
دیدار در سلسله گزارشهای متعددی آنچه را که در سال ۱۴۰۱ در حوزههای اجتماعی به ویژه در محیط زیست، میراث فرهنگی و گردشگری، حوزه سلامت ... گذشت را بررسی میکند.
دیدارنیوز_ نسرین نیکنام: فروردین و اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۱ برای محیط زیستیها ماههای پر تلاطم و فراموش نشدنی بود، سال که با خبرساز شدن اجرای طرح پتروشیمی در آشوراده شروع شد و در کمترین زمان ممکن خبر اجرای این طرح به مانند بمب در کمتر از چند ساعت ترکید و ترکشهای آن همه را گرفت از شخص رئیس جمهور تا وزیرکشور و مجریانی که به دنبال طرحی بودند که از اساس میدانستند با واکنش عمومی مواجه خواهد شد.
به نظر میرسید انتشار این خبر در فروردین ماه درست زمانی که مردم در سفر و گردش هستند، خیلی بازتابی نداشته باشد، اما این بار هم تیر آنها به سنگ خورد و واکنشها به خبر فراتر از انتطار بود تا جاییکه دولتیها تصمیم گرفتند کلنگ را زمین بگذارند و پرچم سفید را برافشانند؛ هر چند که ماجرای جزیره آشوراده هیچ وقت تمام نشد و تا روزهای پایانی سال ۱۴۰۱ همچنان جنجال بر سر این جزیره ادامه داشت و علیرغم اینکه مدیر کل محیط زیست استان مازندران در روزهای پایانی اسفندماه اعلام کرد که طرحهای پیشنهادی برای آشوراده مجوز محیط زیستی ندارد، اما خبرها حاکی از آن است که مجریان این طرحها قصد عقب نشینی ندارند و هر طور هست میخواهند به اهداف خود برسند.
دعواها بر سر آشوراده همچنان ادامه داشت تا اردیبهشت ماه که به دنیا آمدن سه توله یوز از ایران و فیروز همه نگاهها را از آشوراده برداشت و به یوزهای تازه متولد شده معطوف کرد، یوزهایی که خیلی زود و با عمل سزارین به دنیا آمدند و امید برای زنده ماندن آنها پس از چند روز از ۱۰۰ به صفر رسید، زیرا دو توله در همان روزهای اول از بین رفتند و تنها یکی از آنها با تلاش زیاد زنده ماند، اما ...
توله یوزی که زنده ماند "پیروز" نام گرفت و علیرضا شهرداری تیمارگر او شد؛ شرایط زندگی این توله یوز پس از اینکه توانست دوران طفولیت خود را با سختی زیاد بگذارند خیلی پیش از قبل مورد توجه عموم قرار گرفت و هر زمان فیلم و عکسی از او منتشر میشد، به شدت در فضای مجازی دست به دست میچرخید و این توله یوز توانسته بود کانون توجه همگان قرار گیرد به ویژه وقتی به گوشت خواری افتاد و به اصطلاح بالغ شد و حضور او در تهران و پارک پردیسان سبب شده بود که همه جوانب زندگی او از اهمیت بالایی برخوردار باشد.
زندگی گاهی آرام گاهی ناآرام پیروز ادامه داشت تا اینکه خبر رسید که از بیماری کلیوی رنج میبرد و دامپزشکان هم تمام تلاش خود را کردند تا بتوانند این مشکل که گفته میشد یک مشکل مادرزادی است را برطرف کنند، اما تلاشها نتیجه نداد و "پیروز" در ده ماهگی از دنیا رفت و رفتن او هم بازتاب زیادی در رسانهها داشت.
جالب است بدانید غیر از "پیروز" حضور یک فلامینگو مهمان به نام "امید" که هر سال در فصل زمستان به ایران مهاجرت میکند هم همیشه خبرساز بوده؛ امید که پیش از این با جفت خود به ایران میآمد سالهاست که به دلیل مرگ فلامینگو ماده، تنهایی به ایران میآمد و تعبیری که دوست داران محیط زیست از مهاجرت تنهایی امید دارند این است که او به جفت خود وفادار مانده تا اینکه در ۱۴۰۱ حضور یک فلامینگو ماده در کنار امید همه توجهات را به این دو پرنده جلب کرد و در کمترین زمان ممکن نام "رویا" برای جفت امید انتخاب شد.
زمانی که امید قصد بازگشت به سیبری را داشت تصور همه این بود که او به همراه رویا از ایران خواهد رفت، حتی چند روزی هم خبر اینکه امید و رویا از ایران رفتند در رسانهها منتشر شد، اما بعد اعلام شد که امید باز هم ایران را تنهایی ترک کرده و رویا با او همسفر نشده است.
اگر نگاهی به تقویم محیط زیست بیندازید در هر ماه با چندین روز مناسبتی مانند روز جهانی لاک پشت، یوز، خرس قهوهای و مار و همچنین روز محیط بان و هوای پاک و دهها روزدیگر روبرو میشوید که این نام گذاریها خیلی کمکی به حفظ محیط زیست و حیات وحش و حتی پوششهای گیاهی نکرده است و تنها اتفاقی که در این روزها شاهد هستیم برگزاری یک نشست و همایش و در نهایت کنفرانسهای خارجی پرطمطراق است که در نهایت هم دستاورد عینی برای محیط زیست به همراه ندارد، زیرا اگر این برنامهها نتیجه داشت ما هر ساله شاهد از بین رفتن میلیونها هکتار از جنگلها در اقصی نقاط کشور نبودیم یا همواره بحران آب و الگوی بد مصرف وجود نداشت و حتی اجرای قانونی به اسم قانون هوای پاک که سالهاست مانند طفل سر راهی از این ارگان به آن ارگان پاس داده میشود، کشور را با بحران جدی آلودگی هوا و تعطیلیهای ممتد در طول پاییز و زمستان مواجه نمیکرد تا گزینهای به اسم "هوای پاگ" از ذهن مردم برای همیشه پاک شود و تنها داشتن یک روز از هوای پاک را مدیون باد و باران باشند نه اجرای قانون ها!
استمرار خشکسالی و کاهش باران از یک سو و مدیریت غلط منابع آبی در کشور از سوی دیگر سبب شده تا بحران جدی از بین رفتن تالابهای کشور یکی پس از دیگری خبرساز شود و مهمترین تالاب یا دریاچهای که بحران مدیریت غلط منابع آبی را تجربه کرده "دریاچه ارومیه" است.
در سال ۹۲ وقتی محمود احمدی نژاد در یکی از سفرهای استانی اعلام کرد که مردم میتوانند در کنار این دریاچه کشاورزی کنند، احتمال اینکه نابودی این دریاچه در کمترین زمان ممکن اتفاق بیفتد وجود داشت و علیرغم هشدارهای متخصصان و دوست داران محیط زیست هیچ کس به این موضوع اهمیت نداد و چند سال بعد فاجعه خشک شدن دریاچه رخ داد و بعد از آن مسئولان به این فکر افتادند که حالا چکار کنند و در اولین قدم ستادی به نام ستاد احیای دریاچه ارومیه تشکیل شد و یک تیم متشکل از متخصصان و دانشگاهیان داخلی و یک تیم از کشور ژاپن تصمیم گرفتند که جان از دست رفته این دریاچه را به آن برگردانند، اما علیرغم صرف هزینههای چند میلیارد دلاری آن چیزی که وعده داده شده بود محقق نشد و در نهایت یک تصمیم گرفته شد؛ اجرای یک طرح به نام "کانی سیب".
این طرح سالها پیش کلید خورد و در دولت دوازدهم هم تلاشهای زیادی برای اجرای آن انجام شد، اما در نهایت در بهمن ۱۴۰۱ و در دولت سیزدهم عملیات اجرایی تونل انتقال آب ۳۶ کیلومتری از سد کانی سیب در پیرانشهر به سمت دریاچه ارومیه پایان یافت و این طور که دبیر کارگروه ملی احیای دریاچه ارومیه گفته بود عملیات اجرایی این تونل ۳۶ کیلومتری با تلاش همه جانبه به سرعت خاتمه یافته و مشکل مرمت، بخشی از آن نیز رفع شده است.
محمدصادق معتمدیان این را هم گفته بود که برای اجرای این تونل بیش از سه هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان هزینه شده که یک هزار میلیارد تومان آن در دولت سیزدهم برای این طرح اختصاص یافته و هزینه شده است.گویا قرار است در فاز اول این طرح، سالانه ۳۰۰ میلیون مترمکعب آب از سد کانی سیب به دریاچه ارومیه منتقل میشود و در نهایت در سه فاز ۶۰۰ میلیون متر مکعب آب به دریاچه ارومیه میرسد، اما معلوم نیست این طرح مانند طرحهای دیگر ابتر یا درگیر کمبود بودجه میشود یا نه.
همانطور که اشاره شد بحرانی که برای دریاچه ارومیه بوجود آمد به دلیل توسعه کشاورزی در اطراف آن بدون برنامه و نیازسنجی بود که البته این مشکل تنها معطوف به این دریاچه و منطقه نمیشود؛ اینطور که کارشناسان محیط زیست میگوید، کشاورزی و الگوی کشت نقش مهم نقش مهمی در حفظ منابع آبی و زیرزمینی دارد، اما ...
ثبات خشکسالیهای نزدیک به دو دهه اخیر، ضرورتی را ایجاب میکند تا متناسب با اتفاقات افتاده و شرایط پیش روی نحوه مدیریت کشاورزی مورد توجه برنامه ریزان بخش کشاورزی قرار گیرد. متاسفانه در سالهای مواجهه با بحرانهای کم آبی و خشکسالیهای مستمر، نه تنها شاهد تغییری در الگوهای کشت و تغییر جهت سیاستهای مصرف آب در کشاورزی نبوده ایم بلکه آمارها حکایت از افزایش شدید سطح زیر کشت در برخی از حوضههای بحرانی کشور نیز دارد.
در چنین شرایطی عدم توجه به این امر حیاتی که متاسفانه مورد غفلت قرار گرفته است باعث شده که کشور به دلیل کاهش منابع آب در پشت سدها، افت سطح آب زیرزمینی و خشک شدن بسیاری از چاهها دچار بحران رهاسازی زمینهای کشاورزی آبی شویم و به سمت کشاورزی دیمی حرکت کنیم.
۱۰ درصد تولید ناخالص داخلی ایران حاصل فعالیت بخش کشاورزی است که نزدیک به یک چهارم نیروی کار ایران را نیز در استخدام خود دارد. همچنین بخش کشاورزی از امنیت غذایی ملی نیز پشتیبانی میکند. در واقع با راهبردی دوگانه برای پیشبرد خودکفایی در تولید محصولات اساسی از طریق افزایش همزمان عرضه و تقاضا اقدام به اختصاص یارانهای مساوی به تولیدکننده و مصرف کننده کرده است.
با این حال اکنون امنیت غذایی ایران در خطر است، زیرا بخش کشاورزی با اختصاص ۹۲ درصد از کل مصرف آب کشور به خود، تنها در حدود ۶۶ درصد نیاز غذایی جمعیت ایران را تولید میکند. تشدید تنش آبی خطر کاهش بیشتر تولید بخش کشاورزی را در پی خواهد داشت که به نوبه خود منجر به افزایش هزینه واردات و وخیمتر کردن شرایط مالی کشور میشود؛ و در نهایت میزان خسارات ناشی از بحران آب، بیابان زایی، و آلودگی میتواند در بلند مدت منجر به ایجاد مشکلات تضعیف کنندهای برای اقتصاد کشور شود. طبق برآورد بانک جهانی هزینه سالانه تخریب محیط زیست در ایران هم اکنون نیز به میزان هولناک ۵ تا ۱۰ درصد تولید ناخالص داخلی رسیده است. در مقایسه به بیان اداره حسابرسی دولت آمریکا تحریمهای طاقت فرسای واشنگتن و جامعه بین المللی در سال ۲۰۱۲ تنها توانستند ۴/۱ درصد از تولید ناخالص داخلی ایران را کاهش دهند.
کندوکاش بحرانهای زیست محیطی در ایران نشان داد که این بحرانها خود ریشه یک چالش زیست محیطی بسیار مهم دیگری تحت عنوان توفانهای گرد و غبارمی باشد. نکته قابل توجه افزایش شدید تعداد وقوع روزهای گرد و غباری و شدت توفانهای گرد و غبار در دهه اخیر است که فراوانی وقوع آنها در ۵۰ سال اخیر به شدت افزایش یافته به نحوی که در ایران طوفانهای گرد و غباری تنها در طول ۳ سال اخیر ۱۰ برابر شده است.
از بین رفتن منابع زیست انسانی در مناطق تحت تاثیر، مهاجرت جوامع روستایی و شهری، افزایش میزان خسارات و حوادث جادهای و بروز اختلال در شبکه حمل و نقل، افزایش آلودگیهای زیست محیطی در شهرها و گسترش شیوع بیماریهای قلبی تنفسی و نیز بیماریهای چشمی تنها بخشی از پیامدهای مخرب این پدیده است که سلامت جوامع زیست انسانی را مورد تهدید قرار داده است. از طرفی تخریب خاک و افت حاصلخیزی اراضی در مناطق برداشت و متاثر از این پدیده، عامل بروز تخریب سرزمین، فقر پوشش گیاهی خاک و در نتیجه بیابان زایی است و در شرایط کنونی مدیریت درست و کارآمد تنها راه حل برون رفت از همه بحرانهایی است که گریبان محیط زیست کشور را گرفته است.