
نسیم قاضیزاده فعال رسانهای در حوزه موسیقی در یادداشتی به وضعیت نابسامان موسیقی در دهههای اخیر پرداخته است.
دیدارنیوز: موسیقی در ایران یتیم است. سالهاست که یتیم شده. مَثَل کودکی است که در کوچه کتک میخورد و کسی نیست برایش سینه سپر کند، اجازه ندهد او بیخود و بیجهت مورد ظلم واقع شود. هربار بچههای بزرگتر با چثههای فربهتر او را گوشهای گیر میآورند و تا میخورد میزنندش. او هم هربار بلند میشود و زخمی و داغان تا چند روز گم و گور میشود اما باز برمیگردد و باز کتک میخورد و باز این سیکل معیوب ادامه دارد. این قصه موسیقی در ایران است.
تا سالها درباره حلال و حرامش بحثهای زیادی وجود داشت، سازها شکسته میشد، موسیقیدانان آزار میدیدند، بسیاری از آنها مجبور به مهاجرت شدند و آنها که ماندند برخی ممنوعالکار بودند، برخی بلاتکلیف و برخی چون استاد شجریان، حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، کامکارها و خیلیهای دیگر ماندند، سازهایشان شکسته شد، کنسرتهایشان تعطیل شد، ممنوعالکار و ممنوعالصدا شدند اما باز در همین وانفسا کار کردند و کنار مردمشان در همان کوچه ایستادند و از بچههای بزرگ کتک خوردند اما دست از کار نکشیدند.
الان که سالیانی است این موضوع مرتفع شده و در باب حلالبودن اولیهاش بحثی نیست، باز قصههای اطراف موسیقی پررنگ است. از چندین سال قبل، هر از گاهی یکی از شهرها و یکی از سالنها به حضور نوازندگان خانم روی صحنههای اجرا واکنش نشان میداد و به راحتی آبخوردن مجوز اجرا را لغو میکرد یا اجرا به خروج نوازندگان خانم از ارکستر مشروط میشد. تا آنجا که برخی از نوازندگان آقا به این مسئله واکنش نشان دادند و از اجرا صرفنظر کردند.
حذف رشته موسیقی برای دختران از هنرستانهای شیراز با اعلام اینکه «بودجه لازم را نداریم!» یکی دیگر از این اتفاقات ریز و درشت موسیقی است که سال گذشته رخ داد و یکی از دهها ناکامی دوستداران موسیقی به ویژه زنان بود.
داستان برخوردهای متعدد با موسیقیدانان خیابانی که از مهجورترین و دوستداشتنیترین اقشار هر جامعهای در جهان هستند، هم که داستان تازهای نیست به خصوص اگر در میان این نوازندگان، بانویی هم حضور داشته باشد.
همه این داستانها که تنها گوشهای از وقایع هر روزه موسیقی و موسیقیدانان این مرز و بوم فارغ از مسائلی چون ممنوعیت صدای بانوان و تعطیلکردن کنسرتها و قصههای اماکن و غیره و ذلک است، به بهانه یک اتفاق جدیدتر بود که باز کام اهالی این فرقه مطرود از هنر در ایران را تلخ کرد.
هفته گذشته بار دیگر در دپارتمان موسیقی و نمایش دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران که به عنوان نخبهگراترین دانشکده هنر ایران شناخته میشود، تنش به وجود آمد. این بار تعدادی از دانشجویان جوان این دانشکده، قطعهای را اجرا کرده بودند که ویدئویش در شبکههای اجتماعی دست به دست شده بود. این قطعه «باورپذیر» یا »Believer» نام داشت که یکی از قطعات گروه آمریکایی ایمجین درگنز بود. این بار حراست دانشکده بعد از دیدن این ویدئو با دلیل بیقانونی دانشجویان با آنها وارد درگیری فیزیکی شده بود. نکته اینجاست که استادانی هم در این برخورد هتک حرمت شدند که از شناختهشدهترین استادان موسیقی هستند. این درگیری که با بهانه عدم رعایت حجاب و اختلاط دختر و پسر در این ویدئو بود، منجر به شکستن سازهایشان شد و فریاد اعتراض دانشجویان را بلند کرد. تا آنجا که علاوه بر حقوقدانان و دانشجویان، اهالی موسیقی هم واکنش نشان دادند. خانه موسیقی بیانیهای صادر کرد که در آن موجبات نارضایتی خودشان را از این واقعه تلخ اعلام کردند.
واقعیت اما مهجوریت و مطرودیت این قشر فرهیخته از جامعهمان است، قشری که سازشان صدایشان است و سالهاست به طرق مختلف مورد افترا، توهین و برخوردهای بیدلیل هستند، گاه به بهانه زهر چشم گرفتن از دیگران، گاه به بهانه عقیدتی و گاه مثل مورد اخیر به بهانه قانون!
هرچند طی سالهای اخیر شبکههای اجتماعی کمکحال اهالی موسیقی بودهاند و حداقل کاری که برایشان کردهاند، پوشش اخبار اینچنینی درباره حوادث مربوط به آنها بوده است اما نبود قوانین کارآمد و اصناف قدرتمند به یتیمبودن این کودک فهیم بیشتر دامن زده است، وگرنه در کدام نقطه از جهان شما دانشجویانی را در بهترین دانشگاه کشورتان میزنید و سازهایشان را میشکنید چون قطعهای را دور هم نشستهاند و اجرا کردهاند و ویدئویش را منتشر کردهاند؟
نسیم قاضیزاده