتید پرونده سازی کند، این چه کاری است؟ یا میخواهید گفتگو کنید یا نمیخواهید؛ یا میخواهید مونولوگ باشد؟ اگر مونولوگ است خودتان صحبت کنید و ما هم حرفمان را میزنیم، اما شما باید بستر ایجاد کنید، برای اقناع اجتماعی باید گفتوگو ایجاد کنید و مردم هم حرف بزنند تا قانع شوند.
آن کسانی که برای حرف زدنها پرونده میسازند فردا روزی که مردم کف خیابان آمدند، دوباره دنبال خبرنگار نگردند که شما عکس گرفتید و میدانستید آن شخص میمیرد یا این اتهام که شما یک جنگ ترکیبی ایجاد کردید!
هیچ جامعه و کشوری نتوانسته با نشنیدن صدای اکثریت پیش برود، این مسئله روشن است. امروز اگر اتفاق نیافتد فردا اتفاق خواهد افتاد و در جاهای دیگر اثرش را نشان میدهد و آن جاهایی که نیاز دارید مردم پای کار بیایند، نمیآیند.
مانند ماجرای انتخابات مجلس که الان مدتی است به دنبال رای هستند.
شما باید جامعه را قانع کنید نه با تهدید و زور، میخواهید یا نمیخواهید مردم پای کار بیایند؟ با تجمع میخواهید مردم را پای کار بیاورید؟ مانند این میماند که به من دهن کجی میکند بنابراین جامعه هم دهن کجی میکند مگر با دهن کجی کردن مشکلی از جامعه حل میشود، بنابراین باید گفتوگو و اقناع را در پیش بگیرید و اجازه بدهید مردم حرف بزنند، دوستان امنیتی هم مقداری تامل کنند و وقت شان را جای دیگری صرف کنند. این که به دنبال استادان بیافتید، هنر است؟
از طرف حاکمیت چه کسی برای گفتوگو باید پیشقدم شود؟
به نظرم مهمترین کسانی که میتوانند این کار را انجام دهند قوه قضائیه است، اگر این کار را انجام دهد آن وقت ضابطها به تعبیری "ماستها را کیسه میکنند" و میگویند مسئولین قوه در حال گفتوگو با نخبگان جامعه هستند، چون مشکل ما همان ضابطان هستند که گزارش مینویسند این فرد در جنگ ادراکی دشمن است و شخص دیگر در پازل دشمن است. به مرحوم آخوند خراسانی گفتند؛ تو که میگویی مشروطه انگلیسیها هم میگویند مشروطه، مرحوم گفتند؛ اگر انگلیسیها نماز بخوانند من باید از سر لج با انگلیسیها تارک الصلاه شوم؟ مشخص است وقتی حرفهایی میزنیم، آن طرف دنیا یک نفر قبول میکند و یک نفر قبول نمیکند. شما باید این طرف دنیا گفتوگو کنید، نمیشود هر کسی حرف بزند سریع بگویید وارد جنگ ادراکی و شناختی شده است؟ برداشت من این است که اگر گفتوگو و اقناع اتفاق بیفتد و اگر قوه قضائیه این کار را انجام دهد، کار بزرگی است.
و اما سوالات پایانی. من اسم چند نفر را میگویم و شما جملهای در مورد آنها بگویید.
_ قاضی صلواتی؟
از شعبه برود.
_ قانون؟
گمشده ملت ایران.
_ ابراهیم رئیسی؟
صادقی که امیدوارم موفق باشد.
_ حسن روحانی؟
رئیس جمهوری که توانست چیزهایی را تثبیت کند.
_ دانشگاه تهران؟
محبوب من که به خاطر محبوبم دست از عقیده ام نمیکشم حتی اگر اخراج شوم.
_ حجت الاسلام اژهای؟
مدیری در حال شدن.