
اگر یلدا و اگر کریسمس و اگر عید فطر و عید قربان یا سیزده رجب و نیمه شعبان بهانهای برای شاد زیستن و شادکردن دیگران به دست میدهد، در بدترین شرایط هم بهانه برای شاد بودن را از دست ندهید.
دیدارنیوز: «فیلسوفانه در نگاه به واپسین شب پاییز و جشن یلدا (میلاد مهر) در حوزه فرهنگی ایران بزرگ و به فاصله چند روز کریسمس (میلاد مسیح) در فرهنگ غرب، به خود میگویم که چنین شب و روزی، هفتاد و چهار بار در زندگی من و میلیونها بار در عمر کره زمین تکرار شده است. پس چه جشنی؟ چه سروری؟
طبیعت کار خودش را میکند. یعنی اگر جشن چله بزرگ در پایان پاییز و با جشن نوروز در آغاز بهار مطرح است. اینها جشنهای فصلانهای است که با توجه به شرایط مغیرهای فصول سال و سرما و گرمای هوا در روزگاران کهن برنامه ریزی شده است؛ آن هم در پیوند با اقتصاد شبانی، کشاورزی و باغداری. آری، این طبیعت و شروع فصل سرما در جغرافیای نیاکانی ما بوده است که چله بزرگ و طولانیترین شب سال را برای اجداد ما مهم میداشته است. در آن روزگاران، زندگی همه مردم، تحت تاثیر مستقیم اوضاع طبیعت بوده است. امروز دیگر، چنین نیست. با کشف الکتریسیته، شبهای ظلمانی هر چند طولانی شبیه روزهای روشن شده است.
زندگی در کلان شهرها و معماری بهتر و امکانات تغییر دلخواه گرمایشی و سرمایشی، سهولت گردشگری و سفر و تغییر محل زندگی به تناسب فصل از کلان شهر هابی مانند تهران مثلا به شمال و کیش، یا حتی خارج از ایران، افلسفه اولیه وجودی جشنهای فصلی، از بین رفته اند و این جشن هاجنبه نمادین و فرهنگی یافته اند. اصلا مهاجرت و سفر از نیم کره شمالی به نیم کره جنوبی، اعتدال ربیعی و خریفی را تا حدی برای ایرانیان مهاجر مثلا به استرالیا نامفهوم کرده است؛ لذا جشنهای فصلی و سنوی مانند چله / یلدا و نوروز جنبه نمادین و فرهنگی پیدا کرده است.
جشنهای فصلی یا ماهانه دنیای باستان، بعدها با باورهای دینی هم آمیخته شده است. شب چله شده شب میلاد ایزد مهر در کیش مهری یا میترابیسم و بعد که آیین مهر به امپراطوری روم راه یافته است، مسیحیان، با چند روز اختلاف، به همین جشن یلدا عنوان زادروز حضرت عیسی یعنی کریسمس دادهاند.
از سوی دیگر، اقوام و ملل مختلف جهان، هر کدام جشن ها، سنتها و آیینهای خودشان را دارند که البته از منظر کثرت گرایی فرهنگی بسیار محترم و معتبر است، اما از نگاه فلسفی، به لحاظ اعتبار زمان و مکان، به ذاتی نبودن این اعتباریات دامن میزند. همین کریسمس در کلیسای ارتودوکس در شرق، در تاریخی دیگر دور از یلدا و کریسمس یعنی زمانی متفاوت با کریسمس کاتولیکها و پروتستانها در غرب، جشن گرفته میشود.
گذشته از این تفاوت ها، حتی افراد در همین روزها مثل یلدا یا کریسمس، شادی و سوگ شخصی و خانوادگی یا قومی خودشان را دارند. کسی ممکن است در شب یلدا یا روز کریسمس در سوگ عزیزان عزادار باشد و دیگری ممکن است روز عاشورای ما در فرهنگی دیگر عروسی کند!
امثال من فلسفه دان یا فلسفه باف این وسط چه کارهایم؟ فیلسوفان بدبین و شکاک همانند خیام این اعتبارات و این جشنهای ساده انگارانه و دل خوش کن را به مسخره گرفته اند. ناصر خسرو قبادیانی در رابطه با نوروز گفته است:
شصت سال آمده نوروز مرا مهمان
جز همین نیست اگر ششصد بار آید
یکی از متأخران هم گفته است:
نوبهاران که غم ز دل نبرد
با شتا و خریف یکسان است
سودی از دیدن مکرر نیست
گرچه خورشید و ماه تابان است
خلاصه از نگاه فیلسوفان بدبین، تکرار و گذشت چله بزرگ و کوچک یا یلدا و کریسمس، و لو نام جشن داشته باشد، نشانهای از گذشت عمر عزیز و از دست دادن فرصت و نزدیک شدن به پایان زندگی است. اما من فیلسوف بدبینی نیستم و مخصوصاً وقتی شوق بچهها برای بابا نوئل و خاطرات بچگی خودم از شب چله و نوروز را مرور میکنم، میگویم: نیک است که همه در گزینههای روزمره، بین خوب و بد با در بدبینانهترین نگاه فلسفی، بین بد و بدتر و پوچ و پوچ تر، یکی را انتخاب کنیم! بدبینی، انزوا و اعتزال ما دردی را دوا نمیکند. شادی و سرزندگی، یکی از حقوق هر انسان زنده است و ما خود بیش از هر کس و هر نهادی به برخورداری از این حق، محق و به تکلیف ایجاد مقدمات و مقارنات یک زندگی شاد مکلفیم.
به زندگی و زندگان بپیوندیم. اگر یلدا و اگر کریسمس و اگر عید فطر و عید قربان یا سیزده رجب و نیمه شعبان بهانهای برای شاد زیستن و شادکردن دیگران به دست میدهد، در بدترین شرایط هم بهانه برای شاد بودن را از دست ندهید. در کنار خانواده و دوستان یا حتی در فضای بیرون در میان دیگر مردم، ساعتی چند خوش بگذرانید. به قول حافظ: هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار! یا به قول سعدی:
کنون که امکان گفتار هست
بگوبای برادر به لطف و خوشی
که فردا چو پیک اجل در رسد
به حکم ضرورت زبان درکشی
حسن امین
گلاسگو، ۲۱ دسامبر ۲۰۲۲ شب یلدای ۱۴۰۱»
التماس دعا.