
در صورتی که نظام جمهوری اسلامی محدود به این دایره تنگ بماند و همچون گذشته نتواند از حل مسایل پیشرو بر آید، کشور رو به اضمحلال خواهد رفت و فشارهای بیرونی دشمنان کشور بویژه امریکا هم اثربخشتر خواهد شد و بالعکس اگر این اقلیت، میدان تصمیمگیری را به اراده مردم واگذار کند، بخت انقلاب و جمهوری اسلامی برای استمرار و کارآمدی و بازسازی مشروعیت افزایش خواهد یافت.
دیدارنیوز - چند ماه قبل به همت یکی از نهادهای مطالعاتی، نشستی با حضور حدود ۲۰تن از صاحبنظران و کارشناسان دانشگاهی و اجرایی کشور برگزار شد که موضوع آن به آسیبشناسی وضع موجود و تعیین اولویت مسائل دهه پنجم انقلاب اسلامی مربوط بود. محصول آن گزارش را پیشتر در دیدارنیوز منتشر کردیم. اینک محتوای تازهای با همان رویکرد را در پیش روی دارید. این تحلیل هم دلسوزانه است، هم واقعگرایانه و هم کارشناسی و مبتنی بر دهها جلسه کارشناسی و صدها مقاله و گزارش موثق تهیه شده است. هدف آن نیز افزایش عزت و اقتدار مردم ایران در چارچوب نظام جمهوری اسلامی است.
مقدمه :
وجود برخی شاخصها عمومی بویژه در اقتصاد ایران در چند هفته اخیر از جمله افزایش سرسامآور قیمت ارزهای خارجی، مسکن، سکه، خودرو و... در افکار عمومی نگرانیهای جدی ایجاد کرده است که کشور به کدام سو میرود؟ و چرا نهادهای مسئول دولتی در انفعال و سکوت بسر میبرند و اقدامات مقتضی برای مدیریت بازار انجام نمیدهند؟ و حتی شایعهای در کشور دامن زده شده که دولت عامدانه آب به این اسیاب ویرانگر میریزد و اگر هم اقداماتی انجام میدهند چندان موثر و ثمربخش نیست ؟ و چرا برخی با بکارگیری راهبرد نخ نمای «انکار و پاک کردن صورت مساله» سعی در عادی نشان دادن اوضاع دارند؟ سهم و نقش خروج امریکا از برجام در ایجاد این وضع چقدر است؟ آیا نقدینگی 1500 هزار میلیارد تومانی نقش اصلی را در این بحران ایفا میکند؟ و از همه مهمتر این که وضعیت حاضر به کدام سو میرود؟ و آیا میتوان برای آن چارهای اندیشید یا خیر؟
برای پاسخ به این پرسشها اولا نباید تعجیل به خرج داد و ثانیا باید برخی پیش درآمدها را دانست. برای تقریب به ذهن، وضع عمومی کشور ما مانند انسانی است که در سنین کهنسالی دچار چندین درد و مرض مزمن شده و حالا به پزشک مراجعه کرده و میخواهد طبیب به او در یک کلمه بگوید چرا به این وضع دچار شده و با یک کپسول هم میخواهد درمان شود؟ همانطور که آنالیز وضعیت بیمار در یک کلمه و درمان او با یک کپسول میسر نیست هزاران مراتب بالاتر تشخیص دردهای اجتماعی و درمان آنها، پیچیدهتر و نیازمند صبوری و آرامش است.
باید توجه داشته باشیم مهمترین نقش را در بروز بحرانها دلایل زمینهای و پیشینی دارند که در ادبیات علوم انسانی دلایل ساختاری نامیده میشوند که در اوضاع واحوال عادی کمتر به آنها توجه میشود اما وقتی به بحران تبدیل میشود، مهم ارزیابی میشوند. مثلا در ایران دولت حجیم و ناکارآمد و پرخرج، اقتصاد نفتی و رانتی، بهرهوری پایین، درصد پایین جمعیت مولد، کمآبی، شکافهای قومی و طبقاتی و جنسی، زمینههای روانی نزاع اجتماعی و... از جمله این زمینههای ساختاری هستند که همواره مستعد ایجاد شکافهای متراکم و متقاطع بوده و هستند و در همه بحرانها ایفای نقش میکنند. از سوی دیگر باید توجه داشته باشیم در یک نظام سیاسی پویا و مشروع و کارآمد بحرانها، سکوی آخر نیستند بلکه نقطه عزیمت هستند. به عبارت دیگر همواره رهبران هوشمند آماده مواجهه هوشمند و مدبرانه با بحرانها برای حل آنها و تقویت استحکام درونی نظام هستند. از این رو مدیران پخته و کاربلد از بحرانها نمیترسند و شانه از مسئولیت روبرو شدن با آنها خالی نمیکنند بلکه با تجربه دانش و شجاعت وامید سعی در حل آنها دارند چنانکه یک سردار رشید نظامی از هیبت دشمن نمیهراسد بلکه همه توان خود را برای در هم شکستن آن به کار میگیرد. نکته مهم دیگر اینکه باید بدانیم آنچه امروز مردم را نگران کرده، یک مشکل تکبعدی نیست و مثلا اقتصادی نیست بلکه شکافهای متقاطع اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی در قالب بحران پولی و ارزی و اقتصادی بروز و ظهور یافته است.
در مواجهه با وضعیت داخلی و منطقهای و بینالمللی ایران در نیمه اول سال 1398 در یک دستهبندی کلان دو دیدگاه وجود دارد. دسته اول رویاپردازانی هستند که ایران امروز را قدرتمندتر از همیشه میدانند و معتقدند آنچه به عنوان مشکلات و بحرانها از آن یاد میشود، بیشتر از آنکه واقعیات باشد، نتیجه عملیات روانی دشمنان و مرعوبشدگی اذناب آنها در داخل است. دسته دوم که قریب به 99 درصد از مردم هم در این دسته جای میگیرند با استناد به واقعیات محسوس و عینی معتقدند نظام در سال 1397 و در چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی با بحرانی کاملا جدی و سرنوشتساز مواجه شده است.
مهمترین این مستندات عبارتند از :
دراین شرایط بروز مشکلاتی مانند بحران آب در خرمشهر و اهواز بر تشدید نگرانیهای افکار عمومی افزوده است و بر تصور ناکارآمدی نظام بیش از پیش دامن میزند.
همه این مشکلات در شرایطی بر زندگی مردم سایه افکنده که فضاهای تخلیه روانی جامعه مانند آزادی رسانهای، کنسرتهای موسیقی، سفرهای خارجی، شادابی سیاسی و غیره نیز در وضعیت ناپایدار گذشته است و حتی محدودتر شده است و نتیجه آن فشار بیشتر روانی افکار عمومی و استعداد بیشتر نارضایتی است. گفتنی است در همه جوامع حتی جوامع صنعتی و پیشرفته، دولتها برای تحملپذیرتر کردن فشارهای اقتصادی و نابرابریهای اجتماعی از ابزارهای تفریحی و سرگرم کننده متنوع برای تخلیه روانی مستمر جامعه استفاده میکنند اما در ایران نه تنها چنین نمیشود بلکه با تصمیماتی مانند فیلترینگ تلگرام و... با اعصاب و روان مردم تقابل شده و حوزههای جدید برای نارضایتی عمومی ایجاد میشود که این گونه رفتارها موجب تعجب و حیرت ناظران بیرونی است و این شائبه را در اذهان دامن میزند که فرایند تصمیمگیری و تصمیمسازی در جمهوری اسلامی دچار اختلال سیستمی و مشکوک به نفوذ و دخالت عوامل علاقهمند به بحران و فروپاشی در ظاهری موجه است.
- فضای ناسالم و مغشوش رسانهای و انتشار اخبار و گزارشهای درست و نادرست در حوزههای مختلف نیز به افزایش نگرانیها افزوده است. انفعال شدید دولت و رسانه ملی در برابر این اخبار و خطای بزرگ سیاسیون در تلاش برای جناحی کردن سطح مشکلات به افزایش نارضایتیها منجر شده است. اخباری درست و نادست و ناقص مانند:
در چنین شرایطی برای درک درست وضعیت ایجاد شده باید چارچوبی دقیقتر برای تبیین وضعیت کنونی یافت که در دو سطح تحلیل ارایه میشود.
سطح یک تحلیل:
دراین نوشتار سه بحث جداگانه در حد سرفصلهای آن مطرح میشود که عبارتند از :
۱- تهدیدهای متکثر و متنوع واقعی درونی و بیرونی (فارغ از دلایل شکلگیری آنها که بحث تفصیلی دیگری است)،
۲- فرصتها و سرمایههای بحران زدا و بالقوه و
۳- در نهایت برخی راهکارهای عادیسازی.
تهدیدهای متکثر و متنوع واقعی درونی و بیرونی شامل ۶ بخش میشود که عبارتند از :
الف- تهدیدهای اجتماعی شامل افزایش رو به تزاید ناامیدی و یاس از آینده کشور، ابهام پیرامون فردای ایران، افزایش بزه و فساد و تخلف خرد و کلان، افزایش خشونت اجتماعی و کاهش سرمایه اجتماعی
ب- تهدیدهای اقتصادی شامل افزایش افسار گسیخته قیمت ارزهای خارجی بویژه دلار، سکه وطلا، خودرو و مسکن، سوق پیداکردن 1500 هزار میلیارد تومان نقدینگی به سوی کالاهای سرمایهای، کاهش ارزش پول ملی، رونق سفتهبازی و سوداگری و بهت و حیرت تودههای مردم و ایجاد حسرت و واماندگی در آنها، دخالتهای بیشتر و تاثیر کمتر دولت در سیاستهای ارزی و پولی در حالی که هنوز معلوم نیست بحرانآفرینان موسسات مالی و اعتباری چه کسانی بودند که توانستند 10 هزار میلیارد تومان هزینه به دولت تحمیل کنند و از مصونیت آهنین برخوردارند، هر چند خسارت بزرگی به اعتماد عمومی مردم زدند.
ج- تهدیدهای بینالمللی شامل افزایش خصومت امریکا با ایران و طراحی انواع حیلهها برای براندازی نظام جمهوری اسلامی، خروج امریکا از برجام و اعلام تحریمهای قریبالوقوع فلج کننده در ماههای آینده، احتمال محدودیت خرید نفت از ایران و کاهش درآمدهای ناشی از صادرات نفت، کاهش همکاریهای بازرگانی با جهان از ترس تهدید و تحریمهای امریکا، شکلگیری ائتلافهای محدود و گسترده علیه ایران در سطح منطقهای و بینالمللی با محوریت امریکا و اسرائیل و عربستان به عنوان مثلث ضدایرانی.
د- تهدیدهای امنیتی شامل افزایش استعداد تنشها و آشوبهاو اغتشاشات داخلی به بهانههای مختلف، احتمال اجرای نقشههای دولتهای متخاصم در قالب بحرانهای مرزی و منطقهای و تروریستی و تبدیل وضعیت سفید امنیتی به وضعیت زرد و قرمز و ضرورت مداخله نیروهای نظامی و انتظامی
ه- تهدیدهای سیاسی شامل کاهش اعتماد عمومی به کارآمدی نظام سیاسی، تقلیل بحرانها ملی و مشکلات ریشه دار به نزاع جناحی و مقصر معرفی کردن این و آن.
و- تهدیدهای فرهنگی شامل ترجیح کالاهای مادی به ارزشهای فرهنگی و تنزل هویتهای فردی و اجتماعی و ملی و دینی و در نهایت تغییر ساحت زیستی شهروندان از حیات فرهنگی معنوی به حیات مادی و اقتصادی و حیوانی و سقوط اجتماعی
بدیهی است این موارد تنها برخی از مهمترین شاخصهای وضعیت بحرانی ایران امروز است که انکار آنها نه تنها چنگ به صورت حقیقت زدن است بلکه هیچ گرهای از مشکلات کشور نمیگشاید و ضروری است اگر برخی آنها را باور ندارند با عدد و رقم و شاخص با آنها مواجه شوند و نسبت به رد آنها مبادرت ورزند.
سرمایهها و فرصتهای داخلی :
تحلیل واقعبینانه نباید یکسویه و معطوف به یاس و ناامیدی باشد. تحلیل راهگشا ضمن واقعگرایی و جرات مواجهه دلیرانه با واقعیات باید النهایه راهگشا و امیدآفرین باشد.
در اینجا در کنار تهدیدها و آسیبشناسی باید به فرصتها و سرمایههای ملی و داخلی هم توجه داشت که این سرمایهها هم موجب حفظ وضع موجود و دوری از فروپاشی سیاسی و اجتماعی میشود و هم میتواند سکوی عبور از بحران و ایجاد ثبات در ایران عزیز و آرامش ایرانیان ارجمند باشد.
مهمترین سرمایههای ملی و داخلی ایران امروز عبارتند از:
الف- تودههای مردم برای حضور به موقع در صحنههای مورد نیاز: چنانچه همواره همین مردم عادی نگهدارنده کشور از پرتگاههای سقوط بودند مانند جنگ تحمیلی که بدون حضور مردم قطعا به شکست میانجامید هر چند متاسفانه وقتی بحرانها تمام میشود این مردم مجددا به حاشیه رانده و با آنها رفتاری تحقیر امیز و از بالا به پایین میشود.
ب- نخبگان دلسوز و متعهد برای روشنگری و تبیین اوضاع: ایران امروز از نظر شناخت مشکل و معضلات و دردها از سرمایه بسیار کمنظیری به نام کارشناسان و نخبگان و صاحبنظران در طیفهای فکری گوناگون برخوردار است که اگر حقیقتا قدر ببینند و بر صدر نشینند، برای برونرفت از بحرانها سرمایه ارزشمندی هستند و رانده شدن آنها به حاشیهها به بهانههای مختلف ایدئولوژیک و سیاسی و قومی بزرگترین ضربه به منافع ملی است .
ج- رهبران اجتماعی اعم از رهبران دینی و ملی و گروههای مرجع اجتماعی برای هدایت و بسیج عمومی درمواقع لازم
د- ارزشهای و باورهای دینی و ملی بعنوان درون مایههای چسبندگی لایههای اجتماعی برای ایجاد ثبات و پایداری و مقاومت در صحنههای مورد نیاز
ه- سرزمین و طبیعت وسیع و غنی و ثروتمند به شرط آنکه همه شهروندان ایران را ملک مشاع خود دانسته و فردی بر فردی و قومی بر قومی و گروهی بر گروهی احساس تفاخر و برتری و حق بیشتر نکند.
هر کدام از این مولفهها میتوانند منشا و خاستگاه حرکت کشور به سوی توسعه و ثبات و آرامش و پویایی باشد.
چه باید کرد؟
حال سوال اینجاست که در حال حاضر چه باید کرد و چه راهکارهای کوتاهمدت و میانمدت و بلندمدتی برای ایران متصور است تا تهدیدها علیه کشور کارگر نشوند و فرصتها بالفعل شوند؟ در اینجا فقط به راهکارهای کوتاهمدت اشارهای خواهیم داشت زیرا راهکارهای میانمدت و بلندمدت همانهایی است که بارها و همیشه از سوی نخبگان و متفکران مطرح شده و مجال طرح مجدد آنها اینجا نیست، هر چند به آسانی یافتنی است.
مهمترین راهکارهای پیشنهادی برای بهبود اوضاع که البته جرات و جسارت در تصمیمگیری میخواهد عبارتند از :
نتیجهگیری سطح ۱ تحلیل:
بدیهی است نه مشکلات و بحرانها محدود و مقید به موارد مذکور است و نه فرصتها و سرمایهها منحصر به آنها است ونه راهکارها چنین ساده و بدیهی و سهلالوصول است اما تاریخ به ما آموخته است بهترین و کمهزینهترین و کارآمدترین راه مواجهه با این فصلهای اضطرابآفرین در کشورها گفتگوی ملی بین نظرات و دیدگاهها گوناگون در آزادی کامل حداکثری است تا میانبرها و راههای برونرفت از میان آنها استخراج و از جانب تصمیمگیرندگان صادق و دلسوز و شجاع انتخاب و عملیاتی شود. نتیجه این بلوغ ملتها و دولتها، کنار گذاشتن یاس و ناامیدی و خودخواهی و خشونت و عزم هماندیشی و همبستگی برای روزهای بهتر است. هر چند این تصمیم از بین نالایقان، فرصتطلبان، ترسوها، رانتخواران، متظاهران و منافقین قربانیانی خواهد گرفت که باید گفت فدای سر منافع و امنیت ملی.
سطح ۲ تحلیل:
نظام جمهوری اسلامی امروز در مواجهه با مشکلات ریز و درشت سیاسی و بینالمللی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی دچار نوعی ناکارآمدی شده است که نیازمند توضیحی متفاوت و دقیق است.
در ایران با دو سطح از دولت و حاکمیت مواجه هستیم که در ادبیات علوم سیاسی به تفاوت state و government تعبیر میشود.
سطح یک دولت که مایه امید و اطمینان است همه نهادهای عمومی و خصوصی و دولتی هستند که مبتنی بر علم و تجربه و دانش و متکی بر نسل جدید جوانان تحصیلکرده اداره میشوند و شایستهسالاری نسبی بر آنها حاکم است و علیرغم ضعفهایی که دارند بار اصلی اداره کشور و رفع نیازهای مردم بر عهده این سطح از دولت است.
اما سطح دیگر از حاکمیت منحصر به عدهای محدودی از رجال است که برخی تحقیقات تعداد آنها را حدود 4000 نفر میشمارد که از ابتدای انقلاب تا امروز همواره در مصادر مهم حاکمیت قرار داشته و دارند و عملا راهبری کشور در بخشهای مختلف بر عهده آنهاست. مهمترین ویژگی این سطح از حاکمیت که در عمل هم انقلاب و هم نظام را مصادره کرده و در واقع مردم ایران را نیز در افکار خود به گروگان گرفته و کشور را رو به سقوط برده است، عبارت است از:
نتیجه گیری سطح تحلیل ۲:
در صورتی که نظام جمهوری اسلامی محدود به این دایره تنگ بماند و همچون گذشته نتواند از حل مسایل پیشرو بر آید، کشور رو به اضمحلال خواهد رفت و فشارهای بیرونی دشمنان کشور بویژه امریکا هم اثربخشتر خواهد شد و بالعکس اگر این اقلیت در اراده و خواسته ملت هضم شده و به عظمت ایران و ایرانی بیندیشد و میدان تصمیمگیری را به اراده مردم واگذار کند، بخت انقلاب و جمهوری اسلامی برای استمرار و کارآمدی و بازسازی مشروعیت افزایش خواهد یافت.